Jokestoon
X
تبلیغات
رایتل

Jokestoon


خاطرات خنده دار


کیا یادشونه بچه بوددیم،کبریت روشن می کردیم میزاشتیم دهنمون خاموش می کردیم بعد مثل سیگار دودشو میدادیم بیرون؟؟آی یادش بخیر!!!
هرکی یادشه لایکو بکوبه محکممممممممممممممم

فرستنده : نیما 16


بابام:"پدرسوخته "راستشو بگو تالا چنتا دوس دختر داشتی؟
من:بابا باز شروع نکن دیگ همه جای بدنم کبوده از بس زدی اه!هیچی
بابام:"کره خر" گووووپ(مثلا صدای پس گردنی)من تورو بزرگ کردم راستشو بگو
من~~~~(مثلا صدای سکوت)(o_0)
بابام:با منی جواب ابلهان خاموشیست بزغاله"؟
من:درکو فهمتو بخورم الهی,فسفر مغزت تو حلقم.
_از وقتی دانشگاه رفتی بی ادب شدیا "گوساله"
من:ای خدا!چی بگم بت آخه بابا!فحشات تو حلقم!ادبیاتتو بخورم خوبه?!?
_فیییسس فووووس (مثلا صدای کمربنده)
من: بزن ولی نه خواننده میشم نه قهر میکنم نه فرار مغزا میشم ,خیالت راحت.
_شر شر شر شر(مثلا صدای گریه بابام)
چیه؟همه منو زدن شمام با لایک جای چکش بزنید تو سرم شاید دلم شکست آلبوم دادم بیرون.
جیک جیک (مثلا صدای پرنده های دور سرم بعد ازچکش)

فرستنده : abas_m223


سلام...
دوستان کاملا واقعیه!!!
موضوع:جنگه من با مورچه ها
آقا من نمیدونم چرا این چند روزه هرجا میرم و هرچی می خوام بردارم مورچه ها زودتر از من اونو فتج کردن!؟!؟!؟
هیچی آقا ما رفتیم آب بخوریم تنگ رو برداشتم چند تا مورچه رو دستم بود با چندتا حرکت آکروباتیک این بیگانه هارو از خودم دور کردم:d
بعد خواستم آب بریزم دیدم نه هنوز هست یه تکون دادم چند تا از این بیگانه های غول پیکر(:D) از تنگ افتادن!!!
برای اطمینان سر تنگ رو برداشتم یددم بععععععله داخل تنگ هم از این بیگانه ها هست!!!!:D
هیچی دیگه با عصبانیت و رزمی کاری کامل همه ی قدرتمو یجا جمع کردم و هرچی فن رزمی بلد بودم و هرچی مشت و لگد کاری بود به کار بردم تنگ رو انداختم داخل ظرفشویی و آب رو باز کردم=))
واقعا به خودم افتنخار می کنم عجب متغکری هستما من!!!
فک کنم تا چند روز جلو من آفتابی نشن:دی
ولی نمیدونید وقتی آب رو باز کردم چه حسّه قدرتمندی بهم دست داد:D=))
امیدوارم لذت برده باشید و چیزی یادگرفته باشید!!!
فعلا خدانگهدار

فرستنده : bt_sheamus


نشستیم منتظر اتوبوس.ما اینور دختریا دانشگاه هم اونور..سرویس دانشگاه اومد..ما بدو بدو سوار شدیم نشستیم..دخترا هم با ناز و عشوه که میومدن تا اومدن جا پر شد.سر پا وایستادن.اس زدم بهشون اگه کلاس نمیذاشتین الان نشسته بودین.اس داد ما خودمون میخوایم سر پا وایستیم..بعد چند دقیقه یه اتوبوس دیگه اومد خالی..اینبار اینا بدو بدو اومدن تا رسیدن دیدن سرویس یه جا دیگس..اقا مارو میگی ..اسفالت رو گاز می زدیم..اشک می ریختم از شادی در حد سیل..

فرستنده : mamadkaka


تو تاکسی نشستم یه چند دقیقه بعد اینکه راه اُفـتاد حدودا داشتیم با80 تا میرفتیم،
یه دیقه فهمیدم درو خوب نبستم، درو بازکردم بستم،
راننده که یه پیرمرد عینکی بود،
خیلی آروم سرشو برگردوند عقبو نیگا کرد با یه لحن خیلی باحالی گفت:
" کسی پیاده شد؟؟ "
یعنى اون لحظه داشتم دستگیره درو گاز میزدم از خنده :)))

فرستنده : Shey2nak


امروز داشتم SMS میدادم سر کلاس به مخاطب، یهو استاد گفت آقای :سوت ادامه مسأله چی میشه؟ منم مثه بز فقط نیگاش کردم :| :| بعدش گفت الان بچه ای که اول دبستان باشه بیارم میتونه بگه 10-10=0 میشه .... منم دیگه هنوز تو شوک بودم .... بز و اینا :|

فرستنده : Koochak khan


آقا من یه خطو گوشی داشتم
بعد یه خطو گوشی دیگم خریدم
و یه اس ام اس از خط جدیده فرستادم رو خط قبلیم ببینم اس ام اسش کار میکنه یا نه :دی
خلاصه یادم رفت اس ام اسرو حذف کنم
خلاصه یکی دو ساعت بعد من گوشیمو نگا کردم دیدم یه پیام از یه شماره ناشناس دارم
فرستادم شما؟
ج نداد
زنگ زدم ج نداد
خلاصه دیگه کلی فوشش دادم
بعدش فرداش
اون گوشیمو نگا کردم
دیدم یه شماره کلی زنگ زده و فوش داده
دقت کردم دیدم بعله
شماره خودمه
فهمیدید ک جریان چی شد؟
خخخخخحخخخخ

فرستنده : yahya az pa dena


میخاستم از چارراه رد شم
چراغ ماشینا قرمز بود
زود دویدم که تا سبز نشده رد شم گیر نکنم
تا اومدم رد شم یه زنه با سرعت ۱۲۰ تا میخاست گردش به راست کنه منو دید زد رو ترمز !
من :o
چند

