Jokestoon
X
تبلیغات
رایتل

Jokestoon


خاطرات خنده دار


دیروز رفتم خونه همسایمون یه پنجره 7 براش نصب کنم...من همینجور حواسم به دخترشو کامپیوتر بود که دیدم شیرین خانوم (همسایمون)داره با یه ضرف میوه که فقط خیارش زده بود بیرون میاد سمت ایجانب
عاغا من یکم خودمو جماجور کردما گفتم شیرین خانوم زحمت نکشین...این تموم شددیگه من دارم میرم
شیرین خانومم لبخند زنان اومد کنارم دیدم تو بشقاب خیار بودا گوجه....
میخاس سالاد درس کنه
معنی آب شدنا همینجا درک کردم
خداییش سرنوشت من دارم؟؟؟؟انتــــــــیـــــکه اس به مولا

فرستنده : HaMiiiiiiiiiiiiiD


آقا من ی پسر عمو دارم که به زور میشه 3 سالش، سروته قدشم بزنی به 4 وجب نمیرسه!
یروز اومده بودن خونه عمم اینا منو بابامم رفتیم اونجا! ایشون داشتن با دخترعمم که 3ماه ازش کوچیکتره رو میز خمیربازی میکردن،منم رفتم 14متر اونورتر روبروشون نشستم! خمیر این4وجبی افتاد رو زمین! دوروبرشو نگاه کردو بعد زل زد به من!
بهش میگم چیه چرا نگاه میکنی؟!
میگه:حتما باید ی چیزی بهت بگم تا آدم شی؟؟! میگم:چرا عزیزم؟؟!میگه:مگه نمیبینی خمیرم افتاده خب پاشو بهم بده دیگه!
میگم:کوووو؟؟! میگه مگه کوری ایناهاش افتاده بغل پام! بعد واس اینکه بیشتر ضایم نکنه رفتم بهش دادم! بعد با همون لحن بچگانش میگه: بار آخرت باشه خودتو میزنی به کوری دفه بعد صدات زدم زود بیا آخه شما بزرگا چرا ما بچه هارو درک نمیکنین؟!!
یعنی کل شخصیتو حیثیت منو برد زیر علامت سوالو تعجب!! کلی شانس اوردم دخترعمم چیزی نگفت! لال شده بودم، خداوکیلی عین حرفاشو گفتم!!
ای خداااا ازت خواهش میکنم تو خلقت این دایناسور های انسان نما از عضو«زبان»کمتر استفاده کن!!
دایناسورو گودزیلا جلو اینا لنگ میندازن بخدا!!
خدا به داد نسلمون برسه!!

فرستنده : superstar


یه بار با رفقا رفته بودیم دربند. رفتیم توی یه قهوه خونه . یه آقای غول پیکری پشت دخل نشسته بود. نشستیم روی تخت ، من بلند صدا زدم : گـارسـون!!!
یهو اون آقا گندهه برگشت گفت : گارسون و زهر مار! نوکر باباتم مگه؟ پاشو بیا اینجا بگو چی میخوای کوفت کنی؟!
اون روز زهـرمارم شد :(
خودتونو بذارید جای من

فرستنده : Hermit


زمـــانٍ دانشجـــویی مـــامـــانم یادمــــه 5سالم بودش, یه بار منُ بــــرد دانشگـــاشون! این هم کلاسیـــاش کچـــلم کـــردن انقـــد حرف میــــزدن!
یکشیـــون گف: امیـــــر به مــــن بگــــو خالــــه سمیـــــرا!
مــــن: عه شمـــا سمیــــرایی؟! همـــونی که بـــابـــاش زندانٍ؟! شوهـــرش معتـــادٍ؟! خـــودتم میری دزدی؟! :))
آقــــا ندیدین چی شد که؟!
سمیــــــــرا: کی این حــــرفارو بهت زده؟!
مـــن: مـــامـــانم همیشه به بـــابـــام میگه!!!!!!!
دعـــواشونُ یه ذره یادمـــــه! ولی دعــــوایی که مـــامـــان خانــــوم باهام کردُ هیـــچ وخ یادم نمیــــره!
خــــو مــــامــــان خانـــــوم این حرفا چی بوده جلــــو بچه میــــزدی؟! :(

فرستنده : امیر21


اعتــــراف میــکنم یه بــار یه دختـــــرٍ بهم گف : خوشگلـــــه دوس دختــــر داری؟! 
مـــــن: بلــــــه!
یــــارو: بلـــــه و بلا , بلـــــه و آرپیچـــــی! چرا بهش خیـــانت میکنی؟! چـــــرا جوابٍ منُ دادی؟! خدا میدونه کارتشو در آورد بهم داد گف: هـــر وخ ازش سیــــر شدی بهـــم زنگ بـــزن!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اعصـــاب تعطیلن بعضیـــــا به قـــرآن!
همی مونده بود با اون فولاد زره دوس شـــــم:)

فرستنده : امیر21


تـو اتوبـوس نشسته بـودم یـهو یـه پـیرمرده اومد سوار شـد ، یـه نفرم اومـد مثلـاً فردین بازی در بـیـاره بلـند شـد گـفت حاج آقا بـفرمـا بشین ، پیرمرده گفت نمی شیـنـم شما بـفرمایید. یارو گفـت نـه حاجی باید بشیـنی! پـیرمرده گفت نمی شیـنـم برادر من! شما راحت باش.
یـه دفه یارو قاطی کرد گفـت : حاجی بهت میگم بشین بشین دیگه! پیرمرده گفت : نمی شینم آقا مگه زوره؟؟!
من :|
بلند شدم که مثلاً وساطـتت کنم خیـر سرم ، گفتم : آقا بشین زشته نمیخواد بـشـینه دیگه چه اصراریه؟
یـهـو پیرمرده برگشت گفت : اصلاً من می شینم جای این آقـا! حرفیه؟!
من :|
جـمعیت :|
پیـرمرده :))
اون یــارو :)))
خو لامصبا می گفتید از همون اول میخواید منو از جام بلند کنید دیگه !
همشهریان مردم آزاره داریم؟!

