Jokestoon
X
تبلیغات
رایتل

Jokestoon


خاطرات خنده دار


مادرم اومد به من گفت ، محمد رضا به من پیامک زدن رو یاد بده (چیه مگه بلد نیس خو ) منم که ایثار گر ! اومدم بهش یاد بدم ، هر کاری کردم نشد آخرش یه جدول واسش نوشتم این شکلی (( مثلاً د : دکمه ی شماره ی 5 رو یک بار بزن )) خلاصه برای تمام حروف واسش همچین جدولی نوشتم ( عشق می کنی چقدر قشنگ بلدم یاد بدم ) ، بعد شماره ی تلفن همه دوستاش رو هم ریختم تو گوشیش ، ازونجایی که علاقه ی شدیدی پیدا کرده بعد یه چند وقت اومده گوشی من رو گرفته میگه میخوام با گوشیت اس بدم ، ازونجایی که یه خوره تو هر گوشی حروف جابجا میشن هر چی از رو همون جدوله میخواس بنویسه اشتباه می شد ، یک لحظه نگاه کردم دیدم جدول من رو پاره کرد و گوشی من رو پرت کرد ته اتاق ! بهش میگم چرا این کار رو کردی ؟ برگشته میگه میخوای من رو بذاری سر کار با اون گوشی خرابت ؟!!!
داشت اشکم در می اومد آخه تا حالا گوشیم از گل نازک تر نشنیده بود ! بعد کلی بدبختی بهش فهموندم و جدول رو هم چسب کاری کردم حالا می خواد بفرسته میگه چرا تو گوشیت اسم منیژه خانم نیس ؟ دیدی گفتم گوشیت خرابه ، تا اومدم جواب بدم دوباره پرتش کرد دور ... آخه مادر من چرا باید اسم منیژه خانم توی گوشی من باشه ، من که تا عمر دارم به کسی چیزی یاد نمی دم دیگه ، آخه این فک و فامیله من دارم .....

فرستنده : رضا 93


عاغا این پسرخالمون87یه!(بعله گودزیلا) پریروزا خر شدم گفتم ب خالم بیارش خابگا تا کاراتو انجام بدی نیگهش میدارم ... خریتی کردم باور نکردنی!! رفیقم شبش کشیک بود خواب بود اینم که اسپیکر قورت داده بود هی بش میگفتم: داداشی ساکت! خانم دکتر پاشه هممونو آمپول میزنه ها!
یهوععع دیدم اومد طرفم یه چک خوابوند زیرگوشم: 
ببین آجی خفه میشی یا دیگه نمیام خوابگاه دختراها!! 
منو میگی؟؟؟
من: ;((((((
خوابگاه دخترا: :|||||||
آمپول: (O_O)

فرستنده : Dr.GoLIiii


آغاااا دوران دانشجویی ما هم جریاناتی داره !!!!
سر کلاس ریاضی 2 نشسته بودم اعصاب هم نداشتم سر مبحث بردارها بودیم که استاد لطف کرد یک مساله با عددهایی که خودش عشقش کشید طرح کرد و یهو جواب رو بلند بلند نوشت 1 و 1 و 1 ، 2 و 2 و 2 ، 3 و 3 و 3 ... منم که اعصاب نداشتم یهو گفتم مساااااااااابقه ی محله !!!! فقط فهمیدم کلاس از خنده رفت رو هوا ....

فرستنده : Mahsa Wolf


عاقا میکروب امتحان داشتیم(همه فمیدن من پزشکی میخونم و اولین پستمه یا بازم باید توضیح بدم؟) رسیدم به مرض جذام! به مامیم اس دادم: یادته کوشولو بودیم نفرینمون میکردی ایشالله جذام بگیری و اینا؟؟ من الان دارم میخونم عوارضشو...مامانم اس داده:
آره جذام واگیرداره هرکی بگیره باید ببرنش جزیره!
منو میگی؟!!
من: :(((
مامیم: ;)))))
جامعه پزشکی: (O_o)
سازمان بهداشت جهانی: :|
آغا این بچه سرراهیا کجان بکوبن لایکو ؟

فرستنده : Dr.GoLIiii


پسر خالم اومد خونمون دست باهام داد ماچ موچ وقتی داشت میرفت تو پا گذاشتم جلو پاش با مخ خورد زمین ......
یه دفعه برگشت بهم گفت ههووووووووو چشمات لهجه پیدا کرده اگه میخوای واست سمعک بخرم
فک کنم اینو گفت اثرات افتادن و ضربه خوردن به مخش بود ...
منم دستشو گرفتم بلند ش کردم گفتم تا تو باشی چشمات و مسواک بزنی تمیز بشه جلو تو ببینی ...

فرستنده : alim2

اقا این استا دا فک کنم نامردا باهم هماهنگن همشون من و انداختن ......
میرم به هرکدومشون میگم چررررررا منو انداختین؟؟؟؟
همشون یه جواب به من دادن گفتن:یادته چقدر به من تیکه انداختی اینم تلافی اونا
خو لامصب همتون9ونیم به من دادین تا من و ذوق مرگ کنین 
استاد گرامی منتظر تلافی باش

 فرستنده : alim2


عاغا رادیو 7 (الان مثلاً تبلیغ شد؟) یه بخش داره که با دهه هشتادیا مصاحبه میکنه و سوالای جورواجور میپرسه.
حالا اینجارو نگا :
مجری : میخای تو آینده چیکاره شی؟
نیکی : میخوام پهلوون بشم
مجری : پهلوون بشی که چیکار کنی؟
نیکی : که آدمارو به « سمت » راست هدایت کنم.
دیگه نفسم بالا نمیومدا.میگم وای به حال اونایی که این گودزیلای دختر میخاد هدایتشون کنه

فرستنده : ToHi

خاطرات خنده دار : 

رفتم دستشویی دکمه های پیرهنمو یکی یکی باز کردم!. بعدش هوم!!! قیافه من OiO قیافه دیوار o!o ... حالا معنی انتخابات آزاد رو فهمیدیم.. ! حواس داریم در حد لالیگا.

فرستنده : mmlmml777


دبیرستانی بودم یه دختری مزاحم تلفنیمون بود. هرکی ور میداشت میگفت با ممل کار دارم. دمپایی تو حلقم اگه دروغ بگم خودم که ور میداشتم هیچی نمیگفت! عاشق بود؟ روح بود؟جن بود؟ دوران جوانی داشتیم ما !!

