Jokestoon
X
تبلیغات
رایتل

Jokestoon


خاطرات خنده دار



یکی از فانتزیام اینه که معشوقم بمیره وشبانه برم سر مزارش بالباس سیاه و ریش پررنگ گیتار بزنم وآواز بخونم.(آواز غمگین باگریه هااا) یکی هم فیلممو بگیره بلوتوث کنه. ای خدا یعنی میشه یه روز عاشق بشم وگیتار یاد بگیرم؟؟؟!!!


فرستنده : Ankabut

یاااااااادش بخیر.....فقط دهه شصتیا میدونن من چی میگم! قدیما دختر بچه ای نبود که یه جوراب ساده که روش یه گوله تور به صورت آبشاری ریخته باشه نپوشیده باشه!!!! تازه بعدنا پیشرفته شده بود روی تورش نگین و اینجور چیزا هم میچسبوندن :)))) 
یا اینکه بیشتر پسرها یه کاپشن چرم مشکی یا قهوه ای موتوری کوچولو داشتن با شلوار کتون چند تیکه ای رنگی با کتونی میپوشیدن کلی حال میکردن :))))
دخترا آهنگ یه حلقه طلایی معین رو میذاشتن تو رویاشون عروس بازی میکردن :))))
دخترا لباس عروس کوچولو میخریدن تو عروسیا میپوشیدن بغل عروس وامیستادن کلی کیف میکردن :)))........
هعیییییی روزگار......چقدر زود بزرگ شدیما !!!!!!


فرستنده : آقا پارسا

داشتم نخ دندون استیفاده میکردم مرسانا 
گیر داد که داری چیکا میکنی؟!
منم هرچی بهش میگفتم حالیش نمیشد!
یدفه خانمم برگشته میگه:
مامان جان داره پی پی های لای دندونشو در میاره!!!!!
اونم گف:آها و رفت پی بازیش! :|


فرستنده : smj13سید مصطفی

تو حموم در حد بنز خوردم زمین بعد به خودم اومدم دیدم بابام داد میزنه چی شد؛ نمیری فردا من خونم نون تازه باید بگیریا فکر کنم ؛خوب من چی بگم *__* ¿?


فرستنده : ñITrø

یکی از فانتزیام اینه که.....
یه روز قاضی بشم.... متهم از این کله گنده ها باشه....از همونایی که 
با بچه های بالا در ارتباطه.... بعد طرف بیاد بهم بگه : جناب قاضی؟؟؟؟ بعد منم بگم : بنال نفله....
بگه بهت یه میلیارد میدم ..... پرونده منو یه جوری زیر سیبیلی رد کن بره.... منم بگم :
چی بلغور کردی نسناس؟؟؟؟؟؟؟ رضا و رشوه؟؟؟؟؟ هیچی دیگه
از طرف اصرار و از منم انکار..... دست آخر طرف رگ عصبیش بزنه بالا بگه : هوی.....با توام قاضی زبون نفهم...... میگم پروندمو یه جوری زیر سیبیلی رد کن بره.... وگرنه جنازتو میفرستیم واسه زنو بچت..... بعد منم بگم : سرم بره زیر بار این خفت نمیرم....
در ثانی : همه میدونن که من زندگیمو باختم........... منو از مرگ میترسونی.... ثالثا : مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلته...... بعد یه مدت گم و گور شم برم شمال.....دست آخر یه روز
زنو بچمو گروگان بگیرن..... بعد به زنم بگن یالا با شوهرت تماس بگیر.... زن منم با این سیم کارت رایتلا زنگ بزنه بهم بگه : عزیزم کجایی؟؟؟؟؟؟ میخوام ببینمت فدات شم....
بعد منم بگم : عزیزم مگه کوری؟؟؟؟؟؟؟نمیبینی این همه جنگلو گاگول بعد زنم با قاتلا پاشن بیان شمال.... تو راه زنم این آهنگو گوش بده :
دارم میام پیشت / جاده چقدر صافه / هوا چقدر بوی عطر تورو داره....
وقتی که رسیدن شمال..... در این حین زنم منو با یه زن دیگه ببینه :
اول یه کتک مفصل و حسابی منو بزنه.....جوری که دنده هام از شیش جا بشکنه وجمجمم کف زمین پخش شه و خلاصه یه بطری 4 لیتری ازم خون بره.... بعد زنم یه پول هنگفتی به قاتلا بده بگه : بکشین این بی عاطفه نامردو.....دست آخر منو بکشن بعد زنم بیاد بالای سر من بگه:راحت شدم دلم خنک شد مرتیکه خیانتکار منم بگم : آخه زن....اون خانوم فقط یه رهگذر بود....فرشته ای مثل تو از کجا پیدا کنم خاکبرسرت کنم....تازه میخواستم یه روز ببرمت واست اون برلیان خوشگله رو که بهت قولشو داده بودم بخرم....اما توئه نادون ، با این کارت هم منو از دست دادی هم برلیانو....
بعدش زنم همینجوری از ناراحتی زمینو چنگ بزنه و خودشو بزنه و بگه : نههههههههه رضااااااا........ با من اینکارو نکن..... به خاطر برلیان....
دست آخر منم بگم :
دیگه دیره واسه موندن/دارم از پیش تو میرم/
برلیان واسه تو زوده / دسته بیل هم نمیگیرم/
بعد جان به جان آفرین تسلیم کنم.....
همگی برای شادی روحم صلوات......
یه دستمال بدین اشکم در اومد.....


فرستنده : Reza.B

بچه ها من دیروز یه کاری کردم معلممون اومد منو بزنه نزاشتم(اخه من همیشه میگم کتک برای حیونه)ولی تا اخر سال از کلاسش اخراجم کرد منم امروز یه کپسولی(همون سیگارت های گنده که صدا دارن)روشن کردم از زیر در انداختم تو دستشویی(کلاب به روتون تو دستشویی بود) بعد از این که اون ترکید معلم ما هم ترکید(سکته کرد)
باور کنید خیلی عزاب وژذان دارم (راستی وژدان چیه؟)
جدا خودم فهمیدم چه ادم بیشعوری هستم(همه راست میگفتن)!!!
درضمن گفتم که تو دستشویی بود حالا خودتون فکر کنید چه وظعی داشت...(فکر کنم دیگه پاشو تو مدرسه نزاره=اگه بفهمن پای منم میره زندان!!!!)