فرستنده : MTQ


من هنوز نتونسم عددی برایه قدرت فضولیه پت و مت(مادرم و خالم)
پی ببرم .
تو یه کاغذ کوچیک نوشتم (امروز میمیرم)با خط مورچه ای گذاشتمش تو جیب کوچیک شلوارم....
رفتم بیرون یهو شوهر بچه ی دختر عمویه بابام بم زنگ زد گفت شروین حالت خوبه؟
من اره
امروز باید بیای خونمون
من نمیتونم
خفه شو فک کردی نمیدونم میخوای خودکشی کنی؟؟؟
من چشم ولی میشه ادرس خونتونو بدین؟
باشه حق داری راسش تاحالا نیومده بودی خونمون:|
وقتی رفتم خونه از مادرم قضیه رو جویا شدم گفت هیچی ادامس میخواسم تو جیبت اون کاغذو پیدا کردم خالت زنگ زد منم بغضم ترکید براش گفتم ولی فک نکنم ب اونا گفتم فق ب فامیلایه نزدیک گفتم بزا ببینم احتمالا خالت گفته اه چقد فضوله...
من فق میخواسم اگ مردم بگن میدونس بیچاره-این طرفندو همینجا یاد گرفتم-

فرستنده : Shervin


یه بار به مامانم گفتم مامان یه ده تومن بده برم گوشیمو درست کنم مامانمم گفت ندارم!(تو دلشم گفت دارم نمیدم بله همچین گوشاى شنوایى دارم)منم لجم گرفت و یه روز که خونه تنها بودم رفتم خونمونو گشتم و بالاخره تو لوله بخاری!!یه تراول پنجاهی پیدا کردم و برداشتمش.چند روز گذشت و مامانم فهمیدو همون اول اومد پیشم و پرسید پولامو تو برداشتی؟!منم گفتم نه پولای خودم بود ،بابا که گفت که مال اون نیست توهم که گفتی پول ندارم منم گفتم حتما مال منه!!رفتم باهاش گوشیمو درست کردم.مامانمم کف کرد هیچی نتونست بگه فقط با ملاقه زد تو سرم دور سرم ازون ستاره ها پیچید!!!

فرستنده : mahdi10/30


رانندگی خانوما بد جور رو مخه.(البت با احترام به خواهر رالی کار خودم که معرکس)ولی از اون رو مخ تر رانندگی برخی دقت کنید برخی پیرمردهاس.
اگه موافقی..... .

فرستنده : HAZHIR


داداش عرفان یه جریان از برنامه کودک خاله شادونه تعریف کرد خدایی به همین وقت عزیز قسم یاد بچگیم افتادم.اول ابتدایی بودم زنگ ورزش معلممون پیشنهاد چشم بندی بازی داد(همون که یه نفر چشم بسته میفته دنبال بقیه)آقا نوبت ما شد معلممون شال گردن یکی از بچه هارو که میبست به چشم بچه ها گره زد به چشم من.
منم از زیرش قشنگ میدیدم ولی به حالت کاملا حرفه ای طوری دنبال بچه ها میکردم که هیشکی عمرا شک نمیکرد من دارم میبینم.
این معلم عزیز مام گفت آفرین چقد خوب بازی میکنی زیاد بازی میکنین تو خونه منم یه لحظه وجدانم تیر کشید گفتم نه خانوم داریم میبینیم.
از همون زیر شال قیافسو دیدم هنووووووز یادمه.<@|@>گفت داری میبینی؟منم سرتکون دادم ینی آره
0 خدایی الان دلم میسوزه واسه خودم نتونستم راز داری کنم.

فرستنده : HAZHIR


یـــه بار هم کلاسیــــم تا مـــرزٍ حذف پیش رف, اومـــد بهــم گف: بـــرو تو با استـــاد صحبــت کن! بلکـــه فـــرجی شد!(آخه استــادش خعــــلی هالیـــشه مثٍ خــــودممم:) ) آقــا منـــم درســخون گفتم: بــاوشه!
استـــاد تو سالـــنٍ دانشگــاه بود تـــرم اولیـــام دورش میچـــرخیدن! منم رفتــــم جلـــو: استـــاد میشه تشــریف بیـــارین؟؟
استـــاد: میبیـــنی که ســـرم شلـــوغه همی جا بگــــو!
مـــن: راجـــع به کــورش هستش میخـــاستم بــزرگـــواری کنید حذفش نکنیــــد!
استـــاد: شمـــا باید یکـــی وساطتـــه خـــودتو بکنـــه!
مـــن: هـــــــوووووم؟! (O_~)
چنتـــا از همکلاسیـــام اون دور و بر بودن گفتن: استـــاد شکیبـــاس ها؟؟ امیــــرٍ هـــاااا؟؟!
استـــاد: مگه مـــن گفتـــم شـــوهر عمــه منــــه؟؟
آقــا همه پــوکیدن از خنده! منم که شخصیــتم تـــرور شده بود یه لبخــندٍ حـــرصناک تحویل دادم اومـــدم بــرم یه تنــــه مَشــتی زدم به یه دختــــرٍ پخشٍ زمیــــن شدش! حالا همـــه دارن سقفُ میکـــوبن پـــرواز کنن از خنـــده، دختــــرٍ پاشدش!
استــــاد: چقد بـــی جنبه شدی شکیــبا شـــوخی اَم سرت نمیشـــه:) دختـــرٍ مــردمـــو کشتی!
دختـــرٍ: استـــاد عمـــدی که نبـــود اینجـــوری بهشـــون نگید! شمــا چیزیتـــون نشد؟
استـــاد: نـــه خانــــوممم چیزیـــش نشد خـــورد به دیـــوارٍ چیــــن!!!
آقـــا همه در و دیـــوارُ گاز میـــزدن! بعـــد استـــاد منُ کشیـــده کنـــار میگه: امیــــر حـــرصٍ منُ ســرٍ اون دختـــر خالی کـــردی بدجنس؟؟؟؟؟؟؟
آخــــه کچل دوستَ مــو حذف نکن چــرا شـــر و ور میگـــی عجیـــجم؟؟؟
:)))

فرستنده : امیر21


اقا ما یه بار به حرف یکی از بچه های اینجا گوش کردم 
از تاکسی که داشتم پیاده میشدم در رو نگه داشتم به دختر گفتم نمیای بیمعرفت همتون مث هم هستید اون هم با یک جفت پا جواب عاشقونه ای بهم داد
آخ دماغم هنوز میسوزه..................ایییییییییییی

فرستنده : tito


بچه بودم و عید رفتیم خونه آقا جون(پدرِ مادرم) خلاصه مثل یه گل پسر خیلی مودب (که ازم خیلی بعید بود)نشستم اونجا تازه موهامم شونه زده بودمD:
خلاصه آقاجون اومد یه 1000 تومنی(اون موقع خیلی بود) داد ،منم گفتم آقا جون دست درد نکنه(فک کردم عیدی داده):))
اونم گفت بیا این هزار تومنو چند کیلو میوه بخر و بیار:lll
دقیقا در همون انفوان جوانی منو سرخورده کردن این فک و فامیل:lll

