Jokestoon
X
تبلیغات
رایتل

Jokestoon


خاطرات خنده دار


اعتراف میکنم بچه که بودم یکبار تلویزیونمون خراب شده بود و بردنش تعمیرگاه .اونجا پشت تلویزیون رو که باز کرده بودن کلی نقاشی و نامه اومده بود بیرون.اعتراف میکنم که من با همراهی داداشم هربار که مجری میگفت بچه های عزیز نامه ها و نقاشی هاتون رو برامون بفرستین ماهم نقاشی هامون رو داخل تلویزیون مینداختیم !! :D

فرستنده : parisa_tnt


دقت کردین وقتی با خانواده محترم که میرین خرید تا چانه نزنند جنسو بر نمیدارن
نمدونم این خانوده من این طوری هستند یا برای شما هم اینطوری بزن لایکو

فرستنده : Daneshjo Hastei


آقا یه بار ادمین یه چت رومو سرکار گذاشته بودم فکر میکرد من چت رومشو فیلتر کردم میدونست از قمم وبمم دیده بود دیگه حسابی ازم حساب میبرد. دیگه جونم واستون بگه مستر دوتا روم شدم هی میومد بهم سلام میکرد و ...
کرم ریختن تو هر سنی حال میده ها

فرستنده : HaMeD


باور کنید به خدا به هرچی اعتقاد داری بابام رستوران داره یه مشتری اومد تو بنده خدا دستشویی داشت سریع رفت تو دستشویی بعد پنج دقیقه از دستشویی اومد بیرون بابامم از اشپزخونه میومد فک میکرد یارو غذاخورده اومد حسابش کنه گفت نوش جونت چه داشتی یعنی از خنده منفجرشدم بنده خدا دیگه عرق کرد بود میخواست اب بشه

فرستنده : LoLo


اعتراف میکنم که سوم دبیرستان که بودم کریکاتور معلم شیمیون رو رو تخته سیا ه کشیده بودیم و کلی طنز واسش نوشتیم از بد شانسی من مثل جن یهو اومد تو کلاس من و دوستام پای تخته بودیم وقتی مارو دید یه لبخند ژکوند زد و سر جاش نشست اون روز چیزی نگفت ولی از جلسه بعدش دیگه رامون نداد و ما هم خیلی خوشحال شدیم و از مدرسه جیم میزدیم دم همه معلم های شیمی گرم بزن اگه موافقی بزن لایکو

فرستنده : Daneshjo Hastei


چه قدر حال میده که نصفه شب زنگ بزنی به دوستت فوت کنی بعد از نیم ساعت دوباره بهش زنگ بزنیو جیغ بزنی اگه تا حالا از این کارا نکردین بکنید خیلی حال میده هی هی هی هی

فرستنده : Daneshjo Hastei


اعتراف میکنم که وقتی اول دبستان بودم سر درس سین ازمون دیکته گرفت من یواشکی کتاب باز کردم و معلمم فهمید املا 20 تمو 15 داد چه معلم بی جنبه ای داشتم و چه مخی بودم و هستم الان

فرستنده : Daneshjo Hastei


یه مگس رو هوا بود در یک چشم به هم زدن رو هوا گرفتمش
با کلی افتخار به بابام گفتم حال کردی ؟؟!!
سرش رو تکون داد گفت خاک بر سرت ، جوونای هم سن تو هواپیمای بدون سرنشین
میگیرن رو هوا ، تو هنوز مگس شکار میکنی

فرستنده : M$M


اعتراف می کنم بچه بودم سینک ظرفشویی رو پر از آب می کردم و سرمو می کردم توش، هی فشار می دادم تا ته سینک تا جایی که دیگه داشتم خفه میشدم.
میگفتم مامورهای اف بی آی منو گرفتن می خوان ازم حرف بکشن ولی نمی تونن :| :D

فرستنده : parisa_tnt


سوار اتوبوس شدم، رفتم تو، قسمت آقایون پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم زانوم درد میکنه فهمیدم آقایه کناری 3-2 بار با کیفش کوبیده تو پام تا بیدارم کنه چون میخواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خیلی شاکی نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاهه گفت : ببخشید خانم 5 بار صداتون کردم نشنیدین، ترسیدیم. اعتراف میکنم برای اینکه ضایع نشم که مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم، مرد بیچاره اینقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه با دست و ایما و اشاره از من معذرت خواهی میکرد!!

فرستنده : parisa_tnt


سر امتحان آمار بود هیچکدوم از فرمول های کتاب رو حفظ نمیشدم .برای همین کل فرمولهای کتابهو نوشتم رو دوتا پاهام و دو تا دستام اینقدر حال داد که نگو ...
پس به یاد تقلب های دوره دبیرستان بزن لایکو...