فرستنده : GH.Z

امروزباچرخ ویوای خودم<الان فهمیدید چرخ ویوا دارم> رفتم دم مغازه کارت شارز بگیرم امدم بیرون سوار چرخم شدم دیدم چرخم تغیر کرده یک لحظه شک کردم یک دفعه دیدم یک نفر داره از پشت سر جیغ میزنه هوی چرخم کجا میبری بر گشتم دیدم 2تا چرخ بود اشتبا سوار شده بودم خلاصه کولی خجالت کشیدم چرجو گرفتم بدستم داشتم میرفتم خونه !!!!!!با خودم گفتم این است مغز ایرانی


فرستنده : عشق اول

یکی از فانتزیام اینه که تو جاده دیدید ماشین سنگینا 6 تا ماشین سواری بار میزنند از شهری به شهر دیگه میبرن من با چنتا از دوستام بریم جلوشو بگیریم!!!!!!!!!به تعداد بچه ها ماشین بیاریم پاین مخصوصا اگه پراید باشه حال میده ن اگه توهم دوس داری لایک کن؟


فرستنده : عشق اول

ملت میان میگن این اولین پستمه.
اون وقت من نشتم مث هالو مینوسیم:
این دومین پستمه!اره!
کارلوس کی روش:(O?0)


فرستنده : ارشیا 16

دختره اومده در مغازه یه سفارش داده، شده 23 هزار تومن.
یه تراول 50 تومنی داده با دو تا اسکن دو هزاری. میگه 20 تومنش رو با این 50 تومنه حساب کنید، سه تومنشو با این 4 تومنه!!!!!!!!!!!
خدایا چرا من!


فرستنده : HATA

دیروز یه امتحانی داشتیم که هیشکی نمیدونست و خلاصه نخونده بودیم.
حالا تو این وضیت یکی از خنگولای کلاس میگه هروخ سرفه کردم ینی تقلب میخوام!! حالا ورقه رو دادن ، سوالام سخت!!!!!
مام داریم به مخمون فشار میاریم جواب بدیم این دوستمم هی سرفه میکنه رو اعصابمون راه میره !!!!
بدبخت اینقد سرفه کرد که قرمز شده بود هیشیکم نیگاش نمیکرد (تو کار خودمون مونده بودیم والا!! )
آخر اعصاب یکی از بچه ها خط خطی شد داد زد : منگل پاشو گمشو برو بیرون آب بخوررررر سرفت بند بیاد !!!
ینی یه همچین بچه های با معرفتی هستیم !!!


فرستنده : HeDyEh

یه بار با فامیلامون ویلا گرفتیم تو تابستون بریم 5 روز سی سخت ..
2 ساعت رفتیم اونجا کلی حال کردیم آریالا ما خعلی گند زدیم با ی 2 تا از بچه ها فامیل شیش دونگ بودیم پوکوندیم.قرار شد سر 5 روز بریم . مام رو این حساب گفتیم بزا اینجا رو بپوکونیم.تا میشد شب روز آخر تا میشد تو این سوراخا گاز ترقه کبریتی چپوندیم. پرده هاشونم از این درازا بود که بش مهره بود اینارم گره زدیم بهم 180... مایه دستشویی(گلاب به روتون)اتوماتیک بود دست میگرفتی زیرش آب میومد. اینو سیمشو قطع کردیم چشم الکترونیکشم سوزوندیم.پرچسب سرد و گرم شیرها خونه رو هم عوض کردیم....بعد رفتیم بیرون فکو فامیل قلیون گذاشته بودن صبح بکشن تو بسته تنباکوشم باروت ترقه خالی کردیم. نمکدونا رو تو شکرا و شکرا رو تو نمکدونا خالی کردیم.(این کارا نصفه شب انجام شد)
بعد رفتیم خوابیدیم. صب دیدیم اینا نرفتن گفتن صاب خونه سه روز دیگه از مسافرت میاد زنگ زد بهمون . میمونیم تا اون موقع ناهار رفتیم بیرون . اینا اومدن قلیون بکشن شوهر خالم یه پک کشید ترقه پوکید باروتا تو صورتش عین عمو سیاه... باروتا دیگم پوکید . به خیر گذشت گفتن تنباکو خرابه..
بعد رفتیم خونه . شب بود همه تو حیاط جمع یکی گلاب به روتون رفت دستشویی . یهو که همه گرم صحبت بودن . یه صدا هواری از تو دشویی اومد رفتیم نچ نچ نچ بدبخت .... کامل سوخته بود... آریالا موقع شام هیشکی نتونست دسشو بشوره مایه خراب بود.یهو بچه یکی از اقوام گیر کرده به مامانش که تخم مرغ میخوام اینم بلند شد رفت دذست کنه . کبریت زدن به گاز همانا پوکیدن همانا . زهره هممون ترکید مامانه از حال رفت پا گاز........نیم ساعت بعد گذاشتن ماهیتابه رو رو اون شعله گاز که باز همون آشو همون کاسه دیدن زیرش پر ترقه ست . ..........هیچی مارو کشتن از بس زدنمون .... چند دیقه بعدش غذا نمک نداشت تا بخوای شیرین بود 
البته میگفتن شیرین بوده منو این دوتا از بچه ها اقواممون که دیگه بعد لو رفتن ماجرا گازو تنباکو و شیر داغ دندون برامون نذاشتن که غذا بخوریم....
اون خرابکاراش لایک کنن


فرستنده : dahe80

آقا یه پیشنهاد برای اونایی که لایکشون کمه:
مرحله به مرحله:
1- اول خودتون یه لایک کنید.
2- بعد برین توی دسکتاپ اون گوشه روی ساعت کلیک کنید
3- تاریخ رو یک روز به عقب ببرین.
4- دوباره رو خودتون لایک کنید.
5- برو به مرحله 
این لوپ تا ابد می تواند ادامه داشته باشد...
پ.ن: اگر انجام دادید و نشد... نقصیر من نیست .. برنامه نویس های سایت حرفه ای هستند.


فرستنده : ذخشمه

آقا من با خواهرزنم خیلی لجم (البته خودش نمیدونه اینقدر ازش بدم میاد)
خونوادگی رفته بودیم مسافرت پشت سر من نسته بود من راننده بودم آهنگ عوض میکردم میدیدم از بعضی از آهنگا خوشش میاد و باهاشون میخونه
منم واسه حالگیری گوش میکردم هروقت میدیدم داره زمزمه میکنه میزدم آهنگ بعدی
یک حالی میداد یک حالی مداد


فرستنده : amir

یه بار رفتیم خونه مامان بزرگم شلوغ بود قوم خیشامون اومده بودن از راه دور . قبل شام مردا تو حیاط بودن . زنا تو . من هنزفری زدم تو گوشم رفتم اونجا که مامانم اینا صحبت میکنن . منم هنزفری خاموش شروع کردم گوش کردن یهو وسط حرفاشون یهو مامانم مکث کرد من از دهنم دراومد خب میگفتی یهو دیدم برگشت قرمز شد............
هیچی دیگه چند دیقه بعدش تو راه بیمارستان بودیم تا فکه منو که براثر ضربات هدفمند پی در پی شکسته بودو گچ بیگیرن . توصیه من به شما اینکه تحت هیچ عنوان فضولی نکنید....
بکوب اون قلبو ...البته خب معلمومه که فضولا نمیکوبن