فرستنده : smj13سید مصطفی


خاطرات خنده دار


ماه عسل من و خانمم با قطار برفتیم مشهد.
یادش بخیر وختی رفتیم تو کابین خودمون مسئولش اومد یکی یدونه ملحفه داشت برا استراحت شب:))
ما هم دیدیم تمیز و نوهه گفتیم حیفه میبریم خونه استفاده میکنیم و با همون لباسامون رو تختای کثیف قطار خوابیدیمD:
هیچی دیگه فردا صبحش یارو اومد ملحفه ها رو ازمون گرفت و ما هم پیاده شدیم رفتیم پی کارمون:ll
تا همین الانم دارم میسوزم:ll

فرستنده : smj13سید مصطفی


هیچ کدوم از پستام تایید نشه و شپش به سرم بیوفته اگه دروغ بگم:)
چند روز پیش سز کار بودم یکی زنگ زد اتاقم منم گوشی رو برداشتم و یه ژست با کلاسم گرفتم و گفتم:
مَــــــــــــــــــــــــــــــــــله…؟!!
اون یارو گفت:بعععععععع بعع بعععع
من:))ها!!!گوسِپند بود؟!!!!
بعد یهو یکی گفت اصغر چغندر را رو بار کردی:))
من:ll
خو پدر من زنگ میزنی از تو طویله دیگه چرا گوشی رو اول میدی گوسِپند حرف بزنه:ll
ملت از دست رفتن کالا:ll

فرستنده : smj13سید مصطفی


آقا سرکلاس دخترا داشتند با چندتا از پسرا اسمو فامیل بازی میکردند
حالا جالب اینجاس که
ی دختره نشسته بود پیش من و بهم میگفت کمکم کن 
منم گفتم باشه
آقا ما هرچی میگفتیم اینا میخندیدن 
برای مثال
حیوان با پ: پدر سگ
اشیا با ی: ی گونی خیار
میوه با ی: یک کیلو خیار
ماشین با ت: تاکسی
حیوان با ک: کارت شارژ ( همه جا نوشتند کارت شارژ موجود است )
اشیا با چ: چلقوز
اشیا با میم: مای کامپیوتر
شهر با د: داریکونیا ( همشون گفتند نه نداریم همچین جایی رو منم کم نیاوردم گفتم مگه تاحالا آلمان نرفتین )
حالا اگه بامزه بود اون لایکو بزن

فرستنده : محمد موحدی شیطوووون


توی کتابخونه نشسته بودیم با دوستم داشتیم مثلا درس میخوندیم که یهو یه دختره زنگ زد به گوشی دوست ما 
بهش گفت ببخشید آقای ساسی مانکن
دوس منم خیلی ریلکس گفت نه من حسینم ، حسین نخته
اگه شماره ساسی رو میخوای بهت بدم
دختره هم گفت اره اره خیلی دوست دارم شمارشو بده
دوست ما هم شماره منو داد
آقا باورتون نمیشه زنگ زد بهم
منم گوشیو برداشتم بصورت رپ و خیلی تند گفتم
( اینو تند و بصورت رپ بخونید) الو سلام بفرمایید کاری داشتید آهان : ))))
دختره میگه وااااااااای آقای ساسی من عاشقتونم
حالا دیگه کاری نداریم به اینکه با اعضای خانوادشم حرف زدیم
ولی جالب اینجاست که من 2 ساله که دارم برای این خانوم نقش ساسی مانکنو بازی میکنم
ببین طرف چقدر آیکیوش ضعیفه
والاااااااااااااااااا

فرستنده : محمد موحدی شیطوووون


اگا چند روز پیش داشتم از خیابون رد میشدم که یک دفعه یکی از ماشین ها ترمز کر و جلوی منم یه موتور سوار یه ترکش یه خانوم بود من از ترمز ناگهانی خوردم به خانومه و کم بود بیفته مرده هیکلی اود پایین اومد منو بزنه که زبونم بند اود وشبیه لال ها حرف زدم و یک دفعه دیدم زنه با اشک چشم رو به مرده گفت بزار بره بیچاره لاله مرده هم دلش سوخت و منو تا اون ور خابون راهی کرد.
حالا من که لالم کور که نیستم 
من :ا
زنه:(((((((((((((((((((((((((
مرده هیکلی:)))))))))))))))))))(((((((((((((((((

فرستنده : parsa


جلوی دانشگاهمون خرابه 
اومدم از جوب عبور کنم پام پیچ خورد با مغز افتادم رو زمین کتلت شدم.گفتم الان میان کمکم میکنن بعد همکلاسیم داره رد میشه میگه مگه کوری پسره........
یه دختره رد شد گفت خاک تو سرت کنن که نمی تونی از یه جوب عبور کنی!!!!
در اون لحظه بود که اندازه یورو 2012 قانع شدم که اگه کسی کمک خواست محل سگم بهش نذارم
ما با کیا میشیم 75 میلیون
خو لامصبا کمکم کنید

فرستنده : pesare topol


عاغا چند وقت پیش با خاهرم دعوام شد در حد جنگ جهانی دوم.
بعد اعصابش خورد بود اومد بگه نکبت احمق گفت نحبت
البته الان که دارین این موضوع رو میخونین من در این دنیا نیستم
برای شادی روحم بزن لایکو

فرستنده : pesare topol


یه بار سوارتاکسی شدم!بعد ده دقیقه
راننده جوان:معلومه خیلی خسته ای!
من(بایک نگاه عاقل اندر فضول):بللله!
_سر کار بودی؟
_بله!
میشه بپرسم شغلتون!
_لاحول ولا...
مسیر بعدیتون کجاس؟
_همونجا که گفتم پیاده میشم!
_بچه همون محلی؟
_(سکوت)
_قصدفضولی ندارم فقط میخام راه کوتاه شه!
(بعد چن دقه گوشیش زنگ خورد جواب داد صدای ی خانوم میومد اینم هی میگف باشه باشه بعد قطع شد)
حالا من:خانومت بود؟
(سکوت)
چی میگفت؟
(سکوت)
لابد مامانش اینا اومدن خونتون.آره؟
(سکوت)
گفت ازتوراهت میوه بخری.آره؟
(و همچنان سکوت)