فرستنده : mmlmml777


پیشدانشگاهی بودیم: سوال امتحانی تکمیل این مصراع بود: سرو سماتی کشید بر دو لب جویبار ......منم نوشتم: وای چه کارها نکرد مرحمت روی یار!
نمیدونم چرا نمرشو نداد انصافن بیست رو شاخش بودا..

فرستنده : mmlmml777


فامیلمون دیشب رفته بود جلو در آشغال بزاره بیخودی با یه نفر دعواش میشه گلاویز میشن هیشکیم نبوده جداشون کنه اینام همدیگرم میزنن بعد با هم دست میدن خدافظی میکنن میرن
یعنی خدایی اینایی که میان وسط تا جدا کنن بدتر جو میدن به طرفین

فرستنده : mahsabanoo


تراژدی دردناک من در یک روز :
بر و بچ در یک روز آفتابی من رفتم سر کار و موقع برگشت به خونه برق شرکت رفت منم گفتم جهنم من که دارم میرم خونه نمی دونستم چی انتظارمو میکشه!!!
آقا رفتم سوار ماشین شدم برم خونه مسیر بعدی خواستم سوار شم، صد تومن، صدتا تک تومنی کم داشتم نه بیشتر ها!!!!!!!!!!
حالا من چطور صدتومنو بدست آوردم:
رفتم عابربانک اولی برقاش!!!!!!!! رفته بود بعدکلی راه رفتم دومی برق داشت خراب بود رفتم سومی باز برق داشت ولی شلوغ!!!!!!!
چشتون روز بعدو نبینه!!!!!!تشنه و گرسنه رفتیم تو صف و بعد کلی الافی پسره جلوی من اومده دختره عوضی بیشعوری که مث بز ناز می کرد از آخر صف انداخت جلوش منم چه دقی خوردم خاک برسرشون. نوبت من که شد رفتم زدم آقاعابره پول خورد نداشت منم گفتم جهنم ضرر درشتشو سوا کردیم و پنجاهی تو دستم که حالا واسه صد تا تک تومنی کجا خوردش کنم؟!!
رفتم یه کفش فروشی کلی انتظار که داره با تلفن حرف می زنه خوردش کردم، همش دوتومنی گفتم جناب سبیل قشنگ یکیشو دوتا هزاری بده، خلاصه داد و ما رفتیم سوار ماشین شدیم و هزاری دادیم، هزاری دادن همانا و پول خورد نداشتن راننده همانا، منو میگی خاطرات تلخ نیم ساعت پیش اومد جلو روم و بغضم گرفت و ماشین دور سرم چرخید گفتم آقا من واسه این زحمت کشیدم!!!!!!!!!!!!! توروخدا اصلاً همشو ببر!!!!!!!! خلاصه نبرد که نبرد منم درآوردم همون صدتومنی رو بهش دادم. میدونید الان دیگه عقده ای شدم از رنج و مشقت های اون روز.

فرستنده : السالوادور


کیا یادشونه بچه که بودیم چن روز بعد از شب یلدا گندم شادونه میبردیم مدرسه بعد سر کلاس با یه میله خودکار بیک دونه های گندم یا شادونشو همراه بانیم کیلو تف به طرف سر وصورت بچه ها شلیک میکردیم؟انصافن چه دردیم داشت!

فرستنده : محیا


وخ پیش دوشاخه آواژور خراب شده بود حس مهندس بازیم گل کرد به خیال خودم درستش کردم.داشتم میزدمش به پریز که مامانم گفت: مواظب باش برق نگیرتت! منم گفتم: ای بابا مادر من،ما برق گرفته روزگاریم.حالا مامانم اشک تو چشماش جمع شده بود خیره شد به یه نقطه و گفت: چقد حرفات عمیقن عزیزم.مادر احساساتیه ما داریم!!؟؟

فرستنده : محیا


تو تاکسی نشسته بودم ... هندزفری تو گوشم ... سمت چپم یه پسره... سمت راستم یه دختره ...
تو کل مسیر دختره داشت بیرونو نیگا میکرد ، فقط یه لحظه بر گشت پول رو داد به راننده ، دو سه دقیقه بعد راننده اومد باقی پولشو بده ... دختره حواسش نبود داشت بیرونو نیگا میکرد ... من اومدم به اصطلاح به دختره بگم که خانم پولتون !!!!!
با آرنج زدم تو پهلوی دختره ... برگشت با تعجب نیگام کرد ... منم خیلی ریلکس با کله اشاره کردم به راننده ...
داشتم پیاده میشدم بهش گفتم : ببخشید !
یه لبخند ریز زد گفت : قابلی نداشت ...!!

فرستنده : رضا خان


خاطرات خنده دار


دارم تو کوچه راه میرم یه خانمه با ماشین رفت تو چاله آب پاشید همه صورتم و

لباسام خیس شد، وایساده میگه وای خیس شدید ؟

گفتم:نه دیدم یه خانم محترمی مثل شما رانندگی یاد گرفته...اینا اشک شوقه!

فرستنده : Black Rings121


************(!!!)علامت اختصاصی abas_m223)
توی در و همسایه همه فکر می کنن من ته زبان انگلیسیم و مهندس صدام میکنن!!!هههع
منم که کصافطه مرض هر جا فرصت گیرم بیاد با بر وبچ تیکه های چرت خارجی میندازیم بخندیم اون بنده خداها هم که از خدا بی خبر فکر میکنن جدی حرف میزنیم!!!
خلاصه چن روز پیش با "دوستم" رفته بودیم ختم , حالا مکالمه من با بابای همسایمون(50سالشه طرف) موقع خدافظی:
همسایه:آقا عباس حالا تشریف داشتین
من:مرسی حاجی باید بریم  دیرمون شده مگه نه بیشتر می موندیم
همسایه:با چی میرید مهندس؟وسیله هستا تارف نکن
من:نه دستت درد نکنه حاج آقا با مترو می ریم راحت تریم,خلاصه با ماشین ترافیک و این حرفاس دیگ.... رفتم اونجا حتما میگم بچه ها اون خدا بیامرزو لایک کنن
همسایه:دستت درد نکنه پسرم خدا اموات شما هم لایت(لایک) کنه!!!
فکرشو کنید...با مترو میرم !!!
خب دوستان پرسیدن دوستت اونجا چه نقشی داشت پس؟؟؟
بعله سوال کاملا جالبی پرسیدن, نقش شلغم

فرستنده : abas_m223


یچی میخوام تریف کنم واس شب یلدا
عموم اس داد به زنش همین تبریک شب یلدا: تو خیلی خوبی نازی .. حالا این هندونه که گذاشتم زیربغلت
بزار تو یخچال واس شب یلدا
حالا اینجا رو داشته باش!!!
زن عموم رفته زیرپله دنبال هندونه!!! 
خوبه کسی نبود خونه!:دی
عموم اومد لو داد خدا نسیب نکنه از این شوهرا والاه!