فرستنده : dahe80

خاطرات خنده دار


یه گودزیلا دهه 90 داریم (داییما)اومده بودن خونمون بعداز کلی شلوغ کاری 
ساعت 12 اومدم بخوابم گوشیم تو رختخوابم بود برش داشت پرسید,این 
چیه؟گفتم موبایل,دوباره پرسی این چیه؟گفتم موبایل,خلاثه 10 دفه پرسیدو 
من جواب دادم.بعد ازش گرفتم گفتم دایی جون این چیه؟گفت گوشی,من 
هنگ کردم اون جقله فارسیو پاس داشته بود.بعد دوباره گوشیو گرفت شروع 
کرد پرسیدن که این چیه؟ اونجا بود که فهمیدم اسکلم کرده منم با تیک پا 
پرتش کردم از اتاق بیرون.اما واقعا چی بود؟
گوزیلا یا داییناسور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


فرستنده : ofogh

یه روز خونه داییم اینا بودیم
دختر داییم اگه خدا قبول کنه در شرفن حالا ولش کن........
عاغا ما داشتیم پاسور بازی میکردیم این دختر دایی ما هم حس روانشناسیش گل کرد گفت یه سوال ازتون میپرسم سریع بدون فکر جواب بدین(مدیونی اگه فکر کنی بیشتر با داداشم بوده هااا)
گفت اگه من داشتم میمردم فقط یک دقیقه وقت داشتین یه چیزی بگین چی میگفتین؟عاغا هرکی داشت یه چیزی بلغور میکرد نوبت ما که رسید داییم گفت ما از این شانسا نداریم که(o-0)
داداشم گفت نه خدا نکنه(کلا چرت وپرت)
نوبت من که رسید گفتم میمیری بمیر زودتر ولی قبل مردنت یه لیوان اب واسمون بیار گلومون خشک شدخخخخخخخخخخخخخ
دختره دیوانه رفت اب اورد ولی جا بده دستمون ریخت رو سر وکلمون....
کثافط روان پریش


فرستنده : 2sib

دهه 60 یادشونه از این کلاه نقاب دارا میپوشیدیم(البته الانم هستا)همیشه 
تو جا کتابی مدرسه که 3 نفره بود جا میزاشتیم؟
من که اینطوری بودم.اما خب یادش بخیررررررررررررررواقعا


فرستنده : ofogh

عاقا داشتیم خونمونو درست میکردیم منم داشتم آجر مینداختم طبقه بالا
همینطوری ک مشخول انداختن بودم اثن هواسم نبود جلو پشت بوم پر شده
خلاثه(خلاسه,خلاصه)یه آجر انداختم بالا دولا شدم بعدیشو بردارم این آجره 
قل خوردو قل خوردو قل خورد.شرپپپپپپ پس گردنم,حلا من ترسیده بودم 
داشتم در میرفتم داداشم که دیده بود داشت با آهنارو گاز میزدو داد میزد 
کجااا....منم میگفتم فرار کن زلزلههههههههه


فرستنده : ofogh

عاغا یه روز دو؛سه تا گودزیلا اومده بودن خونمون؛یکیشون انگشتر اون یکی رو شکست داد دست بابام بعد گفت که بابام انگشترو شکسته یهو گودزیلای صاحب انگشتر برگشت وسط جمع به بابام گفت دیوونه ؛بدبخت بابام تا یه چند ثانیه هنگ کرده بود؛منم داشتم فرش ها رو می جویدم


فرستنده : MrDoosti

عاغا امروز معلم دیفمون‏(حالا فهمیدید من پیش دانشگاهیم‏)‏ داشت درس میداد یهو‏ درس ول کرد اومد از دوتا از بچه ها که خواب بودن عذرخواهی کردن که صداش نمیذاره بخوابن حتی میخواست دکوراسیون کلاس رو عوض‏ کنه که اینا راحت تر بخوابن؛همچین معلم داریم ما‏↳‏
بزن لایکو به افتخار همچین معلم های ملاحظه گری


فرستنده : MrDoosti

می خواستم سوار بی آر تی شم توی ایستگاه به جای کارت اعتباری، کارت دانشجوییمو گذاشتم رو دستگاه :))))))))
می بینید چه فشاری میارن این استادا!!!
حالا به نظرتون خوب میشم آیا؟


فرستنده : Mori

یکی از فامیلای دورمون دیشب مهمونمون بودن،اینا یه دختر حدودا 4 ساله خیلی ناز داشتن که من تا بحال ندیده بودمش، بعد شام با بچه دور هم بودیم گفتم یکم باهاش شوخی کنم حق میزبانی رو به جا اورده باشم. بعد چند دیقه صحبت ازش پرسیدم:
داداشتو بیشتر دوست داری یا پدرتو یا مادرتو؟
گفت: زیاد به روت خندیدیما؟!!!
همه بچه ها زدن زیر خنده، خودمم بعد معذرت خواهی کلی خندیدم
جاتون خالی خوب ضایمون کرد


فرستنده : Mori

یادتونه ازین گیره های پرده که شبیه پستونک بودجای پستونک میذاشتیم تودهن خودمون یا عروسکامووون؟؟؟؟یادش بخیر


فرستنده : *خیارشور*

الان مدتیه حسودی شدیدی دارم به اونا که رشتشون کامپیوتره!
رااااااااااحت میشینه چهار ساعت خوش خنده میخونه هیشششششکی نمیگه خرت به چند!!
نمونه بارزش جلو چشمه داره میخنده بهم خواهریمه.
نخند دههههههههه!آدم به خواهر بزرگش میخنده؟؟؟


فرستنده : (fatemeh(Iman

7 آذر بود روز تولد مخاطبمون،(بله منم دارم ولی یکم با مال شما فرق میکنه،حالا بعد میگم)
تصمیم گرفته بودم تولدشو تبریک بگم،البته مث یه دختر عموی معمولی(الان فهمیدین ما دختر عمو پسر عموییم؟؟؟)
اس دادم با این متن:اونایی که نیستید،ولی روز تولدتون فراموش نمیشه!تولدتون مبارک
جواب اون:مرسی ،ما که هستیم،ولی زوده ها هنوز
اسش عصبانیم کرد، یه تبریک ساده بود چه بی جنبس!(الان فهمیدین برداشتم چی بود)O_o
جواب من:واقعا که حیف تولدته...پارسال اس ندادم چون فکرت این بود.متأسفم که فکرت سال به سال عوض نمیشه
جواب مخاطب بیچارم:یعنی چی؟چی شد؟هفتم تولدمه!
اگه گفتین چه گندی زده بودم؟؟؟؟
گند خاصی نزدم فقط یه هفته ناقابل زودتر تولدشو تبریک گفتم!!!
بیچاره مخاطبم چقد فوش خورد:)))


فرستنده : (fatemeh(Iman

عاقا ما توی اجرای پروژه ی فضولیشن (!) یه سیم کارت بی پدر مادر تو خونمون پیدا کردیم ! شیطون گولمون زد اس دادیم به رفیقمون:
سلام من پروانه ام دیروز شمارتو بهم داده بودی . . .
نگو گوشی دوستمون دسه باباش بود .
هیچی دیگه موبایل و کامپیوتر و بقیه وسایل ارتباطی رو ازش گرفتن الان حتی از سشوار هم نمی تونه استفاده کنه !
حق خروج از خونه هم نداره !