فرستنده : Fesgheli


به آنتن دهی ایرانسل قسم راس میگم
(جرات ندارم بگم عاغا عجب غلطی کردم نقد 
نوشتما)ملت خواب می بینن منم خواب می بینم!
خواب دیدم رفتم نونوایی (منی که سالی ی بارم نمی رم)اونوقت استاد اندیشمونو دیدم داره نون می پزه!
من:سلام استاد8تا نون لواش بده 
استاد:إإإإ تو اینجا چیکار میکنی؟جون هر کی دووس داری به بچه ها نگیا
من:خیالتون راحت استاد فقط...
استاد:هر چی بگی قبول,اصلا آخر ترم 20 خوبه?
من:نه,باید سر کلاس هرچقد دلم میخاد تیکه هم بندازم و.....
استاد:هر چی تو میگی قبول فقط ازت خواهش میکنم به کسی چیزی نگو من به این شغل نیاز دارم.
من:باشه حالا فکرامو می کنم الانم داری زیادی حرف می زنی نون منو بده میخام برم...
خلاصه تا میتونستم عقدمو خالی کردم,ما که تو بیداری دستمون جایی نمیرسه!!!!
واس رفیقام تعریف کردم الان سر کلاس میبینیمش میگیم استاد کاپشنتون آردیه میخندیم!!اون بیچاره روحشم بی خبره فک میکنه شیرین میزنیم ما.
قسمت شما شه ایشالا

فرستنده : abas_m223


به کله کچل بابام قسم دروغ نمیگم 
دوران دبیرستان ی روز داشتن مدیر و ناظما گوشیا رو میگرفتن ز اول و دوم بچه های سوم ریاضی و تجربی رو گشتن ز آخر نوبت ما انسانیا بود.منم کرم درونم یهو زنده شد به یکی از بچه های دوم که ورزش داشتن گفتم دیدی هر وقت ناظما اومدن تو کلاس دو دیقه بعد ی زنگ به من بزن کاریت نباشه.خلاصه ز سوم شد رفتم به معلممون گفتم گوشیمو میذاری تو جیبت الان میخان بگیرن؟خلاصه از رو رفاقت گذاشت و ناظما اومدن واسه گشتن...
دودیقه بعد:آهویی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم...(گوشی من تو جیب معلم در حال زنگ خوردن)
کل کلاس ترکید...بیچاره اگه میگفت گوشی منه خودش خراب میشد,برگشت گفت:آقای ولی پور باز این علی پسرم ز خورم رو عوض کرد..
خب خدا رو شکر امتحانا نهایی بود و خبری از مشروطیت نبود و نمره قبولی 10 اخذ شد ومن شرمنده کرم درونم نشدم..

فرستنده : abas_m223


امروزمعلم مبانی رایانمون بهمون گفت: گروه هاازهمدیگه امتحان تستی بگیرن،گروه روبه رویی مابرامون سوال طرح کرد،یکی ازسوال هاش این بود: جاپگرهاجندنوع اند؟ الف) سه نوع ب) دونوع ج) هیجکدام د) الف وب من!!!؟؟ سوالا!!!؟؟؟ دوستاى پروفسورخودم!؟؟!!

فرستنده : tavoos pikue


یه بار کلاس نداشتم یه کلاس خالی پیدا کردم نشستم ردیف آخرش تا وقت کلاسم برسه !
هی درو باز میکردن منو میدیدن میبستن بعد دوباره...
چند دقیقه بعد درو که باز کردم برم دیدم یه ملت با استادشون دم در منتظرن کلاس ما تموم شه :-

فرستنده : مجتبی


عاقا این نیمکت های فلزی رو یادتونه؟
دوم راهنمایی با سکه زدم بهش معلمه فک کرد در میزنن رفت در رو باز کرد دید کسی نیست دو بار این کار رو کردم فهمید منم
آی با خط کش ما رو زد... درب و داغونم کرد!!
هرکی میخواد حال معلم رو بگیره بزنه لایکوووووو :دی

فرستنده : Ahmad 21


ی چند سال پیش کافی نت داشتم
دختر امد تو مغازه
دختر ؛ سلام خسته نباشید
من =) خواهش بفرماید
؛/ ی سیستم میخواستم
=) سیستم 12بشینید
بعد از ده دقیقه ک دختره نشست گفت ببخشید عاقا این ک کیبورد نداره
من =)))))))
من =00000

فرستنده : RaMiN :-S


موقع سال تحویل بود که بد جورى دستشوییم گرفت سریع رفتم دستشویى(البته که گلاب به روتون)کارامو کردم و شیرو باز کردم و.... در این لحظه دادی زدم که دیفالایه خونمون ترک برداشت!!!بعد یادم اومد که بابام قبلش حموم بوده این آبایه داغ اون پشت منتظر بودن که حال منو بگیرن
اینجودی بود که تعطیلات عید کوفتم شد .....
البته این خاطره خنده دار نبود !!!

فرستنده : mahdi10/30


خاطرات خنده دار


تلویزیون داش میگف: کودک لطیف است با آن ب درستی برخورد کنین!
در راستای مسخره بازی ب مامانم میگم: مامان من لطیفما...
مامانمم نه گذاشت نه برداشت خیلی شیک و محترمانه گفت:
عزیزم تو دیگه از لطافت در اومدی کصافط شدی!!:|
:0

فرستنده : تیــّـکی


آقا امروز یه غلطی کردیم...
سوار اتوبوس شدیم
و موقع نشستن به این بغلدستیمون سلام کردیم...
چشمتون روز بد نبینه...
همون سلام ما کافی بود تا نطق آقا باز شه...
باور کنین تا همون لحظه‌ای که میخاستم پیاده شم،
این مرده یکسره کنار گوش ما وز وز می‌کرد...
فقط دو بار که خاطرات سربازیش رو برام مرور کرد...
تازه آخری هم فک کنم میخاست پیاده شه، بیاد خونمون...
خوب شد سریعتر خداحافظی کردم...
و الا الان احتمالا بغلدستم نشسته بود، داشت از تعداد مرتبه‌های آش خوردنش تو 60 روز اول خدمتش می‌گفت...

فرستنده : 09351xxx869


پسر عموم قدِ زرافه رشد کرده!!!! 
هیکلش مثل فیل از نوع ماموت میمونه!!! 
قیافش هم مثل گوریلِ پیره !!! 
اکیپى باهم رفتیم بیرون!!! 
بعد دوست دخترش تو جمع بهش میگه:
جوجو ىِ من...!!!

فرستنده : 09351xxx869


یه بنر زده بودن توی شهر که 
حجاب زیباست اما زیبایی نیست
هنوز هنگم! 
نظریه نسبیت این قدر پیچیده نبود برام !