فرستنده : Hermit


یادم میاد قبلا معلممون گفت پر درامدترین شغل مواد مخدره.
دوستمم از اخر کلاس داد زد چرا افغانستان انقدگدای !
معلممون موند چی بگه.

فرستنده : 2TaL


هی خدا اهای دهه شصتیا بیان دهه هشتادیا رو ببینی هی از ماها مینالیدین خدایی سال اول دبستان از ما میپرسیدن میخوای اینده چی کارا کنی مام در کمال صداقت میگفتیم درس بخونیم هی حالا از این دهه هشتادیا بپرس دماغ عمل کنم گونه پروتز کنم اصن ی وضی:D

فرستنده : marzi16


از بیرون امدم خونه دیدم گدزیلا خواهرم خونمونه<بچش دهه هشتاد> گوشیمو گذاشتم رو بخاری رفتم تو اتاقم ک لباسامو دربیارم بعدشم سرم بند شد بخوش خنده بعد 30  دقه دیدم ی دودی راه افتاده بو سوختنی میاد رفتم دیدم بله کره خر بخاری رو تا آخرزیاد کرده گوشی ماهم نابود شده بعد امده میگ یامین یامین گوشیتو سرخ کردم

من :'-(
گودزیلا :-))

فرستنده : RaMiN :-S


دیروز رفتم خونه مامانبزرگم.دوستشم اونجابود.به مامانبزرگم میگم:بابامو راضیش میکنی تابرام ایفون4 بخره.؟دوستش برگشته میگه:وااا اولا اخه فورتاایفون میخای چیکار؟ ثانیا من میدونم فورتا یعنی چهارتا .سوما براهرخونه ای یه ایفون بسه!
من:|
دوست مامانبزرگم:))
مخترعین توقبرشون~~~
الان واقعا من چی بگم دیگه!!!!!!!!!

فرستنده : ههههههه


شما یادتون نمیاد یه زمانی وقتی می خاستیم یه فیلم یا کلیپ از اینترنت دانلود کنیم زیر یه سقف به پا اینترنت پیر می شدیم فقط یکی نبود بیاد عقدمون کنه‌! واسه همینم مامان بابامون اجازه نمیدادن زیاد با هم باشیم مجبور می شدیم وسط کار بهم بزنیم !!!!! یادش بخیر

فرستنده : ههههههه


من هر وقت حوصله ام سر می ره یه اس ام اس به یه شماره اتفاقی می دم با این مضمون: جنازه رو قایم کردم، حالا چیکار کنم؟

فرستنده : reza rahsepar



یادش بخیر چقدر اسکل بودم. نیم ساعت دست به سینه میشستم تا مبصر اسممو جزو خوبها بنویسه. بعد استاد میومد بدون نگاه کردن به لیست خوبها و بدها تخته رو پاک میکرد
و چقدر اسکلتر بودم که زنگ بعدی هم دست به سینه میشستم

فرستنده : reza rahsepar


تو آموزشی قبل از اینکه لباسای نظامی رو بپوشیم من ظرف غذامو گم کردم .رفتم وسط آسایشگاه داد زدم هر کی ظرف غذای منو برداشته بیاره و گرنه میرم به تیپ آموزش میگم بیان کوله همه رو بگردن .نقشه ام گرفت یکی از بچه ها ظرف رو آورد و گفت پیداش کردم.
نیم ساعت بعد از پوشیدن لباسهای نظامی و همشکل شدن دور هم نشسته بودیم داشتم برا یکی از بچه ها تعریف میکردم که "یک نامرد کثیفی از همین روز اول دزدی ها شو شروع کرد آشغال ظرف غذای من رو دزدید منم تهدید کردم و اونم پس داد"
وقتی داشتم براش تعریف میکردم یکهو متوجه شدم که طرف خودشه و من دارم برا خودش تعریف میکنم
وای که این 45 روز آموزشی چه به من گذشت
بدشانسی که تو رژه هم کنار من بود

فرستنده : amirerfan


بعدازظهر عاشورا هر سال همه فامیل برا پختن شله زرد خونه مامان بزرگ جمع میشن.پارسال هم همینطور. پسر دایی 8 ساله شر ما هم داشت بچه ها رو تو حیاط سازماندهی میکرد ولی خیلی هم سرو صدا و فضولی میکرد.که باباش گفت بیا بشین میلاد بسه دیگه .اونم گفت "نمیخوام سبیل مرغ" بعد هم سریع رو به بچه ها گفت "سبیل بابام شکل پشت مرغه "
دیگه تصور کنید ما تو اون شرایط چند متر از زمین رو گاز گرفتیم و کندیم نزدیک بود به نفت برسیم

فرستنده : amirerfan


خاطرات خنده دار


عاغا چشتون روز بد نبینه ! دیروز رفتیم حموم یهو آب قطع شد ! با ناله مامانمو صدا کردم میگم آب قطه مامااااااان !
با عصبانیت بهم میگه خب چیکار کنم ! ( حیف ک مطمئنم سر راهی نیستم ! ) منم با خونسردی گفتم : لپ تاپمو واسم بیار ! عاغا جواب داد ! با یه ظرف آب گرم اومد !!!!!!