فرستنده : kija


از خونه مامان بزرگم برگشته بودیم رفتم اسانسورو زدم بیاد پایین
مامانم اومده میگه اسانسور کانال چند بود؟!
منم خعلی ریلکس گفتم4
)))))

فرستنده : kija


عاغا ما دوستم عروسی گرفت توی کارت عروسی فقط اسم منو نوشت مامانم سر لج
گفت نمیخواد بری
از حسوی در حد انفجار
ماهم بیخیش(بیخیال)
شدیم 2 -3 ساعتی جلوی آینه باخودمون ور رفتیم تریپ زدیم خفن
مامانم تا از اتاقم اومدم بیرون گفت عزیزم بری به سلامت دخمل کوشلوی نازم(کمی شک کردما نه به اون لجبازیش واسه نرفتنم نه به این ابراز احساساتش)
ما تا پامونو از درحیاط گزاشتیمب ییرون سطل آب بود که وارونه شد رو سرم
بالا سرمو نگاه کردم دیدم مامان خانوم کوشلوی نازم شیکو مجلسی سطل به دست توی بالکن داره میخنده
آخه این مامان انتقام جوهه من داره
برگشته بهم میگه آخیش نازیتورو ندیدیم
من 
مورچه((((((((((0000(منو ندید)
هیچی علوسی نلفتم

فرستنده : artemis18


یادش به خیر تو مدرسه بودیم رو پنجشنبه ما هم که انقدر درس خون بودیم شهریور ماه اومده بودیم کلاس خلاصه با بچه ها یه گوشه ای جمع شده بودیم و میرقصیدیم که یه دفعه معاون مدرسه اومد و داد که دارید میرقصید؟ منم بهش گنتم نه برای سیرک مدرسه که چن وقت دیگست آماده میشیم . حالا در حالی که همه ترسیده بودیم زدیم زیر خنده حالا بماند که بعدش چه بلایی سرم اورد
من :))))))))))
بچه ها:)))))))))))
معاون مدرسه :((((((((((((((

فرستنده : یه بنده خدا


اقا ما یه خواهر زاده داریم ته ده هشتادی.یه روز براش بازی گذاشتم بعد دو بار باختن اومده میگه دایی من گیم آور شدم خودت بازی کن.یعنی اینا اینا بچه ان .ما بچه که بودیم ته تهش با دمپایی کارت را رو میزدیم.کم کم دارم به دهه خودم که هفتاده شک میکنم

فرستنده : alikabir


رفته بودم دکتر واسه سربازیم. پرسید گروه خونت چیه گفتم ++O) ,oدو بار مثبت) بنده خدا رفت تو فکر. کلن به هرچی خونده بود واسه مدرکش شک کرد! تا خندیدم 2هزاریش اوفتاد...همچین آدمای دکتر مچل کنی هستیم ما!

فرستنده : mmlmml777


یعنی اینی که میگم با چش خودم ندیدم ولی موثق موکد شنیدم یارو رفته بود 300 تا نون خریده بود ذخیره واسه پایان دنیا! همچین اعجوبه هایی روی کره زمیننا! به مخ انیشتین گفتن : زککی! آخه دنیا به آخر برسه که نمیتونی با خودت نون ببری واسه آخرت! آی کیو

فرستنده : mmlmml777


داداشم 7 سالشه، واسم گردنبند درست کرده، وقتی تکون میخوره صدا میده،
منم اول کلی ذوق مرگ شدم ازین همه احساساتو هنری ک ب خرج داده،
بعد یهو برداش گفت خاهرجون مثه این بزغاله ها ک تو گردنشون زنگوله دارن ،،صدا میده هاااا... :)من: :| 
داداشم: :>
بزغاله با زنگولش: :|

فرستنده : P@T


اقا این ایرانسلم با این اهنگ پیشوازش ادمو از تنهای در میاره،
سال به سال کسی به من زنگ نمیزد از وقتی اهنگ پیشواز گذاشتم زنگ خورم زیاد شده
البته فقط واسه گوش کردن به اهنگ

فرستنده : alim2


امروز تو باشگاه گفتم خودمو وزن کنم ببینم چند کیلوام،
با کمال تعجب دیدم 10 کیلو از دیروز بیشتر شدم، دو سه بار خودمو وزن کردم دیدم آره 10 کیلو اومدم بالا.
رفتم به دوستام گفتم دیدم همشون زدن زیر خنده، نگو دو تا دمبل 5 کیلو دستم بوده!!

فرستنده : Ali alaki


سال 86 یه برف شدیدی تو بابلسر اومده بود. اولین روزی که برف شروع شده بود ما تو مدرسه بودیم و زنگ بعدشم ورزش داشتیم. مسئولین مدرسه هم گفته بودن که بیرون برف اومده و نمیتونین بازی کنین (تا زانو برف اومده بود). آقا ما هم برای اینکه اثبات هیچی نمیتونه ورزشو از ما بگیره، تو زنگ تفریح رفتیم و از کارگرای ساختمون نیمه کاره ی کنار مدرسمون چندتا بیل قرض گرفتیم و کل برفای زمین فوتبال مدرسه رو به یه گوشه از حیاط منتقل کردیم. یعنی قیافه ی مدیر و ناظم از اینکه تو بیست دقیقه اون همه برف رو جابجا کردیم اینطوری شده بود (0_0)!
نمونه ی بارز همت مضاعف و کار مضاعف بودیم! خخخخخخ :)