فرستنده : allison


پسر همسایمون 6 سالشه اومده به باباش میگه من زن میخوام. باباش بهد از اینکه چشاش 4 عدد شده بود بهش گفت بذار بزرگ شی بد واست زن میگیرم. میگه نه تو حالا بگیر ما با هم بزرگ میشیم..
من با 21 سال سن جلو نیم وجب بچه خجالت کشیدم.اگه من هم سن این بودم به بابام همچین چیزی میگفتم الان زنده نبودم...

فرستنده : Night Wolf


امروز سر کلاس بودیم بعد از 3 ساعت پشت سر هم درس دادن استاد یه دفه یه دختره گفت؛
استــــــــــــــــــــــــــــــاد میشه دیگه خسته نباشیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟
ینی اینطوری جمله رو کش داد!
هیچی دیگه ماها همه خستگیمون در رفت :|
خخخخخخخخخخ :)))

فرستنده : wine


چیه؟
ده ما برق نداشت واز شهر بسیار دور بود هر چند وقت یکبار یکی به شهر میرفت وبرای همه شیشه لامپا میخرید وبا دقت لای کاه در خورجین اسب میگذاشت و به ده میرساند.
یکبار نوبت پدرم بود من هم همراهش رفته بودم که مثلن شهر گردی کنم در هنگام بازگشت ابتدای جنگل که رسیدیم چوپانی گله اش را یله کرده بود ودنبال همزبانی میگشت تا حوصله اش سر نرود ازدور سلام وخداقوت گفت وبه نزدیکی ما آمد چنان که رسم چوپانان است با چوبدستش ضربه ای به خورجین اسب ما زد وگفت:
-همشهری بارتان چیه؟؟
پدرم با پرخاش گفت:
-اگه یکی دیگه بزنی هیچی!
بار را وارسی کردیم راست میگفت با همان ضربه هفت تا شکسته بود وچند تا ترک گرفته بود!

فرستنده : عباس فرزاد


بابام:عباس دیگ ماشالا واس خودت مردی شدیا دیگ کم کم باید فکر زن گرفتنت باشیم
من:نه بابا من تازه 20 سالمه تازه دارم درس هم میخونم...
بابام مطابق معمول:"کره خر پدرسوخته"الانو نگفتم که,باید فوق لیسانستو بگیری,سربازیتو بری,ی کارخوب پیدا کنی باهاش ی ماشین بخری بعدش من ومامانتم هم کمکت میکنیم.
من:بابا خونه یادت رفت بگی
بابام مطابق معمول:"پدرسگ"منو مسخره میکنی؟)
من:نه بابا من غلط کنم شما رو مسخره کنم اگه همچین حسی داری بزن تو گوشم همین الان!
بابام:زاااارررت(صدای چک)خودت مجبورم کردی
من:گوووم(صدای در)بابام:کور خوندی این سری نمیگم "بی پدر" پست اون هفتتو خوندم.
خوبیش اینه که هیچ وقت به من فش نمیده اینقد دوسم داره,روزا هم از خونه میندازه بیرون شبا میذاره رو مبل بخوابم خیلی مهربونه.

فرستنده : abas_m223


عاغا همسایمون مرده بود ساعت 10 شب بیرون بودیم پسرش پرید بیرون از خونشون اومد جا ما به دادشم گفت رضا بابام مرد بابام مرد (با فریاد)دادشم بدبخت میگفت حمید بخدا شرمنده بخدا شرمنده
اخه مگه تو کشتیش که میگی شرمنده اخه مگه تقصیر تو بود

فرستنده : MJF


آغا یه بار سر کلاس اخلاق اسلامی بودیم !! 
بحث رسید به ازدواج ( اشک تو چشم داشنجوها جمع شده بود : ما مجردا )
استادمون میگه که بدبختی اینه که شما عاشق میشین ....
ادامه میده که آدم وقتی عاشق میشه چشاش 
کور و گوزش .............. هیچی دیگه بنده خدا 
جان به جان آفرین تسلیم کرد !!!! 
یهنی بچه ها صندلی ها رو خوردن !!!!! 

فرستنده : صادق،مردم آزار بدجنس :دی


آغا یه روز مدیر فنیمون زنگ زده سیستم من روشن نمیشه بیا ببین چشه !! ؟؟
رفتم سیستمشو برداشتم آوردم دفتر کارم ، نیم ساعت بعد زنگ زده که چی شده؟؟
گفتم فک میکنم از CPU باشه !! 
میگه : مگه کامپیوتر CPU داره ؟؟؟؟؟؟؟؟ 
جاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان ؟؟؟؟ بلههههههه ؟؟؟
هیچی شروع کردم تست کردن قطعاتش دیدم مشکل از RAM بوده ، تعویضش کردم بردم بهش بدم 
دوباره مبپرسه چش بود حالا ؟؟؟؟؟ میگم RAM مشکل داشت 
میگه ؟؟؟؟ اهان دیدی گفتم کامپیوتر CPU نداره ؟!!! 
خداااااااااااااااااااااااا ماهی 3.5 میلیون حقوق میگیره !!!

فرستنده : صادق،مردم آزار بدجنس :دی


دیشب مهمانی بودیم شلوغ شلوغ 
همه دور هم نشسته بودیم چند تا گودزیلا هم یه گوشه داشتن یواش با هم حرف میزدن یکهو همشون دویدن تو اتاق دیگه و چند ثانیه بعد فاطیماخواهرزاده شیش سالم لنگان و گریان اومد پیش مادرش پاش به لبه میز کامپوتر گرفته بود و پوست انگشت شصتش آویزون شده بود.خواهرم هم سریع با ناخن گیر تیکه آویزون رو کند و پاشو پانسمان کرد
حالا حرفا گودزیلا کوچولو رو بخونین بعد از عمل جراحی و در حالی که اشک میریخت:
به چی میخندین کله گنده ها 
من پوستمو از دست دادم به من میخندین 
مامان من پوست خودم رو میخوام
خدایا آخه چرا من
لعنتی ها نخندین
به خدا فردا به شروین میگم همتون رو بیاد بزنه (دوست پیش دبستانیش)
اگه خدا منو دوست داشته باشه پوست همتون رو میکنه

فرستنده : amirerfan


ی روز من جلوی ی مغازه ماشینمو پارک کردم بعدازمن یکی مثل ماشین منوجلوی مغازه پارک کرد،اشتباهی رفتم ماشین طرفوسوارشدم اومدسربختم ی مشت وای زیرچشمم کبودشدو طرف گفت ببخشیداماهنوزم داره جاش دردمیکنه.