فرستنده : 26872


دهه شصتیها یادشونه کلاسامون پنکه توش نبود معلم اخلاق نداشت زنگ تفریح رو با چکش میزدن نیمکت کلاس یادگاری ده سال قبل هم روش نوشته بود یه روز طول میکشید کتابهامونو جلد کنیم تا خراب نشه . دفتر کاهی رو برا مشق یه دفتر صد برگ واسه املا با جلد پلاستیکی قرمز یکی ابی واسه تمرین ریاضی 
یاد اون روزها بخیر

فرستنده : حسین بیگ


یه بارممممم ســــــــوار تاکسی شدم جلوو یه دختــــر خانووم نشسته بود
پیاده شــد دس کرد تو کیفش 
مام اومـــــــدیم گفتیم : مهمون ما باش خانوووومی :)
دیـــــدم از تو کـیف یه قبض دراورد داد به رانـنده گف:
" این قبض و بگیر، بابا , وقت برگشتن برو عکسهای منم از آتلیه بگیــــر "
هیچــــــــی دیگه اومـــــدم جمش کنم گفتم:
»»»دخترتون هستن ؟؟؟؟ ماشالا چقد حالت چشــما و فرم صورتشون شبــیه شمــــــــا بود«««« 
راننده گف" بیخود شیرین زبونــــــــی نکن ، الان مهمـــــــون کردنو بهت نشون میـــدم
:|

فرستنده : Shey2nak


سر کلاس گسسته بودیم، درسمون راجع به یکان، دهگان بود. معلم از یکی از بچه ها پرسید، عدد ٢ توی ٢٠٠٠، چیه؟ پسره از راست شروع کرد گفت٣،٢،١، ٤ گان!!!!!
یعنی کل کلاس منفجر شدا

فرستنده : حمیدرضا


امروز از طرف هلال احمر دانشگاهمون برگه اهدای عضو بهم دادند منم همشو تیک کردم،پایینشم نوشتم توی پوستم هم کاه کنید بزارید سر زمین کشاورزی...
بععله یه همچین آدمی هستم من...
یعنی در این حد فردین...
البته بعدش
دادم دست دختره اونم شمارشو بهم داد

فرستنده : hector031


برادر زادم 4 سالشه خوابیده بود رفتم بیدارش کنم بیدار نمیشد حسابی تکون تکونش میدادم بیدار نمیشد دیدم نمیشه یاد اذیتاش افتادم رفتم یک نخ اوردم افتادم بجونش تو گوش و دماغش میزدم 5 دقیقه ای اذیتش میکردم و اون یک جیغ میزد باز میخوابید . تا اینکه بیدار شد و من خنده کنان و حس پیروزی از اونجا رفتم .

فرستنده : HassaN


شمام تا حالا در کشویی رو به زور هل دادین که باز کنید یه جمعیتی هم اون ور نگاتون کنن خعلی بده...
از این به بعد یه بار هل دادین باز نشد بکشید کشوییه.........

فرستنده : poet


شمام یادتونه
للک وبلک، جولز و جولی، چاق و لاغر،پت و مت، درون و برون، هادی و هدی، زهرا و زهره ،کار و اندیشه ، ... همه دوتایی بودن دهه شصتیا خیلی هم دوست بودن

فرستنده : poet



 

با یکی دوس بودم عاشق چشماش بودم نمی دونی چه رنگی داشت لامصب
کلی شعر گفتم واسه چشاش
بعد 6 ماه فهمیدم لنزه............
الان 4 ساله می گذره هنو نمی خوام ببینمش

فرستنده : poet


اگه یادتون باشه سرعت گیرای قدیمیو با اسفالت درست میکردن
بعد من بچه که بودم هروقت این سرعت گیرارو میدیم فکر میکردم زیر اینا لوله ابی یا گازی هست
بعد باخودم میگفتم اخه مگه اینا دیوونن که لوله ابو از وسط خیابون رد میکنن بعد روشو اسفالت میکنن
نمیگن یه موقع میغضنفر!!!!!!

فرستنده : reza t


کیا یادشونه؟
پسرا شیرن مثل شمشیرن!
دخترا موشن مثله خرگوشن!

فرستنده : smj13


کی یادشه؟
تو مدرسه برای نوبت صبح و بعد از ظهر میخوندیم:
خوش به حال صبحیا گربه ناهار ظهریا

فرستنده : smj13


آقا مرگ خودم اگه دروغ بگم
بعضى وقتا یه چیزایى میبینم که با یه گالُن تینر نمیتونم تو خودم هضمش کنم.آخه واقعاً من متوجه نمیشم
تو مغازه نشستم به حال خودم،دیدم یه خانمى از جلو در حتى زحمت نداد داخل بیاد
با صداى بلند میگه آقا این سى یو شرت تن مانکن چند؟
میگم ٩٥ تومن خانم محترم (حالا بازارم خراب) :-)
میگه رنگ دیگه اى هم داره؟
میگم بله خانم دو رنگ داره مشکى و سبز
میگه آقا سبزش چنده ؟!!؟! 
من :-|
خو الان من چى باس به ایشون بگم؟!
آخه مگه ماشینه که متالیک یا روغنیه رنگبندیش بعد قیمتش فرق کنه؟!