فرستنده : Mehdi 19


***پست ویژه viki***
فــــــــــقـــــــط بـــایـــــــــد تــــــجـــــربـــــه کـــنـــیـــد
آقا این چیزی که میگمو فقط باید تصور کنید یعنی بانوشته نمیتونم منظورمو منتقل کنم آماده اید؟ برو بریم
دانشگاه علوم پزشکی-دانشکده پزشکی-تالار های زیرزمین-سالن تشریح جنازه-بوی گند فرمالدهید-راهرو ها ودالان ها تنگ-مهتابی هایی که هی روشن خاموش میشن وجو راترسناک تر میکنند
کلاس اناتومی عملی-من وسایر پسرها که عاشق کرم ریختن هستیم-
درمقابل دخترهایی که از دیدن جنازه اشکشون در اومده وآب قند لازمند-
دیگه نیازی به توضیح نیست خودتون میدونید چه کارها وشیطونی هایی که میشه کرد حتی میشه یه دخترو سکته داد اون لحظه..
اون پسرای مریضی که دوست دارند فقط یه بار همچین کلاسی رو تجربه کنند تابهشون بگم*زمین گاز زدن واقعی*یعنی چی با کله برن رولایک.
اون دخترایی که اصلا دلشون نمیخواد تو یه همچین موقعیتی بیفتن آروم لایک رو بزنند یهو ناخونشون نشکنه.
((البته اینم بگم که استاد همین درس یه خانم دکتر فوق العاده مهربون وخوش اخلاقه که من دربست نوکرشم شیر زنه به مولا))

فرستنده : viki


میخواستیم بریم بله برون دختر فامیلمون خونشونو بلد نبودیم آدرس پرسیدیم رفتیم تو حیاط دیدیم یه زنه نشسته ناراحت بهش سلام کردیم زیاد تحویل نگرفت پیش خودمون گفتیم چقدر مغرورن!رفتیم تو خونه میبینیم همه مشکی پوشیدن و دارن تسلیت میگن!نگو اشتباهی اومدیم اینقد خجالت کشیدیم نمیدونستیم حالا چطوری بریم دیگه به زور شام نگهمون داشتند شام اون مرده بدبخت و هم خوردیم!خدا بیامرزتش بعد هم رفتیم مراسم خودمون یه شام هم اونجا خوردیم.در کل شب خوبی بود!

فرستنده : دختر حوا


خاطرات خنده دار


شما یادتون نمیاد بچه که بودیم تو مدرسه یه پوست پسته رو میذاشتیم کف پامون و خوب میکشیدیم رو آسفالت که داغ بشه و سریع برش میداشتیم و میذاشتیم رو لپ همکلاسیون که جاش تاول بزنه :))
بعععععععععله یه همچین وحشی هایی بودیم ما :))

فرستنده : smj13سید مصطفی


احیانا تا الان دیدین جدیدا عینکارو به جا چشماشون میزنن رو موهاشون؟؟؟
اونروز با یکی از دوستام داشتیم میرفتیم بیرون
یهودوستم گفت موهام عینک نداره!!!
اثرات مخرب تحریما که نمیتونه باشه به نظرتون نه؟؟؟

فرستنده : زی زی لایک


آغاا "سیب خنده "یادتونه 
اولی :اگه ادیسون برق و اختراع نمی کرد چی می شد؟؟
دومی : خب یکی دیگه اختراع میکرد
اعصااب واسه من نزاشته بود 
هیچی دیگه خواستم بدونم
شمام مث من بودین یا هنوز دیر نشده برم پیش روانپزشک :{

فرستنده : غریبه


آقـــا چــن مــاه پــیش تــو درکــه بــا چــن تــا دانشــجو رفــیق شــدم کــه هــر روز بــه هــم اس مــیدیم...؟؟!!!
چــن روز پــیش یــکیشون اس داد گــُف بــیا بــه ایــن آدرس...
رفـــتم آدرسه یـــه خــونه بــود...
بــعله خــونه دانشـــجویی بـــود..؟؟!!!
تـــازه فـــهمیدم دانـــشجو ها چــه حالـــی میـــکنن..؟؟!!!
واســـشون فـــیلــمه طــوقیـــه بـــهروز وثوقـــم بـــردم ببــــینیم...
تـــا اســمه فــیلمو بــازیگرشو شـــنیدن گـــفتن:داش حـــبیب ایــن فــیلما چـــیه؟؟؟هالــیوود نـــداشتی بیــاری؟؟؟
آقا خلــاصه فــیلمو دیــدیم...رســید بــه اون صحـــنه کــه بــهروز مـــست مــیکنه بــا عکــسه دایــیش حــرف مــیزنه..؟؟!!!(عــاشقه اونجاشم)
آقا دیــدم ایــنا مــیخکوب شدن ســره جــاشون!!!
خــلاصه ایــنا جـــوری بــا فــیلم حــال کــردن کــه ســی دیمو ندادن بــیارم کــصافطا!!!
بــا من کـــله فــیلم شنــاسی ننــدا !!!

فرستنده : لابسـتر


بـــچه ها تــــو ســـوم ابتــدایی ســه دســته بــودن..؟؟!!!
یـــه عـــده زرنـــگ بــودن هـــمون اول فلـــورایدو خـــالی مــیکردن تـــو آبــخوری جـــاش آب پــر مــیکردن...
یـــه عــــده أم کصـــافط بــودن اصـــــن فــلورایــد نمـــیخوردن فــقط جــلو معــلم دهــنشونو بـــاد مــیکردن کـــه مــثلأ آره مـــاأم خـــوردیم...
یـــه عـــده أم بـــلا نسبت مــثله مـــن خـــر بـــودن شــصت ثــانیه فــلورایدو تـــو دهـــنشون قـــرقره مــیکردن..؟؟!!!
دلـــــم واســـه اون گـــروهی مـــیسوزه کـــه فلـــورایدو قـــورت مـــیدادن..؟؟!!!
آخ آخ آخ چــــی کـــشیــدن بـــیچـاره هـــا!!!

فرستنده : لابسـتر


دیروز با بابام داشتیم میرفتم بیرون ماشینو دادم بابام نشست،من اعتبار گواهینامم تموم شده بود..
بابام گفت یه لحظه برم از عابربانک پول بگیرم بیام،ماشینو روشن گذاشت رفت...
من 5 دقیقه موندم دیدم نیومد ماشینو خاموش کردم...
حالا اومده تو ماشین نشسته، کمربندش رو بسته، دستی رو خوابونده، زد دنده یک، گاز میده میگه چرا ماشین راه نمیره....
من که شیشه رو گاز میزدم گفتم پدر من نگاه کن ماشین خاموشه...

