Jokestoon
X
تبلیغات
رایتل

Jokestoon


خاطرات خنده دار


می بینید چه دنیاییه تا کوچیک بودیم نمی تونستیم به کسی بگیم بالای چشت ابرو ,همش می زدن تو سرمون حالا که بزرگ شدیم می خوایم که یکم انتقام بگیریم تا به یه نفر چپ نگاه کنی هزار تا صاحاب پیدا میکنه 
واقعا چه دنیاییه!

فرستنده : ALIREZA


عاغا مامان من تازه یه گل خریده خععععععععععععععععلی دوسش داره...
اونروز صبح داشت میگفت:فدات شم...قربونت برم...کاش زودتر بزرگ شی خوشگلم...بووس...بووووووووووووووس...خوبی عزیزم؟؟؟
از اتاق که اومدم بیرون ببینم مامان خانوم اینجوری کیو مورد محبت قرار میده دیدم نشسته جلو گله داره باهاش میحرفه...کم مونده بود گریم بگیره...یعنی تو این 22سالی که از خدا عمر گرفتم اینجوری قربون صدقه من نرفته.............

فرستنده : EnGiNeeR


اقا من همیشه دوران مدرسه دیر میرفتم کلاس یبار نشد زود برم تا ی شب تصمیم گرفتم زودبرم گوشیمو گذاشتم رو زنگ خوابیدم ساعت 6ونیم بلند شدم صبحونه خوردم تیپ زدم رفتم تو راه دیدم چقدر خلوته گفتم حتما بازم دیره بدو بدو رفتم دیدم در مدرسه بستس دیگه فهمیدم دیر رسیدم رفتم در مدرسه رو زدم سرایدارمون اومد بیرون گفتم بچه ها رفتن کلاس یکم نگام کرد گفت امروز جمعس
دیگه هیچی فهمیدم دیر رسیدن بهتر از ضایع شدنه

فرستنده : alim2


یکی از دلایل ور شکسته شدن سریالای قهوه تلخ و قلب یخی و...این بود که اصلشو میخریدم 2500
به دوست و آشنا اجاره میدادم 500
یه دفعه می دیدی همون سی دی برام منهای 5000 در میومد تازه سی دی و جایزشم مال خودم بود

فرستنده : عرفان


مامان بزرگم 91 سالشه
بهش میگم مامان بزرگ مامانت چه طوری بود میگه من مامانمو ندیدیم میگم یعنی شما رو به دنیا اورد مرد میگه نه تو یه تصادف بین شهری مرده.
من نمیدونم چی بگم .

فرستنده : صادق (بصیر)


من موهام ریزش پیدا کرده بود یه دفه فاز دیونگیم گرفت با تیغ زدم بعدم مثه چى پشیمون شدم کلاه میذاشتم میرفتم بیرون یه روز تو دانشگاه استاد ازم پرسید بهنام چرا موهاتو زدى ؟؟؟
من:موهاى خودمه دوس داشتم زدم کلاس رفت رو هوا 
استاد بنده خدا چیزى نگفت ولى بهم آخر ترم 1 داد

فرستنده : mehrdad66


ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا
( ( ( ( ( ( ( ( ( ( ( ( (
c c c c c c c c c c c c
ل ل ل ل ل ل ل ل ل ل
< < < < < < < < <
چرا اینجوری نگاه می کنی؟؟!!!
یادت نیومد؟!
سرمشقامونه دیگه :)
چقدم دقت می کردیم از دو خط بیرون نزنه..
اگه هم بیرون میزد کلش رو پاک می کردیم دوباره از اول..:))

فرستنده : D$D$D


ما ایام عید یه جشنواره برگزار میکنیم که اونجا منم یه غرفه ای رو دارم(توضیح اینکه جشنواره عشایریه و من هم به خاطر اینکه پدربزرگم عشایر بوده و عشایرزاده محسوب میشم هر سال موقع عید اونجا هستم).
یادمه اولین سال برگزاری یکی از بچه ها که غرفه فروش نداشت رفته بود یه الاغی رو اورده بود و تبلیغش هم این بود که الگانس ۲۰۰۰ بیا سوار شو.
بعد یه زنی دختربچه ۶سالشو اورد سوار الاغش کرد بعد طرف به زنه گفت میخواین کاری کنم که الاغ تندتر بره اونم گفت مشکلی نیست این بنده خدا هم یه چوب محکم زد به پشت الاغه و بلافاصله الاغ یه لگد انداخت و بچه رو زد زمین حالا بچه گریه میکنه زنه به پسره فحش میده ما هم میخندیدیم.