فرستنده : V@H!D


یاد اون بابا هایی که اخم میکردن آدم خودشو خ... میکرد بخیر و دمشون گرم تا این بابا هایی که هرچی بچه بگه از ترسش ک بچه اخم نکنه میگن چشم
خداییش اونا بابا هستن.قبول داری؟؟

فرستنده : reza


اقا من همیشه از اینکه آدم ناخودآگاه سگ میبینه میترسه و اینکه میترسه دنبالش کنه میترسه شاکی بودم ایتو داشته باش,آقا ما یه سری رفته بودیم ویلای یکی از دوستامون برگشتنه سگ ویلاشون اومد جلوی چند تا از دخترای فامیلامون, اینام میترسیدن برن اقا من تا این صحنه رو دیدم جوگیر شدم اومدم مثلا کمکشون کنم رد شن یوهو یاد همون کینه من از دنبال کردن سگا افتادم اینبار من دنبال سگه کردم واااای سگه مثل سگ ترسید بعد قیافه های فامیلامونو نگاه کردم ک شاخ دراوردن ک این دیگه کیه برعکسه سگ ازش میتزسه
ولی خب عقدم خالی شد:-)))))))))

فرستنده : reza


خاطرات خنده دار


یه دفعه تو مترو وایساده بودم داشتم از توی شیشه اش خودمو نگاه میکردم و سر و وضعمو چک میکردم.
تو همون حال و هوا بودم که قطار رسید به ایستگاه و وایساد منم همینجوری داشتم تو شیشه به خودم لبخند ملیـــــح (ژکوند) تحویل میدادم که یهو دیدم یه آقایی بیرون وایساده فکر کرد من به اون لبخند میزنم!!
از شانس گند من "از اوناش" هم بود! دیدم یه بارکی پرید تو واگن و خودشو رسوند به من....!!! خدایا حالا من چجوری بفهمونم داشتم تیریپ فیس خودمو چک میکردم؟! اومده بغلم وایساده میگه : بازم به من از اون لبخندا بزن!
خدایا ببین به چه مصیبتی گرفتار شدیم!!!!
بالآخره با هزارتا قسم و آیه فرستادمش رفت!
نتیجه اخلاقی : بعضی وقتا آدم ناخودآگاه توی یه شرایط و موقعیتی قرار میگیره که منجر به سوء استفاده ی دیگران میشه! همیشه جوانب رو بسنجید!
و ضمناً شیشه ی مترو آیینه ی سلمونی نیست! باور کنید :)

فرستنده : Hermit


من یه خواهر کوچولو دارم ، هروقت میخوام حیوونارو براش نام ببرم ، با اسمای بچگونه بهش میگم مثلا به گربه میگم پیشی یا به سگ میگم هاپو و به پرنده جوجو و.....
یه بار با دوستم رفته بودیم پارک ، یه زنه اومد که سه تا سگ همراهش بودن . یهویی من برگشتم گفتم : اااااااا نگاه کن! زنه سه تا هاپو داره !!! یـنی جلوی دوستم آبروم رفت ولی کلی خندیدیم :)

فرستنده : Hermit


پیرزن هشـــــــتاد ســـاله اومد ماچــــــــــم کرد
دختــــــرش گفت: عه ببخــــشید شمــــــا رو اشتباه گرفته
حالا اشتباه پیش میاد ولـــــــی حتمن باید هشتاد ساله میبود عایا!!؟
میشــــــنوی خوووووداااا :دی

فرستنده : Shey2nak


عشق رو از برادرزاده ی 11 سالم یاد گرفتم!
2ساله عاشق دختر معلمشونه, تو همه دفتراش نوشته "مهتاب", نامه های عاشقونه نوشته و گذاشته لای دفتراش...
بهش گفتم توکه اونو نمیبینی دیگه بیخیال! این همه دختر خوشجل موجل...
یه اخمی کرد و گفت: "سیندرلا هم باشن باز به مهتاب من نمیرسن, اون واسه من ازهرکسی خوشگل تره..."
کاش همه همینجوری بودن...
عشق یعنی این...

فرستنده : 09393xxx026


ﺩﻳﺸﺐ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﻤﻢ ﺑﺎ ﺷﻮﻫﺮ ﻋﻤﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺑﺮﺳﻲ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻜﻢ ﺧﻮﺑﻴﻦ ﺷﻤﺎ? ﻛﻪ ﺳﻮﺗﻲ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﻛﻔﺘﻢ ﺷﻮﺑﻴﻦ ﺧﻤﺎ?:( ﻫﻴﺠﻲ ﺩﻳﻜﻪ ﺍﺭﻭﻡ ﺳﺮﻣﻮ ﺟﺮﺧﻮﻧﺪﻡ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﻤﺎﺷﺎﻱ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﺷﺪﻡ
ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ ﺩﻳﻜﻪ ﺩﺧﺘﺮﺷﻮ ﺑﻬﻢ ﻧﺪﻩ :((

فرستنده : 09379xxx741


معلمه هی میزد رو میز تا ساکت شیم،ما هم پر رو اصلا مل نمیگذاشتیم.آخر یکی برگشته میگه :
هر کی جز آقا حرف بزنه خره!!!
حالا معلم خنده اش گرفته نمیشه جمعش کرد!!!
ما :|||
معلم :)))))))
پسره :(((
خر :|||

فرستنده : امیر مهدی


اغا بار خالم رفته بود مراسم ختم مادر همسایشون, اومده بگه ایشالله غم اخرتون باشه, طفلی هول شده گفته ایشالله قسمت خودتون بشه!!!
یارو بدبختم هیچی دیگه فقط نگاش میکرد :|

فرستنده : 09393xxx026


من 23 ساله.
دوستم 22 ساله.
خواهرم 15 ساله.
اینا رو گفتم ک بگم دیروز ما دیروز رفتیم سینما کـــــــلـــاه قــــــــرمـزی و بـــــچـــه نــــنه دیدیم!!!!!!!
ااااااااای خدااااا 
این از وضعیته ما |:
اینم از وضعیته دهه هشتادیای عزیز:))))
اگه بهشون بگیم واسمون میخندن.......

