Jokestoon
X
تبلیغات
رایتل

Jokestoon


خاطرات خنده دار


دوم دبیرستان که بودم توی اون یکی کلاس یه پسر شلوغی به اسم سعید بود. یه روز یکی از بچه هاشون (سعید نه) یدونه (روم به دیفار) آفتابه آورده بود گذاشته بود رو میز معلم
بعد این که معلم میاد تو کلاس و ...(خودتون می دونید چی می شه دیگه)
این آنتن کلاس اسم سعیدو به عنوان مجرم رد می کنه و ...
خلاصه اینکه آنتن هم آنتنهای قدیم

فرستنده : Mori


دیـشـب گـوشـیم رو ویـبره بـود گـذاشـته بـودمـش رو شـکمم ؛ خـیلـی 
خـستـه بـودم همـینطـوری خـوابـم بـرد تـو خـواب شـیریـن بـودم یـدفه یـه اس 
ام اس اومـد انـگار یـه شـوک تـمام وجـودمو گـرفت عـین روانـیا نـمیـدونم چـی 
فـکر کـردم گـوشیو بـرداشتـم پـرت کـردم تـو دیـوار خـردِ خـاکشیر شـد یـهو بـه خـودم اومـدم دیـدم هـمه چـار چِـشی دارن منـو نگـا میـکنـن
بـابـام دسـتاشو گـرفته رو بـه آسـمون : خـــــــــــدایــــــا آخـه ایـن تـاوان کـدوم گناه مـن بـود

فکر نکنم دیگه امیدی باشه!!!!!

فرستنده : 1369


آخــــــــــی ...
شماها هم مادر بزرگ، پدر بزرگتون از این تسبیح های فسفر سانس ( سانس سینما رو نمیگما!) از اونا که تو تاریکی نور میداد داشتن؟؟؟
مامان بزرگ من یدونه داشت همیشه کش میرفتمش میرفتم زیر تخت نور که میداد ذوق مرگ میشدم!!!
همیشه هم تو کف بودم این چطوری کار میکنه!
ما تفریح داشتیم بچه های الانم تفریح دارن! والا به خدا ...

فرستنده : eshghe fizik


یادش بخیر ...
بچه که بودم مامان بزرگم وقتی از بچه هاش میپرسید فلان چیز کجاست؟
میگفتن تموم شده، من سریع میگفتم نه تموم نشده تو کابینت بغله گازه 
تو فلان کشو! 
میگفتن نه بابا نداریم تموم شده! بعد من با افتخار دستشونو میگرفتم
میبردم نشونشون میدادم!
ینی همچین بچه فضولی بودم من !!!!

فرستنده : eshghe fizik


من یه پسرخاله ی دهه هشتادی دارم که هشت سالشه. باشگاه کاراته هم میره و کمربند مشکی داره. خلاصه وحشی به معنای واقعی کلمه ست! یه بار داشتم با داییم صحبت میکردم که این پسرخالم اومد و به من گفت چطوری منگل؟!
داییم گفت چرا هیچی نمیگی بهش؟ منم که میدونستم اون چه موجودیه گفتم ولش کن بابا بچست!
دودقیقه بعد دوباره اومد و بهم گفت چطوری منگل؟! داییم گفت مهدی تو بزرگتری. نباید اجازه بدی باهات اینطوری حرف بزنه. برو یه دونه بخوابون تو گوشش. منم گفتم بیخیال بابا بچست. ولش کن!
دفعه سوم که اومد و بهم گفت منگل، داییم دنباش کرد که بگیرتش و ادبش کنه. این پسرخاله ی ماهم داییمو یه گوشه گیر آورد و عین لاک پشتهای نینجا افتاد به جونش و تا میخورد زدش!
بعد داییم بدون اینکه چیزی به روی مبارک بیاره اومد و دوباره مشغول صحبت شدیم. بازم این پسرخالم اومد و گفت چطورین منگلا؟!!!
من به داییم گفتم با تو هم بودا! چرا نمیری بزنیش؟
گفت ولش کن بابا بچست!!!
منم رفتم تو آشپزخونه و شروع کردم به گاز گرفتن یخچال!

فرستنده : Mehdi 19


اولین جلسه ی ریاضی این ترم رفتم سر کلاس دیدم حدود ۸۰، ۹۰ درصد بچه ها آشنان! استاد هم همون استاد ترم قبلمون بود. یه خورده اینجوری (O_o) شدم بعد گفتم ببخشید استاد اینجا کلاس ریاضی۱ هست دیگه، درسته؟ گفت آره!!!
خخخخخخ... من فکر میکردم اشتباهی اومدم تو کلاس ریاضی ۲، نگو بچه ها همه افتاده بودن داشتن دوباره ریاضی ۱ میخوندن!
یعنی یه همچین کلاس باهوش و با استعدادی هستیم ما!!!

فرستنده : Mehdi 19


((خاطرات نسل سوخته))
تو دورانی که ما میرفتیم دبستان فقط بچه سوسولا بودن که کیف داشتن الباقی بچه ها یه کش مینداختن دور کتاباشون ،خودکارا روهم با یه گره دریایی محکم میکردن دور کش،

فرستنده : javid110


ای خداااااااااااااا
امروز به آرزوم رسیدم!
شب قبل ولنتاین!
بزرگترین آرزوم برآورده شد!
مخاطبه خاط که نداریم...دلمونم گرفته بودم پا شدم رفتم هفت حوض یه ذرت مکزیکی بخورم!
بغله یارو وایساده بودم که یدفه دره دستگارو برداش ...
عاقا دود زد بیرون ازدستگاه!منم تو افق برا 10 ثانیه محو شده بودم!
هنوز باورم نمیشه!
به بنده خدا گفتم دو ساعت داش میخندید!
چیه خو؟
دیوونه هم خودتی!
هههههی خدا.....این شادیو از ما نگیر!
از امشب هر شب میرم یه ذرت میخورم که 10 ثانیه افقو ببینم!
بچه ها همتونو دیدما!
همه بچه های خوش خنده دور هم تو افق جمع بودن!