فرستنده : ارش


)زنگ اخر وایسا(
یادش بخیروقتی دانش اموز بودیم تو مدرسه میخواستیم دعوا کنیم این جمله وحشناک رو میگفتیم
نمیدونم الان این بچه ها میگن یا همون تو مدرسه دعوا میکنن

فرستنده : alim2


به بابم رفتم یه فیلم دادم میگم بابا این ببین حال کن بعد وردار بیار
برگشته میگه تو داری فیلم میبینی یا درس میخونی 
اصلا اینا بهشون خوبی نیومده
به قران انقدر بهم بر خورد که میخوام برم خواننده شم فعلانم دنبال اسپانسر واسه اهنگامم

فرستنده : abas


اون زمان ک باباها متوجه بشن شلوار جین 20 تومن نیست؛اون روز ؛روز پیوند عاطفه هاست؛شماهم موافقید¿

فرستنده : *GhAnde ASAL*


بابام زنگ زده میگه بیا کامپیوترم درست کن
میگم چشه باعصبانیت برگشته میگه نه موس کار میکنه نه مانیتور 
رفتم دیدم کامپیترش خاموشه 
بعد برگشته میگه اها توله سگ اگه انقدر که کامپیوتر بلدی میرفتی درس میخوندی الان دکتر میشدی
من)))))))))*
بابام()
مایکروسافت%%%

فرستنده : abas


بهترین تفریح زمستانه ام تو بچگی این بود که تو بخاری توف کنم! فیششششش صدا میداد کف میکرد منم ذوق مرگ میشدم!

فرستنده : اصفهآنجلس


عاغا ما یه دوس داریم قبلا گفتم که باهاش به تفاهم رسیده ام که سوتی هاشو بزنم تو سایت
این بنده خدا ترم سه نرم افزاره .یه کفشایی گرفته بود در حد لالیگا بزرگ یه 6-7 کیلو میومدن.بچه ها از کفشا عکس گرفته بودن یه روز تو کارگاه بودیم برنامه نویسی داشتیم عاغا همه عکسو کپی کردن گذاشتن واسه بک گراوند.خودتون حساب کنید استاد میومد ته کلاس دسک تاپ ها رو که میدید مونده بود قضیه چیه که همه عکس یه کفشیو زدن دسک تاپ!!!
چنین مخایی هستیم ما!!!
پهپاد جاسوسی آمریکا رو کیا آوردن پایین؟؟

فرستنده : ImanPuls


یکی ازتفریحات سالم دوره ابتدایی مااین بودکه منتظرمی موندیم تاماشین حمل زباله بیاد.تاصداش میومد بهم دیگه میگفتیم بپرپایین منتظرته وقت نداره ها!!!!!
وبه این ترتیب ماتواسکلی غلط زدیم تابزرگ شدیم.
شمابامن موافق نیستین؟؟؟

فرستنده : ههههههه


خاطرات خنده دار


عید چند سال پیش دختر عمه ام توی کوچه همسایه شون رو که خیلی هم بی ریخت بوده میبینه و میاد بگه عید شما میمون و مبارک میگه :سلام عید شما مبارک میمون!!! … :))

فرستنده : parisa_tnt


آقا کلاس دوم ابتدایی بودم معلم گفت یکی یه خودکار بهم بده آقا بچه ها همدیگه رو پاره کردن که زودتر برسن و مدال افتخارو نصیب خودشون کنن ولی یکی از همه زرنگتر خودکارو از ته کلاس پرت کرد خورد تو سینه معلم
خخخخخخخخخخخخخ

فرستنده : HaMeD


یادمه یکی از هم کلاسی هام میگفت : داشتم میرفتم خونه ( پیاده ) دیدم برگه جریمه جلو شیشه پژو هست پس میره برگه رو بر میداره جلو مبلغش یه 0 اضافه میکنه میذاره سر جاش . اگه نمیدونی بخندی یا تعجب کنی لایک کن

فرستنده : sajjad s


آقا یه دوست دارم ضرب المثل میگه در حد تیم ملی، چندتاشو میگم بخندید:
آب که بالا میره قورباغه ابولولو میخونه
این موهارو تو آسیاب خورد نکردیم
سر باغ که ننشستم( سر گردنه که نیست)
بلبلان دانند نیاز خودرا( صلاح مملکت خویش خسروان دانند)
نفرین بر چشمی که بی موقع دهن باز شود

فرستنده : HaMeD


یکــی از دوـــــستام با یه دختر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروســــــــی کنه 
تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پریــــد که 5 ســــــاله دفتر خاطرات داره و هــــــمه چیزشو توش می نویســــــه 
این خانـــــم هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونــــــــــــــم!
از فردای اون روز احـــسان و مـــــــن نشــــــستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واســــــش 
مـــــــن وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم 
10 جــــــــــــور خودکار واســـش عوض کردم 
پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش ...،
چایی ریختم روش ...
احسان هـــــــــم تا می تونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ دختری دوست نیستمو خیلـــــی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و ...
بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن خانم دوست دختر 
دفتر خاطـــــراتو بُرد تقدیم ایــــشون کرد ...
خانم دوســــــــت دختر در ایکـــــــــی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق ســـــــر احسان کوبید و گفت :
منو چی فرض کردی؟
اینکه سالنامه 1390 هست!
تو 5 ســــــــاله داری تو این خاطره مـــــــی نویسی؟
و اینگونه بود که احسان هنوز مجرد است¯\_(ツ)_/¯