فرستنده : ARZ 23


چ حالی میده
وقتی نمیخای مکالمه تلفنیتو با یکی ادامه بدی الکی میگی الو الو صدا نمیاد الو
بعد دو بار میزنی رو گوشیت و قطع میکنی
شما هم از این کارا میکنید؟؟؟؟؟

فرستنده : yahya az pa dena


ما چن تا دانشجو هستیم ک تو یه مجتمع مسکونی ک همشون خانواده هستن زندگی میکنیم
هر وقت فوتبال نشون میده کله مجتمع رو میذاریم رو سرمون
همسایه رو ب روییمون هم با چهره خابالود میومد تذکر میداد
تا اینکه دیروز ایران ب ازبک باخت
و این دفه شدت سرو صدا خعععععلی رفت بالا
همسایه ها هم زنگ زدن کلانتری
امروزم همه رفتن شکایت کردن
خدایا خودت ب داد ما برس
بخاطر یه مشت بازیکن بی غیرت میخان از مجتمع بندازنمون بیرون

فرستنده : yahya az pa dena


یعنی ی وضعی شده بقرهان!
نشسه بودیم تو حال خونه شلوغ
بابام داش حرف مزد،منم اون طرف حال صداش نمیومد...
یهو کنترل تلوزیونو برداشتم تا صدای بابامو زیاد کنم...
چن بارم ولومو زیاد کردم اما نشد!!!
من :(
بابا:خانوم نگفم این ی چیزیش هست :)
مامان :)
سایر حاظرینم ک....

فرستنده : reza rahsepar


لذتی که در در گرفتن نمره 0.5 هست در گرفتن نمره 20 نیست 
من گرفتم که میگما (مخصوصا دانشگاه)

فرستنده : B[R]uTall


دیروز با مامانم رفتیم بیرون لباس ببینیم دیدیم یه مرده واستاده جلوم تکون نمیخوره یه گله پسرم اونطرف دارن نگا میکنن
من:احم میشه برید کنار؟
یه دوباری گفتم دیدم نه بابا بعر رد شدم از کنارش فهمیدم مانکن بوده 
پسرام اونور از خنده زمینو گاز میگرفتن 
تقصیر من چیه مانکنه مثه آدم بود

فرستنده : بمب روحیه


یه بـــــار با دوستـــــم دعــــوام شد اومدم بگــــــم:
مثلاٌ چه غلطـــــــــی میخای بکنــــــــــی؟!
گفتـــــم: نــــــذار غلط بکنـــــــم!
یــــارو دیگـــــه بیخیــــالٍ دعــــوا شد شـــرو کرد به گاز زدنٍ زمیـــــــــن!
منـــم عصبـــانی اعصاب داغـــون گفتـــم : به چی میخـــندی اُغال( الاغ)؟!
دوستـــم از خنده کبود شدش گف: پُتق (تپق) زدی!!
خلاصه فهمیــــدیــــم جنبه دعـــــوا کردن نداریــــــــــم پخش شدیــــم اندر کفــــه زمیــــن و به شـــور و شــوق پـــرداختیـــــم!!

فرستنده : امیر21


تاحالا این اتفاق واستون افتاده؟
ی رومامانم عرق نعناهارو تو ی شیشه ای ریخته بودگذاشته بودتویخچال.
منم ک ازراه اومدم داشتم ازتشنگی میمردم همونوبرداشتم تانصفه خوردم بعدشم بدون شرح!!
مامان باباموهم ک بایدیکی ازروزمین بلندشون میکرد. 

فرستنده : 2TaL



خاطرات خنده دار


دیروز استادمون سر کلاس اومد درس رو با مثال برامون تفهیم کنه
اومد بگه 
"خوب، بچه ها اینجوری نیست که ما خودمون همینجوری بدوزیم و ببافیم ...."
نمی دونم هواسش کجا بود که بجاش گفت
"خوب، بچه ها اینجوری نیست که ما خودمون همینجوری بگوزیم و بسازیم..."!!!!!
همه ما ها در ظاهر :|
همه ما ها در باطن =)))))))))))
صندلی های کلاس :-OOOOOO
کاسه توالت مستراح دانشگاه :-??

فرستنده : ابو


من جوونیام تو راه مدرسه اگه یه گروه دختر میدیدم زشت ترینشون رو با لبخند نگاه میکردم،
خیلى به ثواب و این حرفا اعتقاد داشتم!!!!

فرستنده : ali_atishpare


داشتم واسه سایت مطلب تایپ میکردمو اخرش نوشته بودم "فکرکنم من سرراهیم..." که دیدم مامانم بالا سرم واستاده یهو بغلم کرد و زد زیر گریه, برگشته میگه: "ماخیلی سعی کردیم تو اینو نفهمی که بچه مانیستی و...."
منم تا اینو شنیدم اشکم سرازیر شد که یهو مامانم زد زیر خنده و گفت "پاشو این مسخره بازیاتو جمع کن بزرگ شدی!!! o_O
من هنوز تو کفم! کدوم شوخی بود؟ یعنی جدی من سرراهیم؟! :-(

