خاطرات خنده دار - Jokestoon
X
تبلیغات
رایتل

Jokestoon

خاطرات خنده دار


خاطرات خنده دار


چند رو زپیش یه استاد جدید اومده بود واسمون! وقتی اومدتوی کلاس ربع ساعت اول من فکر میکردم داره بهم لبخند میزنه و منم هی لبخند دل انگیزتحویلش دادم!ن گوقیافش این مدلی بوده!ا ینوبعداز اون ربع ساعت فهمیدم! البته دیگه دیر بو دچون الان استاده فکر میکنه من خل تشریف دارم!!! هی روزگار!!!!!!!!!!!!!!


فرستنده : پسته خندون


امروز معلم نداشتیم ما هم کلاسو رو سرمون گزاشته بودیم منم بقل در وایساده بودم در کلاس ما هم یه ذره گیر داره خلاصه انقدر سر و صدا کردیم که ناظممون اومد دم در هی در میزد میگفت درو باز کنید ماهم از پشت درو گرفته بودیم الکی میگفتیم واااای خانم ما این پشت گیر کردیم واااای حالا چه کار کنیم ؟ ناظممونم بدبخت تا اینو شنید گفت خون سرد باشید الان زنگ میزنم کلید ساز یهو خر خون کلاس داد زد نهههه خانم دروغ میگن درو از پشت گرفتن!!!!! وااااای ناظممون تا اینو شنید یه نعره ای زد هممون عین پشه چسبیدیم به دیوار الانم بنده با انظباط 15 در خدمتتونم!!! دی!


فرستنده : fm.tr


به مامانم میگم:بابا چرا اینقدر موقع خوردن غذا سرو صدا میکنه(همون ملچ ملوچ خودمون)میگه دندون نداره بیچاره.دندوناشو به خاطر خرج شماها فروخته!!!!!
دندونای بالایی بابام: :|
دندونای پایینی بابام: :O
خوب مادر من بهونه بهتر نداشتی؟این چه حرفیه آخه؟


فرستنده : رضــــا جــــون


ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺣﺮﻑ
ﻣﯿﺰﺩﻡ . ﺍﻭﻥ ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﮐﺠﺎﯾﯽ؟ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﺎﯼ ﭘﺲ؟ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﻻﻥ ﺗﻮ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻃﺒﻘﻪ ﭼﻬﺎﺭﻣﻢ . 10 ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ
ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺑﺎﺯ ﺑﺸﻪ ﯾﻬﻮ ﯾﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﻌﺮﻩ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺑﻨﺪﺷﻢ ﺻﺪﺍﯼ
ﻓﺤﺶ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﺩﯾﺪﻡ
ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺮﺍﺩﺭﻣﻮ ﺟﺮﺭﺭﺭﺭ ﻣﯿﺪﻩ ! ﺑﻌﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﻭ ﺗﺎ
ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭﺍ ﻫﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﭘﺎﯾﯿﻦ، ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻣﻨﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻩ
ﻣﻨﻢ ﻧﻌﺮﻩ ﺯﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺑﺘﺮﺳﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﺮﻭ ﻗﺒﺾ
ﺭﻭﺡ ﮐﺮﺩﻩ :|


فرستنده : ali_atishpare


شماره تلفن ما یک شماره بالاتر از شماره تلفن قالی شویی
موقع عید میشه دهنمون سرویس میکنن اینقد اشتباه میزنگم
یک بار اعصاب نداشتن زنگ زدن گفتن قالی شویی؟
گفتم بله بفرمایید
گفت خانوم فلانی هستم
گفتم اا خوبین؟ خانواده خوبن ؟ به آقا سلام برسونید
خانومه که تعجب کرده بود گفت فرش ما آمادس
گفتم بعله بعدازظهر بیاین ببرین
....
تقصیر خودشون بود خوب من چکار کنم :D


فرستنده : ♣♦♥♠ DesTinY ♠♥♦♣


این صفحه پیوندها هست توی فیس بوک و اینا ک میخوایم بریم دارغا دارغ باز میشه ...خوب؟!
ی بار من از توی فهرستش چشمم ب ی سایتی خورد که بهش نیاز داشتم رفتم توی سایته کارمو انجام دادم.
از قضا امشبم دوباره به همون سایت نیاز پیدا کردم اما اسمه سایته یادم نمی یومد.اسمه سختی داش ** کصافط
عاغآ هر چی سایته بد تو ذهنم بود زدم ک باز نشه بعد اون صفحه پیوندا باز بشه ....عاغا سایتا را باز میکرد ¡ o_O
شانسه وی پی انه من دام؟؟؟!


فرستنده : کمبوزه خان


امروز سر ظهر توی یه اموزشگاه بودم.منشیه گشنش بود میخواست غذا سفارش بده.زنگ زده به یارو میگه اقا شما ساندویچ فلافل دارین؟صدا یارو اومد که گفت اره دختره هم در اومد گفت خوب من یه بندری میخوام
قیافه مارم خودتون تجسم کنید


فرستنده : epi


یادش بخیر بچیگیام بهم گفته بودن یه موجودی هفتا جون داره(کصافط میگم بچه بودم نمیدونستم گربه رو میگه) پس ما هم چون موجودیم 7تا جون داریم 
به خیال بچگیام الان باید 2تا جون دیگه داشته باشم
به افتخار بچهای شیطون


فرستنده : amin.separo


پسر عموم میگفت رفتم خواستگاری بابا دختره پرسید چه کاره ای؟منم گفتم تو شرکت اپل کار میکنم با خوشحالی گفت دقیقا اونجا چه کاری انجام میدی؟
گفتم اونجا اون سیباشو گاز میزنم...
طرفم با لگد انداختش بیرون...