فرستنده : Shey2nak


ازدانشگا داشـــــتم بر میگشتم خـونــــه کـه وسـط راه لاســــــــــــتیک ماشین پنچر شد
پیاده شـــــــــدم و با بدبختی جک و بزن و لاسـتیک زاپاس رو بنداز که یه دخترِ جلو ماشیــــــــــنم پارک کرد!
پیاده شـــــــد گفت : آقاااا ، میشه لاستیک من رو هم عوض کنی ؟!
بلد نیستم :( 
پنچر شده ..!
دیدم چاره ای نیست ، دلــــــــــم سوخــت و شــــــروع کردم به عوض کردن لاستیک ماشینش
که هــمون لحظه یه خانـــوووووووم با 206 اومـــــــــد بغلم و گفت ببخشید آقا ، بالانس هــــــم انجام میدید ...!!
انقدر شاکـــــــــی شدم الکی گفتم :بله انجام میدم .!!
لاستیکی 5000 تومن 
یه قیافه ای گرفت و گفت: وااااااا!! پنج هزار تومااااااااااااااااااااااااان ؟! چه خبره آقا ؟!
ما مشتری خودتون هستیمااا ، همیشه پیش خودت میام 
چـــــــــــی بگم به این آخــــــه من :|

فرستنده : Shey2nak


خداشاهده پارسال
خاله شادونس کیه مجری برنامه کودک بود
چشم بچه هارو می بست پرتقالی توپی سیبی چیزی میداد دستشون که حدس بزنن چیه
آغا اونا هم یه خط در میون اشتباه میگفتن
تا اینکه یه دختر5شیش ساله همه حدساش درست بود خاله شادونه ذوق کرده بود و چشماشو باز کرد و گفت آفرین دخترم از کجا می فهمیدی که همه حدسات درست بود؟
دختره هم با کمال آرامش پایین چشمشو نشون داد وگفت خاله از این زیر میدیدم
یعنی خاله شادونه ک هیچ کل صداسیما غش کردن از خنده

فرستنده : عرفان


آقا این دیوار بتنی کجاست سرمو بکوبم بهش
اردیبهشت 70به دنیا اومدم اما تاحالا مثل پسرداییم که اسفند79 به دنیا اومده از خاطرات قشنگ دهه هفتادیا واسه بقیه تعریف نکردم
من موندم کی به این گفته تو هم دهه هفتادی هستی

فرستنده : عرفان


آقا دوستم تو دفترم کار میکرد یه روز داشتم باهاش حرف میزدم که آره دستم خالیه صبر کن چند روز بهت پول میدم اونم تریپ معرفت ورداشت:
این حرفا چیه میزنی؟ ما مثل دوتا داداشیم حرفتو میفهمم "علف بز که نخوردم" !!!!!!!!!!!!
من هنوز نفهمیدم این کدوم ضرب المثل بود؟ خخخخخخ
چندتا دیگه از ضرب المثل هاش:
به به دلم از نکو می آید، سعدیا مرد نکونام نمیرد
صلح اول به از آخرین جنگ
ما که داریم غرق میشیم تو هم تف کن برو
منتظر بقیش باشید خخخخخخخخخخ

فرستنده : HaMeD


رفتم آشپزخونه سرشهرکمون .
قرمه سبزی سفارش دادم .
خورشت و باز کردم هی ریختم رو پلو دیدیم نه .. دریغ از یک گوشت . تا ته گشتم اصلااااااااااااااا گوشت نداشت که نداشت .. رفتم جلو میز مدیر گفتم : خورشتتون یدونم گوشت نداشت
این چه وضعشه دیگه:l
گفت :گوشتامون و سگ خورد . تو برنجمونم موش افتاده بود .
منم همون جا حالم بد شد .. شیکمم پر بود دیگه 
نتونستم خودمو نگه دارم بالا اوردم
همش ریخت رو تلفنش و دفتر و ایناش . 
طرف کپ کرد:0000 . منم پول و حساب نکردم رفتم که رفتم . 
بعد فهمیدم داشت باهام شوخی میکرد . 
اشتباهی خورشت بدون گوشت بود ..
اخه شما بگید اینم شوخی بود تو اون وضعیت؟؟؟؟؟؟

فرستنده : سروش18


چرا وقتی من تصمیم میگیرم با مردم محترمانه رفتار کنم مردم بهم زور میگن ....وقتی هم که میخام به مردم زور بگم همه باهام مهربون میشن ؟؟؟!!!