فرستنده : 09393xxx026


دیروز با دوستم رفته بودم کافینت رو سیستم اخری نشته بودیم دوتا پسر(کلاس اولی و دومی)نشسته بودن رو سیستم جلویی ما مانیتورشون هم کاملا معلوم بود دیدم دارن سرچ میکنن عکس دختر خوشکل!!!!!!!! هرچی هم میزدن همشون فیلتر بود بعد یکیشون گفت اه ! فیلتره ! فیلتر شکنت ورژن چند بود نصب کنم ؟ منو دوستم همونجا کف کرده بودیم

فرستنده : bnyamin


توی رستوران بین راهی رفتم دستشویی دستمو بشورم،
مسئول دم دستشویی موقع خروج می گه: آقا! 200 تومن می شه.
من: من فقط دستمو شستم...
اون: پس برگرد برو توالت بعد بیا 200 بده!
دستمو کردم جیبم 200 تومن بهش دادم،
میگه: "نه! باید بری دستشویی حتما!"
میگم: چرا؟
میگه: من مال حروم از گلوم پایین نمی ره!
:|

فرستنده : fatooproxy


سال اول دبیرستان بودم یکی از دوستام به علت انفلزا دوهفته نیومد مدرسه بعد از دوهفته که امود نامرد کپی معلم دینی ما شده بود حتی لباساش ماهم (منظورم جمعی از دوستان که 20 نفر بودیم بود) اومدیم خوش امد گویی کنیم با دوست گرامی 20 نفری ردیف شدیم تو سالن نفری یه پسی بهش بزنیم که ما دوستمو با معلم دینی اشتباه گرفتیم و زدیمش بیچاره غش کرده بود.
هیچی دیگه ما 20 نفر ترم ول افتادیم. 
و نفری 8 نمره از انضباط ما کم شد.
معلم دین و زدگی در حال کتک خوردن: (<_>)
دوستم که اشتباه گرفتبودیمش:)))))))))))))))))))
ما 20 نفر :(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!(!

فرستنده : parsa


عاقا یه سال ساعت دوازده شب داشت برف میومد و ما هم خوشحال که فردا تعطیله
که یهو قط شد بارون اومد برفا آب شد ، بارونم بند اومد کم مونده بود نصفه شبی خورشید شروع کنه به تابیدن …والا اون موقع دیوار بتنی دم دست نبود!

فرستنده : mary.7khat


اخ اخ چقدر منو با اقا لولو اقا دزده میترسوندن.
الان به بچه فامیل می گم اقا خرسه میادا!!!!!
میره لباس مردعنکبوتی میپوشه میاد کوش می خوام بکوشمش.
من موندم ده نودیا چه جوری بترسونیم؟؟؟؟؟

فرستنده : parsa


آقا بچه بودم یه شب تابستونی که مدرسه تعطیل بود آخر شب رفتم تو کوچه یکم بازی کنم
وسایل بازیم: یه بسته کبریت :O، یه دفتر باطله
همسایمون یه خونه داشت هنوز کاملش نکرده بود پنجره های زیرزمینش تو کوچه بودن شیشه هم نداشتن بچه ها هم هرکی هرچی دستش اومده بود انداخته بود اون پایین
منم یه کاغذ آتیش میزدم مینداختم پایین کاغذ بعدی ... کاغد بعدی ... تا دفتره تموم شد بعدشم رفتم خونه که بخوابیم که دیدیم تو کوچه داد ه هوار
آب بیارییییییییییییییییییییید خاموشش کنیییییییییییییییییید خاک بریزییییییییییییییییید
تا همین چندسال پیش هم کسی تو خونه نمیدونست کار منه
آتیشایی سوزوندم که اگه بگم ادمین از اینجا بیرونم میکنه
منتظر بعدیا باشید ...

فرستنده : HaMeD


آقا دختره اومده دفترم میگه یه مشکل برام پیش اومده
میگم چی؟
میگه گوشیم آهنگ پیشوازو تا آخر پخش نمیکنه!!!!:O
ما تو چه فکرایی هشتیم اینا تو چه فکرایی!!!
هنوزم بالا سرم وایساده از لجش همین الان نوشتمش

فرستنده : HaMeD


خدایا منو ببخش :'(
یه بار تو مترو بودم خیلی شلوغ بود و منم گرمم بود عرق از سر و صورتم میریخت پایین ، همون موقع یه قطره عرق اومده بود رو دماغم و قلقلکم میداد! موقعی که قطار وایساد و مردم مشغول سوار و پیاده شدن بودن منم نامردی نکردم و صورتمو مالیدم به لباس یکی از مسافرا که پشتش به من بود!!!
از همین تریبون میخوام ندامت خویش را بیان نمایم!
داداش حالم کن من بودم :)))))

فرستنده : Hermit


پسر داییم 3 سالشه یه کار بدی کرده اقاجونم بهش میگه کره بز
و از اونجایی کا پسر داییم نمیدونسته معنیش چیه میگه نه اقاجون کره بز
وای از دست دهه هشتادی ها

فرستنده : sajjad s


دیروز صب وقتی سهیلا خانوم(خدمتکارمون) داشت میومد بالا منو بیدار کنه برق اسانسور رفت ( خونمون دوبلکسه،اره اسانسورم داره)
هیچی دیگه شوهرش آقا صمد (راننده و باغبونمونه) اره باغم داریم مساحت خونمون 2000 متره یه 500 مترش باغه
میگفتم بنده خدا به هر زحمتی بود خانومش رو اورد بیرون منم از سر صداشون بیدار شدم
از پله ها اومدوم پایین(البته داشتن پله یه چیزه طبیعیه) رفتم دوش بگیرم دیدم جکوزیه دار چشمک میزنه هیچی دیگه یه نیم ساعت هم اونج سپری شد از مهین خاستم که صبحانه رو همون جا واسم سرو کنه
مهین (آشپزمون) ازم پرسید که آقا امروز هم خاویار میخورید ؟ با عسل سروش کنم؟
تو این فکر بودم که امروز دیگه خاویار نخورم 
که یه یکباره مامانم گفت :
کجایی پسر
داری استخاره میگیری
چاییت سرد شد
بیا امروز واست تخم مرغ آب پز کردم
بخور زود برو که با خط واحد بری و اینقدر پول تاکسی ندی
من :-0
مهین :-)
صمد :-)
بنده خدا سهیلا خانوم :-))))))))))))))