فرستنده : amir_hossein76


اومدم داداشمو نصیحت کنم کمتر بازی کنه یک کم درس بخونه،خواستم بگم اصلا هرچی درس می خونی دو برابر بازی کن،گفتم اصلا هرچی بازی می کنی دوبرابرش بازی کن!!!
این جمله رو بزرگ نوشته سر کاغذ زده به دیوار اتاق(سرلوحه زندگیش قرار داده)!!!!!!

فرستنده : joker


یکی محکم عین وحشی ها درخونمونو میزنه.از خواب پا شدم رفتم دروباز کردم.دیدم یکی واسمون آش نذری اورده.آشو گرفتم رفتم خونه دوباره خوابیدم.ده دقیقه بعد دیدم یکی در دوباره عین وحشی ها میزنه رفتم درو باز کردم دیدم این همون کسیکه آشو آورده طفلک ده دقیقه پشت در مونده.گفتم:چی کار دارین؟
میگه:میشه اون کاسه آشو بدین؟کاسه رو دادم.
شب شد مامانم میگه:به دختر همسایه چی گفتی که این قدر از تو ناراحته؟
میگم:هیچی به خدا.(تازه یادم افتاد اون موقع خمار خواب بودم ازش تشکرنکردم, حواسم نبوده کی دره خونه رو زده.خبرندارم اون وقت بین ما چی ردوبدل شده)

فرستنده : نوح کبیر


عاقا چند روز پیش رفته بودیم عروسی
عروس دختر خاله بابام بود(الان فهمیدید که ما فامیل عروس بودیم دیگه)
اخر شب بعد تالار رفتیم خونه پدر داماد ارکستر داشتن
قبل اینکه داماد بیاد بشینه پیش عروس با چند تا از بچه ها هماهنگ کرده بودم داماد که اومد بگیم داماد چقد قشنگه ایشالله مبارکش باد
خلاصه جونم براتون بگه من زود گفتم،بچه ها همکاری نکردن، ارکستر هم صداش قطع شد 
عاقا منم خیلی شنگول دست زدم گفتم داماد چقد قشنگه ایشالله مبارکش باد
یه دفه همه برگشتن طرف من زدن زیر خنده
منم نگاشون کردم و دنبال افق میگشتم
حالا مگه پیدا میشد؟؟؟؟؟؟؟
مجبور شدم تا اخرهمونجا بایستم و ترک روی سقفو نیگا کنم

فرستنده : پلاک8


یعنی من برم لب دریام باید یه افتابه ابم با خودم ببرم من چرا اینقد بد شانسم....
روز ولنتاین و تولد دوست دخترم و خواهرم همش تو یه روزه لامصبام به یه خرسم قانع نمیشن فک کنم باید یه گونی بخرم
نکته اخلاقی
قبل از دوست شدن با کسی اول تاریخ تولدش و بپرسین

فرستنده : alim2


یه دفعه به دختر داییم (٣سالشه) کفتم خیلی دوست دارم ایشون هم در کمال خونسردی توی جمع خیلی سریع کفتن ولی من شما رو دوست ندارم!!!
الآن من جی باید بکم...
من)))))):
دختر داییم|:
سایر حضار:))))))))

فرستنده : کلاه قرمزی


یادش به خیر یه دفعه دوران راهنمایی باید برای یه درسی تحقیق میبردم خلاصه وقتم کم داشتم سریع نشستم از روی بیشتربدا نید کتابمون نوشتم شکلاشم دخترعموم برام کشید و فرداش دادم معلممون در کمال ناباوری جند وقت بعد صدام زدن کفتن افرین تحقیقت توی منطقه اول شده!!!!!
من:) !!!!!(درحال ذوق مرک شدن!)
دخترعموم!!!
معلم و مدرسه:)))))))

فرستنده : کلاه قرمزی


واییییی من یه سوتی دادم که حالا که 2 سال ازش کذشته بازهم وقتی یادش میفتم خجالت میکشم ,2 سال بیش یه درسی با بجه های ترم بالایی برداشتم یه استاد هم داشت که اکه بعد از خودش میرسیدیم راه نمیداد منم یه روز دیر رسیده بودم جایی واسه غیبت هم نداشتم دلمو زدم به دریا رفتم سر کلاس تا استاد اومد حرف بزنه کفتم استاد ببخشید باور کنین یه ماشین جلوی بارکینکم (parking)بود نمیذاشت بیام ! اینو که کفتم بسرا ترکیدن از خنده ببینین دیکه جه برداشتی از حرفم کردن!!! استاده طفلی دید جه سوتی دادم راهم داد ولی تا اخر کلاس جشمش به من میفتاد میخندید هنوزم اون استادو میبینم قرمز میشم از خجالت .استاد کصافطططططططط

فرستنده : farzan


خاطرات خنده دار


یکی از تفریحات سالمم در دوران کودکی این بود که توی دفتر مدرسه داییم نقاشی بکشم و با خط کش و نقاله اون یکی داییم هم خط و خطوط بکشم و لباس سفیده خالم را هم به تن کنم و دکتر بازی کنم...
من:)
خالم و داییام!
خدا داییم را بیامرزه خیلی دوست داشتنی بود.....