من مقصرم آیا ؟


فرستنده : cheetah33

عاغا امروز شیمی داشتیم؛بعد من یه سوال تقریبا چرت پرسیدم؛بعد معلممون خیلی ریلکس برگشت به من گفت گلابی که جاش روی صندلی نیست رو درخته که کلاس رف رو هوا من بدبختم بخار شدم رفتم افق یعنی تو این 12 سال تحصیلم تا حالا اینطوری ضایع نشده بودم؛خو همین کارا رو می کنن معتاد زیاد میشه


فرستنده : MrDoosti

یه قانونی هم هست که اسمشو گذاشتم «قانون پایستگی خمیر دندان».
با این مضمون که: خمیر دندون هیچوقت تموم نمیشه و هرچی فشارش بدی بازم درمیاد. تا اینکه خسته بشی و آخرش بندازیش دور!


فرستنده : لپ گلی

تو رو خدا یه چیز میگم از خوش خنده بیرونم نکنین !!! گفتم شای داگه خودم اعتراف کنم جرمم سبک تر بشه!!!! من ...من .... چیزه... هولم نکنین دارم میگم دیگه !! من چن روز پیش طبق معمول اومده بودم خوش خنده ببینم جوکام تاییدشده یانه؟؟؟این گودزیلا هم اومدنشست کنارم منم گفتم خنگه. یادنمیگیره خلاصه یه کم خاطره و...خوندم کامپیوتروتقدیم گودزیلا کردم فک کردم می خواد بازی کنه در کمال تعجب دیدم اومد خوش خنده !! ازاون روزبه بعدهمیشه میادخوش خنده تازه عضو سایت هم شده چن تا جوک بی مزه فرستاده خوش خنده تایید نشده !!!اومده بود میگفت گودزیلا چیه گفتم نمیدونم !!!ا خلاصه اینم نوازشم کرده !!!!می گم پاشین یه زرهی چیزی بپوشین بیاین بشینین به خاطر خودتون میگم یهو دیدن از تومانیتور اومد توهااا!!! راستی هوس افق هم نکنین دیروز چن تا گودزیلا فرستادم اونجا!!! راستی اقاعباس اگه خواستی یه چیزی بکن توحلقش!! خوب دیگه شما رو با گودزیلا تنها میذارم تا راحت باشین !!

 فک وفامیله اینا دارن؟؟!!!


فرستنده : $sahar$

خاطرات خنده دار


سر کلاس علوم بودم تک زنگ خورده زنگ علوم تموم شده تازه معلم میگه بسم الله الرحمان الرحیم هیچی دیگه بچه ها از خنده داشتم کت ها رو گاز میزدن


فرستنده : علیرضا:D

یه روز یکی از فامیلهای دورمون اومدن خونه ما؛یه دختر داشتن که نیم متر قدش نمی شد بهش می خورد کلاس پنجم ابتدائی باشه اومد پیشم ازش پرسیدم اسمت چیه دختر خوشگل جواب داد:ملیکا گفتم ملیکا جون کلاس چندی؟جواب داد سوم دبیرستان ..............................اوههه سوم دبیرستان کلا هنک کردم رفتم تو حالت استن بای 
بعد این ماجرا تصمیم گرفتم دوران ابتدائی خودم را بزارم تو خوش خنده 
آغا کلاس چهارم ابتدائی بودیم روزهای اول مدرسه بود شاگردا همشون رفیق های قدیمی همه مردودی 2 و 3 و 4 ساله معلم نداشتیم یهو یکی از بچه ها گفت معلم اومد معلم اومد سرکلاس سیبیل داشت از نوع بوکسری از سیبلش خون می چگید یکی از بچه ها برپا داد ..همه شاگرد بلند شدن و گفتن سلام آقا معلم به کلاس ما خوش اومدید معلم چیزی نگفت ولی یهو اومد نشست کنار من؛ منم ترسیدم بابا بعدن فهیمدیم معلم نیست بلکه مثل ما شاگرده


فرستنده : منتظر

خاطرات مسخره ی آ4 مکزیکی ، لایک = نزنی حق داری

یک روز می خواستم از خیابون ردشم ولی ماشین ها اینقدر با سرعت می اومدن که انگار فکر کرد تو رالیه جاکارتا مسابقه گذاشتن ، دیگه دلمو زدم به دریا بدو بدو اومدم خیابونو رد کنم که یک ماشین از سانتی متریه من رد شد من خیلی ریکس از خجالت کارش در اومدم ولی دیدم ماشینه 100 متر جلوتر نگه داشت ، آخ عاغا چشمت روز بد نبینه اون کسی که از ماشین پیاده شد پدرم بود دیگه تا خود خونه دنبالم اومد وقتی که منو گرفت...واقعا ببخشید از اینجا به بعدشو خودتو حدس بزنید چیکارم کرد ولی 10 برابر از خجالت من در اومد.


فرستنده : آ4 مکزیکی

دیروز رفته بودم بازار رفتم تویه مغازه خرید کنم جاتون خالی دختر صاحب مغازهه یه گودزیلایی بود ازمدرسه اومده بود مقنعه شو در اورده بود مامانش بش گفت چرامقنعه تو دراوردی ----------منم جوگیرشدم بش گفتم "بی حجاب "یهو ی طوری نگام کردو ی اخمی کرد شانس منم مغازه شلوغ شده بود گفتم الانه ک ی چی بم بگه منم زودی فلنگو بستم


فرستنده : شادی666

اغـــا یـــادش بــخیـــر بـــچـــه بــــودیـــم وقـــتـــی مـــدرســـه مـــیرفــتـــیــم عشـــقـــمــون ایـــن بــوود که تــابـــستـــون بـــشــه و بـــریـــم دنـــبــال تـــفـــریـــحـــات ســالمـــمــون کـــه یــکــی از ایــــن تـــفـــریـــحای خـــیــلی سالــــمــمـون ایــن بـــود کـــه تـــیرکمـــون بـــا دســـتـــکــش مامـــانـمــون درســت کــنـــیم و بــیــوفـــتــیـــم بجــــون گنـــجــیـــشــکای درخـــتــه هــمــســـایـــه کــــه واقــــعــا یـــه ورزش بـــوود واســـه خــودش امـــا مـــن دلـــم واســـه گـــنـــجـــیـــشـــکا مـــیـــســـوخت و واســه تـــمریــن هـــدف گــــیری مـــرغــای همـــســایـــمــون رو نـــشـــونـــه مـــیـــرفـــتـــم اخخخخخخخخخخخ یـــادش بـــخـــیر کــــه بــــعد دوســـه روز هــــمه مــرغای مـــحل مــــــثل چــــارلی چـــــــاپلین راه میــــرفــــتــن:)
دهــــــــه شصـــتــیـــــا خـــــوب مـــــــیــــدونــــــــن چــــی میـــــگــم:)