فرستنده : My heart broken*Vahab


مـــعلممــون خـــطاب بــه کــل ِ کـــلاس:
حــالا کــه شــما درس نــمیخونید پـــس مــنم بــهتون نمــره مــستمر مـــیدم پنج تـــا هـــر ســی تاتون بـــیفتــید!!!
مـــن پـــاشدم مـــیگم:آقــــا مـــگه فـــیلم هـــندیه هــر ســی تامون بــیفتیم؟؟؟
مـــعلم:بــلبل زبــونی مــیکنی؟؟؟حـــالا کــه ایــنجوری شد بــه هــمه بــالای پــونزه مــیدم بــه تــو هــمون پـــنج مـــیدم بیــوفتی دیــگه ایــنجوری حــرف نزنی!!!
مـــن:نـــه آقا هــمون بــه هــمه پــنج بــدی بــهتره!!!
مـــعلم:هــمینکه گــفتم..؟؟!!!
یــکی نــیس بــگه آخــه حــبیب نــونت کـــم بود..؟؟؟آبــت کــم بــود؟؟
دیـــگه تـــیکــه انداخـــتنت چــی بــود؟؟؟
هـــنوز دارم مـــیسوزم!!!
تـــو بـــرگــه هـــفت شدم بــا اون مســـتمر خــیلی شیرین مــیفتم..؟؟!!!
لامــصب بــه بابام چـــی بـــگم آخـــه!!!
بــابــای مـــنم رو مســـتمر حـــســــــــاس...

فرستنده : لابسـتر


چن روز پیش اعصابم بهم ریخته بود حوصله هم نداشتم....
مادرم گفت برو بیرون نون بگیر یه ذره هوا هم به سرت بخوره شاید خوب بشی...
رفتم نونوایی تو صف واستادم نوبتم که شد گفتم اقا 2 تا نون 2 رو خاش خاش بزن...
دیدم ملت همه دارن منفجر میشن!!!
یه دفه شاطره برگشت گفت 2 رو میخوای، نون لواش یه رو هم خاش نداره
هیچی دیگه من سریع از اونجا اومدم بیرون...

فرستنده : My heart broken*Vahab


پــنجشنبه غــروب بــا رفــیقـم داشتـــیم ول مــیچرخــیدیم...
یـــدف دیـــدم یـــه پــیکــان داره مــیرسه بـــهمــون...؟؟!!!
ایـــن پــیکان بقــدری داغــون بــود انـــگار یــه نــفر نشــسته تـــو صــندوق عــقب مـــُش مـــُش پـــیچ و مـــهره مــیریزه زمـــین...؟؟!!!
رفـــیقم :حـــبیب چـــه قــراضه ست ایـــن!!!
من:هـــــه...شــبیــه خـــره بــابــابزرگمــه:)))
آقــا ایـــن پــیکانه از کنــارمون رد شد یـــدفه!!
دیـــدم رو شــیشه عقــبش نــوشته "خـــــــودتی..."
حــالمو گـــرفت بدجور!!!
رفــیقـــم تــــا چـــار ســاعت داشت شـــوت بَک مــیزد بـــقرآن!!! 
کصـــافط مــــن شـــبیه خــره بابــابزرگمم؟؟؟
ولــــی بــه مرگــه خــودم کــریس آنجل نــمیتونست ایــنجوری 
ذهــنه تــماشاگراشــو بخــونه کــه ایــن یــارو خــوند..؟؟!!! 

فرستنده : لابسـتر


یکی از دخترای کلاسمون خیلی واسه خودش کسیه، کلی هم کلاس میزاره واسه همه. آقا یه روز همین دختره بهم زنگ زده میگه (با عشوه و ناز فکر کرده من پسرم): تحقیقمو دادم بیرون واسم تایپ کردن ولی تو لپ تابم باز نمیشه بهش میگم لابد تو لپ تابت ورد نصب نیست برگشته میگه: ورد چیه دیگه. یعنی موندم چه راهی بهتره و راحتتره واسه خودکشی. دانشجوی سال آخره هاااااااا میدونی یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : good girl


تا حالا دقت کردین تو شرایط عادی کسی نگاهتون نمیکنه
اما کافیه بخوایددست تو دماغتون کنید همه چهار چشمی دارند شما را نگاه میکنند.واقعا قبول دارید بزن لایک وووووو

فرستنده : saeiddehghani


اعتراف میکنم بچه که بودم همیشه دلم میخواس یه جوری داداش کوچیکمو سر به نیس کنم! رفتم بقالی مرگ موش بگیرم آقاهه که میدونس چه فسقل مشنگیم بجاش آرد بهم داد منم ریختم تو قابلمه نهار! سر سفره وقتی همه شروع کردن به خوردن یهو گریه‌ام گرفت! با چشای خیس تا ته غذامو خوردم ک همه با هم بمیریم:|

فرستنده : tefleh


تو سایت خوش خنده بودم که بابام از سرکار اومد خونه و یه بسته خمیربازی برای گودزیلای خونه خریده بود، باورتون نمیشه ولی من که دهه شصتیم با داداشم که دهه هفتادیه با گودزیلا و بابم که دهه چهلیه دور هم نشستیم خمیربازی میکردیم، مامانم وقتی ما رو دید اشک شوق از چشماش سرازیر شد!!

این همه وحدت و همدلی خانوادگی تو حلقم

فرستنده : Dokhiye baba


آقا وقتی تو یه مراسمی مثل تولد یا عروسی کسی نمیخواد برقصه چرا اینقدر اصرار میکنید!جفت دستهاشو میگیری میکشی , فرش و جمع میکنی طرف و رو فرش اسکی میدی که چی بشه? خب نمیخواد برقصه مگه زوره?!!!

فرستنده : توریست


امروز داشتم میرفتم واسه امتحان دانشگاه خواهرزاده 4ساله ام میگه خان دایی منم بیام دانشگاه گفتم واسه چی میای میگه آخه دخترهای خوشکل اونجا هستند گفتم کره خره من سوم دبیرستان هنوز نمیدونستم دانشگاه کجاست خدا رحم از دست هشتادی ها
کل منطقه:))))))))
سازمان سنجش:)))))
اگه باور کردی بزن لایک

فرستنده : kaveh


خاطرات خنده دار


تو مهمونی نشسته بودیم یه گودزیلا وارد شد جا بنود که بشینه راست اومد طرف من
اومه میگه بلند شو من بشینم تو بشین تو بغل من
ینی کل جمع رفت روهوا
هیچی دیگه مام مث یه بچه خوب بلند شدیم!!!!!!!!!!!!!