فرستنده : arman


چند وقت پیش تو اتوبوس بودم یه گله از این دهه هشتادیا حمله کردن به اتوبوس،لامصبا انگار آپاچیا حمله کردن!!!!!
یه پیرمرده اعصابش ریخت بهم بهشون گفت اه ه ه ه یکم ساکت باشید دیگه:((((
یهو یکیشون گفت :آخ شرمنده شب بود سیبیلاتو ندیدیم دااااااش!!!!
کل اتوبوس:))))
دهه هشتادیاD:
پیرمرده:(((((

فرستنده : smj13


حتما برا شما هم پیش اومده که بچه های کلاس برای مسخره بازی جیغ میزنن شما هم کم کم تحریک میشید و یه صدای عجیب از خودتون درمیارید ناگهان همه ی کلاس ساکت میشن و....

فرستنده : ALIREZA


به جــــــــــــان خودم راست میگم : 
یه بار با یکی از رفیقام تو ایستگاه مترو بودیم که گوینده ی ایستگاه اعلام کرد : ایستگاه شوش ، ایستگاه شـوش. مسافرین محترم لطفاً از پریدن به داخل ریل خودداری فرمایید :|
من و رفیقم :|
مسافرین محترم :o
فردی که قصد خودکشی داشت :))))
بچه ی 4ساله ی یکی از مسافرا :|

فرستنده : Hermit


آماده اید بچه ها؟
بله ناخداااااا
نشنیدم صداتونو
بله ناخدااااا
آووووووووووووووووو
میاد پیشتون با خوش حالی
باب اسفنجی
عاشق آبه این تپلی
باب اسفنجی
نداری دوستی به این خوبی
باب اسفنجی
اسفنج کوچیک دندون خرگوشی
باب اسفنجی باب اسفنجی باب اسفنجی باب اسفنجی
شلوااااااااااار مککککععععبییییی
هاااهاااااهاهاها

فرستنده : hector031


خاطرات خنده دار


یه دو هفته ایی بود که رفته بودم سره کار،زیاد با اسم پرسنل محله کارم اشنا نبودم،
از قضا برادر ریئسمون که اونم همکارمونه هم اسم منه که من از این ماجرا خبر نداشتم،
یه روز که ریئسمون داشت میرفت بیرون داد زد آقا سعید کاری نداری
منم با آخر اعتماد به نفس گفتم نه فدای شما برو به سلامت.
نگو با داداشه خودش بوده،
بنده خدا یه لبخندی بهم زد و رفت.
خدا نصیبه گرگ بیابون نکنه اینطوری ضایع شدنا رو ....

فرستنده : saeed21


رفیقم این گوشی گلسی نوت رو دست پسر برادرم دیده میگه این گوشیا خیلی خوبه می خوام یکی از اینا بخرم،میگم آخه این چیش خوبه مثله در قابلمس.گفت نه به خاطر امکاناتش،به خاطر سایزش. آخه از سوراخ توالت رد نمیشه! یعنی عمرا بیفته توی چاه.
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!...
واقعا باید به دفترچه ی امکاناتش این رو هم اضافه کنند

فرستنده : hector031


کیا یادشونه پنج تومنی بود به رنگهای زردو سفید

فرستنده : 13400


ازجوکهای دوران بچگی بود
الاغه با گوره خره مسابقه میدن.گورخره برنده میشه الاغه میگه من قبول ندارم تو لباس ورزشی داشتی

فرستنده : 13400


یادش بخیر
استا مکوب/دوم دوم مکوب/قول قلم/قلم تراش/احمد لنگ/شیر پلنگ/من نبودم باد بود/بارون بود/این کهره/این بره/این میزنه/این درره/// 
بمیری روزگار

فرستنده : 13400


امروز سر ظهر تو ترافیک گیر کرده بودیم دیدم یه یارو که از نظر هیکل کوچیک تر بو زده بود به یه ماشین دیگه اون یکی ماشینم ورزش کار بود داشت دوا میشود سر تصادف. یارو ریزه میزه امده پایین از ماشین داد میزنه به ورزش کاره میگه د میدونی من کیم د میدونی کیم یارو میگه کی هستی طرف میگه نوکره باباتم
ما :-)))) 
یارو:-(((((
ورزش کاره :-o
ملت :@

فرستنده : behnam gigiliber


غیرممکنه توی مدرسه های اینجا درس خونده باشی و این جمله رو نشنیده باشی: «ببینید همه تون صفر بشین، یه دوزاری از حقوق من کم نمی کنن، همه تون 20 هم بشید یه دوزاری به حقوق من اضافه نمی کنن!»