فرستنده : virangare 141

یه فانتزی دارم برات
که خععععععلی الکیه
تو حدّ تیم ملّیه!
*تو جاده ی رو به افق پریشون
از محو شدن تو مه بودم پشیمون
*قدم زنان دور و برم رو دیدم
یهو به ماشین پراید رسیدم
*سوار شدم راننده ش ناشناس بود
جوون و قد بلند و های کلاس بود
*با همدیگه از جاده ها گذشتیم
تو دود و مه دنبال را می گشتیم
*هی اومدیم تا به شمال رسیدیم
ریا نباشه پسته هم خریدیم
*کنار دریا بنزینش ته کشید
پیاده با من لب ساحل رسید
*قدم زنان پسته هارو می خوردیم
دل تموم مردمو می بردیم
*آب که به نزدیکی زانوم رسید
فانتزی قشنگم اصلا پرید
*طوولانی شد حوصله تون سر اومد
فانتزی هم اصلا به ما نیومد
***************************
"دختر شمالی" حقّتو بگیر زود
مقام قهرمانی حق تو بود!
* با ویژه هات توی دلا جا شدی
" دختر شایسته" ی اینجا شدی!!!


فرستنده : Dokhtar Shomaali

من الان با خاهرم قهرم بابام برام لب تاب نمیخره و خواهرم گفته که دست به لب تاب نزنم من تاقت(طاقت)ندارم نیام چهار جوک الانم خواهرم دانشگاست من کلاس نداشتم الان خونم دارم با دسمال کاغذی تایپ می کنم که دستم نخره یعنی من به اینقدر کند ذهنم یا وابسته به چهار جوکم؟


فرستنده : خشم شب13

چند روز پیش رفته بودیم باغ بابابزرگم سرصبحانه همه دور سفره نشسته بودیم و حرف می زدیم نمی دونم بحث چی چی بود که یهو بابابزرگم برگشت گفت:به قول سوسانو.....
راستش دیگه بعدشو نفهمیدیم چی گفت فقط داشتیم در و دیوارو قوووووورت می دادیم نخندیم... 
بابابزرگ عاشق سوسانو ما داریم؟؟؟
سوسانو:))))))))))))
جومونگ:)))
ما:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))
بابابزرگم:ا


فرستنده : آلوچه

شما یادتون نمیاد اون روز هایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس ما هم خر کیف میشدیم میرفتم کلاس!!!!!!!


فرستنده : z.m

این اولین پست منه 
ای بابا اون روز اومدم خونه مامانم اسفند دود کرده بود .....
اخ چه حالی داد هر 3 ثانیه یه بار تو افق محو میشدم ...
یعنی خوراک تو افق محو شدن ها امتحان کنید .... 
خخخخخخخخخخ


فرستنده : mono goli zelation

خیلی خوابم میومد ، رفتم یه پتو برداشتم و خودمو انداختم رو تخت ، چشام بسته بود و داشتم فکر میکردم ;
این پتو از کجا اومده ! ، قیافه اش آشنا نیست ، تازه خریدیم؟! ، نه کهنه است ، پس ماله کیه؟! ، ای بابا این فکرا چیه بگی بخواب ، انگار قبلا یه جایی دیدمش ، کجا دیدمش؟! ، لعنتی این فکرا چیه نمیذاره بخوابم ! ، آهااا ...
یه دفعه موهای تنم سـیـخ شد... ! خودمو انداختم پایین! همون پتویی که تو مراسم فوت عموم روش انداخته بودن ! هیچ وقت یادم نمیره..


فرستنده : m-s-d

اغا یه حرکت زدم بترکون ............................. جیگرتون اگه حال اومد بزنید لایکو
دیروز داشتم از مدرسه میمدم تو راه 3 تا گودظیلا دیدیم دارن فوتبال بازی میکنن .ازشون رد شدم توپشونو شوتیدن افتاد جلو پام یهو یکی داد زد عمو میشه توپمو بدید؟! منم یه لبخند زدم توپو برداشتم شوتیدم تو یه حیاط یه خونه......... اینئ قد حال داد 
من:))
جامعه هنری‌ :X
بچه ها(oL0)


فرستنده : badshans

بچه که بودم وقتی میخاستم سوار تاکسی بشم، تا میتونستم پولمو درشت میدادم تا راننده نتونه بقیه پولمو جورکنه. بعد پولمو بهم پس میداد. اونایی که مثل من بودن، بزنن لایکو


فرستنده : کوروش

شاعر ها تو سه حالت میتونن بهترین شعرشونو بگن
1_موقع مستی
2_موقع جنون
3_موقع نعشگی
من خودم بیشتر نعشگی بدنمو از راه سیگار یا قلیون تامین میکنم.
سیگار میکشیدم بسته ای هزار تومن بعد از اینکه قیمت سیگار گرون تر شد سیگار میکشیدم تصمیم گرفتم سیگارو ترک کنم ولیولی نشد دوباره سیگار کشیدم اما این بار یه سیگار دیگه که قیمتش پنج هزار تومن بود پس شما هم سیگارو ترک نکنید
البته من اهل دود نیستم و اینها حرف یکی از شعرا بود که الان هم با من مشاوره دارد


فرستنده : استاد آشفته

امروز رو حیاط مدرسه داشتم میچر خیدم .که یک دفعه معلم ورزش امد پیشم گفت؟شماچی داری ؟منم گفتم خورشت قیمه!!یک دفعه یک چک امد زیر گوشم !گفتم چرا میزنی؟؟گفت دلم میخواد والااااااااااا به قرعان با احساسات ما بازی میکنن


فرستنده : عشق اول


خاطرات خنده دار


یکی از فانتزیام اینه که دختر همسایمون بیاد پیش من بهم بگه اقا ایمان میشه رانندگی یاد من بدی ؟؟؟؟؟؟؟منم بگم ن !!!!!!من درس دارم


فرستنده : عشق اول

دیروز قرار بود یکی از استادا ازمون یه امتحان بگیره. بعد از اینکه اومد تو کلاس گفت بچه ها ببخشید ولی امروز نمیتونم امتحان بگیرم. قرار بود یه نفر برگه ها رو برام بیاره که خبری ازش نشد. هرچی هم بهش زنگ میزنم جواب نمیده. یهو من مثل این تبلیغات تلویزیون گفتم این که کاری نداره استاد... ایرانسلشو بگیر!!! یهو کلاس ترکید! استاد هم یه جوری نگام کرد که خودم پاشدم رفتم بیرون! خخخخخخ :)