فرستنده : Fandogh


یادمه دیروز دبیر ریاضیم جوگیر شد رفت با سوم دبیرستانیا فوتبال بازی کرد منم تنها یه گوشه داشتم شکلات می خوردم (بعد از مدرسه بود)هیچ کس نبود تو مدرسه یک دفعه پاش خورد به یک دیگر از پاهاش خورد زمین کلش خورد تو در دست شویی بعد شلوارش پاره شد سریع بلند شد یک دفعه شلوارش افتاد خلاصه ریاضی ماهانم 15 بود 20کرد وگفت تو رو به جان هر کی که دوست داری به کسی نگو...................!!!!!?

فرستنده : party rock


یکی از روش های آزار و اذیت ما در اون زمان
این بود که یه سوزن لای انگشتمون جاساز میکردیم
سعی میکردیم در نهایت ادب با دیگران دست بدیم !

فرستنده : barf


توپ دولایه اصل یادتونه؟!
۲ تا توپ نو میخریدیم یکیش رو با چاقو پاره میکردیم
و توپ سالم رو با مشقت زیاد وارد لایه میکردیم
بعد یارکشی میکردیم گل کوچیک میزدیم
کارخانه سازنده این توپا هم هر هر و کر کر بهمون میخندید !
اگه دو میلیمتر ضخامت این توپا رو بیشتر میکرد میمرد؟
والاه

فرستنده : barf


یکی از بیخود ترین پاک کن های اون زمان یادتونه<ازاین دو رنگا>
قرار بود طرف قرمز مداد پاک کنه
طرف آبی خودکار ! (عمرا اگر پاک میکرد)
اقا گند میزد به تمام دفتر مشق ما !

فرستنده : barf


خاطرات خنده دار


یادتونه مهر های آفرین که پای نمره های ما میخورد
اعتبار داشت میشد بری باهاش وام بگیری !

فرستنده : barf


یه شوهرخاله دارم از هرچی صحبت کنی میگه آره من داشتمش.
چند وقت پیشا از روی لج در مورد گوره خر صحبت کردیم گفت آره من چند وقت پیش یکی تو باغچه داشتم مشتری اومد فروختم!!!
من :-|
گوره خره :-|
قاره آفریقا :-(
سازمان حمایت از محیط زیست :-(((

فرستنده : catalyst


مامانم آب لیمو شیرین برام گرفته، آورده. میگم:چرا انقد تلخ شده؟!
میگه: آب لیموها رو گرفتم،بعد تلفن زنگ زد، یادم رفت برات بیارم..!
من::-/خب نمیخوام..
میگه: بخور،به خاصیت داروییش فکر کن..
اینو کجای دلم بذارم؟!!

فرستنده : D$D$D


15،16سالم بود که بدون اجازه بابام با یکی از دوستام رفتیم سینما فیلم افعی جمشید اریا روی پرده بود
3بار فیلم رو دیدیم وقتی اومدیم بیرون هوا تاریک شده بود خونه که رسیدم بعد از خوردن یه کتک واقعا مفصل 2 ساعت هم تبعید شدم توی توالت
فرداش که دوستمو دیدم اوضاع اون از منم خرابتر بود
حالا بعد از 18 سال هر جا افعی رو می بینم پا میزارم به فرار

فرستنده : امیر


شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

فرستنده : یه چپ دست


شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

فرستنده : یه چپ دست


ما رفته بودیم خونه یکی از فامیلامون شبم اونجا موندیم . شب که شد همه شروع کردن از جن و روح و آل و نمیدونم این چیزا حرف زدن . حالا همه هم ترسیدن به روی خودشون نمیارن .
خوابیده بودیم نصفه شب با صدای جبغ از خواب پریدیم حالا هنگم کردم داستان چیه !!!
نگو شب نیلو دختر خونواده میترسه پتو دورش بوده میره اتاق پدر مادرش ، میزنه به پای مادرش که بیدارش کنه بگه من میترسم ، مادرشم از ترس جیغ جیغ ، نیلو از جیغ مادرش گریه ، بابشم بیدار شده بود دیده بود اونا دارن جیغ میزنن اونم هوار میزد . تا چند روز همه بدناشون لمس بود ...
الانم دارم میخندم که یادش افتادم

فرستنده : IrajSK


تازه سرویس adsl گرفته بودم که به همسایمون گفتم بیاد برام وصل کنه خلاصه اومد همه کاراشو انجام داد ولی زمانی که میخواستم کانکت بشم وصل نمیشد اعلام خطا میداد خلاصه تا یک هفته منم همش با مخابرات تماس میگرفتم اونا هم میگفتن که نمیدونن مشکل از کجاست تا اینکه بعد از یک هفته یه روز داشتم اتاقمو جارو میزدم که نگاهم افتاد به زیر میز کامپیوترم دیدم سیم تلفن به پیریز نزدم ینی اون لحظه اشک تو چشام حلقه زده بود :-S
ینی این مغز متفکر خدا از شما ها نگیره !! بگو آمین :)))))))
همسایمون :-o
مخابرات کل استان تهران :-|