فرستنده : hos online


دیشب داشتم میومدم خونه کوچه تاریک بود دیدم مهتاب زده رو زمین یه تکه نون مانند هم افتاده زمین من سریع برداشتمش و بوسش کردم اومدم بذارم یه کناری تازه متوجه شدم نون نیست دستمال کاغذیه حالا خداکنه مریض نشم قصدم خیر بود!

فرستنده : نریمان


چند وقت پیش خواستم ی حالی از خواهر زاده گودزیلام بگیرم.:دی 
رفتم ی لیوان بزرگ نوشابه سون اب( seven Ab) پر کردم بردم پیشش گفتم: 
+ بیتا میتونی این لیوان ابو ی ضرب بری بالا؟ 
- پس چی بده!!!!!!
اقا لیوانو دادم دستش رفت بالا !!!! 
بعد یه ثانیه اونقد سرفه کرد ک رنگش شد لبو ((: 
من : ((: 
گودزیلا : )): 
انتقام از دهه هشتادیا!!!!!!!! 
مخلصیم

فرستنده : -__мeнrdαd__-


خاطرات خنده دار


بابام قربونش برم ، هر وقت که تلویزیون فوتبال یا نود داره از ساعت 8 شب تو خونه آماده باش میده! هر یک ربع یبار میزنه کانال سه ،بعد عصبی میشه کسی کانال رو عوض کنه! بعد به محض اینکه فوتبال و یا نود شروع میشه رو کاناپه میخوابه! دقیقا اون لحظه که کانال رو عوض میکنیم بیدار میشه میگه: کانال رو عوض نکن دارم میبینم!

فرستنده : MoHammad


یه لحظه تصور کنید لوازم ارایش تحریم شه!
ای تو خیابونا میخندیم...
خدا کنه اگه اینجوری شد باهاش این کلیپسا که دخترا باهاش خودشونو شبیه شتر میکننم قحطی بیاد که خوشیمون کامل شه زندگیمون از این یکنواختی در بیاد!
هر کی موافقه بنوازه لایکو!

فرستنده : مهسا 22


وقتی راهنمایی بودیم شازکول مد شد
وقتی دبیرستانی بودم اسکل مد شد
الان که دانشجویم شنگل مد شده
به این میگن ادبیات دهه 60 و 70 که به جز نسل خودمون نسل قبل و بعد عاشقش شدن و کسی قدر مارو نمیدونه

فرستنده : Daneshjo Hastei


اقا دیروز یه گدا اومده جلوم من دلم سوخت بهش هزار تومن دادم برگشته میگه داش این که چیزی نمیکنه دلار گرون شده ها انگار تو باغ نیستی یه دو سه تومن بزار روش
من))))))))))))@(((@))
منم هزار تومن و ازش گرفتم
گفتم 
برو کار کن مگو چیست کار
که جوهر مردانگیس کار
به نظر شما خوب گفتم !!!

فرستنده : alim2


یادمه بچه بودیم یه پارک نزدیک خونه بابابزرگم اینا بود.با 2 تا پسرخالم و برادرم رفته بودیم تو اون پارک یه دفعه شیطون گولمون زد اون ته سیگارا رو برداشیتیم مثلا داریم سیگار میکشیم!نمیدونم چطوری شد بزرگترامون فهمیدن زدن دهنمونو سرویس کردن!گفتن ما شما رو به پلیس معرفی کردیم فردا توی میدون محله شلاقتون میزنن و نباید چیزی بخورین چون دردش بیشتر میشه!آقا ما هم خر بودیم تا فرداش از گرسنگی مردیم که شاید درد شلاق کمتر بشه!
هنوز هم که هنوزه یاد حماقت اون موقمون می افتیم خندمون میگیره(یادمه پسرخالم میخواست انجیر بخوره کلی نصیحتش کردیم که نخوره!دلمون واسش میسوخت که بیشتر از ما درد میکشه!)

فرستنده : reza1372


اقاااا وقتی دبیرستان بودم امتحان ریاضی شدم 15 منم اعتراض زدم روش دوباره پیگیری کردن جوابش اومد دیدم شدم 5 رفتم مدرسه گفتم چرااا گفتن نمره اول اشتباه شده بود خواستم باز اعتراض بزنم ترسیدم اون 5 بشه صفر 
دیگه بیخیالش شدم از اون روز به بعد پشت دستمو داغ کردم دیگه نرم تو کار اعتراض 
به شمام توصیه میکنم اینو از یه داغ دیده بشنوین

فرستنده : alim2


انقد بدم می اومد، تو ایام مدرسه، دقیقا سر امتحان، جوهر خودکارم پس میداد..
گند میزد به برگه امتحان، خیال خشک شدن هم به سرش نمیزد..
حالا فووووت فووووت تا خشک بشه.. همچین درگیری هایی داشتما :)

فرستنده : D$D$D


چقد من از این بچه خرخونا بدم میاد اخه...دوستم ز زدم میگم چه حالی داد 2روز تعطیل شدیم میگه اه چیه بابا آخر ترمی درسامون عقب موند...اخه من چی نثار این بشر کنم؟؟؟

فرستنده : Mehran & A


یه ماشین لوکس شاسی بلند دیدم که سانروفشو باز کرده بود
و ۲ تا بچه سرشونو عاورده بودن بیرون مث چی حال میکردن
یاد بچگی های خودم افتادم همچنین حسی رو پشت وانت تجربه میکردیم !

فرستنده : reza rahsepar


من یه سال عیدی یه کم گرفتم (روی هم 30 تومن ) گودزیلا های خانواده 50 تومن من من4تا تومنی برداشتم 5 بهشون گفتم 1اسکناس تون رو بدین من تا دوتا بهتون بدم اون هم دادن چه کیفی کردم به قول سید مصطفی اینجور آدمی ام من
چیزی که من فک میکنم اونا هستن:خر
چیزی که اونا فک میکنم من هستم : فرشته

فرستنده : امیر77


یادش بخیر دوره دبستان میومدیم میگفتیم یه سوال هم غلط نداریم
راهنمایی: یه غلط دارم
دبیرستان:یدونه درست زدم!!!!!!!!!!!!!!
حالا تو دانشگاه:فک کنم یه سوال رو فهمیدم

فرستنده : امیر77


اوناى که بچگیشون رو با میکرو گذروندن بخصوص اونایى که با قارچ خور و بمب گذار حال میکردن
پرچم بالا.!.!.!