فرستنده : Mehdi 19

دکل همراه اول تو حلقم اگه دروغ بگم

امروز رفته بودم آرایشگاه موهام رو کوتاه کنم(یعنی اگه من الان نگفته بودم که تو آرایشگاه مو کوتاه میکنن شما فکر میکردین تو آرایشگاه آب معدنی پخش میکنن؟؟؟؟) بعد تلویزیون تبلیغ همراه اول رو نشون میداد که پسره میاد جلو آینه #111* رو میزنه لباساش عوض میشه بعد آرایشگره برگشته میگه یعنی ما اینقد پیشرفت کردیم که اینجوری میتونیم لباسمون رو عوض کنیم؟؟؟ تازه بهم قسم میده که اگه ثبت نام این طرح شروع شد حتما به منم خبر بده

یعنی ما با این آرایشگره شده 70 میلیون


فرستنده : V @ H ! D n


یک روز من و دوستم داشتیم از تمرین فوتبال بر می گشتیم که متوجه شدیم کنارمون یک فروشگاه بزرگیه که شیشش رفلکس بود دیگه فکر کردیم بسته هس هردومون شروع کردیم عین ... جلوش ادا و شکلک در آوردن عاغا اینقدر مسخره بازی جلوش در آوردیم که دیدیم یک نفر از اونجا اومد بیرون به هردومون خیلی بد نگاه می کرد گفتیم چیه اینجوری نگاه می کنی


فرستنده : آ4 مکزیکی

یکی از دغدغه های بزرگ زندگیم اینه که شبا برم ماشینو بزنم تو!!!شماهم این جورید بزن لایکو


فرستنده : عشق اول

یادمه بچه که بودم مامان بابام قبل ازین که بریم مهمونی بهم گفتن که هر وقت میوه آوردن یکی بیشتر برنداری ها!
خلاصه رفته بودیم خونشون بعد یکی دو ساعتی که نشسته بودیم من گفتم :
مامان کی میوه میارن من یکی بیشتر برندارم؟
یعنی قیافه مامان بابام و صاحب خونه دیدنــــــــــــــــــــــــــــــــی بود!!!!
سه تاشون خجالت کشیدن شدید!!
الان که فکر میکنم عجب حرفی زدم اون موقع هیچی حالیم نبوده!


فرستنده : فری دکتره

اقا ما یه دفه سره چهارراه بودیم خواستم تاکسی بگیرم یهو یه دختره اومد سمته منو همین جوری که داشت میومد شروع کرد به سلام علیک و احوال پرسی منم از همه چی بی خبر جواب سلام دادمو چشتون روزه بد نبینه یه دختره دیگه پشتم بود نگو با اونو خلاسه با سرعته نور غیب شدم تو عمرم اینجوری سوتی نداده بودم یه ماه از خونه در نیومدم بیرون


فرستنده : فری دکتره

میگم منم یه پا لوک خوش شانسما
هروقت میام خوش خنده بلافاصله یه صفحه میادکه شما برنده شدید
بجان خودم یه بارنشده بیام اینجاوبرنده نشم 
ایا شماهم مثل من خوش شانسید؟ 
:)


فرستنده : ❁◕ ‿ ◕❁

****elena20******
اقا تحریما واقعا فشار که هیچ توهم اورده‌%$$$$$$$$$
داشتم بر نامه پشت صحنه همونی که احسان علیخانی مجریشه رو میدیدم
احسان خندید مادربزرگم گفت ای جان چقدر قشنگ میخنده چقدر خشگله !!!!!!!:0000
گفت الی مادر شمارشو میتونی پیدا کنی!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من:××××××××××××××××
بازم من:0000000000
مادربزرگ اینقدر پایه شما که ندارید!!!!!دی دی دی
به افتخاره مادر بزرگه بزن لایکووووووووووووووووو


فرستنده : 20elena

اغا امدم به مامانم گفتم یه کار پیدا کردم که شب هم انجا بخوابم شبا هم خونه 
نمی یام تا از دستم راحت بشی این که گفتم مادرم گفت چی شب خونه نمیای واسه چی؟ تو دلم گفتم الان میگه نه نمی خواد شبا بای خونه دلمون واست شور میزنه منم واسش ناز کنم که گفت اون وقت ما مهمونی رفتیم چی تو چیکار میکنی که با خودم گفتم داداش ببین چه ارزشی داری از الان گه نرفتی نگرانته . گفتم به من چه تنهایی برین من نمیام گفت که چی نمیای من نگران خونم تو شبا تیای ما بریم مهمونی کی نکهبانی خونه رو بده .........
بگین چیکار کنم اقا را افق کدوم طرفه ........................


فرستنده : mehdi

تا حالا توجه کردین هیچ قنادی قند نمیفروشه
هیچ عطاری عطر نمیفروشه
قهوه خونه هام همه چی دارن جز قهوه جدا چرا ... .. . ؟ کسافتا


فرستنده : noneme


یکی از فانتزیام اینه که
دختر همسایمون تیر بخوره بعد سریع با هلیکوپتر برسونمش بیمارستان
بعد دکتر بگه : اوه خدای من ! این گروه خونیش خَـعلی کم یابه !
بعد پرستار با قیافه ی عاشوفته به دکتر بگه دکتـــــــــــــــر نبضش ضعیف شده باید هرچه زود تر بهش خون برسونیم
بعد مادر دختر همسایمون شروع کنه به گریه کردن
پدرش به دکتر بگه دِ عـاخه لامـــــصب یه نگاهی به دور و بَـرت بـنداز ! دخترم داره جون میده !

بعد دکتر داد بزنه , کسی نیست این فداکاری رو انجام بده !؟
بعد من در حالی که دارم هلیکوپترو خاموش میکنم و سوییچشو در میارم
از هلیکوپتر بیام بیرون و با یه لبخنده ملیح آستینمو بزنم بالا به دکتر بگم بیا بزن

بعد پدر دختر همسایمون با لبخند بگه چرا دیر کردی داماده گــُلم ؟ :)
بعد من برم توی عٌـتاق عمل بعد که دختره بهوش اومد بگه مهدی مَـن کوش ؟
بعد باباش از پنجره به افق خیره بشه و لبخند رضایت بگه مهدی به خاطـره ها پـیـوست
روحـش شاد


فرستنده : MEHDI

وااایـــــ خــــدا دیــشــبـ داشــتــم از خــنــده مــنـفـجـر مــیـشــدمــ....!!!!!!!!!!
فــکــ کــنـــم حـــدودای ســـاعــتـ 12شــبـ بـــود مــن رفــتـــم مــسـواکـــ زدم بـــعــد اومــدم دیــدم مـــامـــانـــم وسط حــال خـــوابـشـ بــرده.....اومــدم آروم صــداش کـــردم گــــفــتـــم:مـــامــانـــمـمممم مـــن رفــتــم مـــســـواکـــ زدم دارم مـــیـــرم بــــخــوابـــم تـــو هـــم پـــاشــو بـــخـــواب ی وقـــت تــا صـــب ایـــنـــجــا خــــوابـــت نــــبـــره هـــاااااا....
بـــیــچـاره مـــامـــانــم گـیـج خــواب بــود یــهــو تـو هــمــون حــالــت خـــواب و بــیــداری گــفــت:هـــههااااااااااا چـــی شـــده؟؟؟هــمــه ی عــــالــم اومـــدن تــــو دســشــویـــی مـــا مــســواکـ زدن؟؟؟؟؟
مـــن:)))))))))))))))
مامانم(--- ــ ---)
همه عالم:////