فرستنده : YASY VOOROOJAK


شارژم تموم شده
با کارتمم نتونستم شارژ بخرم از اینترنت
رفتم بالا سره بابام خواب بود بهش میگم بابا 1 شارژ با همراه بانکت برام میگیری؟
بلند شده میگه چیه چی شده شاش کردی تو شلوارت
من :|
صاحب امتیاز ایرانسل :|
سازنده ی تلفن همراه :|
فک و فامیله داریماااااا D:

فرستنده : Morteza


یه بار بچه خواهرم(7ساله) قرار شد شب بمونه خونه ما. ساعت 12شب بود اومد گفت دایی خوابم نمیاد یه فیلم بذار نگاه کنم. منم یه فیلمی و که قبلا نگاه کرده بودم گذاشتم و خودمم نشستم باهاش نگاه کنم. فیلم تموم شد ساعت دو بود گفتم برو بخواب دیگه دیر وقته. برگشته میگه فیلمت تکراری بود سه روز پیش تلوزیون پخش کرده بود.
من:-(((
دیگه کارم به کجا رسیده که این فسقلی هم سرکارم میذاره
اخه بگو کره خر فیلمو دیدی بگو یه فیلم دیگه بذارم
عجب

فرستنده : kk


کلاس پنجم که بودم مدرسه مون نزدیک بود و بقالی هم تو راه مدرسه مون بود
به بار مادرم صبح زود بیدارم کرد که برو پنیر بگیر و من هم خوشحال خوشحال بلند شدم از رختتخواب و رفتم برای خریدن پنیر اما نمیدونم چی شد که یهو دیدم با شلوار خونه وسط حیاط مدرسه ام و مدیر داره منو با تعجب نگاه میکنه
قیافه مدیر (O_o)
بابای مدرسه =)))
مامان مدرسه =)))
بچه های شیفت صبح :)))
خودم :|

فرستنده : دانشجوجو


سیم کارت تازه خریدم . ایرانسل پیام داده , خوش امدید مبلغ 50 کیلوبایت اینترنت همراه رایگان به حساب شما اضافه شد !
یعنی تا الان از تعجب نمیتونم پلک بزنم .
اپراتور دست و دل بازه داریم !!!!!!

فرستنده : Davod93


دوستی تعریف میکرد:اقا چندتاجمعه میخواستیم بریم مهمونی هی مهمون میومد.بابام گفت این جمعه هرکی زنگ زد درو وانکنین یه چندتا زنگ بزنه ببینه نیستیم میره.جمعه رسیدو زنگ زده شدو بازنکردیم بعدنیم ساعت بابام گفت پسرم برو تو حیاط از زیر در نگاه کن ببین اگه مهمونمون رفته بریم بیرون.دوستم میگه همینکه خوابیدم کف حیاط از زیر در ببینم چه خبره دیدم دوتا چشم داره منو نگاه میکنه................

فرستنده : وروجک



یکی از دوستام میگفت بیست سال پیش براش خواستگار می یاد خونشون قدیمی بود و دوتا اتاق تودرتو داشت ومادرش بخاطر خواستگارها مابین اتاقها رختخواب میچینه و بدوستم میگه تا صدات نکردم نیا.دوست منم که داشته از فضولی میمرده میره بالای رختخواب تا خواستگارشو ببینه که چشمتون روز بد نبینه ازون بالا با رختخوابها میفته روخواستگاره.بعد همه میترکن از خنده و خلاصه یه دل نه صد دل طرف عاشقش میشه وبعدم باهم ازدواج کردن!

فرستنده : وروجک


کلاس زبان تخصصی نشسته بودیم استاد گفت: بچه ها هرکی یه جمله بخونه من معنی کنم
یه نفرم سرشو انداخته بود پایین کلا انگار که تو جمع نیست
استاد گفت: شما بخون
بیچاره هی خواست بخونه از بدبختی کلمه اولیش خیلی سخت بود از ترس اینکه اشتباه بخونه هی زور میزد ولی نمی خوند
استاد برگشت گفت: پس چرا نمی خونی
منم گفتم استاد چند لحظه صبر کنید داره لود میشه
کل کلاس رفت رو هوا...

فرستنده : *M *A *H *D *I*


خاطرات خنده دار


خونه داییم مهمون بودیم،داشتم تلفنی با استادم راجب نمره که بهم نداده بود صحبت میکردم،یهو دیدم مامانم بالا سرم وایساده،گفتم جانم مامان؟گفت حسن(پسر داییم-5سالشه)اومده میگه عمه پاشو بیا دخترت داره مخ میزنه D -:
بچه نیستن که...گرگن...