فرستنده : miyandoab.blogfa


هیچ لذتی بالاتر از این نیست که یه تیکه از سرعتگیر کنده شده باشه و آدم بتونه دوتا چرخ ماشینشو از اونجا رد کنه

فرستنده : miyandoab.blogfa


طرف شش ماهه دماغشو عمل کرده هنوز چسب میزنه! اینا همونان که برچسب تلویزیون و مایکروفر و پلاستیک صندلی ماشیناشون رو نمی کنن

فرستنده : miyandoab.blogfa


خیلی دوست دارم یکی از استادام رو در حال خنده تو خیابو ببینم، برم پیشش بگم «چیز خنده داری هست بگو ما هم بخندیم!»

فرستنده : miyandoab.blogfa


میگمااااااااااااا
یادتونه میگفتیم تقلید کار میمونه / میمون جزو حیوونه ؟؟؟
مثلا اگه نمیگفتیم میمون جزو حیوونه فکر میکردن جزو حبوباته ؟؟؟

فرستنده : freezer= حرف مفت


یادتونه وقتی سر کلاس حوصلمون سر میرفت یه کشیده می خوابوندیم بیخ گوش جلوییمون. بزن لایک

فرستنده : ALIREZA


منتظر رفیقم بودم که از کلاس بیاد بیرون. بعد از کلاسشون دیدم همه با خنده دارند میان بیرون رفتم از رفیقم پرسیدم چی شده؟ میگه: سر کلاس معلم شکل رو بزرگ کشیده بود کارش که تموم شد تا اومدیم بنویسیم اومده تخته رو پاک کرده. پرسیدیم: استاد چی شد؟ اشتباه بود؟ میگه: نه الان کوچیکترش رو میکشم که تو دفترتون جا بشه !!!!!!!!!!!!!!!!!
خداییش ببینید با چه کسایی باید سرو کله بزنیم
لایک یادت نره!!!!

فرستنده : javad007


با رفیقم داشتیم تو خیابون راه می رفتیم و هوا هم خیلی سرد بود. رو به رو مون رو دیدیم یه دختره داره میاد روسری سرش بود، ولی انگار نبود!! رفیقم یه شال داشت رفته جلو میگه : خانوم این شال امانت شما حالا بزارین سرتون من با صاحابش صحبت می کنم!!! 
حالا شما فکر کنید دختره بنده خدا چی شد.

فرستنده : javad007


عاغا بعد چندین ماه جون کندن روشی رو کشف کردم که:
1.چطوری چن بارنزرخاحی اینطرنطی نضر بدم!
2.چطوری هرچغد دوثدارم یه پثثو بلایکونم
تالبای دونصطنش بزنن لایکو

فرستنده : darcknes star


خاطرات خنده دار


بعد چند وقت رفته بودیم خونه داییم اینا پسرش تازه رفته بود اول دبستان
وقتی دیدمش زدم پشتش گفتم سهیل مردی شدی واسه خودتااااااا
برگشته میگه دستتو بکش اگه فک کردی اینجوری خودتو واسم لوس کنی میام خواستگاریت کور خوندی!
من :|
مامانم :o
داییم و زن داییم :))
همچنان من :|
این دهه هشتادیا اصن از یه کره دیگه اومدن

فرستنده : mooni


استاد سمینارمون بهمون گفته بود از هر منبعی که استفاده کردین از اون مقاله کاملا پرینت بگیرین برام بیارین.
منم یکی از منابعم مال یه دختر بود و دختره شمارشو اول مقاله اش نوشته بود آخر ارائه ام استاد گفت شمارتو چرا گذاشتی ؟ خواست تو کلاس منو جلو بچه ها ضایع کنه که این دختره شمارشو برام گذاشته
منم گفتم استاد شماره من نیستا فهمید چه سوتی داده.

فرستنده : angela


به مامان بزرگم میگم 
چرااااا سمعک نمیزاریییییییی
میگه گلوم درد میگیره .
نمیدونم چی بگم

فرستنده : صادق (بصیر)


عاغا یه معلم عربی داشتیم دبیرستان تقریبا کچل بود.
یه روز به یکی از بچه ها که موهاش بلند بود عکس جوونی هاش رو نشون داد گفت ببین من موهام از تو بلندتر بود الآن کم مو شدم.
من هم اومدم بهش دلداری بدم برگشتم گفتم شما که کچل نیستید هنوز یه خورده مو دارید ...
و اینگونه بود که آن ترم با 9.75 عربی افتادم.

فرستنده : morteza-t


عـــــاقا اعتراف می کنم وقتی 8ساله بودم این تیتراژ پایان فیلم ها منو به فکر فرو می برد آخرش یه روز به مامانم گفتم این ناظر کیفی کیه؟ تو همه فیلم ها هست 
مامانم در حال ترکیدن: اون ناظر کِیفی هستش نه ناظر کیییییییییفی!:))
نخــــند سوال برام پیش اومده بود!
دهه هشتادیا هعیییییییییییی

فرستنده : h.f


آقا من تا دلتون بخواد تو عمرم سوتی دادم :(
یکیشم براتون نمیگم تا بسوزید :)
والا مگه دوستای خودم کم بهم میخندن .