فرستنده : pardis-G

امروز با عشقم رفتیم بیرون هوا هم سررررررررررررررد برف میبارید داشتیم پیاده روی میکردیم پاش لیز خورد افتاد زمین منم همینجوری داشتم میحرفیدمو میرفتم حواسم نبود کتلت شده ...الهی فداش بشم من....ی 100 متری که رفتم جلو دیدم جواب نمیده داد زدم حواست به منه هااااااااااااااااااااان؟؟که دیدم نیس برگشتم دیدم نشسته رو زمین اسفالتو گاز میزنه خلاصه انقد خندیدیم جاتون خالی....خدا جونم نمیخواااااااام عشقمو ازم بگیری من بدون دستاش میمیرم ... عشقم میدونم اینارو میخونی میخواسم بگم دستام بوی ادکلنتو گرفته با عطرش اروووووم میشم ...


فرستنده : saharak

با یکی از رفیقام داشتیم تو سرمای زمستون قدم میزدیم ، یهو یه مــــاشین (پراید نبودا) برامون بوق زد ، ما هم خوشــحال گفــتیم ایول یه آشنا اومد سوارمون کنه !
با لبخند برگشتیم نگاه کردیم ، دیدیم یارو گازش رو گرفت و رفت!
هیچی دیگه طرف ما رو اشتباه گرفته بود !
ینی طرف ضایع نشد . در اصل ما ضایع شدیم !
ای خـــــدا اونایی که موجبات ضایع شدن دیگران را فراهم می آورن به فانتزی بچه های دهه هشتادی تبدیل نما !!


فرستنده : محمّدرسول

خاطرات خنده دار


آقــــــــــــــــا

تا حالا جوراب تونو توی ﻣﺎﮐﺮﻭﻭی خشک کردید!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


فرستنده : علی& نئی

یک شنبه ها ریاضی و فیزیک و عربی و زبان خارجه داریم!(وایییییییییی خیلی چرته!)
همشون هم میخواست امتحان بگیرن!!!!!(از این امتحانا که هر چی گرفتی بانمره مستمر جمعه میشه تقسیم بر2!!!)
ما هم با بچه ها مشورت کردیم هر زنگ ی بهانه بیاریم تا از شر امتاحانا در امون باشیم!!!!!!!!!
زنگ اول ریاضی معلم(خوب بچه ها ورقه ها رو در بیارید تا ی امتحان بگیرم!) نقشه اول!دوتا از بچه ها شروع کردن به دعوا کردن!!!!بزن و بکوب شدید!!!ما هم کلاسو ریختیم به هم در حد المپیک!!!جالب اونجاس که جنگشون شد واقعی!!!!کل زنگ اول درگیری بود!!!
زنگ دوم فیزیک!!!معلم قبل از اینکه وارد بشه رفتیم از تو دسشویی کمی مایع اوردیم ریختیم در کلاس!!!معلم اومد تا گفت سلام زاررررررررررررررت خورد زمین!!!!بیچاره دستش درد گرفته بود در حد المپیک!ولی نشکسته بود!رف دفتر امتحان لغو شد!
زنگ سوم عربی!!!من گفتم اقا شما بلدید ترجمه عربی بکنید؟؟معلم(خعلی مغرور!)اره خیلی اسونه برا چی؟من ولی فلان معلم عربی(رقیب معلممون !)گف شما بلد نیستید ترجمه بکنید.معلم عصبانی!از اون اقا خیلی بهتر هم بلدم.من پس ی فیلم عربی اورم اگه بلدید ترجمش کنید!خلاصه رفتیم ازمایشگاه گذاشتیمش رو پروژکتور و کل زنگ و ترجمه کرد!!!مخمون رو خورد!ی جای فیلم هم صحنه خاک تو سر داش که کل کلاس ترکید از خنده!
زنگ اخر زبان!!!مدیر زنگ اخر رف خونه .ما هم به معلم زبان گفتیم مادر زن اقای مدیر فوت کردن همه معلما رفتن شما نمیرید؟؟اون بیچاره هم بدون اینکه بپرسه از بقیه رف به ادرسی که ما دادیم!!
چند دقیقه مونده بود به زنگ که همه ما خوش حال بودیم ناگهان چهار تا دبیر با مدیر عصبانی اومدن تو!!
همه ما(یا ابولفظل چی شده؟)نصف قضیه رو فهمیده بودن که یکی از بچه خرخونا شروع کرد به گریه کردن همه چیزو گف!گف همش تقصیر بنامینه!من :|
کتک خورن که هیچی!اخر سر هم به هممون 4 تا صفر دادن!تا ما باشیم درسمون رو بخونیم دنبال نقشه گرفتن نباشیم!!!:)


فرستنده : bnyamin

ترم 5 دانشگاه بودم....یه کلاس عمومی داشتیم صبح زود شرو میشد...ساعت 9:30.....منم هر وخ میرفتم سر کلاس...نصف وقت کلاس گذشته بود....یه سری رفتیم نشستیم ته کلاس....دیدم استاد روی تخته وایت برد(واید برد،رایت برد)داشت مینوشت.....ولی رو نوشته های قبلی.....!!!!از پسره بقلیم پرسیدم چرا تخته رو پاک نمیکنه دوباره بنویسه...پسره گفت با ماژیک غیر مخصوص نوشتن... پاک نمیشه....منم کرم درونم گرفت:چن بار دستمو بردم بالا ولی استاد ندیدما...آخه کلاس شولوغ بود...پا شدم رفتم پیش استاد که داشت مینوشت...یهو استاد گفت تو اینجا چی میخوای...گفتم استاد اومدم تخته رو پاک کنم...استاد گفت پاک نمیشه...گفتم من بلدم...انقد اسرار کردم تا تخته پاکنو بهم داد....منم خیلی معمولی تخته پاکنو یه بار کشیدم روی تخته وایت برد....!!!بعدش خیلی ریلکس گفتم:استاد پاک نمیشه...!!!!!ترکیدن کلاس همانا...بیرون افتادن منم از کلاس همانا....!!!خخخخخخ


فرستنده : اسی69

آقــــــــــــــــا
ما دیروز امتحان داشتیم
یه دفعه یه کاغذ نمی دونم چه جوری و از کجا رسید دستم
یواشی نگا کردم دیدم تمام جوابها اون توئه
منو میگی اصلا ازش استفاده نکردم
یواش انداختمش دور
نتیجه اومد شدم 4
البته شما زیاد باور نکنید