فرستنده : phantom


داشتم میرفتم جایی تصمیم گرفتم از وسط پارک بین راه رد شم... همه ی چراغای پارک خاموش بود منم چشمام نمیدید چند تا پسر هم داشتن نیگاهم میکردن. به جای اینکه باغچه ی جلومو دور بزنم اومدم از وسطش رد شم تاریک بود هیچی ندیدم پریدم تو باغچه یه قدم رفتم پرت شدم عقب!!! چشمامو باز کردم دیدم یه طناب جلوم بوده حالت ارتجاعی داشته! با اعتماد به نفس گفتم ااااااااااا این اینجا بود؟!! بعد واسه اینکه ضایع نشم طنابو زدم بالا و پریدم تو باغچه! هیچی دیگه بعدش فهمیدم که تازه به باغچه هه کود و آب داده بودن طناب زده بودن که کسی نره! باید بودید و میدیدید چه بویی میدادم!!!!

فرستنده : crazy_emopunker


از دانشگاه امدم خانه دیدم داداشم داره اشپزی میکنه من:0
چه خبره داداش تو و اشپزی ..نگوووو.
گفت خفه دارم یه شام خوشمزه ژاپنی درست میکنم که انگشتاتم میخوری .میگم بی خیال بابا با نون و ماست قانعیم.
بعد از 4 ساعت ساعت 12 شب شام حاضر شده .سفره انداختیم همه چی اماده فقط مونده داداشم غذارو بیاره که یهو روی عروسک خواهر زادم لگد میکنه با کله می خوره زمین.
من:))))
بابام:{))))))))
مامانم:"))))))
هیچی دیگه مام اخرش کورمال کورمال نون و ماست خوردیم و خوابیدیم.
حالا داداشم میگه به شماها شام ژاپنی نیامده..عجب داداشه منطقی ای که من دارم..والا

فرستنده : TaRaNnOm


کلاس سه تار داشتم دیرم شده بود رفتم تاکسی بگیرم به جای اینکه بگم ستاد ( اسم یه فلکه توی شیراز) با اعتماد به نفس رفتم داد زدم :
{سه تار!!! نه نه ستاد منظورمه! }
هیچی دیگه همه بهم خندیدن منم با اعتماد به نفسی در حد بنز به همه لبخند زدم!

فرستنده : crazy_emopunker


یادش بخیر یه زمانی اگه پول از تو کیف مامانمون کش میرفتیم وخرجش میکردیم درد بی درمون میشد خفه مون میکرد! حالا بچه هامون پول از تو جیب یا کیفمون کش برن صاعقه هم یه خودی نشون نمیده همچین بزنه از وسط نصفشون کنه.والللللللا تو این بی دلاری!

فرستنده : وروجک


سرکلاس آناتومی استاد گفت اگه ی بار دگ ب عضله بگین ماهیچه از کلاس بیرونتون میکنم...
منم اومدم خونه دیدم مامان میگه امروز ورزش کردم ماهیچه هام بسته... آغا منم جوووووگیر گفتم اگه ی بار دگ ب عضله بگی ماهیچه از خونه بیرونت میکنم ...
مامانم::-Q:-Q:-Q:-Q
من:o_Oo_O
دونگ یی:-X:-X:-X:-X

فرستنده : 30sil-tak


یکی از بچه ها تعریف میکرد ک:
پول برق برامون اومده110هزارتومن... ازاون روز ب بعد بابام حموم ک میره دگ چراغو روشن نمیکنه.چن وقت پیش پول آب اومده367هزار تومن..... دیروزبابارفته حموم میبینم صدایی نمیاد گوشه درو واکردم دیدم بابا تو تاریکی کف حموم نشسته ی تشت آبم گذاشته کنارش دستمال خیس میکنه میکشه رو بدنش...
تحریم اقتصادی هستیم یا تحریم مغزی؟؟؟؟
بابای صرفه جوءه داره این دوست ما؟؟؟؟؟

فرستنده : 30sil-tak


داشتیم میرفتیم مسافرت تو جاده پشت ی تریلی نوشته بود:اگه جرات داری سبقت بگیر
هیچی دگ بابای ما هم تا مقصد دنباله روی تریلی بود....
بابای حرف گوش کنه داریم؟؟؟؟

فرستنده : 30sil-tak


بابام یه ساله داره تو خونه دنبال سشوارش که ناپدید شده میگرده، اما غافل از اینکه من یه سال پیش اونو با 2 تا تیشرت با پسر همسایمون عوض کردم:D

فرستنده : ***TAHA***


یه بار تو کلاس نشسته بودیم ، در کلاس هم باز بود ، توی سالن خیلی شلوغ بود و همه سر و صدا میکردن ، دوستم سرشو گذاشته بود رو نیمکت داشت چرت میزد ، یهو بلند شد گفت : بابا اون درو ببندین دیگه اه ! صدای سگ مــُــرده میاد!!!!
ینی من اون روز تا شب مثل دیوونه ها داشتم میخندیدم :) صدای سگ مرده؟! :))))