فرستنده : dokhtare tabestan


امروز به معلممون گفتم خانم خسته نباشید ! برگشته میگه حالا خسته باشم چه غلطی میتونی بکنی هااااااان؟ اینا قبلا ادم بودنااااا


فرستنده : fm.tr


امروز یه سوتی دادم در حد پارا المپیک... دم در کلاسمون وایساده بودم داشتم به دبیر زیستمون از استاد خالقی بد میگفتم(یه چیزایی ام گفتم که نگو) خلاصه بعد یه ربع حرف زدن دیدم خانم اسدی هیچی نمیگه اخرش گفت تموم شد حرفات؟ گفتم حرفای من اره اما گاف دادنای اقای خالقی نه!!!!! یهو خانم اسدی بهم گفت احمق اون شوهر منه!!!!!!!!! واااای منو میگی به زور اب قند تا الان زندم


فرستنده : fm.tr


یادم میاد بعضی از بزرگترای فامیل که خیلی شیک و مجلسی و اتوکشیده رفتار میکنند وقتی بچه بودم فحش یادم میدادند...!!!!


فرستنده : mehran86


یه چند وقتی بود تو زندگی شدیدا احساس بی هویتی میکردم... فک میکردم واقعا هیچی نیستم... کسی بهم اهمیت نمیده...
تا اینکه جاتون خالی زد و آقا دزده همین دو سه روز پیش همه ی مدارک شناسایی مو از تو ماشین دزدید...
تا قبلا فک میکردم بی هویتم ولی الان کاملا حسش میکنم...
مخصوصا وقتی که رفتم شناسنامه المثنی بگیرم، یارو ثبت احوالیه یه پیرمرده بود با کمال آرامش گفت: دست و پاچلفتی!!! منم گفتم مرسییییییی.
ثبت احواله داریم؟
دزده داریم؟
آدم بی هویته داریم؟


فرستنده : پیاله نوش


رفیقم نشتسه کنارم، میگه فیلم رو دانلود کردی؟؟؟
میگم: آره
برگشته میگه "با معنی" دانلود کردی دیگه ... :| 
منظورش "زیرنویس" بود طفلی
من :|
دانلود:|
رفیقم خودش:|
زیرنویس:|
فیلمه :|


فرستنده : Meysam_0861


سر جلســــــــــــه امتـــــــــــــحان یه دخــــــــــتره بغـــــــــل دســــــــته مـــــــن نشســــــته بـــــود قیافــــــــش از اون درس خونا نــــــــشون می داد ، گفتـــــــــم لااقـــــــــــــل ۲۰ نگیـــــــــــرم ۱۷که رو شـــــــاخشه خلاصــــــــــه کــــــــلی باهاش هماهــــــــــــــنگ کـــــــردم که بهــــــــت علامـــــــــــت دادم چـــــــــــطور برســـــــــــونو ایــــــــــن حرفا !
هیچـــــــــــــی دیگــــــــــــــه تا برگـــــــــــها رو اوردن دیـــــــــــدم بلــــــــــــند شد برگـــــــــــــه هارو پخــــــــــــش کــــــــرد و گفــــــــــــت بچها سرتــــــــــون تو بــــــــــــــــرگه خودتـــــــــــــون باشـــــــــه!:)) 

فرستنده : zeus


 


خاطرات خنده دار



امروز صبح ساعت پنج ونیم 
قبل از رفتن به دانشگاه گفتم یه دوشی بگیرم از حموم که اومدم بیرون مامانم منو دید اومد دستاش را گذاشت رو صورتم و پیشونیم رو بوسید منم با خودم گفتم پسرش را اصلاح کرده و مرتب دیده خوشش اومده دیگه ، بعد دستاشا برد بالا گفت خدایا شفاش بده منو میگی به معنای واقعی کلمه هنگ کردم . 


فرستنده : یکی مثل بقیه


اختصاصــی شِــــــــــــرِِک!
چن وخ پیــــش روم به دیــــــــــــوار گــــــــــــلاب به روتـــــــون توی خیابــــــــون دســـت شویی داشتم شـــــــــــــــــــــــــدید، رفــــــــتم توی یه توالــــــــت عمومــــــــی، شـــــــلوغ بود، به نفر جــــــــلوییم گفتم: آقــــــا میشــــــه من اول بـــرم کارم زیاد نیست زودی مـــــــــیام.
طــــــــــــرف یه نگـــــــاه بهــــم کرد و گفــــت: نکــنه فکــــــــــر کردی من مـــــــی خــــــــوام بـــــــــرم اون تو بســــــــــــتری شم؟!
دیــــگه الان مــردم همه فیسبوکی شدن حـــــــرف ک باهاشون مــــــــــیزنی جــــوابا تو جیبشونه در میارن،کـــــــف کنی،والاااااااااااا


فرستنده : شِرِِک!