فرستنده : علی بلا


خدا شاهده که دروغ نمیگم،اصلا شیر سماور تو حلقم اگه دروغ بگم.اول راهنمایی بودیم و فکر میکردیم بزرگ شدیم!ی روز مونده به روز معلم پول گذاشتیم به تعداد بچه ها تخم مرغ خریدیم...خلاصه روز معلم ما بودیم و ی سطل تخم مرغ که ناگهان گفتم:....هر کی تخم مرغ نکوبه به تخته،چشتون روز بعد نبینه کل کلاس رو بوی گند برداشته بود و تخته سیاه تبدیل به تخته زرد شد!خلاصه معلم وقتی اومد صحنه رو دید ناظم رو صدا کرد اونم اول همرو توپ کتک زد بعد گفت لخت شید با زیرپیرهناتون کلاسو بشورید.۵نمره هم انظباط قرار بود کم شه که نشد.

فرستنده : abas_m223


چند وقت پیشا داخل تاکسی پشت چراغ قرمز بودم.وقتی چراغ سبز شد دیدم اونورتر یه ماشین(راننده خانوم) دنده رو خلاص کرد ماشین خورد به ماشین پایینی(یه مقدار سربالایی بود) بعد زد تو دنده گاز داد خورد به ماشین جلویی دو باره نمیدونم دنده عقب گرفت یا خلاص کرد خورد به ماشین پشتی بعد دوباره زد تو دنده گاز داد خورد به ماشین جلویی...
دیگه من تا همینجاشو دیدم تاکسی حرکت کرد رفت و دیگه نفهمیدم چند بار دیگه عقب جلو شد!
به نظرتون سالم به مقصد رسیده؟

فرستنده : reza1372


مادرم میگه بچه مردم زبون باز میکنن میگنن بابا مامان ولی من گفتم قوقولی قوقو 
واقعا چرا نکه مادر پدر واقعی من مرغ و خروسن

فرستنده : alim2



خاطرات خنده دار


سیبیل بابام بچرخه اگه دروغ بگم!دیروز تو ایستگامترو طالقانی بودم داشتم از دانشگاه برمیگشتم تو فکر وخیال تیکه های اون روز کلاس حسابداری بودم که دیدم دوتا دختر اونورتر وایسادن دارن بهم میخندن!نگو منم حواسم نیس دارم زوری بلیط اعتباری رو از تو ااون سوراخ رد میکنم!هیچی دیگ اومدم درستش کنم زل زدم تو چششون و قه قه مثه دیونه ها خندیدم بعدش انگشتمو گذاشتم رو لبم شروع کردم: بیل بیل بیل بیل دختره:آخی بیچاره دیوونه بود کاش بش نمیخندیدیم،چقدم خوش تیپه اصلا بش نمیاد!خداروشکر خطر رفع شد سوتی حساب نشد

فرستنده : abas_m223


مادرم تو خونه داد زد و گفت کدوم الاغی میوه خورد ظرفو نشست من:بابا بابا
مادرم:|
پدرم:((((
من:)))

فرستنده : Shervin


یبارم به دعــــوت دوستان تو یه همایش شرکــت کردم 
وسط برنامه بهـــــم گیر دادند که میکــــروفونو بگیر برو روی صحــــنه هر آیتمی که دوســـــت داشتی، اجــــرا کــــن
هیچــــی دیگه مام رفتــــــیم رو سن میکرفونو روشن کردم
من: خب قبل از هر چیز میخواســــــــتم خیر مقدم ارض کنم حضــــــــورتونو تو این همایش
و بعـــــدم دلیل اینکه من الان اینجا حضــــور دارم اینکه ما امشــــــــب به قید قرعه به یکـــــــی از عــــزیزان حاضر در همایــــش یه دســــــتگاه اتومبیل اهدا خواهیم کرد
فقط
فقط کافیه شمـــاره پشت صندلیتونو به شمــاره پیامک 30021 ارســــــــال کنید
عاغا ملتــــو میگی همچی برمیگشتن این ور اونور صندلیا رو چک میکردن که نگو
یه 1 دیقه ی که گذشــــــــت هیچـی پیدا نکردن 
منم ریلکـــــــس تو میکرفون گفتم: لـــیدیز اند جتلمنز شـووووخـــــی کردم باوا نکشین خودتونو 
یهووو یکی ا اون تـــــه برگشت گف مگــــه نیای پایین بچـــه سوسول من میدونمو و تو 
یکی دیگه از اون طرف یه پوست پرتقال پرت کرد بم مام جاخالی دادیم بخیر گذشت:دی
یکی دیگــــــــــشونم برگش گف: جوجه فشن تو اون بالا چه غلطی میکنی عاخه؟؟؟؟ 
هیچـــی دیگه هرچـــی میومد دستشون پرت میکردن طرف من
منم با یه نگاه معصومانه ا تو میکرفون گفتم:
»»»»غلــــــــــــــط کــــــــــــــردم«««««

فرستنده : Shey2nak


شرکت بودم دیدم خواهرم داره زنگ میزنه
گوشیو برداشتم دیدم با حالت آه و نـــــــــاله داره میگه آآآآآآآآخ مرررردم علیـــــرضا
تصادف کردم بیمارستانم با بابا بلند شو بیا فلان بیمارستان، حتـــــــــــــما با بابا بیای
هااااا ممکنه بخوان عملم کنن احتیاج باشه رضایت بده!!!!!!!!!!!!!
آقا مارو میگی مثل اسفند میپریدم بالا پایین اصلا نفهمیدم راه شرکت تا بیمارستان که
45 دقیقه طول میکشرو چجوری 10 دقیقه ای رف
تم، به بابام هم گفتم اونم بنده خدا
انگار فانتوم سوار شده باشه خودشو رسوند بیمارستان...
رفتیم دیدیم دارن از خواهرم "ام آر آی" میکنن یه پسره هم وایساده بیرون اتاق تا بابامو
دید افتاد به پای بابام که آقا ببخشید نفهمیدم، من تصادف کردم با دخترتون بابای ما هم
نه گذاشت نه برداشت زاااااااارت گذاشت تو گوش پسره...
همه این جریانات گذشت و خواهر ما هیچیش نبود دکترا گفتن سالمه هیچیش نیست!!
2 هفته بعد دیدیم پسره اومد خواستگاری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کاشف به عمل اومد خواهرم با این پسره که الان دومادمونه دوست بوده بعد این کارو کردن
که منو بابام با پسره آشنا شیم نگیم چرا دوست پسر داشتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی 1 دونه آدم سالم دورو بر ما نیست همشون خدارو شکر خولو چلن والاااااااااااااااا...