فرستنده : Hermit


یکی از فامیلامون بچه دار شدن مامانم با خواهرم رفتن بهش سر بزنن
وقتی اومدن پرسیدم : بچه شون چه شکلی بود؟؟
مامانم هزارتا ایراد ازش گرفته که اصلا خوشگل نبود آخرشم میگه مثله تو بود
خواهرم از اون طرف میگه : اینقدر ها هم بد نبود دیگه الکی رو بچه مردم عیب نذار

فرستنده : Real boy


تاره کلاس شروع شده بود ی اقا در زد امد تو .استاد گفت چرا دیر امدی؟
گفت اخه سشکن قبل کلاس داشتم!!!!1
قیافه ما!!!!!!!!!!!!!!!
استاد گفت مجید دلبندم اون سکشنه
خخخخخخخخخخ

فرستنده : s-e


یه جا رفته بودم برا کار ثبت نام کنم یارو ازم شماره شناسنامه رو میپرسید و منم رمز عابربانکمو گفتم
چند بار پرسید و منم هی رمز عابربانکو دادم.یارو گفت مگه این شناسنامت نیست گفتم بععععله! گفت پس انگار شماره شناسنامت نمیخوره خلاصه تازه فهمیدم چه سوتی دادم!!!!!!!

فرستنده : smj13


پسر خالم پنج سالشه براش ترانه خوندم دیگه دوستت ندارم... بهم میگه من وقتی کسی رو دوست ندارم باهاش قهر میکنم حرف نمیزنم
یه ساعت توضیح دادم که این ترانه ست
حالا رفته به همه فامیل مامانم و خاله و مامان بزرگ و همه گفته محمد میگه دوستم نداره!! یه هفته است. برام کلاس روانشناسی کودک و تربیت فرزند! گذاشتن وسطش هم قربون صدقه پسرخاله میرن!
کم مونده زنگ بزنن 123 گزارش کودک ازاری بدن!

فرستنده : اصفهآنجلس


ناهار میخوردیم فلفلمو که تند بود با فلفل بابام عوض کردم
بابام خورد چسبید به سقف امد پایین یدونه زد پس گردنم گفت ادم باش
دوباره تکرار کردم این سری رفت فضا امد با لگد میزنه میگه پاشو گمشو تا منو نکشتی!!!
بابامه دیگه دوسش دارم

فرستنده : abel


خاطرات خنده دار


همیشه فکر می کردم اگر این دکمه قرمزهای روی میله اتوبوس رو بزنی، اتوبوس می ایسته! خیلی دقت می کردم دستم بهشون نخوره!

فرستنده : TT


دوستم با مامانش رفته بودن خرید لوازم خونگی.
مامانش میره تو مغازه با اعتماد به نفس کامل ، با صدای رسا میگه:
ببخشید آقا این قابلمه کودنا قیمتش چنده؟ "منظورش ماهیتابه چدنه"
هیچی دیگه فروشنده که رفت پشت پیشخون پخش زمین شد.. دوستم که سرخورده شده بود از مغازه زد بیرون.. مشتری ها هم که هر کدوم یه طرف پخش زمین شده..
حالا یکی بیاد اینا رو از رو زمین جمع کنه..
جالب اینه که با نگاهی که ملت چرا اینجوری می کنن و مشکل روانی دارن مغازه رو ترک کرده....
مامانه آبرو بره که داره ؟؟؟؟؟!!!؟؟!!

فرستنده : D$D$D


داداشم دندون جلوییش شکست، مجبور شدیم روکش کنیم. هیچی دیگه دندون پزشک براش روکش درست کرد، رفتیم نصب کردیم ، تا رسیدیم خونه روکشه جدا شد و افتاد...
هیچی دیگه ما هم با یه چسب قطره ای گذاشتیمش سر جاش!!!
الان 5سال از اون موضوع می گذره، روکشه از دندون طبیعیش بهتر کار می کنه...!!
بععععله همچین خانواده ی مبتکری هستیم ما ...
ولی خداییش این چسب قطره ای به درد هر کاری میخوره .. فقط موندم با این تحریما اگه دیگه وارد نکنن چیکار کنیم؟؟؟؟؟!!!!!

فرستنده : D$D$D


بچه بودم شبا میترسیدم برم دستشویی( از گرگ میترسیدم! که تو حیاط میاد منو میخوره!) سه تا گلدون داشتیم هر شب آبیاریشون میکردم. یه بار بابام دید هیچی نگفت. یه ماه بعدش رفته بود ماموریت آبادان از اونجا واسمون نامه فرستاده بود واسه هرکی یه چیزی نوشته بود. واسه منم نوشته بود " تا من میام ببینم میتونی گل ها رو خشک کنی!"