امروز سر کلاس دفاعی نشسته بودیم.کسی هم که گوش نمی داد همه داشتن حرف میزدن حتی خود معلم عاغا یه لحظه من احساس کردم یه صداهای عجیب دار از یه جای کلاس بلند میشه کم کم همه ساکت شدن دیدیم صدای angry birds!فقط عاشق وحدت کلاسیم هیچ کسی به رو خودش نیاورد کسی هم که داشت بازی میکرد همیشه تو این موقع ها سر و صدا میکرد خودشم عین گچ فقط داشت جلو رو نگاه میکرد بعد 5مین سکوت مطلق همه رسیدن به طبقه پایین که دفتره(به دلیل گاز زدن بیش از حد کف کلاس)
فقط خدا ایم معلمای پایه رو از ما نگیره که هیچ وقت آدمو لو نمی دن
به افتخار همه معلمای با مرام بکوب اون لایکو


فرستنده : Parmida


اختصاصــی شِــــــــــــرِِک!
یادش بخیر....
بچه که بودیم، گیر می دادیم که ببرمون پارک. بعد می بردنمون پارک به جای بازی کردن، بابام یک گوشه پارک پتو پهن می کرد به زور می گفت بگیرین بخوابین!!!!


فرستنده : شِرِِک!


یه روز رفته بودم خونه ی عموم اینا.که یه دهه هشتادی داشتن.
همین طور نشسته بودم که دیدم گودزیلا در حین بازی کرن با تبلت یه چیزی از دماغش(از ذکر جزئیات معذورم) بیرون کشید و خورد.منم برگشتم بهش گفتم خوشمزست که گودزیلا یه لبخند ژکوند تحویلم داد و به ادامه ی کارش پرداخت.
به خدا اینا گودزیلا نیستن.گودزیلا خوراکش از اینا بهتره.دراکولان


فرستنده : MrDoosti


امروز داشتم تو مدرسه فوتبال بازی می کردم که یه گل قشنگ زدم بعد با اعتماد به نفس و سری بالا شروع به خوشحالی کردن کردم که پام پیچ خورد رفتم یه گوشه افتادم زمین.که دیدم همه دارن تیر دروازه ها رو میجون همون لحظه بود که خواستم برم افق که دیدم نمی تونم راه برم.الآنم دارم با پای گچ گرفته براتون می نویسم.
یعنی آدم با آفتابه کافه گلاسه بخوره ولی این طوری ضایع نشه


فرستنده : MrDoosti


با دوستم تو سالن مطالعه نشسته بودیم، درگیره حل یه مسئله بود نمیتونست حل کنه ، یه دفعه قاط زد با صدای بلند گفت; اَه ! این بچه جدیدها هستن، کثافتا از بس بهشون ماهی و میگو دادن باهوشن! حالا ما رو نگاه.. از بس بادمجون و کدو به خوردمون دادن یه تست هم نمیتونیم حل کنیم ..!


فرستنده : m-s-d


بآ دوستم رفتیم تو یه پاساژی خرید کنیم همینطور که داشتیم خرید میکردیم دیدم یه گودزیلـآ داره با مامانش راه میره 
یهو یکی از فامیلاشونو دیدن مامانه گودزیلا شورع کرد احوالپرسی یهو خانومه که آشناشون بود رو کرد به گودزیلا با خنده گفت سـٍودآ خووووبی؟
گودزیلـآ نه گذاشت نه برداشت گفت بــــه تو چــــــــــــــه!!!!
عنـی خـآنومـه تآ درب خروجـی پآسآژ سینه خیـز رفت:|
من حرفی ندارم عـآقـآ


فرستنده : Malus


چند وقت پیش ۲شنبه باخیال راحت نشستم بازی استقلال و نمیدونم کدوم تیم رو دیدم 
بعد از اتمام بازی اماده شدم برم کلاس زبان چون شنبه ها و دو شنبه ها ساعت ۵ و ربع کلاس دارم اون روز هم ساعت ۵ بابام من و رسوند و خودش گازش رو گرفت و رفت
همچین که بابام رفت دیدم همکلاسی هام م۳ دلقک دارن میپرن بالا و پایین و اسمم و فریاد میزنن
یه جور که فکر کردم احتمالا یادم رفته روسری بپوشم! یا شلوارم و برعکس پوشیدم!!!! 
رفتم جلو گفتم چتونه منگلا؟ 
گفتن امروز کلاس ساعت ۴ شرو شد الانم تموم شده برو خونتون !!
ادم اب حوض و با چنگال خالی کنه بعد با قطره چکون پر کنه م۳ من ضایع نشه
ملوم نی خیر ندیده ها چه قدر بهم خندیدن 
دنیا واستا که میخوام پیاده شم
-بفرما پیاده شو
-هان؟ جدی پیاده شم؟؟
-اره پیاده شو
-برو غلط کردم اقا ...برو !