فرستنده : $$$ AZ MA $$$$


لب تاپ رو پامه نشستم دارمخوش خنده میخونم پسرخالم 4 سالشه اومده میگه داری چیکار میکنی ؟ 

میگم پاشو برو حوصلتو ندارم .
صورتکی که کنار صفحه میخنده دستشو میزنه زمین و دیده میگه :
داره به توء الاف میخنده ها ...
یعنی تمام شخصیت منو به چالش کشید...

فرستنده : منم!


مامانم به بابام میگه باید سقف اتاق رو کاغذ دیواری کنیم نم کرده پوست پوست شده!
بابام هم به سقف نگاه میکنه میگه این که سالمه چیزیش نیست یه دفع یه تیکه از سقف میافته تو چشش!

فرستنده : reza1372


خاطرات خنده دار


یــــه بارمممممم بچه بودم با مـــــامـــــانم رفته بودم بازار
بعدش اشتباهــــــی دوســــــاعت دنبال یه زنــــه دیگه رفتم
تو ایــــن مغازه تو اون مغازه.
تازه نظرم میـــــدادم اینو بخر اونو بخر .
بعد کـــــــه زنه برگشت طـــــــرف من فهمیدم یارووو مامانم نیس :|
آب دهنمو قوووووورت دادم
سرمو انداختم پایین دووویدم
اونقد سرعتم رف بالا که با کله رفتم تو شکم یا بابایی همچی عقب عقب رف یهههههو افتاد 
اومدم محل حادثه دومـــــــو ترک کنم
که یه خانووومـــی از پشــــــت یقمو گرف اینهو این کیف مسافرتیا کــــــــــه چرخ دارن و رو زمین میکشن ای خانومه همم مارووو میکشید 
برگشتم دیدم مامان خانووومه خودمه که :)
فضای بازارم کافی بود واســـه پرواز اما هرچی بال بال میزدم نمیشد :دی
ذوووووق مرگـ شده بودم که دوباره مامانو پیدا کردم
این مامان خانوووم هم هییییی میکشید مارووو :|

فرستنده : Shey2nak


به جان خودم اگه دروغ بگم!!!
یه نامه اداری برا مدیرمون نوشتم ولی از بسکه تو خوش خنده غلط و غولوط مینویسند منم نامه رو پر غلط املایی نوشتم بردم پیشش آبروم رفته چون تو چهارتا خط 5 تا غلط املایی پیدا کرده(0L0)!!!!

برگشته میگه تو کدوم خراب شده ای بهت مدرک دادن!!
من:))))
مدیرمون>:{
آموزش و پرورش:l

فرستنده : smj13


یکی از دوستام اومد بگه غار علیصدر گفت غار ملاصدرا!!!!
منم بهش گفتم عجیجم باور کن ملاصدرا غار نداشتهD:

فرستنده : smj13


دوستم میگفت رفتم پمپ بنزین ورودیش دیدم دارن کیک و نوشابه مجانی میدن :O
گرفتم خوردم وکلی کیف که مفتی بود بنزینو زدم اومدم برم یارو گفت عیدی مارو نمیدی؟!!!!!
هیچی دیگه هرچی گشتم کمتر از دوهزاری نیافتم
فقط میتونم بگم کوفتش بشه

فرستنده : HaMeD


یادش بخیر
منم بیام؟
‏_نه میخایم بریم آمپول بزنیم!
هی چقد گولمون میزدن؛

فرستنده : *GhAnde ASAL*


وااااااای رفتیم سینما
ی چند مین بود فیلم شروع شده بود
یهو ی دختره با عینک دودی اومد تو
یهو سالن رفت رو هوا
کلا همه فیلمو بیخیال شدن فقط اونو نیگا میکردن :دی

فرستنده : tarane


خواهرمو بردیم اورژانس سرما خورده بود دختر عموم باهامون اومده بود. تواتاق. پزشک- من+
-خانما شما دوقلو نیستید
+نه جناب
-رو به دخترعموم : یعنی خواهرم نیستید
+ نخیر آقای دکتر دخترعمو هستن
-دیدی درست حسد زدم دوقلویید!!!!!!!!!
من (o^o)
دکتر :)
دخترعموم :(((
بقراط :{
دایره تشخیص هویت !!!!
آخه لامصب شیش سال جدول ضربم خوندی ؟
استادات شیش سال بادمجون واسک زدن 