فرستنده : reza


یادش بخیر :
گل گل ، گل اومد ، کدوم گل ؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه ! کدوم کدوم شاپرک ؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده ، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده ، میره و برمیگرده … شاپرک خسته میشه … بالهاشو زود میبنده … روی گلها میشینه … شعر میخونه میخنده !!!

فرستنده : ali_atishpare


آغا یه روز ما یه غلطی کردیم تو خدمت اومدم کلاس بذارم گفتم من دان 2 تکواندو دارم!!!!
نگو یارو تکواندوکار بود خلاصه گفت فرم 2 تکواندو رو اجرا کن:)))))
چنان همچون خر در گل ماندم که نگو ولی منم حسسسسسسسسساس کم نیاوردم که!!!!
چندتا لقد تو هوا زدم و یه آبدورویو چاگی هم زدم و یه فیلیپینی هم پشتش زدم!!!!!
یارو گفت این منگل بازیا چیه؟!! خوب مثه آدم بگو خالی بستم:))))
من:(((
هادی ساعی:)))
این چون اون:))))
اون چون این:)))

فرستنده : smj13


چند وقت پیش توی یه کلاس عملی استادمون برای یکی از بچه های کلاس ، ارائه تعیین کرد که یه نرم افزار کامپیوتری رو بیاد توضیح بده و نمره بگیره ، از بدشانسی این رفیقمون ، زبانش خوب نبود و نرم افزاره هم یه عالمه توضیحات داشت به زبان انگلیسی که این رفیقمون باید واو به واو همه جاشو توضیحشون میداد (ینی باید بی درنگ ترجمشون میکرد!)
خلاصه این رفیقمون رفت پشت سیستم و ویدئو پروژکتور رو روشن کرد و شروع کرد به توضیح نرم افزار :
خوب ، در بخش اول یه سری توضیحات داریم، Next
استاد :|
در این بخش هم باز یه سری توضیحات داریم، Next
استاد :|
در بخش بعدی توضیحاتی نداریم، Next
و در این بخش هم یه سری توضیحات داریم....
ینی ما از خنده داشتیم می مردیم . استاد هم که حرصش گرفته بود از خنده ی ما خندش گرفته بود
سرآخر هم با 10 قبولش کرد :)

فرستنده : Hermit


عاغا باطری mp4 ام خراب شده بود بعداینکه کل ایران وکره مریخو ایناروگشتم بالاخره تونستم براش باطری پیدا کنم،حالا تعمیرکاره درحال انداختن باطری کلی اطلاعات درمورد باطری بهم داد که این خوبه اون بده وکلا می خواست بگه ته باطری شناسام.
بعداینکه کارش تموم شده برگشته خیلی جدی می گه که واسه شارژکردنش همیشه از2ساعت کمترواز2ساعت بیشتر نزن تو شارژ؟!!!
د لامصب معادلات حل نشده ریاضی طرح می کنی واسم؟احتملا منو بافیثا غورث اینا اشتباه گرفته بود.همون ساده می گفتی 2ساعت بمونه توشارژمطلبو می گرفتماااا 
راستی این دیواربتنیه باارزآزاد وارد شده یا باارز مرجع؟

فرستنده : afne


یعنی کپی برداری ما ایرانیا در حد لالیگا!!!!!!
آقا هنوز 5 دقیقه نشده مطلب اومده توخوش خنده دیگه دیدم با همون ترتیب چند سایت زدن تو صفحشون:D

خودم به شخصه و همه کاربرا ازهرکی این کارو میکنه نمیگذرین
اونطوری نگاه نکن تو هم لایک کن یعنی حمایت میکنی

فرستنده : ***TAHA***


باور کن راست می گم.
ترم دوم فیزیک2(الکتریسیته و مغناطیس)داشتیم.
استادمون یه پسر جوون از اون غدآآآآآآ بود.اولین جلسه اومد پرسید کدوما این درسو افتادن؟منم همون لحظه یاد خاطره ای افتاده بودم لبخند رو لبم بود.یهوویی گفت لابد تو افتادی؟منم گفتم نه.از اون اصرار از من انکار(خداییش نیوفتاده بودم اولین بارم بود)
بعد عید همین که از در وارد شد دوستم تو جزوه ناقص و کثیف من یه چیزی نوشت.استاده دید نامرد مجال نداد من اون نوشته رو بخونم یا پاکش کنم.
بین اون همه دانشجو اومد جزوه منو برداشت ببینه تا کجا درس داده.منم درحال سکته زدن که این با من لجه الان یه جوری منو ضایع می کنه که دیگه سرمو نتونم تو دانشگاه بالا بگیرم.
یه پسریم پشت من بود هی می گفت استاد اون جزوش مال ترم پیشه.یه بار افتاده بیاین جزوه منو بگیرین
استاده چنان نگاهم کرد و گفت آره؟ که همه گفتن چک رو خوردی.گفتم نه به خدا.
خلاثه اون نوشته رو خوند و رفت.
بعد نگاه کردم دیدم رفیقم نوشته پیرن صورتی دلمنو بردی.
ینی من هرکاری کنم بازم تو کلاس مشهور می شم والا