فرستنده : ★ پســــــــــــته ★


-الو سلام مامان 
- چیه چی از جونم میخوای ؟(فریاد زد)
- مامان کلاس دارم بیا دنبالم کجایی؟
- سر کارم دیگه دارم جون میکنم برای شماها پول در میارم احه شما ارزشش و دارین بوزینه ها ؟ 
- میگم بیا دنبالم 
- اون بابای خیر ندیدت کدوم گوریه ؟ بگو خودش ببرتت دختره ی بوووق
- مامان؟چته؟
- خفه شو حوصلت و ندارم (قط کرد)
خلاصه ما رفتیم کلاس و برگشتیم مامانمم برگشته بود با اعصاب خورد !اگه گفتین چی شده بود؟
این مامان ما تو یه اداره کار میکنه به قول خودش ابرو داره 
اون روز کلاس مجازی زبان داشته یعنی استادش یه جا شاگردام یه جا از طریق نت با هم ارتباط داشتن اون موقع هم ک من بهش زنگ زدم خانوم یادش رفته بلندگو رو غیر فعال کنه مکالمه ی مودبانش با من باری همه همکاراش پخش شده ابروش رفته ! 
ینی حال کردم وختی جریان به گوشم رسیداااااا


فرستنده : ★ پســــــــــــته ★


ییعنی اگه اتاق 20متری باشه و شما 19متر کف رو پارچه پهن کنی بعد ناخون هایه خودتونو بگیرین طبق قانونی که خودم کفش(کشف) کردم کل ناخون ها رو در آن یک متر خواهید دید نه در آن 19متر پارچه.
شک نکن.


فرستنده : pinko


امروز که سوار تاکسی (پراید) شدم، با توجه بیشتری به امکانات داخلش نگاه کردم. مازراتی هم، چنین امکاناتی نداره به خدا!!!!!!!!!!!!!


فرستنده : کوروش


دیشب تو افق نشسته بودم ، داشتم تخمه میخوردم ، یکدفعه دیدم تلفنم زنگ زد ! تلفن رو برداشتم ، گفتم : کی هسته ؟ گفت : مسئول ثبت فرمولهای ریاضی و فیزیک در جهان هستم ! گفتم : خب با من چیکار داری ؟ گفت : بهت زنگ زدم که بگم فرمول ای مساوی با ام سی دو انیشتین مال تو هسته ! 
منم گفتم : اشکالی نداره ، بذارید مال انیشتین بمونه ! 
خب دیگه من برم ، الآن مسئولان تیمارستان میریزن اینجا !


فرستنده : !? Why So Serious


آقا ما این دمه عیدی میریم مغازه رفیقمون کمکش...دست تنها نباشه....بوتیک داره.....ما هم برداشتیم هر چی دست بندو گردن بند و لباس داره....یه نمونشو پوشیدیم....حالا هر وقت رفیقمون یکی از اینارو نشون مشتری میده...من رنگم زرد میشه....آخه از بس فوش خوردم....!!!!هر کدوم ندونسته یه چیزی بارم میکنن...حیسیتم(حیثیتم) رفته...
اینارو بچه .....میپوشه....!!!
کدوم الاغی آخه از اینا میندازه؟؟؟!!
خاک بر سر اون بی سلیقه ای که اینارو بپوشه....!!!
اینا که زنونست....!!!!
و خیلی حرفای درشته دیگه که اینجا نمیشه نوشت...اینا خوباشه......!!!
الان دیگه هر کدومو که میخواد نشونشون بده....اول خودم میگم که منم ازینا استفاده میکنم تا فوش نخورم.....!!!ملت اعصاب ندارن دیگه....!!!


فرستنده : اسی69


عاقا یکی از فامیلای ما عروسیش بود فیلم بردار تا کمر از ماشین اومده بیرون و داشت از داماد پشت فرمون فیلم میگرفت
این آقا دامادم اخم کرده بود ( خب حق داشت همین فیلم بردار که نقش تارزانو بازی می کرد خداتومن ازش گرفته بود)خلاصه فیلم بردار می گه شا دوماد یکاری بکن
شادومادم بر میگرده می گه پپخخخخخخخخخخخخ
هیچی دیگه فیلم بردار کم مونده بود از ترس غورباقه ترکیده شه


فرستنده : یاس 67


 


خاطرات خنده دار



دیروز معلممون پسرشو که 5 سالشه اورده بود بهش گفتم عزیزم اسمت چیه گفت برو خانوم من از اوناش نیستم یعنی حنگ کرده بودم جااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان


فرستنده : یاسی


برادر4 ساله ام اومده میگه خسته شدم از بازیای بی نمک کامپیوترت، میگم: خو چیکار کنم؟!
برگشته خعلی جدی میگه هیچی بابا تو که دوقرن از دنیا عقبی، بازیایی مورد علاقه من رو سیستم نفتی تو که اجرا نمیشه!!
خداییش من هم سن ایشون بودم یکی از سرگرمیای غالبم این بود که یه گوشه مینشستم یه تور مینداختم سرم دوساعت(خداشاهده قشنگ دوساعتااااا) تکون نمیخوردم ازجام، هیچ حرکتی هم نمیکردم که یعنی مثلا من عروسم!!
یعنی توهم بالا بودااااا!!!