فرستنده : کلاه قرمزی


سلام
این اولین مطلبه منه.خیلی وقته میام خوش خنده ولی فکر نمیکردم عضو بشم ولی امشب یاد یه خاطره افتادم و تصمیم کرفتم عضو بشم. نمیدونم شمام این طوری بودید یا نه ولی ما یه زمانی کاست اهنک خواننده ها(البته مجازا) را میخواستیم بکیریم به این دلیل که نمیشناختیمشون از عکس روی کاست یا از اسم البوم انتخابش میکردیم........

ما(:
خواننده):
فروشنده!!

فرستنده : کلاه قرمزی


یه روز خونه نامزدم نشسته بودیم مادر نامزدم برامون چایی آورد ، من اینقدر گرم صحبت کردن شده بودم که چایم سرد شده بود مادر نامزدم آمده بود چایی رو عوض کرده بود یه چایی داغ جاش گذاشته بود من متوجه نشدم چایی رو برداشتم رفتم بالا ، چشمتون روز بعد نبینه ، من داشتم دور اطاق داد میزدم ولی نامزدم از خنده داشت روده بر میشد همه آمدند داخل اطاق سوال میکردند چی شده من که نمیتونستم حرف بزنم نامزدم هم از خنده نمیتونست صحبت کنه
هروقت میخوام چایی بخورم همسرم یاد اوری میکنه
من:))))

فرستنده : wine


اون موقع ها یه درسی داشتیم به اسم حرفه و فن . یه بار که معلم ما رو برای نجاری برده بود کارگاه مدرسه،آقای مدیر بصورت سر زده اومدتو کارگاه.
طبیعتا معلممون دنبالش راه افتاد و سر میزهای کار می رفتند، بچه ها هم دورتا دورش حلقه زده بودند. یکی از بچه ها می خواست یک میخ رو بکوبه. با یک دست میخ رو میذاشت ، یه دفعه ول می کرد و چکش رو می کوبید.مدیرمون با قیافه عالمانه بهش گفت پسرم اول میخ را نگه دار و کم کم بکوب بعدکه سفت شد محکم بکوب . اینجوری!یعنی مدیر جوری چکش رو روی انگشت خودش کوبید که هنوزم که هنوزه دلم براش کبابه!

فرستنده : wine


خواهر سیستمو روشن کرده بود بهش میګم با موزیلا اومدی میگه نه با اینترنت اومدم.

فرستنده : wine


سال اول دبیرستان بودیم با اردوی مدرسه میخواستیم بریم مشهدتوراه تویه جاده خطرناکی لاستیک جلو اتوبوس پنجر میشه(شانس اوردیم توگردنه کوه بود و اتوبوس بادنده سنگین میرفت)خلاصه بعد از یه نیم ساعتی که تعویض چرخ تموم شدمنم یهو جو گیرشدم و بلند گفتم”یه صلوات بلند ختم کن”داشنم آب میشدم آخه هیچ کس صلوات نفرستاد
خخخخخ

فرستنده : wine


یه بار رفتم مغازه رنگ فروشی گفتم آقا رنگ قهوه ای دارید؟گفت بله.گغتم چه رنگیه؟؟!!یارو یه نگتهی بهم کرد که دیگه از خجالت پامو تو مغازش نذاشتم…

فرستنده : wine


یه روز با پسر داییم رفتیم خیابون. پسرداییم گفت بریم تو مغازه لوازم آرایشی که فروشندش یه زنی بود با آرایش غلیظ.رفتیم داخل پسر داییم گفت لطفا چند تا لوازم آرایش بدید که اگه بزنیم به خرمون به خوشگلی شما بشه.هیچی دیگه شروع کرد به فحش دادن.ما هم از مغازه رفتیم بیرون

فرستنده : Ahmad_021


صبح یه اتفاق بسیار جالب افتاد: 
مشتری اومد دفتر طبق معمول گفت سیم کارتم قم (گم قوم ) شده گفتم 
شمارتون چیه یه تیکه کاغذ داد گفت اینه خودش نیست رفته دانشگاه اینو داد من بیارم عوض کنم 
نگاه کردم دیدم نوشته این سیم کارت قم شده 
من به این دانشجو چی بگم خداییش هر استادی اینو بندازه حق داره 
اخه غلط املائی تا این حد 

فرستنده : ARSAM


خاله من سه تا گودزیلا داره با یه اختلف زمانیه 1 دقیقه ای(دگیگه ای دقیقگی) از هم دیگه :)))

این سه تا هر موقه بیان خونه ما منو از سقف آویزون میکنن 
یکی میشه پای کامپیوتر میگه کارتون بزار و تا زمانی که بره چشم رو هم نمیزاره 
اون 2 تا هم یکی منو مدل نقاشی میکنه انواع کاریکاتور از من میکشه 
اون یکی هم که اون دو تارو قورت میده منو میشونه جلو خودش انواع ارایش سره من انجام میده 
اخه من بیچاره چه گناهی کردم حالا به همینم قانع هستم بیچارم اگه 
کل فامیل بیان خونه ما به جز اون سه تا سه تا دیگه اضافه میشه
میشه مهد کودک منم میشم معلم اینا 
نظر شما چیه برم تو افق محو بشم یا نه

فرستنده : ARSAM


یادمه اول ابتدایی بودم معلممون گفته بود برگه ی امتحان هر کی خط خوردگی داشته باشه نمرش کم میشه و در ضمن کسی هم حق نداره از بغل دستیش پاکن بگیره (اخه لامصب شاید یکی پول نداشته باشه پاکن بخره.. والا)از غذا(غضا،قضا،...این اخریه اشنا تره)یه بار یادم رفت پاکنمو ببرم سر امتحان املا بدبختی یه جا احتیاج شدید به پاکن داشتم کلی فک کردم اخرم دستمو تفی کردم چند بار کشیدم رو برگم در کمال تعجب دیدم پاک شد ولی کثیفم شد خلاصه معلممون که داشت برگمو صحیح میکرد منو صدا کرد گفت کیانا پاکنت خیلی بد پاک میکنه از دفعه بعد یه پاکن دیگه بگیر ....
قیافه من در اون زمان:)))))))))
بعله یه همچین ادم مبتکری بودم من...:‎|‎‎|‎‎|‎‎|‎