فرستنده : 1alaf


از اون جایی که تو خونمون همه چی سر جا خودشه یه بار داشتم بکوب دنبال متر تو خونه میگشتم و هی سراغشو از مادرم میگرفتم و مادرم هم طبق معمول میگفت اونجاس(0.0)برو بردار
خلاصه تلفن زنگ زد یکی از دوستا مامانم بود که اسمش میترا خانم بود و مامانم باهاش تعارف داشت یهو مامانم هحول کرد گفت سلام متری خانم!!!!
من که داشتم پله ها رو با دندونم گاز میگرفتم و میرفتم بالا از بس خندیدمD:

فرستنده : smj13


راسته به غرعان رفته بودم سالن داشتم پشت ممحوطه میشوتیدم هلم دادان عاغا پا شدیم ایستادیم من پشت توپ بودم و دوستم در گوشی گفت من میپرم تو بزن هیچ کس هم به جز من اینو نشنید این رفت شوت زد توپ رفت بیرون منم عصبی بهش گفتم چرا زدی با اعتماد به نفس کامل برگشته میگه میخواستم غافلگیرشون کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من :|
خودش:=))
استکبار جهانی:|
بیل گیتس:|
سازمان بهزیستی :|

فرستنده : یه دیوونه


یه چند تا سوتی دادم براتون لیست میکنم
4رخت دست(4دست رخت)
مثل برفک صاف
شبی یک هفته
پیامک بدون خالی
تلفنشون خونه نداشت(خونشون تلفن نداشت)
آخیش راحت شدم چقدر احساس سبکی میکنم...

فرستنده : فاز


خاطرات خنده دار


حالا ما هر روز تیپ سال پنجاه و هفتی میزنیم یکی بهمون نمیخوره همین که تیپ جلف میزنیم رفتن رییس دانشکده را میبینیم سوارمون میکنه میرسونمون دانشکده(طرف خیلی مذهبیه)برگشتن هم استاد برنامه نویسی میخوره قدمون سوارمون میکنه
!!!؟؟؟؟؟
کلا بدشانسم من....
فقط بدشانسا لایک کنن

فرستنده : ImanPuls


همکلاسیم باهام کل داشت گفتم حالتو میگیرم.
گفت نمیتونی
منم یه روز سر کلاس شلوغ استاد هم بود از این سر کلاس صداش زدم مهدی نامزدی کردی نمیخوای شیرینی بدی؟
خلاصه هیچ مجبور شد همه رو دعوت کنه بوفه دانشکده..اینا هم خو مث وحشیا تا تونستن همه چی خوردن تازه یه چیزایی هم ورداشتن واسه بعد
فک کنم ورشکست شد طرف
چنین مخی هستم من!!!!

فرستنده : ImanPuls


بچه بودم بابام گفت بشین موهاتو آلمانی بزنم. گند زد تو سرم مجبور شد از ته بزنه بعدش گفت طوری نیست حالا آمریکایی شد!!! 
من:|

فرستنده : ^*m&m*^


وایییییییییی اینی که میگم آخر آبروریزیه.
قبلنا که آیفون تصویری نبود یه بار نزدیک عید زنگ خونمونو زدن من برداشتم گفتم کیه؟؟
گفت مامور شهرداری هستم میشه عیدی مارو بیارین؟؟!!
حالا صدای این بنده خدا کپی صدای پسر داییم بود.منم فکر کردم داره دستم میندازه.خیلی با ناز برگشتم گفتم:
ببببببببببببببببببللللللللللللللللللله
چرا نمیشه.بفرمایید تو در خدمت باشیم
اون بنده خدا هم با خنده گفت:خیلی ممنون مزاحم نمیشیم
حالا من بلند تو خونه داد میزنم مامان امیر اینا اومدن.مامانم رفت دم در اومده میگه ندااااااااااااا اینا که مامور شهرداری بودن.بنده خداها از خنده وسط کوچه دارن زمینو گاز میزنن!!!!!!!!!!!!!!!
قیافه من :-d
قیافه مامانم به خاطر داشتن دختری مثل من:-(
قیافه مامورین زحمتکش شهرداری:))))))