فرستنده : sosaye bahari


تو بانک نشسته بودم که نوبتم بشه بعد یه آقایی هم اومد برگه نوبتش رو گذاشت رو دستگاهه که نوبت میداد ورفت 
ینی اینکه کار خیر کرد و وقت خودشو داد به یه آدم دیگه 
2 دقیقه بعد یه گودذیلاعه با ننش اومدن تو بان مامانه اومد نوبت بگیره که گودذیلاعه گفت مامانیییییی بزار من بگیرم بعدش مامانه بدبخت مجبور شد یه وزنه 150 کیلویی رو بلند کنه تا دست بچه هه بهش برسه بعد یهو چشم مامانه افتاد به برگه هه که اون آقاهه گذاشته بود 

خلاصه مامانه با برانداز نوبته اونو ور داشت 
شماره منم همون موقع با شماره ای که دست مامانه بود خوند منم رفتم سر باجه اما گودذیلاعه که نذاشت مامانش بیاد گفت باید از شماره من استفاده کنی :)))))))))
در راه خداlike رو بزن

ینی فقط


فرستنده : D.R.S


گشنم بود رفتم یخچالو زیرو رو کردم یکی دوکیلو هویج پیدا کردم چن تاش کپک زده بود انداختم دور،بعد ناهار یاد هویجا افتادم اومدم قضیه رو به مامان خانوم بگم اشتباهی گفتم پاشو که اینقده هویج خریدی که خراب شدن،همش داره "میـکـپـه" یهویی پدرعزیزترازجان محکم زد پس کلم که مرتیکه بووووق مث ادم با مادرت حرف بزن،اصلا نذاشت شفاف سازی کنم که منظورم کپک بود واشتباه لپی بود.(کپک میزنه رومخم مخفف کرده شده میکپه اخه اینم مغزه!)
الانم ازخونه داداشم درخدمتتونم شب خونه رام ندادن!


فرستنده : voroJAK&


یک روز وقتی دوستم از ماهی گیری برگشت من و دیگر دوستان دیدیم چیزی جز یک لاستیک بزرگ تو دستش نیست.یکم جلو تر اومد و رو به همه گفت این ماهی رو از رود خونه ای گرفتم که هیچ ماهی ای توش پیدا نمیشه پس از امشب لذت ببرید و شکمتون رو سیر کنید.اون لحظه دوستم پرید هوا زد تو سرش گفت بدبخت این اوستوخون ماهیه.
دوستم:----------------------------------------
اون یک دوستم: :@
همه: :D
من: نه. این غضروفشه...


فرستنده : arshia and iran


عاغا ما یه دبیر داریم خیلی حساسه بنده ی خدا!
سرکلاس بودیم داشتیم حرف میزدیم اینم واسه خودش داشت درس میداد!
یه دفه بغض کرد تو همون حالت بغض گفت من واقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعا برا خودم متاسفم
شما به حرف من گوش نمیدین
بعد گفت محمد(برادرش)راست میگه...
یکی از بچه ها ازته کلاس داد زد محمد کیه دیگه؟!!!
منم گفتم.کیه!دوست پسرشه دیگهههههههه
کلاس منفجر شد
و معلم ما در کمال ناباوری رفت کلاس روبرویی درو بست نشست زار زاااااااااااااااااااار گریه کرد!
اخییییییییییییییییییی
خدا وکیلی معلمه حساسه ما داریم؟!
ولی وجدان درد شدیدی گرفتم!


فرستنده : baran74


من یه مغازه کفش فروشی دارم تو اصفهان 
هر روز صبح کف مغازه رو طی میکشم ... شیشه ها رو تمیز میکنم و..
اول صبحی...مخاطب خاص اصلیم ( خیلی دوسش دارما ) .. اومد توی مغازه 
( میخواستم یکم سر به سرش بذارم .. )
اصلا باهاش حرف نزدم .. ( در حال پاک کردن شیشه بودم ) بعد گفت مجید واسه چی هیچی نمیگی ؟؟
گفتم دوستت دارم ... گفت اه اه چرا اینقد خشک .. 
منم شیشه شورو گرفتم به طرفش .. ( پیس پیس پیس .. حسابی خیس شد .. و داد میزدم دوووووستتتتتت داا.ا.ا.ا.ارم .. ) خوب شد .. دیگه که خشک نیس هاااان ؟؟ ( همراه خنده ) 
فک کردم اون هیچکاری نمیکنه ... آقا کم نیاورد.. سطل پر از آب که واسه طی کشیدن بودو برداشت و خالی کرد روم ... ( بعدشم کلی خندیدیم ) 
قیافم شده بود اینجوری : (@_^) 
کارلوس کی روش هم خواب بود ..نتونستم قیافشو بهتون نشون بدم ..


فرستنده : saylar


این ماجرا که تعریف میکنم واسه30ساله پیشه.یکی واسم تعریف کرده:
شوهر خاله داییم اومده مهمونی خونشون.وسط عصرونه که داشتن چایی میخوردن شوهر خاله داییم میگه:بعله امروز بچمونو بردیم آزمایش(گلاب به روتون)ادرار دیدم رنگ ادرار بچم مثله این-یهو لیوان داییم رو برداشت-گفت مثل رنگ این!هیچی دیگه هنوز داییم باهاش مشکل داره.البته تو خونواده فقط این یه ذره مشکل داره ها!!
داییم:-((((((((((((((((((((((((
شوهر خاله داییم:-))
کل فامیل:-((


فرستنده : خرزوخان2013


علامت هیوا=ندارم
هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست 
ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست
ما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم 
باز همان جا روی(((تـــــلــــپ)))
قابله توجه معلمان ادبیات گرامی قبل از شروع درس به کف کلاس توجه فرمایید please!!!!!!!!
دوستان این پنجمین معلم ادبیات ماست دیگه هیچ راه کاری برای فراری دادن معلم هامون نمونده لطفاٌ مارا با پیشنهادات خود یاری فرمایید please!!!!!!!!