فرستنده : Kiana jo0n


بش گفتم میخوای بری بــــــرو ولی بدون که بی تو میمیـــــــرم :(
رفت ولی هنوز هستـــم در خدمتتون :)))
گول نخورد لامصب :)))

فرستنده : Funny_boy


استادمون می گفت
چند روز پیش آبگوشت داشتیم و سر استخون(استخوان)تو خونه دعوا بود.
یهو خانمم اومد برای من کلاس بذاره گفت:
خجالت بکشید شماها مگه سگید که دارید سر استخون دعوا می کنید.
استخون برای باباتونه!!!فرستنده : جامانده


درود بفرستید به هوش و هواسم ( حواصم . . . )
تا چند وقت پیش فانتزیم این بود که تو خونمون یه دهه 80 داشته باشیم تا منم کاراشو پست کنم واسه خوش خنده
تا اینکه یه شب در حال فکر کردن فهمیدم که خواهرم دهه هشتادیه 
خداییش دهه هشتادیام بزرگ شدن میترسم افق هیچ وارد خوش خنده هم بشن

فرستنده : alone boy 13


عاغا امروز کلاس دینی داشتیم جیم شدیم که ناگهان معاون جلومون سبز شد گفت کجا ؟ منم که هول کرده بودم به جا اینکه بگم این زنگ کلاس نداریم گفتم این کلاس زنگ نداریم 
من(@@)
معاونمون )))))
کلاس دینی &

فرستنده : alone boy 13

 


خاطرات خنده دار


دوستم بهم زنگیده که مهدی بیا سالن میخوایم بازی کنیم (فوتسال). من گفتم باشه ولی من زیاد بازیم خوب نیستا! گفت میدونم. کی خواست تو رو بازی بده؟!! بیا اینجا داور باش!
من (0.0)
دو تا فحش خفن هم بهش دادم و قطع کردم!
یعنی چی خو؟ مگه من مسخرشونم؟ آخشالا!

فرستنده : Mehdi 19


چن وخ پیش داشتیم با بچه ها تو خیابون میرفتیم که یه ماشین که چهارتا دختر توش بودن واسمون بوق زد و با کلی ناز و افاده و صدای نازک (ازینایی که معلومه ساختگی و واسه کلاس گذاشتنه) ازمون آدرس یه جایی رو پرسیدن. منم که حالم از این دخترایی که فکر میکنن خیلی باکلاسن بهم میخوره، آدرس همونجایی که ایستاده بودیمو بهشون دادم. اونام رفتن دنبال آدرس!!!
بعدشم کلی خندیدیم با بروبچس!!
من خبیثم آیا؟! چیه؟ خیلی هم کار خوبی کردم! حداقل دلم که خنک شد!

فرستنده : Mehdi 19


سوطی دادم در حد پراید!!!
با خالم یکم رودربایستی دارم،رفته بودم خونشون بعد داشتیم با هم میحرفیدیم که برام اس مس با محتوی فوش اومد!!منم اومدم جواب حرف خاله مو بدم که حواسم به اس مسم پرت شدو گفتم اره عوضی گاو راس میگی!!!!!پسرخالم داشت فرشو گاز میزد خالمم اینطوری شدo-0
روحم شاد ویادم گرامی باد....

فرستنده : bahariiii


یادش بخیر دوران دبیرستان کتابای بچه هارو بلند میکردیم خیلی حال میداد یه بار به بقلیم 26 تا کتاب ادبات رو بلند کردیمو تو کاپشن رفیقم جاساز کردیم خلاصه کل کلاس دنبال کتاب می گشت این رفیق ما هم کاپشن تنش کنار معلم سوال می پرسید.یه بار هم کیف یکی از بچه ها رو طوری مفقود کردیم که از کلاس بقلی سر در اورد.اصلا ما از بچگی واس خودمون یه پا ارسن لوپن بودیم

فرستنده : wolf


تو مغازه نشسته بودم مشتری هم زیاد بود یکی اومد خواست شماره دانشجوییشو بنویسه که واسش پرینت انتخاب واحد بگیرم (آره کافی نت دارم) بدون اینکه بهم بگه که یه برگه یادداشت بده، رفت پاکت دستمال کاغذی رو پاره کرد و روی اون نوشت من همینطوری بهش نگاه می کردم و به دستمال کاعذیهایی که بیرون زده بودن
میدونید رو پیشونی بعضیا باید نوشت : این آدم ابله می باشد لطفا خودتان را ناراحت نکنید

فرستنده : poooooo


دیروز مامانم با عجله جلو مهمونا منو فرستاد که برم پیش همسایمون شکر (اسمشه ها) هیزم بیارم :)
منم با عجله طوری ک مهمونا نفهمن سریع رفتم در خونشون.
خود خانومه ک اسمش شکر درو وا کرد منم با عجله گفتم سلام ببخشید شکر دارین؟
اونم گفت بیا اینا هیزمن!
من : نیشخند
اون : :/

فرستنده : ۩۩ کچـــــــــــــــــل بزرگــــ ۩۩


دهه شصتیا و اول هفتادیا یادتونه 
بیشور خیارشور بشین جوراب منو بشور
پسرا شیرن مثل شمشیرند . دخترا بادکنکن دست میزنی میترکن. دخترا پنیرن دست میزنی میمیرن. دمپایی بپر بغل زندایی.