فرستنده : Dead


امورز خونمون مهمونی داشتیم داییم بهم میگه مهدی بیا بریم پشت کامپیوتر باهات کار دارم
(درضمن اون الان 7ساله کامپیوتر داره)
اومده میگه کنترل پنل کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما بودین میز کامپیوترو گاز نمیزدین
من که داشتم میزو گاز میزدم که داییم در اومد گفت بی جنبه زکات علم اموختن آن است
بعدشم قهر کردو رفت بیرون

فرستنده : Dead


الان ساعت نه و چهل و هفت دقیقه شب پنجم بهمنه
بالاخره تونستم بعد از یه جنگ طولانی با 6گودزیلا (خداییش یک در برابر6 ناجوانمردانست اونم 6تا گودزیلا )
کامپوترم رو از اشغال اونا در بیارم
به افتخار این پیروزی بزرگ بزن لایکو

فرستنده : Dead


استاد ریاضیمون گفته بود هرکی جوابا تمرینای آخر فصلو بیاره نمیخواد میانترم شرکت کنه کل نمره رو بهش میدم 
آقا مام با کلی ذوق و شوق همه جوابارو از رو راهنما کپی زدیم با خوشحالی رفتیم نشستیم سر کلاس . 
استاد درسشو داد داشت با چندتا از بچه ها حرف میزد منم از فرصت استفاده کردم گفتم برم جوابارو بدم برم خونه .رفتم جلو 
من : استاد جوابای تمرینای فصله . اگه میشه اینارو بذارم برم دیگه درس که تموم شده
استاد : همین ! داری وقت کلاسو میگیری جانم
من : در حالی که اشک تو چشام جم شده ! از کل بچه ها عذر خواهم که وقتشونو گرفتم حالا اینارو میگیرین استاد!!!
استاد : الانم که این حرفارو زدی وقت بچه هارو گرفتی !!! حالا میتونی بری
من :(
استاد ×D
بچه ها :)))))
ستاد حمایت از دانشجوهای ضایع شده O-o
جلو اون همه دانشجو خِل(همون آب دماغ ) شدم بخدا ... 

فرستنده : Anakin


عاغا ما تو یکی از این موسسه های آموزشی واسه آزمون اسم نوشتیم.آزمون نهم بود که مثل همیشه هیچی نخونده بودم و رفتم سر جلسه.....خلاصه از 145 سوال پونزده تا رو با تقلب نوشتم و رفتم که تحویل بدم دیدم هیشکی نیست و پاسخنامه ها روی میز بودن منم خواستم زرنگی کنم.پاسخنامه بالایی مال پایه تحصیلی خودم بود(دوم دبیرستان)که یه کم با خودکار روش نوشته بودن.منم واسه این که شک نکنن پاسخنامه زیریشو بردم و نشستم....اون پونزده تارو پاک کردم د بزن... تو سه دقیقه همشو خط زذم و رفتم بیرون با خوشحالی.....عاغا چشتون روز بد نبینه همینکه چشمم بهش افتاد مال سال سوما بود....هیچی دیگه اون آزمون تو کسور سه تا تا مونده به آخر شدم.....حالا کی جواب پشتیبانو میداد؟؟؟!!!

فرستنده : ایرانسل


یه بــار با خواهـــــرم نشــستــــه بودیـــم یهــــــو یه اس ام اس واســــش اومـــــد توش نوشتــــــه بـــــود:{ســـلام ما ساعت فـــــــلان میرسیـــــــم فرودگـــــاه بیایـــــــن دنبــــــالمـــون...}
ما هم محــــــل نذاشتــــیــــم!
عآغــــا گذشتــــ و ساعــــــت فلــــان رسیـــــد! دیــدیــم همونـــ شمــــــاره داره زنــــگ میزنــــــه . جـــواب دادیــــم گفـــــتیم الـــــــو ســــــلام 
طـــرف برگشــــت با یـــــه لحـــن شاکـــــــی گفت:{خانـــــوووم من به یکی دیـــــــگه زنگ زدم شــــما چرا گوشــــــیو برداشتیـــد؟؟؟؟؟} ما هــــم عــــــــذرخواهــــی کردیــــم!
تا دو ساعت مــــن و آبجیم گیـــــج و منــــگ بودیم و خودمونــــــو سرزنـــــش میکردیــــم که چــــــرا گوشــــیو اشتبــــاه جواب دادیـــــم!!

فرستنده : crazy_emopunker


گلاب به روتون تو صف دسشویی بودم یه نفر اومد بهم گفت:اجازه میدی من اول برم سرپاییه زود میام! منم گفتم: فک کردی من میخوام بستری بشم؟!!!
مردم تو صف به کنار ملت تو دسشویی از حال رفتن!
منو میگی: :))))
طرف: نگم بهتره!!!

فرستنده : purya21


با پسرداییم با ماشین رفته بودیم بیرون.من رفتم مغازه بعد چن مین اومدم نشستم تو ماشین باصدای بلند داد زدم سریع برو سریع برو چن تا هم فش(فحش)دادم.ی لحظه نیگا کردم دیدم ماشینو اشتباه سوار شدم،یارو هاج و واج مونده من کیم،فک کرده بود راننده شخصیمه.منم سریعا محل جنایتو ترک کردم.
خو من چیکار کنم ماشینارو مث هم نسازن تا قاطی نشه واااااالا

فرستنده : VeSaL 74


اونروز زنگ زدم خونه ی دوستم خواهرش برداشت گفتم: سارا خونست؟ گفت:نه میخواستم بهش بگم وقتی اومد بهش بگین به من زنگ بزنه اشتباهی گفتم:زنگ بزنه اومد به من خونه ‌D: :))) نفهمیدم چ جوووری تلفن رو قطع کردم!!!!!!