فرستنده : HEVA


عاقا دیروز بنا به دلایلی یکم هنگیدم هی چی فکر کردم یادم نیومد 12 به انگلیسی چی میشه
از دادشم می پرسم می 12 به انگلیسی چی میشه 
بعد از کلی فکر کردن گفت 11 که میشه ایی ل ون پس 12 هم میشه تو ل ون
هیچی دیگه الان دارم با دندون مصنوعی زندگی میکنم (نیست میخواستم دیوارهای خونمون رو گاز بزنم اونها هم همه سنگ)
هیچی دیگه خلاصه /"؟


فرستنده : بهشت


۱۲ روز پیش خدا بهم یه پسر خوشگل موشگل داد . با این چیزایی که شما اینجا راجب گودزیلا و هیولا و دراکولا نوشتید ...... نه پسر من با این چیزا فرق می کنه . انشالله


فرستنده : حسین ۲۷


اومدم ثبت نام کردم توی سایت . آخرش زده حاصلضرب ۲و۶ . منم هی می زنم ۸ . می گم عجب سیستم ثبت نام به درد نخوری داره . بعد از ۳ بار امتحان تازه ۲ زاریم افتاد .


فرستنده : حسین ۲۷


عاقا ما یه دختر خاله داریم از اون گودزیلاهای دایناسور نما
یه بار ازم خواست تا باهم بازی کنیم منم گفتم باشه(تو خیالم این بود که چند تا نمونه بارز ارزش بگیرم برای خوش خنده) ;))))
خلاصه اون شد مامان و منم با این و سال شدم بچه ش ;(((
اومد نازم کرد و گفت :::: مادر جون من میرم ظرفارو بشورم شما اینجا ساکت بشین تا من کارامو انجام بدم
برای شوخی (البته اذیت کردنش) صداهای عجیب غریب از خودم دراوردم یعنی دارم گریه میکنم
بار اول: عزیزم چرا گریه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟
بار دوم: ساکت باششششش تا من کارامو بکنم
بارسوم: زهر مارررررررررررررررررررر بچه بی ادب چقدر زززززززقققققق می زنی سرم رفتتتتتتتتتتتتتت 
من:((((((((((((((((
خاطرات کودکیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حرکاتی که واسه خوش خنده ضبط و ربط کرده بودم &_&


فرستنده : بهشت


عاغا 1 اعتراف کنم..بچه بودم همش فکر میکردم گوزن ها شوهر آهو ها هستن.
چیه؟مسخره کردن داره؟ بکوب لایکو


فرستنده : aloha


یادش بخیر دبیرستان موقع امتحانا بود همش تو فکر این بودم که یه وقت درسی نیوفتم ... تو همین فکرا بودم رفتم سوپری که آب میوه بگیرم به یارو میگم آقا ببخشید یه تکماده میدین :))

فرستنده : hadi


خاطرات خنده دار



کیا یادشونه وقتی باباهامون بهمون سکه پنج تومنی
می دادن تا سنگ های داغ چسبیده به نون سنگگ ها 
را دربیاریم چه مزه ای داشت ؟؟
تازه اونم بعد این که نوک انگشتامون حسابی سوخت
اما ان قدر این کار بهمون می چسبید که فراموش می کردیم سرخی دستامونو
یادش به خیر .....


فرستنده : Tina_Bala


توی مدرسه بودیم یه دفعه از اون کلاس صدای دست زدن اومد
بچه های ما هم که خوددرگیری دارن. هرهر شروع کردن به خندیدن
بعد یکی از بچه های مثلاً بامزمون به معلم گفت: حالا ما دست بزنیم اونا بخندن؟؟
کلاس منفجر شد به قول معروف :)


فرستنده : مترسک


خواهرم داره پزشکی میخونه (الان فهمیدید درسخونه یا بیشتر توضیح بدم؟؟)
بعد یکی از تفریحات سالمش اینه که وقتی توی بیمارستان هست (توی بخش نوزادان) با دوستاش یه اداهایی در بیارن که نوزادا گریشون بگیره :))
تازه پسراشون یواشکی نوزادا رو نیشگون می گیرن :((
حتی یه دفه یه مامانه بچشو گرفته داشته میدوییده یکی از دانشجو های پسرم دنبالش که بچشو نیشگون بگیره!!
سادیسم دارن ملت!!