فرستنده : hotboy797


شر بودن و شوت بودن چقدر با هم فرق دارن همین قدر بگم که یکی از فامیلهای ما برای اینکه بفهمه چقدر بنزین تو بشکه هست کبریت انداخته توش و همین باعث شد که از اتیش بترسه و دفعه ی بعد انگشت کنه تو هلدر لامپ و زمانی که فهمید برق هم خطرناکه " با ترقه ور رفت و ترقه تو دستش ترکید اما در کمال تعجب به جون خودم الان از منم سالمتره ...

فرستنده : AQM


عاغا بچه که بودم (هنوزم هستم با اجازتون) یکی از تفریحات کاملا سالم بنده (:دی) این بود که وقتی برق محلمون میرفت،با دوستام میرفتم زنگ خونه ها رو فشار میدادم و چسب نواری میزدم روش.
بعدش که برق میومد انگار تو محله عروسی به پا شده بود... خخخ
اصن یه وضی....!!!!!
البته در این میان ساکنان محله چند فحش درست و حسابی هم نثار بنده و دوستان می کردند... بیخیال .... !!!!
شما هم میتونین اون قلبه(بهش میگن لایک :دی) که اون بالاست رو بکوبین.انگار منو زدین درب و داغون کردین...

فرستنده : malobyte....farrashband


دوستانی ک از دست دهه هشتادیا شاکیَن..... انتقامتونو از ی دهه هشتادی گرفتم:دی 
خواهرمینا اومده بودن خونمون بعد دختر 8 ساله داره.. این بعد از ظهر خوابیده بود تو اتاق من مامانش با مامانم رفته بودن بیرون 
رفتم ی دستمال کاغذی اوردم کردم تو گوشش.. دیدم اثر نداره. 
یکم بعد یه لگد زدم داد زدم: بیتا خونه اتیش گرفته !!
اقا مث مرغ بلند شد دوید خورد دیوار نشست گریه کرد :دی 
بعد مامانم اومد ی فصل منو زد |: 
از ترسش شبا خواب ندارم :دی 
دست به دست هم دهیم به مهر... دهه هشتاد را کنیم ذله 
مخلصیم

فرستنده : -__мeнrdαd__-


مترو یهو ترمز زد یکی گفت واسه چی اینجوری می کنه؟ بغلیش گفت حتما دوچرخه پریده جلوش بعدم پاره شد از خنده، به هر حال اوضاع خوب نیست

فرستنده : ***TAHA***


آغا سلامممم به همه ی دوستای  خوش خنده عزیز 

امروز اولین روز حضور من و اینم اولین متن ارسالی من خدا قبول کنه ....
اعتراف :
اعتراف میکنم من تا دیروز همه جوک های  خوش خنده رو کپی میکردم و توی فیس بوک به اسم خودم ثبت میکردم 

ولی خداییش براتون لایک میکردم ( که صاحابش راضی باشه )
اعتراف دوم :
من تا دیروز نمیدونستم لایک هر جوک بالای اون هست ، لایک پایینی رو میزدم :دی 
من :))
مدیر FJOK :((( اون فیلی که بالای صفحه ست. :))
نامردی نکنین اخراجم کنین ها !! خدا بنده های توبه کننده شو می پذیره !!!

فرستنده : صادق،مردم آزار بدجنس :دی


چن وقت پیش خیــــــرِ سرمون اومدیم با تاکسى ( اَ این خطیا ) بریم محل کار،هیچى دیگه نشستیم تو تاکسی و سه نفر دیگه هم مسافر زد و خلاصه راه افتاد آقای راننده ى محترم 
همینجور که داشتیم میرفتیم تو یه بلواری بعد صحبتهایی فرمودن که کمی جلوتر یه بونکر سیمان با دو الی سه خودرو دیگه تصادف شدید کردن و خلاصه این ترافیک سنگین واسه خاطر اونه!عاغا همیجور رفتیم و رفتیم این خیابونه تموم شد دریغ اَ یه خط ترمز و آثار تصادف...
حالا ما که فهمیدیم ایشون کلاً حالش خوش نی و کلاً جلو تشریف دارن برگشتیم ازش سوال کردیم عاغا این تصادف که میگفتین کو پَ ؟!؟! (•_•)
یه کاره برگشته جلو سه تا آدم عاقل و بالغ میگه : اِ رد شدیم،ندیدین!!!!؟
یعنی جایز بود با جُف پا اَ تاکسی شوتینگ کنیم بیرون مردیکه ی لاف زنِ شیرین عقل رو ...!؟

فرستنده : V@H!D


بابام از این دستگاها که نشون میده خونه گاز مونوکسید و سرب و از این چیزا داره یا نه خریده و زده به دیوار(استانداردش باید عدد زیر پنج نشون بده) که عدد سه رو نشون میداد!آقا من کرمم گرفت رفتم یا هااااااااا اساسی کردم بهش دیدم تا هفت هشت رفت بالا!بعدش بابام رفت ها کرد دیدم رفت رو چهارده و صدای بوقش دراومد!یعنی یه وضعی بود واسه خودش
به این نتیجه رسیدم که هرچی آلودگی تو خونه هستش از صدقه سر خودمونه!

فرستنده : reza1372


دیروس ی پورشه پیدا کردم نمیدونستم چی کارش کنم اولش با خودم گفتم باداشتن این ماشین دست رو هر کی بذارم باهام ازدواج می کنه اما ی کم که فکر کردم دیدم مال حروم از گلوم پایین نمی ره انداختمش صندوق صدقه.

فرستنده : abas_m223


دیروز از مغازه داشتم میومدم خونه تو راه چند تا پسر بچه از این دهه هشتادیا به سرعت از پیش من گذشتن یهویی یکیشون برگشت گفت : بچه نه دزدنت 
من:)))
بچه:(((((((((((((
کلا دهه هشتاد :)()()()()()

فرستنده : KATAKI-AZ


به جان خودم راست میگم!
دختر عمه ام برگشته به مامانش میگه مامان چرا بلوتوثت روشنه؟عمه ام با اعتماد به نفس کامل میگه خب اگه روشن نباشه که اس ام اس نمیاد،یهو کل فامیل با هم رفتن رو هوا!
عمه ست ما داریم؟؟؟

فرستنده : Rè$pÍnÄ


زبان گوشیم عربی هست به دوست دخترم فرستادم جطوری کلم (منظورم گلم بود)
برگشت گفت کلم جد و آبادته
یکی نیس به این بفهمونه منظورم چی بود؟؟؟؟؟
اما خداییش از کلم هیچی کم نداره
هه هه هه

فرستنده : 1 missed calls








javahermarket