فرستنده : hirodia


رفته بودیم خونه پسرداییم اینا.پسر دائیم داشت با آب و تاب درباره استخری که به تازگی رفته بود صحبت میکرد.
صحبتهای گرانبهایش:آره آقا داشتم میگفتم این استخری که رفتم عالی بود.همه چی داشت.
سنو هم داشت.
من:جااااااااااااااااااااااااااان!!!
داداشم:اااااااااا؟؟!! هادی مگه حامله هستی ما نمیدونستیم
من:منظورت سونا بود دیگه:))))))
زن پسر داییم:عزیزم بیا کارت دارم
کل فامیل در اون :))))))))
پسر داییم:((((

فرستنده : hirodia


عاغاااااااااااااا مدیونتم اگه دروغ بگم
بچه که بودم وقتی کارتون با خانمان رو نگاه میکردم منظورم تیتراژه شروعش هاااااااااااااا
بعدش میدویدم تو کوچه دنبال این قاصدکا میگشتم تا منم پرواز کنم
ما کجا با این عقلمون و این دهه هشتادیا کجاا

فرستنده : زبل خان


میخوام یه اعتراف بکنم
بچه که بودم یه چلوکبابی نزدیک خونمون بود تابلو زده بود: "چلوکباب تختی"
من فکر میکردم چون کوبیده رو بادست تخت میکنن حتما منظورش از چلوکباب تختی کوبیده ست!!!
مخی بودما!!!!!!!

فرستنده : HaMeD


اقا من واسه تموم استادا دانشگاه اسم گذاشته بودم ی استاد داشتیم سیبیلای بلندو تاب خوردی داشت که بهش میگفتم سیبیل قشنگ
ی بار یک نمره میخواستم که باید بهم میداد رفتم جلوش خواستم بگم اقای محمدی)اسم اصلیشه(از دهنم در رفت گفت اقای سیبیل قشنگ کل سالن دانشگاه رفت رو هوا اون ی نمره هیچ که نداد فرداشم سیبیلشو زد!!!!

فرستنده : alim2


چند وقت پیش یکی از فامیلامون واسمون کارت عروسی بچه اشو آورد. منم خودم تنها خونه بودم,کارتو بهم داد و گفت خوشحال میشم تشریف بیارین سرافرازمون میکنین. منم گفتم: اگه قابلتون بدونیم تشریف میاریم. زنه همچی چششو واسم سفید کرد که از ترس مردم.
چیه خوب ? خیر سرم خواسم مودبانه حرف بزنم

فرستنده : parisan


یادش بخیر بچه بودیم تو ماشین خوابمون می برد هر چی صدامون می کردن خودمونو می زدیم به نشنیدن که بابامون مجبور شه تا دم تختمون بغلمون کنه ببره. چه حالی میداد!

فرستنده : icasanova


یاردش بخیر
از طرف مدرسه یه بار ما رو بردن سینما.. اونم فیلم "رنگ خدا"
الان که فکرشو میکنم میفهمم چرا نسل ما به افسردگی رسیده... :(((((

فرستنده : D$D$D


با رفیقم که اسمش مهدی تو مترو بودیم . این رفیقم (خیلی مرض داره) رفته این زنگ های مترو که می زنی میتونی با راننده صحبت کنی رو زده میگه : آقا در و بزن اومدم قبض آب و بنویسم !!!!!! 
فقط این و بگم که واگنی که ما توش وایساده بودی رفت رو هوا !!!!!!!!!!! 

فرستنده : javad007


سوار اتوبوس شده بودم داخلش به حدی شلوغ بود که آدم کنسرو میشد بعد تو این شلوغی یه نفر سوار شد که یه کوله پشتی کوهنوردی هم پشتش بود که با هر دست انداز کوله طرف میخورد تو سینم یعنی میخواستم تو اون لخظه خرخره طرفو بجوم* کیا تو اتوبوس مثل من با این آدمهای بی فرهنگ برخورد کرده بزنه لایکو

فرستنده : نریمان


قبلنا میرفتی یه مرکز خرید کمه کمش یه قیمت میگرفتی الان انقدر گرونه جرات نمیکنی قیمتشو بپرسی .
نه خدایی

فرستنده : صادق (بصیر ابیک)


رفته بودم ماموریت ،بعد از یه ماه که برگشتم بابامو تو فرودگاه دیدم با پیرهنِ مشکی!
ترسون لرزون رفتم جلو گفتم :
سلام ! چی شده بابا ؟
گفت : هیچی ...!
گفتم : ترو خدا ...جانِ من راستشو بگو !
گفت : مامانت ...
بعدش یه مکثِ طولانی کرد!
همونجا زانو زدم ، یهو زد زیرِ خنده گفت :
اَه پاشو بابا توام شورشو درآوردی !
مامانت همه ی لباسارو شسته بود؛فقط همینو داشتم بپوشم ...

فرستنده : behnam gigiliber









javahermarket