فرستنده : مترسک


یه معلم ریاضی داریم خیلی آی کیوش بالاست.
یه روز داشت درس می داد می بینه یکی از بچه ها زیر دستش دستمال گذاشته.
معلممونم می گه این چیه؟ یارو می گه: دستم عرق میکنه اینو گذاشتم زیر دستم که دفترم خیس نشه!
معلممونم می گه: چایی با ماست می خوری؟ (منظورش چایی و ماست بود!!)
دیگه کلاس منفجر شد از خنده.
ما هم گفتیم چایی با ماست تازگی ها مد شده؟؟ :))


فرستنده : مترسک


خواهرم تعریف می کرد می گفت یه معلم داشتن که خیلی مشنگ بوده. یه خط جزوه می گفته میومده روی دفتر ردیف اولی ها سرک میکشیده ببینه جمله رو با چی باید تموم کنه.
خواهرم اینا هم که ردیف اول بودن همشون جزوه رو بدون نقطه مینوشتن تا معلمه نتونه بخونه!! :))


فرستنده : مترسک


عاغاماچن وقت پیش بابربکس رفته بودیم ماهی گیری یه بچه 11تا12سال اومد ادای لال هارو دراوردماهم دلمون به حالش سوخت میخواستیم بهش ماهی بدیم بادستش قبول نکرد نگو پول میخواست ماهم نفهمیدیم یه کم رفت انور تر اینکه حرف نمیزد یه کلی فحش بارمون کرد گف گداها ماهم سنگ ریزه گازمیگرفتیم


فرستنده : سینه سرخ


این دختر خاله ما(متولد 1380) چهار پنج سال پیش یه عمل جراحی کرده هنوزم که هنوزه میگه جای سوروم(sorom) که زدن درد میکنه!دیگه دهه هشتادی به این نازک نارنجی ای نوبره!جالب اینه جای عملش هیچ دردی نداره!
مرگ به کدوم روش راحت تره لطفا به من بگید...!


فرستنده : رضــــا جــــون


آقا ما یه رفیقی داریم باهاش رفته بودیم چلوکبابی ازین سنتیا هم بود ؛ ازین بخاری برقیا گذاشته بودن بغلمون گرم شین. بعد غذا رو که آوردن ازین کره ها توش داشت که ظرف پلاستیکی دارن ، یخ هم زده بود . این رفیق ما گفت اینکه یخ زده بهش گفتم خب بذار رو بخاری یخش باز شه اونم همونطوری کره با جعبه ی پلاستیکی گذاشت رو بخاری !!!
بعد این آدم به عنوان نخبه بدون کنکور دکترا قبول شده به همین برکت راست میگم.


فرستنده : nashenas


اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم نمایندگی تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم.این کارو چن بار دیگه کردم اخرشم وقتی که فهمیدم دیگه اونجا نرفتم.


فرستنده : شیش لول بند


پسر عمم برق کاره یروز شاگردش نیومد زنگ زد خونمون گفت محمد امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل! 
خیلی گیجم.....


فرستنده : شیش لول بند


ادم هر جا سوتی بده اما به خانما نه چند وقت پیش با همسرم خارج از کشور بودیم خانمم دکتر داشت زبانش هم چندان تعریفی نداشت من هم یه قرار خیلی مهم داشتم باید تنها میرفت منم گفتم مشکلی نیست موبایل من پیشت باشه اگه کاری داشتی زنگ بزن قبول نمیکرد ازمن اصرار از اون انکاربلاخره دید من زیاداصرار میکنم گوشیرا گرفت خواستم برم با لبخند گفت حالا که گوشیت پیش منه چه جوری برات زنگ بزنم دیدم راست میگه بدجوری ضایع شدم


فرستنده : نسل سوخته


همه خونه مامان بزرگم جمع بودیم یهو جمع ساکت شد آقا این مامان ماهم اومد یه چی بپرونه رو به داییم کرد گفت مهدی جان تارادمیل الان قیمتش چنده؟یهو پسرخالم از اونور داد زد گفت خاله جان شما بگین دو ثابت آخه مادر من وقتی تلفظ تردمیل و بلد نیستی چرا میگی آخه ؟ اون وقت به من میگی چرا تو خواستگار نداری آخه مادر من از همین جاها نشات میگیره دیگه 
من:(((((((((( 
تردمیل:))) 
جمع:)))))))) 
تلفظ:0


فرستنده : shasti boland


آقـــــــــــــا
ما هر جا میریم عید دیدنی همش پیک نوروزی باید حل کنیم
امسال تصمیم گرفتم از هر کلاسی یه پیک بگیرم قبل از عید حلش کنم وقتی میرم عید دیدنی همه رو با خودم ببرم تا بلکه یه ذره آجیل بخورم


فرستنده : علی& نئی


یه سری تو اتوبوس نشسته بودم تو یه ایستگاه یه خانومه بابچش اومدتواتوبوس منم حس انساندوستیم گل کردبلندشدم جامو دادم به خانومه عاقا به جانه خودم یه ایستگاه هم نشد بچه هه از بغل مامانش رفت تو مردونه پیش باباش, زنه هم راحت نشست!!!!
کصافط یه تعارفم نکرد,من بدبختم تا ایستگاه اخر بین فشارمردم و شلوغی اتوبوس محو شدم!!!محوشدما! !!
واقعا محو شدن چه لذتی داره که زارتو زورت محو میشین! !!
من که کتلت شدم!!!دیگه هم از این اشتباها نمیکنم!!!