فرستنده : علی& نئی

یادش بخیر قدیما اخبار درباره یه نفر میگفت:(مثلن)وی گفت یا وی افزود!من دو ساعت فکر میکردم خدایا این وی کیه که همیشه اسمشو میبرن!اون موقع نمیدونستم


فرستنده : ایرانسل

دوستان شماها هم همه ی خرابکاری های مدرسه رو مینداختین گردن اون شیفتی ها یا فقط ما اینجوری بودیم؟؟؟؟؟


فرستنده : پریما

سر کلاس ریاضی پیش نشسته بودیم.یه استاد داشت از دهه ی نودیا گودزیلا تر.یه دفعه برگشت گفت کسی تو کلاس دستمال داره.فکر کنم میخواست میزش رو تمیز کنه.یکی از این بچه های فیلم کلاس گفت ما دستمال یزدی داریم استاد.استاد شاکی شد گفت مگه من با تو شوخی دارم.خیلی جدی با حالت دعوا عین این لات ها برگشت به استاد گفت منم با تو شوخی ندارم بعد یه دستمال یزدی از جیبش درآورد شلپ کوبید به هم.
از این داستان نتیجه میگیریم دستمال یزدی یکی از ابزار های دانشجو میباشد.لطفا در حفظ آن کوشا باشید.


فرستنده : چاپلین

از طرف سایلار : 
سلااااااااام بچه ها ... این هفته یه سوتی دادم در حد تیم ملی که مربیش کیه ؟؟ آفرین کارلوس کی روش .. که قیافش اینجوریه (&_&)
آقا پنج شنبه رفتیم سر خاک مادر بزرگم.. همیشه یکی از این اسپیکرها که مموری میخوره میبردیم واسه اینکه قرآن بخونه .. 
آقا دو تا مموری بود من یکیشو گذاشتم تو اسپیکر که بخونه .. 
حالا یه جمعیتی هم اومده بود سر مزار که نگو ... صدای اسپیکر هم تا اخر زیاد بود ..
بعد چی شد ؟؟؟ اسپیکر اینو خوند ( آقایون و خانوما دس دس .. میخوایم بریم بندر .. سیا نرمه نرمه .. سیا توبه توبه) ... منو میگی مث یخ وا رفتم .. مگه افق پیدا میشد که برم توش... دیگه شیرجه شدم رو اسپیکر ... حالا دکمه هاشم کار نمیکرد که .. دیگه باتریشو در آوردم ولی کار از کار گذشته بود .. حسابی گند زدم.. همه داشتن نگا میکردن .. دیگه دست به دامن کارلوس کی روش شدیم و از وسط جمعیت اومدیم بیرون //
حالا وقتی رفتم بیرون 4 تا پیام واسم اومد به شرح زیر :
پدرم : فقط نیای خونه ... پدرتو در میآرم
مادرم : خاک تو سرت آبرومونو بردی
دوستم پوریا : عجب آهنگی بود .. یادم بنداز شب بیام ازت بگیرم
کارلوس کی روش : karlos narma narma ... karlos tobe tobe


فرستنده : saylar

پسره اومده بهم پی ام داده چقد قیافت اشناس,هم دیگرو میشناسیم؟
میگم نه,فک نمیکنم
میگه هاااااا!!!!!!!!!!فهمیدم,تو دوست دختر بعدیمی!!!!!!!!! )))))))))))
من l:
پـــسره 
اعتماد به نفس :|


فرستنده : noneme

من یه بار انگلیسی با یه یارویی بحثم شد اول بحث حق با من بود ولی بعد از دو دیقه دایره واژگانم تموم شد تصمیم گرفتم حق رو بدم به اون :|


فرستنده : ali_atishpare

دیشب مهمون داشتیم آبجی کوچیکم داشت چایی تعارف میکرد به زن عموی بابام که رسید،بهش گفت :الهی پیر شی.آبجیه منم که معنیه این حرفو نمیفهمید گفت الهی خودت بمیری،(تا نیم ساعتم رفت تو اتاقش گریه کرد)
:|


فرستنده : ali_atishpare

بعد مدت ها مامانم بهم اس داده سلام 
منم در حد پراید خوشحال شدم و با یه ذوق خاصی نوشتم سلام مامانم خوبی
بعدش جواب فرستاده اشتباه اس دادم 
هیچی دبگه من الان وسایلامو جمع کردم دارم میرم افق گفتین کدوم ایستگاه باید سوار شم؟؟؟


فرستنده : Moshen

یه بار مارو بردن هسته مشاوره برای آشنایی با مشاور مشاوره و درس زندگی و......
خانومه اومد گفت آرزوهاتونو روی کاغذ لیست کنید.مام نوشتیم به .....(ای خدا)نوشت میخوام زن بگیرم این خانومه خوشش اومد شروع کرد پرسیدن . بعد یهو از من پرسید شما اگه بخوای بری زن بگیری خودت میری میگری و تنها؟من:پ ن پ بر بچز و میفرستم آپلود کنن لینکشو بیارن خودم دانلودش میکنم آقا خانومه ترش کرد منو انداخت بیرون. هرچیم گفتم بذا بیام تو گفت نه بی حیا تو منو دست انداختی....
اون پ ن پ ایاش لایک کنننننننن محکمممم


فرستنده : dahe80

من کلا صبح که میرم دانشکاه میخوابم حالا چه کلاس باشه چه امتحان.
امتحان داشتم ساعت 8 دست به جزوه نزدم(البته نداشتم که بزنم)یه دختره پشت سرم بود منم تا برگه هارو دادن مثه بز هی دختررو نگاه میکردم اونم گفت بلد نیستی گفتم نه گفت اسم ننویس منم نامردی نکردم خوابیدم ییهو یه چی رفت پشتم نامردی نکردو با خودکار زد تو کمرم که برگرو بگیر منم گرفتمو اسممو نوشتم و رفتم اما قیافه دختره یادم نموند ازش تشکر کنم
حالا نمرم شده بود 19 بالاترین نمره دانشگام بود خودم باورم نمیشه هنوز 
منو نوزدهههههههههههههههههههه
اگه الان تو خوش خنده هستی کمال تشکرو ازت دارم خداییش قیافت یادم نموند تشکر کنم.
الانم یک کلاسی با نمرم میزارم میگم من نوزده دارم تو دانشگاه
اونایی که نوزده دارن لایکو بزنن


فرستنده : Mamal--->Anti Gudzila

برای اینکه صبح زود بیدار شم، زنگ هشدار گوشیم(بله گوشیم زنگ هشدار هم داره) رو روی ی ساعتی تنظیم میکنم.
وقتی گوشیم در ساعت مورد نظر زنگ زد، برای 10 دقیقه بعدش تنظیم میکنم تا یکم بیشتر بخوابم.
و اینکار 2 ،3 بار تکرار میشه تا ب طور کامل بیدار شم.
آیا شما هم مثل منید.


فرستنده : omid69



javahermarket