فرستنده : farzan


یادش بخیر میرفتیم کلوپ سونی بازی کنیم. برای هر دست فوتبال 40تومن میدادیم. اخرای بازی هر کی که برده بود به خودش گل میزد تا بازی به پنالتی برسه. اقا این صاحب کلوپ میفهمید یک حرصش درمیومد . آی کیف میداد.

فرستنده : farzan


یادش بخیر اون زمونا مامانم 100تومن میدادمیگفت برو 20 نون بگیر میرفتم 15تا میگرفتیم با 25 تومن مونده ادامس میگرفتیم . هی مامانمون میگفت نمیدونم چرا نون زود تموممیشه. اینجور ادمی بودیم ما.

فرستنده : farzan


یه شب ساعت 10 خواب بودم . همه فامیلا خونه ما بودن داشتن باصدای بلند حرف میزدنو دادو هوار. از خواب پاشدم میگم ساکت مگه نمیبینین اینجا ادم خوابیده . یه خواهرزاده دهیه هشتادی دارم برگشت گفت مثلا تو ادمی. دیگه هیچی دیگه تا اخر مهمونی همه بهم خندیدن. خواهر زاده داریم ما دیگه............

فرستنده : farzan


ساعت 12 شب بچه ها تو خوابگاه گشنشون شد، پالام پولوم پیلیچ کردیم من بدبخت بنا شد تخم مرغ سیب زمینی درست کنم. همین قدر بگم که بعد از نیم ساعت جهاد دهن صاف کن اومدم از تو آشپزخونه غذا رو ببرم تو اتاق که همش ریخت رو موزاییک. منم از تا فاصله نیم میلیمتری زمین سیب زمینی تخم مرغ ها رو برداشتم و چون بچه صادقی هستم به هیچ کس نگفتم!!
هیچی دیگه قسر در رفتم وگرنه بچه ها تو افق محوم کرده بودن!

فرستنده : ابراهیم


یکی از فانتزی هام اینه که وقتی یکی یه خوراکی بهم تعارف میکنه خیلی ریلکس بهش بگم مرسی نمیخورم. لامصب خیلی باکلاسه این حرف. ولی نمیدونم چرا همیشه مثل گرگ حمله میکنم به خوراکیه. یا مثل گربه شرک اینقد خودمو مظلوم میگیرم که طرف دلش واسم میسوزه و از خوراکیش بهم بده

فرستنده : parisan


دیروزکه بارون میومد حوس(هوس؟)کردم برم قدم زنی زیربارون...دخملای توخیابون همه باحجاب،باحجاب که چه عرض کنم شالا نصفشم روصورت بود....که یوخت آرایششون پاک نشه...عزیــــــــــزم:))

فرستنده : *خیارشور*


کیا یادشونه اون قدیما نوک لوله خودکارو رو آتیش میگرفتیم بعد تیغ داخل تراشو در میاوردیم فرو میکردیم داخل قسمت ذوب شده. اونجوری هم تراش دائمی درست میشد هم روی دیوار کلاس روی میزا همه جا یادگاری حک میکردیم. یادش بخیر...

فرستنده : mmlmml777


یادش بخیر کلاس اول دبستان بودم آقا معلم این دوست بغل دست ما رو برد پای تخته. گفتش بادام را بخش کن. دوستم گفت: با دوم. معلمه گفتش: بآا دآام حالا تکرار کن. دوستم جواب داد: باااآ – دووم. باز معلمه با حوصله گفت: دآآآم. دوست ما گفت: دووم!!. آخرش آقا معلم گفت: برو بشین نمیخاد یاد بگیری!! آخی چه دورانی بود..

فرستنده : mmlmml777


خاطرات خنده دار


تو دفتر نشسته بودم مشتری اومد داخل واسه تعویض سیم کارت ایرانسل منم مثل همیشه گفتم زنگ بزنید 700 دکمه صفرو بزنید بعد بگین رمز ورد میخوام و نگین که به اسم پدرمه بگین به اسم خودمه 
اقا زنگ زد 700 بعد این که اپراتور خسته شد گوشی رو داد یه خانومه طبق معمول من فلانی هستم چطور میتونم کمکتون کنم 
حالا مشتری هیچی نشده : ببخشید یه رمز ورود میخواستم واسه سیم کارت پدرم 
من = ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون یکی منشی دفتر ؟؟؟؟؟؟؟؟
اوپراتور ایرانسل @@@@@@@
خود مشتری ))))))))))))))))
من به شخصه تحریم رو به خوبی روی مردم احساس کردم 
حاله جالب اینجاس ایرانسل قطع کرد این دوباره گرفت بازم بر نداشته میگه واسه بابام رمز ورود میخوام 
دوباره من :)))))))))
منشیه :))))))))))))
ایرانسل :@@@@@@
مشتری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : ARSAM


تو محوطه دانشگاه شیش هف نفری دور میز پینگ پونگ (پنگ) بودیم (الان فهمیدین دانشجوام) دو نفرم بازی میکردن . یکیشون ضربه محکمی زد و امتیازگرفت . یکی از بچه ها گفت عجب اسبگی زدی . همه خندیدن . اون یکی گفت اسبگ که تو بسکتباله . همه داشتن میزو میجویدن . آخه مگه اسبگ که تو ورزش شنا نیست!
اسبگ :(
پینگ پونگ:(
بسکتبال:)
بچه ها :))))))))