فرستنده : F@TI


رفتم جلو بانک ی گدا بود،ژولیده پولیده اصن ی وضی منم تیریپ معرفت برداشتم 2هزار تومن دادم بهش.ی دفه پولو پرت کرد و گفت مگه داری ب گدا کمک میکنی؟!ینی قیاقه منو صف عابربانک دیدنی بود!
گدا هم گداهای قدیم

فرستنده : VeSaL 74


عاقا ما پنجم دبستان که بودیم مامور بودیم...داشتم جلو این بچه اولی ها کلاس می ذاشتم با غرور راه می رفتم...چون اخلاقمم خیلی خوبه همه ازم می ترسیدن که یهو.....شترق با مخ خوردم زمین عاقا این اولی ها هم اون وسط دوره من شدن دارن بم می خندن ما هم سدشون داد زدیم که:تو کلاس زووود....مگه اینا می رفتن دیگه با بدبختی جمع و جورش کردم دیگه هم مامور دومی ها شدم دیگه پیش اولی ها نمی رفتم!!

فرستنده : crime7


آقـــا یــکی از بــچه هــا یــه حــرکتی زد الان دو ســـاله اون حــرکت مـــوجباته شــادیه مـــارو فــراهم مـــیکنه دیــگه..؟؟!!!
مـــعلمه اومــــد بـــا خوشحالـــی یـــه جـــوکه بــی مـــزه تـــعریف کـــنه...
هـــمه داشـــتیم گـــوش مـــیدادیم وقــــتی جـــوکش تــموم شـــد هـــیشکی نخـــندید..؟؟!!!
یــدف یـــکی از بـــچه هـــا گـــُف:هــــــیییییییییییی(Hiiiiiiiiiiiiiiii)
یـــــنی مـــن اشـــکو تــــو چــشای مـــعلم دیـــدم اون لـــحظه!!!
شـــمام امـــتحان کـــنید جـــواب مــیده بـــدجور!!!
هـــروقـــت کـــسی یـــه تــیکه بـی مزه یــا حـــتی بـامزه انداخـــت،بــا صــداقت تـــو صورتـــش نـــگا کــن بــگو هــــییییییییییییی..؟؟!!!

فرستنده : لابسـتر


بــــه مـــرگه خـــودم بابای مـــن خــیلی زرنگـــه..؟؟!!!
الان کـــه هـــوا ســـرد شـــده هـــر روز بــــه یـــه بــهونه بـــا مـــن دعـــوا مـــیکنــه..؟؟!!!
چـــون مــیدونه الان تـــو ایـــن هـــوا نـــمیشه از خـــونه زد بـــیرون تـــو پـــارک خــوابید...
ولــــی بـــه مـــرگه خــودم تـــابستــونا بـــهم مــــیگــه آقا حــبیب..؟؟!!!!
فـــــک کــنم تـــو زنــدگیش ســیاسته یــکی من یــکی خودمو پـــیشه کــرده!!!
هــمیشه برنــــده ســت..؟؟!!!

فرستنده : لابسـتر


رفــــیقم میـــگه:حـــبیب واس چـــی مـــوهــاتو دُرس نمـــیکنی؟؟؟
مــــن:تـــو کـــه لالایـــی بــــلدی بـــرو بــاغچــه ی خـــودتو بـــیل بـــزن..؟؟!!!
بـــه مـــرگه خـــودم مــوهاشو مـیبینـــی یــاده زیـــر بغـــله بـــزغاله میفتی..؟؟!!!

فرستنده : لابسـتر


خخخخخخخخخخخخخ
اولین ارسالمه لطفا لایک فراموش نشه.
دختر خالم از گوشی مادرش پیام داده: در اثر سانحه رانندگی فرزند دلبندما(خودشو می گفت) از میان ما رفت.
ماهم جو گیر سریع پریدیم رو تلفن و زنگ زدیم خونشون دیدیم داره هر هر خنده شون تا آسمون میره.
دخترخاله جوکره ما داریم؟؟؟

فرستنده : collectionbook.ir


خاطرات خنده دار


تا حالا شده با یه بچه 1یا2 ساله بحرفید بعد اون فقط یه چیز رو تکرار کنه 
مثلا بگین سلام . بگه: بالتین . بگین خوبی؟ . بگه بالتین . بگین بالتین ینی چی؟. بگه بالتین بالتین!!!
ینی آدم ی حس از خود باختگی ب آدم دست میده..

فرستنده : محمدرسول


دیروز تو مترو یکی اومد از این اسپایدرمن چسبونکی ها بفروشه،
پرتش کرد بخوره به شیشه همه ببینن،
.
.
.
زارت مثه مف خورد تو صورت من!
3 نفر از کسایی که دیدن خریدن کصصصااافطططاا :|

فرستنده : hamid server


کوچیک که بودم , وقتی تو خونه تنها میشدم توپ پلاستیکیمو ور میداشتم و شوت میکردم به دیوار و واسه خودمم گزارشگری میکردم: 
سوباسا توپو شووووووت میکنههههههه و...
صدای لوستر میمد که چندتا لامپاش خورد میشه ...هعییییییی ...حالا خودتون دیگه سوباسارو با لوستر شکسته و مامانش که از بیرون میاد تصور کنین :(

فرستنده : .::TiToNiCk::.


این سوالیه ک سالهاس ذهن منو مشغول کرده:
خر باهوشه یا نفهم؟!
یا میگن طرف خرخونه
یا ب آدم خنگ و خرفت میگن
البته کاربردای دیگه ای هم داره ولی این 2تا بیشتر استفاده میشه

فرستنده : VeSaL 74


عاقا سرکلاس حسابداری نشسته بودیم،معلم ب یکی گفت بیا تخته رو پاک کن.اونم اومد ولی خیلی آروم پاک میکرد.معلممون ب اونی ک تخته رو پاک میکرد گفت این بازیای شما برا ما تجربه اس.اینجا بود ک دراکولای وجودم بیدار شد،ب معلم گفتم چی؟(باحالت غرور جملشو تکرار کرد)همین ک گفت تجربه اس گفتم برا ما خاطره اس.ینی بچه ها ماژیک وایتبردو گاز میزدن.
ولی دمش گرم هیچی بهم نگفت

فرستنده : VeSaL 74


یکی از فانتزی های خونوادگیم اینه که شب خیلی دیر وقت تلفن بی سیم رو بردارم آروم به مامانم نزدیک بشم بعد یه هو دکمه خاموش رو بزنم و گوشی رو بذارم در گوش مامانم بگم بیا شماره آبجی رو گرفتم الان بوق می زنه باهاش حرف بزن...
...وای چرا من اینطوری شدم ...
من قبل از لو رفتن سر کاری :)))
من بعد از لو رفتن سر کاری :)))
مامانم قبل از فهمیدن سر کاری :O
مامانم بعد از فهمیدن سر کاری :(

فرستنده : کمبوزه خان


تازگی ها یکی از سرگرمی هام اینه که یه حجم هوای کوچیک توی لوپ راستم درست کنم بعد با دقت اونو از بالای لب هام اونو هدایت کنم تا به لوپ چپم برسه.
فانتزیش هم اینه که از دو لوپم همزمان حجم های هوا رو از بالای لبهام به سمت هم هدایت کنمو به هم برسونمشو دیگه خر کیف بشمو....
انگار تحریما رو من که اثر کرده....