فرستنده : kk


یه بار خونوادگی رستوران بودیم یهو بابام گفت :نگاه کنید سگه داره جارو دستی میبره!"
ما هم کف کردیم که یعنی چی. بعدش دیدیم یه آقایی سیبیل هاش خیلی پر پشته آقا جون ما هم اونو تشبیه کرده به سگی که جارو دستی رو با دندوناش گرفته!!!
انصافا عحب تشبیهی
بابامو مامانبزرگم دست این شاعرا رو از پشت بستن با این تشبیه هاشون

فرستنده : kk


عاقا امروز خیر سرم رفتم بیرون ماشینی ک سوارش بودم تصادف کرد!از ماشین اومدم بیرون کفشم افتاد تو جوب اب بردش!خواستم ب دوستم اس بدم واسم کفش بیاره دیدم موبایلمو جا کذاشتم!اروم اروم رفتم خونشون کفش کرفتم!داشتم برمیکشتم خونه ی دستفروش جلوم سبز شد دلم سوخت ازش ادامس خریدم,اومدم ماشین سوار شم دیدم ی سکه ام ته جیبم نیس!اخه خدا این همه بدشانسی تو ی روز؟؟!!!

فرستنده : dr.gh


چند سال پیش تو جمع دوسستان داشتم بایکیشون بحث میکردم اون هی میگفت حرفات متناقضن تناقض دارن یه دفه بش گفتم تو اصلا میدونی تناقض یعنی چی دیدم بنده خدا بدجور رفته تو فکر سرمو بلند کردم دیدم همه دارن به سلولای خاکستری مغزشون فشار میارن آقا تو اون جمع به جان خودم از تک تکشون پرسیدم تناقض یعنی چی هیجکس بلد نبود دچار یاس فرهنگی ادبی معنوی شدم

فرستنده : mehdi


یادتونه از این خط کش شکل دار ها میخریدیم دو روز سالم بود.میذاشتیم تو کیف ، بعدش میدیدیم به پنج قسمت نا مساوی تقسیم شده !

 

فرستنده : barf


عروسی پسرعموم بودش چن روز پیش! یه عمه دارم خونش کرمانشاس، این دختر پسراش کردی می رقصن درحدٍ کهکشانٍ راه شیری!!!
هیچی 4تاشون رفتن دستٍ عروس دومادو گرفتن کردی برقصن! یعنی بگم همه واساده بودن نیگا اینا دروغ نگفتم آقا همه گوشی به دســت! بیچاره پسرعموم اصن رقصٍ کــــــردی بلد نی مثٍ خودم!!
هیچی از اون حرکت تکنیکیا اومدن پیاده کنن عمه زاده هایٍ بنده! یهو دوماد کله پا شد، بـه بـه! دستش خورد به عروس ! عــــــــــــروسم کله پا شد!!!!
یعنی کلٍ تالار فقط ملت بود که میخندید!!
اگه یه هم چین بلوتوثی واستون اومدش، در جریان باشید، پــــســـرعمـــو بنده هستش!!
بلوتوثش داغٍ داغٍ!! کلٍ تــهـــران پارس و تجریـش دارنش!!!
خخخخخخخخخ!!

فرستنده : امیر21


بچه که بودم وقتی میخوردم زمین یکی میومد کمکم کنه بلند شم خودمو میزدم به فلجی و میافتادم رو زمین که یارو رو مجبور کنم بغلم کنه....

فرستنده : النا


اعتراف میکنم اولین بار که تو عمرم تقلب کردم سال اول ابتدایی سر امتحان ریاضی بود :دی
پیس پیس (من خطاب به جلوییم)
گردی عدد 9 سمت چپشه یا راستش ؟
جلوییم : چپ
من : چپ کدوم طرفه ؟
:|
:))

فرستنده : Shey2nak


بچگیا یه بار یه کاست قدیمی رو برداشتم صدای خودمو روش ضبط کردم همش هم شر و ور میگفتم (عین جملاتی که گفتم اینان: لاک پشت ها افسرده شدن... گوسفند ها چاق شدن ... (عرعر میکردم)...صدای حیوون های مختلفدر میاوردم...) چند سال بعد داشتیم میرفتیم شمال بابام همون کاست رو پیدا کرده بود و آورده بودش تو ماشین.
تصور کنین چی شد!
تا حالا تو عمرم اینقدر ضایع نشده بودم
مامانم چشاش اندازه پیاله شده بود خواهرمم شاخ درآورده بود
حالا بابام تیکه مینداخت: این صدای kk نبود از اولش رو کاست بود من قبلا گوش کردم!!
هر وقت پر رویی کنم خواهرم میگه برو عرعر کن صداتو ضبط کن!!!

فرستنده : kk


10-12 سالم بود خونه عموم بودم(خونه روبرومون). عموم رفت دستشویی منم رفتم در رو از بیرون روش قفل کردم و فرار کردم. 4-5ساعت بعد زنگ خونمونو زدن رفتم تا درو باز کردم عموم یه کف گرگی خوابوند در گوشم پخش شدم تو حیاط. نگو بدبخت از اون موقع مونده بود تو دستشویی!!!!
همه میگن کرم دارم گویا راست میگن!