فرستنده : omid69


یادش بخیر وختی رفته بودم سربازی بعد از دو ماه که آموزشیم تموم شده بود اومدم خونمون مرخصی ، این چند روزی که خونمون بودم فقطططططط رژه میرفتم :))
بعضی وختا هم که بابام میومد تو اتاق پا میشدم بهش احترام نظامی میدادم :))
ولی دو ماه آخر سربازیم دیگه جاهلی شده بودم واسه خودم :))
تو خیابون که راه میرفتم زنجیر میچرخوندم:))

فرستنده : smj13سید مصطفی


کلاس پنجم بودم اول سال ناظم داشت مامور انتظامات انتخاب میکرد منو انتخاب نکرد منم اعصاب خط خطی تو حیاط گیر دادم به یکی تا میخورد زدمش بردنم دفتر ناظم گفت چرا زدیش گفتم آقا به شما داشت فش میداد پسره برگشت گفت بابایی دروغ میگه...
طرف پسر ناظم بود
تا میخوردم ناظم نواظشم کرد 

فرستنده : دینامیک سخته


میگم بعضی از این استادا هم مریضنا رفتم جواب امتحانو ببینم داه 10تو امتحان هشتا سوال داده بود هفتاشو با تقلب کامل نوشتم اون یه دونه سوالو از قص ننوشتم چون امتحانش سخت بود تابلو نشه وگرنه تقلبش بود خو لامصب نمره بچه مردمو بده بره دیگه مگه مریضی این همه زحمت کشیدم نوشتم تازه مراقبه داشت شک میکرد چون هیچکی نمی نوشت استرس گرفتم همین کارارو میکنید که بچه مردم فرار میکنه میره خارج {افغانستان}فرار مغزها میشه دیگه أه ه ه

فرستنده : قنداقا


یارو ادد کردم مسیج داده :))
با چادر سفید add کردی، با کفن unfriend می‌کنی...!!! =))

فرستنده : ali_atishpare


عاقا اینکه میگن دهه هشتادیا گودزیلان راست میگن...از حموم اومدم بیرون میبینم بچه خواهرم گوشیمو گرفته سمت نور لامپ تا از رو جا انگشتام قفلشو باز کنه...هعی روزگار...ما کجاییم, اینا کجان

فرستنده : بچه های دهق


امروز رفتم دانشگاه ، میدونین چی دیدم؟ عافا یه چیزی دیدم که نو مخیله هیچکدومتون نمیگنجه
اولش باورم نشد ولی بعد مجبورم کردن باور کنم
تو دانشگاهمون یه دستگاه نوبت دهی گذاشته بودن اونم TOCH
اولش فکر کردم اشتباهی اومدم بانک ولی خوب که نگاه کردم نه بابا دانشگاهمونه 
یعنی اگه کسی کاری با هر کدوم از مسیولین داشت اول باید نوبت میگرفت
باور کنین! یعنی اون دستگاه تو حلقم اگه دروغ بگم
من خیلی نگران اوضاع دانشگاهمونم یعنی اگه اینجوری پیش بره فکر کنم بزنیم رو دست غربی ها
آخه دانشگاه رو دست غربی ها زن ما داریم ...............................!!!!

فرستنده : zir khaki


دقت کردین وقتی راننده ها از رو دست انداز رد میشن موقع تعویض دنده سمت چپشون رو نگاه میکنن؟؟

فرستنده : mehran86


اوج تغییر در نسل امروز رو تازه سی چهل سال دیگه میشه درک کرد....
وقتی که یک مشت مادربزرگ دماغ عملی میخوان از گذشته شون برای نوه هاشون قصه بگن
چه شود:|

فرستنده : کوروش


همیشه میگن شکست مقدمه پیروزیه
نمیدونم پس من کی از دور مقدماتی صعود میکنم !!

فرستنده : کوروش


یه خاطره میخوام براتون تعریف کنم در حد المپیک (دهه شصتیا منظورم المپیک حیوانات نیستا احیانا !!)
ایشالا تو افق محو بشم اگه دروغ بگم!
عاغا من کوچولو بودم در حد سوم ابتدایی! ( فکر کنم به تاریخ اون موقع گودزیلا محسوب میشدم!) P:
ایام عید بود و کلی فک و فامیل با بچه های قد و نیم قد ( اجتماع گودزیلاها) ریخته بودن خونه ما.
یه گنگی بودیم واسه خودمون، داشتیم تو حیاط قایم موشک بازی میکردیم که من رفتم تو ساختمون و توی کمد لباسا قایم شدم!!
یه چند دقیقه ای گذشت و کسی نیومد منو بیابه!
منم تغص(تقس، طغس،تقث،طقص..) از جام تکون نخوردم تا همچنان دنبالم بگردن.
هیچی خلاصه فردای اون روز ک رفتم مدرسه همون دم در بچه ها دورمو گرفتن که دیشب وسط بازی کجا گذاشتی رفتی، حتی بعضی بچه های همسایه هم میگفتن بالاخره پدر مادرت پیدات کردن؟!
منم که مجهول مونه بودم اون وصط ک اینا چی میگن؟ ،، خو اصلا یادم نمیومد!
نگو من اونجا خابم میبره و مهمونا که رفتن باباهه آمار میگیره که نخیر، یکی از بچه هاش کمه!
دربدر میگردن خونه دروهمسایه و دوستا رو که بچمون قاطی بچه های شما اشتباهی نیومده؟
که بالاخره تو کمد در حالی که خابه پیدام میکنن..
ولی دست مامانم بابام درد نکنه که نه تنها سیاه وکبودم نکردن هیـــــچ، حتی ب روم هم نیاوردن. ツ
کاشکی اون موقع ها هم افق بود وگرنه من تا الان حتما یه مغازه زده بودم اونجا! 
خلاصه همچین آدمی بودم من.. D:

فرستنده : ✘✘ ₤ⒿẮ℃ḵ ツ Ḿ☺ℒ ✘✘


دیـــروز بـــا دوســـتم رفـــتیـــم سوپـــرمــارکــت یـــچــی بـــخره تـــه دلــشو بـــگیـــره ویـــفر تــوت فـــرنـــگی گــرفــته دســتــش مــیگــه ببــخشــید اقــا ازیــن ویــفر مـــوزیــا فــقط تــوت فــرنگیــشــو داریـــد؟؟؟؟؟؟؟!!!!
اومد جمش کنه بیرون اومدنی میگه مرسی تفکــــــــ!!!!