فرستنده : کمبوزه خان


من بچه بودم عـــاشق سنــدبــاد بودم.
وقتی شیــلا داد میزد ســـــــــــندباد جـــــــــونم،منم میرفتم بالای مبل داد میزدم کمکش میکردم میگفتم ســــــــــــــــندباد جـــــــــــــــــونم.
یعنی همچین بچه ی یاری دهنده ای بودم من!!!!!

فرستنده : NaNaziii


از کلاس زبان اومدم خونه، فاینال داشتم.
اومدم به بابام میگم: وای بابا نمیدونی چی کیفی داد که؟ همه با هم تقلب میکردن.یک حالی داد. دبیر میدید تقلب میکنیما به روی خودش نمیاورد.
بی معرفت بابام نه گذاشت نه برداشت زنگ زد موسسه مون به مسئول اونجا گفته: این دبیرا چی غلطی میکنن وقتی میبینن بچه ها تقلب میکنن؟
هیچی دیگه هنوز که هنوزه دبیرمون رو میبینم یه چاله میکنم میرم توش قایم میشم.

فرستنده : Elmo


یکی از فانتزیام اینه که بدون خوف و ترس برم دس به اب (گلاب به روت)!!واااااااااااااالاااااااااااااه
دیروز رفتم اضطراری در حال تفکر به نخبه بودن خودم و ... که یهو یکی از بغل داد زد اه اه الودگی صوتی در این حد، خفه شدم( قابل توجه: من نمیدونم گوش چه ربطی به حلق و بینی داره یعنی فقط تصویری رد نشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟!) 
به سرعت نور چسبیدم به سقفا ...اشکم دراومده بود.من نمیدونم مشکل از دیواره از همسایس یا از منه!! هیچی از دیروز داداش کوچیکرو خر میکنم به هوای دختر همسایه میفرسم زنگ بغلی رو بزنه سرشو گرم کنه تا من دو دیقه بدو بدو برم دس به اب!
همچین حجب و حیایی دارم منا!!!! بلاگرفته موش نخوره منو:)))))))))))
خلاصه هواستونو خوب جمع کنید زمونه بدی شده. نچ نچ نچ

فرستنده : ازتسمشس


پشت فرمون بودم داشتم از یه کوچه تنگ رد میشدم که یهو یه ماشینه از پارکینگ اومد بیرون مجبور شدم وایسم تا اون بره (چون ماشینش نصف کوچرو گرفته بود)، رانندش یه دختره بود...
پیاده شد از ماشین که بره در پارکینگ رو ببنده منم وایساده بودم که بیاد بشینه تو ماشین راه بیوفته منم حرکت کنم...
یهو دیدم دوست دخترم داره زنگ میزنه!!! گوشیو برداشتم گفتم جانم؟؟؟
گفت کجایی؟؟ گفتم تو خیابون... دوست دخترم: دروغ
میگی، پس چرا صدا خیابون نمیاد؟؟ یه بوق بزن ببینم؟؟
منم یه بوق زدم یهو اون دختره راننده اون ماشینه که از پارکینگ اومده بود بیرون داد زد که : واایــــسا دیگــــــــه گل پسر الان در رو میبندم میام...
دوست دخترم: ااااااای کثااافت بیشرف صدای کی بود؟؟؟ با کدوم ... خانومی رفتی تو خونه که داره در پارکینگو میبنده بیاد؟؟؟ خیلی آشغالی دیگه زنگ نزن به من عـــــوضی...

فرستنده : My heart broken*Vahab


سلام دوستان اولین مطلبمه:
زیر بغل کارگر زحمتکش و لیس بزنم اگه دروخ بگم
دوستم سر جلسه امتحان بود و با خودش گوشی برده بود قرار بود از طریق هنسفری سوالارو بخونه من جوابشو از تو کتاب بهش بگم.
تا سوال 10عالی عمل کردیم اما سوال11ب بعد و هرچی میگف متوجه نمیشدم هی میخوند از اینور فریاد میزدم کصصصافططط نمیشنوم
خلاصه رفته بودم تو مخش ک دوستم عصبانی شد و سرجلسه ی امتحان فریاااااااد:مگه کرییییییی
فک کنم دوستاش منفجر شدن
من:)))))
مراقب!!!!!!!!!!!!
دوستم:(((((
برگه امتحان:)

فرستنده : ::..Nice girL::..


این اولین خاطره ایه ک میذارم براتون.!
دو سال پیش روی شوفاژ مدرسمون نشتم و باهاش تاب تاب بازی کردم بعد یه صدایی خورد،زنگ بعدش فیزیک داشتیم من میدیدم داره شوفاژ چیکه میکنه ولی دوستام میگفتن بیخیالش ک تو یه لحظه سونامی رخ دادو لوله شوفاژ ترکیدو کل کلاس و بچه ها خیس خیس شدن.
حالا این ما بودیم ک دیوارای راهرو رو گاز میگرفتیم از خنده....
ولی خداییش کلاس پایه هیچکیس منو نفروخت :)

فرستنده : Dokhtar-Shomali


اومدم پشت در در زدم
مامانم درو باز کرد
همزمان تلفن زنگ خورد
مامانم روشو میکنه طرف تلفن میگه:وایسا اومدم
:)))

فرستنده : dokhmale bala


نمی دونم چرا تو اوج صبح که مطمعنه مطمعنم اس مسه تبلیغاتیه باز هم با یه شور و اشتیاقی می رم گوشیمو بر میدارم اس مس رو کامل میخونم بعد میگم خدا از سرشون نگذره این اس مس تبلیغاتیا را میفرسن . بعدشم زنگ میزنم به دفتر خدماتیه ازش میپرسم چه جوری میشه این اس مس تبلیغاتی ها برامون نیاد...
همچین آدم پیگیریم من...

فرستنده : کمبوزه خان






javahermarket