فرستنده : kk


بابای من بازرس اداره بهداشته یبار واسه تحقیق درباره پشه های مالاریا رفته بود مآموریت من کلاس اول بودم معلممون گفت فردا بابات بگو بیاد مدرسه منم گفتم نیستش گفت کجاست گفتم رفته پشه بگیره.
من :/
معلممون :-S
بابام :@
پشه ها :-)
سازمان بهداشت جهانی ;-)
خاله شادونه :-S

فرستنده : HAMID


امروز واسه اولین بار داشتم تایپ میکردم یهو یادم اومدم زبان ویندوز رو چک نکردم کاملا مطمئن بودم ک أونی نیست ک من میخوام تا سرو بالا اوردم .... باورم نمیشد این بار خودش بود لج نکرده بود
یک خط دیگه ک تایپ کردم برقا رفت!!!
من:/
ادیسون:/
کیبورد:/
برق:/
زبان ویندوز:))))))
باید میدونستم کأسه ای زیر نیم کاسس
 

فرستنده : Warrior


خاطرات خنده دار


آقا صبح رفته بودم پول تلفنو برق رو پرداخت کنم
رفتم پست بانک تو صف بودم که دیدم یکی رفت داخل کابین تلفن زد من از ساعت 10تو صف بودم تا 11:30 او خانم توکابیین بود که به صاحب هونجا گفتم یه لیوان آب به او خانم بدید گلوش خشک شده کل صف تو بانک از خنده مرده بودن!

فرستنده : Fix


یکی از دوستام تعریف می کرد: وقتی از مدرسه میومدم خونه با نون یه قیف درست می کردم توشو پرماست می کردم می خوردم.آقا یه روز اومدم خونه هیشکی نبود تا قیفه رو درست کردم ماست ریختم زنگ خونه رو زدن رفتم دیدم حاج آقای محله س! یواشکی قیفو گذاشتم تو جیب شلوارم اینم هی وایساد حرف زد هی حرف زد! آقا این قطرات ماست مثه شکنجه زندان ابوغریب روی پای من سر می خوردن و می رفتن پایین. هیچی دیگه وقتی رفت دیدم از پاچه شلوارم ماست زده بیرون. اینا همش یه طرف سرکوفتای مامانم یه طرف! مونده بودم چیجور توجیه کنم این شاهکارو...

فرستنده : mohammas


ابتدایی که بودم ، 25 صدم که کم می شدم ، سیل اشک بود که جاری می شد. حالا معلم پنجم ابتدایی اومد در گوشی تو کلاس بهم گفت امتحان ترمتو 15 شدی. آقا من تا آخر کلاس و گریه کردم و معلمه درس می داد. آخرش اومد گفت : شوخی کردم ، وقتی گریه می کنی دماغت قرمز می شه خوشم میاد !!!!!!!!!!
تا عمر دارم نمی بخشمش!

فرستنده : صهبآ


اقا امروز با خواهر و خواهرزاده هام رفتیم بازار. توی یه مغازه لباس فروشی بودیم پر از مشتری یهو فروشندهه توجش جلب شده به دوقلو هامون برگشت بهم گفت اینا دوقلو هستن .گفتم بعله.دوباره نگاه کرد برگشت گفت اینا واقعا دوقلو هستن. گفتم بعله عاغا دوقلو هستن.باز نگاهشون کرد دوباره پرسید نه واقعا اینا که شبیه همن دوقلو هستن.میگم اقا یعنی چی هستن دیگه.
برگشته میگه اینا ک دوقلو هستن با هم خواهرم میشن؟؟ دیگه من موندم چی جوابشو بدم..
من:0
خواهرم:(
فروشنده ها:))))
.بش گفتم.برو توی سایت خوش خنده  جوابتو میگیری ...

خواهشا جواب این عاغای مهطرم رو بدید

فرستنده : TaRaNnOm


جلسه ی اول این ترم، استاد برنامه سازیمون داشت درباره ی بچه ها ازشون سوال میکرد (برا آشنایی) که مثلا ترم چندمی؟ بچه کجایی؟ چه رشته ای میخونی؟ و از این حرفا. بعد اومد از من یه چندتا سوال پرسید. بعد گفت شما کجا میشینین؟ منم گفتم رو مبل، رو فرش، رو صندلی! هر جا که راحت باشم!
نامرد از کلاس بیرونم کرد!
کسی نمیدونه چرا؟ مگه دروغ گفتم؟!!!

فرستنده : Mehdi_72


یه بار تو دانشگاه استاد فیزیکمون داشت درس میداد که رسید به دوتا معادله که جواباشون یکی بود.گفت ببینید بچه ها، با اینکه شکل این دوتا معادله فرق میکنه ولی جواباشون یکیه. مثل اینه که مثلا شما بگین 6 منهای 2 و 12 منهای 8. با اینکه عددا فرق میکنه ولی جوابا یکیه. (بعدش رفت یه مثال دیگه بزنه) یا مثلا 8 منهای 4 که میشه 4 و 8 منهای 2 که میشه 6!!!!!
استاد (0_0)
ما :)
اینیشتین :0
درس شیرین فیزیک :0
آخه چه ربطی داشتن اینا به هم؟!!!