فرستنده : میــــــــــــو !!!


منو دوستم داشتیم از سر کار بر میگشتیم خونه؛ سوار یه ون شدیم؛ ته ته نشستیم؛ خیلی ترافیک بود؛همه خواب بودن؛ دوستمم سرشو گذاشته بود رو شونم و خوابیده بود؛ رادیو قران داشت مسابقه پخش میکرد؛ یه شرکت کننده ی خنگم داشت همه جوابارو اشتباه میداد؛ مجری پرسید: ایه ی الا بذکرالله تطمئن القلوب ماله کدوم سوره س؟ من یهو داد زدم ایه 28 سوره رعد‏!‏ اقا همه مثل جن زده ها یه متر پریدن هوا؛ دوستمم با وحشت پرید از خواب‏!‏ منم مات و مبهوت و پشیمان از کرده ی خود سر در گریبان فرو بردم که یهو دوستم دو دستی زد تو سرم چندتام فش ابدار داد بهم؛ بقیه هم که انگار خیالشون راحت شد و دلشون خنک؛ برگشتن به افق خیره شدن؛ منم رفتم محو شدم‏;‏-‏(‏ پیاده شدنی خجالت میکشیدم بیام پایین از ماشین:-‏(‏

فرستنده : م.نفر


دقت کردین وقتی تومدرسه به این دهه هشتادیا میگن بالای چشتون ابروه اولیاشون میرن مدرسه چه قشقرغی را میندازن؟؟؟؟
وقتی توخونه ما میفهمیدن تو مدرسه کتک خوردیم میگرفتن انقدمارومیزدن تاصدای بوووووووووووووووووق بدیم چون استنباطشون این بود که حتما یه شکری خوردیم که مارو زدن
(مهدی هستم یک دهه شصتی)

فرستنده : MahdiAghlmand


خاطرات خنده دار


رفتم دکتر رژیمی یه برنامه غذایی بهم داده که باید در روز چندبار میوه بخورم از اونجا که فشار تحریمها هر روز زیادتر میشه وباعث گرون شدن همه چیز (جز پرتقال ؛خدار وشکر ) شده ؛ بابای من فقط پرتقال میخره .
حالا برنامه رژیمی من :
صبحانه 2 عدد میوه مختلف (پرتقال و پرتقال ) 
بعداز نهار برای هضم غذا 1عدد میوه (پرتقال) 
عصر2عدد میوه مختلف (پرتقال وپرتقال ) 
بعدارشام برای هضم غذا 1عدد میوه (پرتقال) 
نصف شب وقتی پای نتم ودلم خوراکی میخاد 1عدد میوه (پرتقال)
>جالب اینجاس لاغر نشدم اما خدارو صدهزار مرتبه شکر حتی یه سردرد کوچیک نداشتم چه بریسه به سرماخوردگی والی آخرش<
( آهان دیروز مهمونه ویژه داشتیم جز پرتقال لیموشیرین هم پذیرایی کردیم یه دونه خوردم سیستم بدنم بدجور هنگ کرده)
من :((((((((((((((((((
پرتقال :)))))))))))))))))))))))))))))))))
بابام :[[[[[[[[[[[
تحریما:]]]]]]]]]
سیستم بدن&&&&&&&&&&&&&&&

فرستنده : *شوق پرواز* Y


ب بـــابــــام مــیگــم بــابــــا فـــردا ولـــنـــتایــنه هـــــا خـــیلی جـــدی بـــرگـــشتـــه مـــیگــه إ خـــونه کــــی ؟؟؟؟؟
قیفه من :(((((((
قیافه بابام :)))))))

فرستنده : میــــــــــــو !!!


ما یه معلم عربی داریم یه روز خیلی عصبیش کردیم یهوداد زد:(( بچه های چلاس(کلاس) یچ سه(یک) ساچت(ساکت).))یعنی کلاس ما مغجر شد بعد دوباره داد میزنه:((چرا میخندی من به دفترم گفتم که بچه های سوم از لحاظ مخ مشچل(مشکل) دارند.)) حالا خداییش شما بگید کی از لحاظ مخ مشکل ببخشید مشچل داره؟

فرستنده : Sana.Sh


داشتم با دوستام بازی انلاین میکردم ( واسه بچه هایی که این بازی رو میشناسن world of warcarft) 
یکی از دوستام اومد داخل دید من شغلمو اوردم بالا واسه خودم یه معجون ساختم برگشته میگه میشه به منم بدی میگم شخصیه نمیشه بدم فقط واسه خودم میتونم بسازم باز میگه حالا نمیشه بزاری تو فروشگاه من برم بخرم !!!!!!!!!!!
در همان لحظه 
من :))))
دوستم :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون یکی دوستم :))))))))))))))
جناب آرتاس :@@@@@
جی نا مخاطب خواص آرتاس :))))))))))))
شرکت سازنده بازی :))))))))))))))
منو دوستام از بیخ نا امید شدیم که این چجوری داره با ما بازی میکنه

فرستنده : ARSAM


امروز مدیرمون از دست یکی از بچه ها ناراحت شد بهش گفت تو جرا اینقدر تنبلی من فضول هم برگشتم گفتم مدیر تنبلی مادر همه ی کار های زشت ماست چی میشه کرد باید به مادرمون احترام بزاریم بیچاره مدیرمون نتونست چیزی بگه گفت تلفن دفتر داره زنگ میزنه و از پیش ما رفت.