فرستنده : darcknes star


اقا سال دوم دبیرستان بودیم زنگ تفریح بود بعد زنگ خورد که بیریم سره کلاس من و یکی از بچه ها رفتیم ساندویچ گرفتیم که تا موقعی که معلم میاد بریم تو نماز خونه بخوریم ساندویچو خوردیم رفتیم سره کلاس چشمتون روز بد نبینه اقا دیدیم مدیر و معلم سره کلاسن همه بچه هارو به خط کردن نفری ی سیلی بهشون میزنن فهمیدیم یکی از بچه ها ی بادی از خودش ول کرده همون موقعم معلم وارد میشه میبینه بو هست میره نامرد مدیرو میاره کلاسمونم دو ردیف داشت مدیرم هی میپرسید کار کی بوده این طرفیا مینداختن گردن اون طرفیا اون باز مینداختن گردن اینا مدیرم نامردی نکردو همرو از یک کنار یک سیلی زد من و دستمم دم در واستاده بودیم به ما که رسید میخاس بزنه گفتیم ما الان رسیدیم حالا هی ما میگفتیم اینم باور نمی کرد بلاخره توجیهش کردیم مارو نزد
من:))))))))))))))))))))
دوستم:))))))))))))))))))))
بچه های کلاس:((((((((((((((((((((((((((
کلید اسرار:)))))))))))))))))
فواید دیر رفتن سر کلاس:))))))))))))))))

فرستنده : bache ee mashad


کلاس اول ابتدایی بودم یه مدیر داشتیم همه ازش میترسیدن هم جذبه داشت هم خیلی قدش بلند بود یه بار که زنگو زدن من داشتم آب میخوردم دم آبخوری دیگه هول شدم بدو بدو رفتم سر صف بچه ها که نظم گرفتن دیدم کیفم نیست، دم آبخوری جاش گذاشته بودم با ترس ولرز رفتم اجازه گرفتم برم بیارمش همچین که دوقدم از مدیر دور شدم دیدم دارم رو هوا راه میرم نگو نامرد یه لگد بهم زده بود یکی دومتریو رو هوا رفتم
نامرد عجب لگدی زد

فرستنده : HaMeD


دیروز یه هوا خنک شده بود یه نمه هم بارون زد فقط یه نمه ها!!! حالا داشته باشین مردم تو خیابون:
دختره یه پالتو قرمز پوشیده که با چکمش ست کرده ازونا که میره تو حلقت یه پسره بود ازین کاپشنای خزدار پوشیده بود .حالا اینا هیچی یکی دیگه سرایسگاه وایساده،به این نم نم بارون قسم!
کلاه بافتنی، دستکش چرمی، شال گردن هم داشت دخترو پسرشو خودتون حدس بزنید.این وضعه ما داریم ببین فشار اقتصادی چه میییییکنه!!!!!!!

فرستنده : Iman


خدایا ما را ببخش
دیروز تو مترو یه دختره ببخشید یه پسر دخترنما بغل من وایستاده هندزفری هم تو گوشش ولوم هم تا آخر بالا یعنی شدیدا تو مخ بود صدای ویز ویز آهنگ سیخ میزد به اعصاب ما. خدایا ما را ببخش منم موقع پیاده شدن نامردی نکردما با ناخنگیری که تو جیبم بود سیم هندزفریشا چیدم و الفرار 
خدایا ما را ببخش

فرستنده : مخمل


اقا ما توی یک کامپیوتر و لوازم جانبی فروشی کار میکردیم تو مغازه نشته بودیم یک بچه 4 یا 5 ساله وارد شد گفت اقا فلش دارین منم گفتم اره عمو جون گفت یک 16 بدین منم دادم بعدش گفت اقا اینا ضد اب منم گفتم اره عمو نیگا روش قطره اب کشیده یعنی ضد اب گفت اره میبینم روش نوشته waterproof
من در اون لحظه:(((((((((((((((((((((((((((
بچه:)))))))))))))))))))))))))))))
سازمان حمایت از کودکان:))))))))))))))))
اموزشگاه زبان:)))))))))))))))))))))))))
مدرسان شریف:)))))))))))))))))))))))))))))
اقا من نمی دونم تو این مهد کودکا چی یاد اینا میدن خدا شاهده زمان ما ی تخم مرغ اپز میدادنو نیم کیلو خمیر بازی جلومون میریختن تازه کلی هم حال میکردیم
پیش خودمون بمونه اگه مامانش از بیرون نیگا نمی کرد جوری بچه هرو میزدم که دیگه منو ضایع نکنه
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

فرستنده : bache ee mashad


اسم زن یکی از فامیلامون گلی هست.بنده خدا رفته بود ریکا بخره مغازه دار بهش میگه چه ریکایی میخوای؟میگه نمیدونم.مغازه دار میگه گلی خوبه؟اونم میگه بد نیست سلام میرسونه!!‏

فرستنده : mizi pizi


یه نصف شب بار کولر همسایه پایینیمون مشکل پیدا کرده بود بابام هم زنگ زد بهش بگه موضوع رو وقتی بهش زنگ زده به جای اینکه بگه ببخشید خواب بودید؟بعد جریان رو بگه گفته:ببخشید تو کولر که نخوابیده بودید؟
آقا ما از خنده ولو شدیم رو زمین نمیدونم او همسایه بیچارمون چطوری خودشو پشت تلفن کنترل کرده!امیدوارم تو کولر راحت خوابیده باشه!

فرستنده : reza1372


یادمه سال اول بودم (دبستان) خیلی شر بودم یک بار داشتم ادای معلمو در می آوردم یک دفعه معلم وارد شد همه ساکت شدن اومد پشت سر من وایساد قد منم تا بالای زانو هاش بود میدونید که کجا رو می گم منم فکر کردم مامور کلاساس با مشت زدم تو بووووووق............. اقا افتاد رو زمین بی هوش شد بعد ناظم امد سر کلاس دادا زد چی شده منم اشتبهی گفتم اقا اجازه نفسش گرفته یعنی ....ناظم گفت: نمتونه نفس بکشه پرید روش نفس مصنوعی دادن دیگه هیچی هفته اخراج شدم ............... $$$$$$ معلم هم از اون مدرسه رفت

فرستنده : party rock











javahermarket