فرستنده : Mehdi_72


کلاس اول بودم تو کتاب فارسی اون زمان یه درس داشتیم اسمش انار بود!دهه 60 و 70میدونن چی میگم!
آقا این عکسٍ انارٍ تو کتاب آبٍ دهنٍ هم کلاسیمو راه انداخت در حدٍ نیاگارا! نتونست جلو اون غریزه لعنتیشو بگیره صفحه شو گاز زد خورد!!! بعدش معلم هر موقع میخواس دیکته بگه اون صفحه شو نداش ! میومد از رو کتابای بقیه میخوند!!
یه همچین بچه هایی بودیم اون زمان!
یک دقیقه سکوت لطفاً!

فرستنده : امیر21


یکی از دقدقه های دوران کودکیم این بود که معنی فوشهارو از کی بپرسم...!

فرستنده : sina mo


چشمتون روز بد نبینه یه وختی بابام افتاد رو لپتابم همه ی فیلمای زبان اصلی که از اینترنت دان کرده بودمو شرو کرد به شیفت دیلیت کردن از یه کنار
به این بهانه ها:
صحنه داره...
نگاه پسره معنا دار بود...
قهرمانش تبلیغ شیطان پرستی میکنه...
یهو رسید به یه فیلمی که انصافا هیچی نداشت
میگم بابا بیخیال این پاکه پاکه حذفش نکن
خدا سر شاهده نشسته شونصد بار از اول تا آخر فیلمه رو بالاپایین کرده مطمئن شده پاکه باز زد دیلیتش کرد!!!!!
من :((
بابام :|
میگم باباجان چرا حذفش کردی
میگه توش فوحش میدادن !!!!!!!!!!

فرستنده : MTQ


کیا این جمله رو یادشون میاد
((اگه جرأت داری زنگ آخر وایسا))
یکی از پرکاربردترین جملات دوران تحصیلی من بوده
فقط حیف شد ک دانشجو شدیم و دیگه زنگ آخر نداریم

فرستنده : yahya az pa dena


کیا یادشون میاد مبسرا اسم دانش آموزایی رو ک سر کلاس فضولی میکردن مینوشتن رو تخته سیاه
و با هربار تکرار فضولی جلو اسمش ضربدر میذاشت
تعداد ضربدرای هرکی بالاتر بود همه یه جوری نگاش میکردن ک انگار آدم کشته
اون بیچاره هم التماس میکنه ک اسمشو پاک کنه
اما مبسر قبول نمیکرد
و معلم سر میرسید و اونایی ک اسمشون رو تخته سیاه بودو تنبیه میکرد

فرستنده : yahya az pa dena


کیا سربازی رفتن ؟؟؟؟؟
اونا میدونن خوابیدن سر نگهبانی چه حالی میده
یادش بخیر .....
بزن لایکو واسه خاطرات خوش سربازی

فرستنده : yahya 7


یادمه سال های خیلی پیش مد شده بود که با تلفن همدیگرو سر کار میزاشتیم
یه دفعه داشتم میرفتم جایی که یه دفعه دیدم یه پسر پشت سرم بهم میگه : سلام عزیزم ، جوجو چه خوشگل شدی امروز :-)
منم نیشم رفت در گوشم وقتی برگشتم بگم مرسی نظر لطفته دیدم پسره داره با موبایل حرف میزنه !!!!!!!
ینی ادم تو زیر زمین بادبادک هوا کنه ولی ضایع نشه والا :-|

فرستنده : YASY VOOROOJAK


هفته پیش زنگ زدم بانک با قسمت ارزی کار داشتم اپراتور تا گفت بانک فلان بفرمایید !
منم حول شدم گفتم ببخشید میشه وصل کنید قسمت نذری!!!!!!!!!!!!!!
اپراتور فکر کنم تا به حال یه همچین مشتری ندیده بود که البته دید :-)
خلاصه هنوز که هنوزه من شدم سوژه اون بانک :-|
این مخ دیگه جواب نمیده !!!!!!!! والا بخدا :S
یارو فکر کرد من با حسینیه تماس گرفتم جهت گرفتن نذری :))))

فرستنده : YASY VOOROOJAK


هر دفعه که میریم دهات با رفقا میریم کوه و ی غذای تپل میخوریم ی بار که نوبت دوستم بود رفت و ی مرغ زنده آورد و سربریدیم و نهار درست و حسابی خوردیم
اومدنی دیدم مادربزرگم ویلون و سرگردون دنبال مرغش میگرده و پشت سرهم فحش میده
من که تازه قضیه رو فهمیدم میگفتم فحش نده شاید سگ خورده
گفت من پدر اون سگ ...خر رو در میارم و خلاصه نهار کوفتمون شد با فحش های متدرجون
سلامتی همه مادربزرگای با معرفت صلوات

فرستنده : عرفان








javahermarket