فرستنده : kiyana!


سر میزه شام گوشیم زنگ خورد اومدم بیزی کنم اشتباهی زدم رو بلند گو
مخاطب خاص: ســــــــــــلام عزیزم x:
مامانم : ای کوفت ور پریده |:
بابام : معلومه چرا زن نمیگیره قرتی من 30 سال با مامانت زندگی کردم
یه بار از این سلاما بهم نکرد
داداشم: جـووووون خواهرم داره این ؟ :))

فرستنده : Anakin


چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم

فرستنده : Anakin


بــــا داداشـــم زدیــــم بیـــرون لــایــی کــشـــی و ایـــن حـــرفــا...
آیـــنـــه نــمــونـــد کــه نــزده باشـــیـم....
رســــیـــدیــم در خـــونــه اومـــدم پایـــیــن دیــدم ســـپــر ماشـــیــن نـــی؟؟؟
یــــاابـوالــفضل پــــّ ســـپــر کـــو...
بـــعــد از دو سه ســـاعــت گــشـــت و گــذار کــاشــف بـــه عــمــل اومــد 
کــه ســـر ســـرعـــت گـــیــر کــنـــده شـــده. ...
بــــابـــــام ، بـــابـــامــو درآورد...
تــوصــیــه : آقــا لایــی کـــشــیــدی بکــــش ولــی هیــچ وقـــت ســرعــت گیــر و
بـــا80تا رد نــکــن ....
رد کــردی نـــوش جــونــت حـــداقــل صــدا ضــبــطــتــو کــم کـــن چـــیـــزی
کـــنــد بـــفــهـــمــی....

فرستنده : مسیــحا G1.Killer


دیشب پارک بودم یه پسر بچه حدود 10ساله داشت با 100تا سرعت میدوید سمت دستشویی...
باباش پشت سرش میدوید
یهو لامصـــب زد پس گردنه پسره میگه بذا من برم پســـــر
مال تو بریزه میگن بچه س :| =)))))

فرستنده : ali_atishpare


سلام این اولین پست من تو این سایت هستش اینقده خوشحالم دارم تو دفتر پرواز میکنم 
--------------------------------------------
ماجرا مربوط به ترم پیش هستش تو دانشگاه به مخاطب خواص پیشنهاد دوستی دادم اونم خیلی لطیف گفت : (برو گمشو برو بمیر اشالله بری زیر ماشین .......) منم از لجم گفتم باشه میرم زیر ماشین میمیرم و تو افق محو میشم 
هیچی دیگه از لجم یه نقشه خیلی توپ کشیدم !!!!!!
خلاصه هفته بعد دانشگاه نرفتم 3 تا از دوستان هم زحمت کشیدن لباس سیاه پوشیدن و اعلامیه به افق پیوستن منو به دیوار زدن حالا رفیقم هی زنگ میزنه میگه پاشو بیا دانشگاه این دیونه شد حالش خوب نیست گفتم نمیام هفته بعد میام 
هفته بعد که رفتم دانشگاه پشت در کلاس بود وقتی برگشت منو دید افتاد 
اقا تا نیم ساعت انواع ویتامین با نوشیدنی برا این اوردیم تا حالش خوب شد بعدم بلند شد یه طومار 3 کیلومتری فوش به خورد من داد هیچی دیگه هفته بعد هم نیومد بعد فهمیدم که از دانشگاه رفته :(( 
یعنی من همچین ادمییم

فرستنده : ARSAM


اون موقع که 7 سالم بود مامانم داشت نخود لوبیا پاک میکرد رفتم گفتم مامان میدی بو کنم مامانم گفت نخود که بو نداره ولی من بو کردم بعد یه نخود رفت تو دماغم تا بیمارستان که رسیدیم نخوده خیس خوردوشد قد گردو هیچی دیگه از اون به بعد دیگه هیچی رو بو نمیکنم

فرستنده : مرگ تدریجی


عاغا من بچه که بودم هویج(هویچ/حویج/حویچ)خیلی دوس داشتم.همیشه ام اول دور هویج و میخوردم بعد اون مغز استوانه ایشو میخوردم خیلی فاز میداد تازه تمام انگیزم این بود که اون مغزشو سالم دربیارم که خیلی کم موفق میشدم.شمام مثه من بودید عایا؟

فرستنده : Mahboobe Man


بچه ها کیا مثل من تک فرزند خونه هستن 
دستا بالا 
خب به نظر من پدر مادر ما کیفیت رو فدای کمیت نکردن 
نظر شما چیه؟

فرستنده : mamareza


شما هم وقتی یه سوسک میبینید فشار خونتون میزنه بالا ؟!
یا نه مثه من با ارامش و اعتماد به سقف ، جیغ میکشید مـــــــــــامـــــــــان!!!
به اقتخار مــــــــــــامــــــــــــانــــــــــا.......

فرستنده : محمّدرسول


خاطرات خنده دار :                                                                          

یه روز تو دانشگاه با دوستام جمع شده بودیم که یه گزارشگر رادیو اومد یکم با ما صحبت کرد وقتی خواست صداها را ضبط کنه یکی یکی دوستام سلام کردن منم با اعتماد به نفس بالا صداما صاف کردم گفتم 
سلام میکنم به بینندگان عزیز............دوستم گفت شنوندگان.....:))))

فرستنده : panteA




javahermarket