فرستنده : SIB


دو تا از پسرخاله های بنده وقتی بچه بودن وقتی میرفتن مهمونی(به خصوص عید دیدنی) عینهو قوم مغول غارت میکردن آجیل و شکلات و شیرینی و... رو!
یه بار اینا رفتن خونه دوست بابابزرگمون جیب ها رو پر از تنقلات کردن و خواستن برن خونه که این دوست بابابزرگ اومد دم در خفتشون کرد گفت هرچی پیچوندید بیاید بالا!یعنی فقط اون بود که تونست جلوی قوم مغول رو بگیره!
الان که آجیل گرونه هواستون باشه شب عیدی مهمون اومد دم در خفتشون کنید احیانا چیزی بلند نکرده باشن(مخصوصا پسته)


فرستنده : رضــــا جــــون


خاطرات خنده دار



زنگ در خونمونو زدن تند تند دویدم با یه ذوقی رفتم آیفونو برداشتم میگم کیه؟یهو یه چی شق خورد پس گردنم برگشتم میبینم مامانمه میگم مامان جان چته ؟میگه خاک توسرت کیه نه بله برگشتم میگم خوب بله دیدم بابامه میگه مگه تلفنه میگی بله بگو کیه ........... 
اخه مادر من پدر من شماها باهم مشکل دارین من چی کنم چرا منو تحقیر میکنید...


فرستنده : shasti boland


خوابگاه دختران...... صبحاش فیونا بازاره ، غروب به بعد همه میشن شرک 


فرستنده : shasti boland


رفـیقم بـا یـه دخـتره رفـیق بـود...
بـعد ایـن دخـتـَره ام خـیلی ادعــای زرنـگیش مـیشد!!!
هـی مـیگفـت مـن إلــَم و بـِلـَم:))
دو روز مـونده بـود بـه ولـنتایـن رفـیقم گـفت:حـبیب مـن مـیخوام ایـنو ولــش کـنم بـه نـظرت چـی بـراش بـخرم ضـایع بـشه بـخندیم؟؟؟:)))
بـــــــــــعله...
مـن یـه سـفارشی بـهش کـردم و ایـشون عـمل کـرد...
روز ِ ولـنتایـن رفـته بـود سـر ِ قــرار...
دیـده بـود مـخاطبش روی نـیمـکت مـنتظره ایـنه...
خـیلی جـدی و بـا جـذبـه رفـته بـود پـیشش یـه "دلـستر تـوت فـرنـگی" گـذاشـت تـو دسـتِ دخـتره:)))
دخـتره:وااااا از کـجا فـهـمیدی تـشنـمه؟؟؟
رفــیقم:عـزیزم بـبر تـو خـونه بـخور:)))کـادوی ولــنتـایـنتـه!!!:))))))))
بــــــــعلـه.....
اگــه یـه پـسر دیدید کـه جـای زیـپه کـیف زنونـه مـونده رو صـورتـش رفـیقـه مـنه:)))


فرستنده : لابسـتر


نـشـستم تـو تـاکـسی...
صـندلی جـلو،دو تـا مـَردم عـقب نـشسـته بـودن...
بـعد یـه خـانومـه سـانـتی مـانتال اومــد نـشـست تـو تـاکـسی و بـه رانـنده سـلام کـرد...:)))
بـعد رانـنده تـاکـسیا ام نـه اینکـه گـوشـاشون سـنگــیــــــنه...
جـواب سـلامه هـیشـکیو نـمیدن !!!
مـن اومـدم فـردیـن بـازی دربــیارم واسـه ایـنکه ضـایـع نـشه جـواب سـلامشو دادم:(((
دخـتره یـه کـاره بـرگـشت گـفت:کـی بـا تـو بـود؟؟؟مـن بـا آقـای رانـنده بـودم!!!
رانــنده ی کـثافـتم سـریع گـفت:سـلام خـانوم بـبخشید مـن صـداتـونو نـشنـیدم:)))
یـنی تـرور شـخـصیت شـدم اون لـحظه:((
بـه مـلت خـوبی ام نـیومـده..؟؟!!!
کــم مـونده بـود هـمونـجا بـا رانـنده تـاکـسیه قـرار ِ ازدواج بـذاره کـثافـت:)))


فرستنده : لابسـتر


یه روز لامپ خونه مون سوخته بود مامانم گفت برو یه لامپ بخر بیا بعد من گفتم 100ولت یا 200ولت بخرم مامانم گفت انگلیسی حرف نزن فارسی حرف بزن منم بفهمم.


فرستنده : بابا بزرگ


بچه ها یه سوتیییی دادم در حد تیم آخر دسته دو....
رفتم مغازه که برم ماست کم چرب بگیرم ماست و از یخچال دراوردم با احتماد به نفس خیلی عالی آوردمش بالا به فروشنده گفتم: ببخشید آقا، این ماست کم مصرفتون چنده؟؟؟ 
فروشنده رو میگی اینقدر ستونو گاز گرفتش مغازه خراب شد و آتش نشانی مارو خون مالی به زور از زیر آوار کشوندمون بیرون. الانم تو بیمارستانم برام دعا کنید که خوب شم :))))
فروشنده:)))))))))
من Oo,oO
چیپس پفک های اونجا از خنده پودر شدن دیگه!


فرستنده : shangool


بچه بودم(زمان گودزیلا بودنم)مامانم واسم یه ادکلن بیک خرید.ماهم انقدر خوشحال شدیم هی ادکلن زدیم به اشیا خونه!!
یه بار دیدم چرا یهو ازکار افتاد گرفتم جلو چشم وفشار دادم وازشانس بد من ادکلنه کارکردو..........................
من:-0
مامانم:-((
مدیر شرکت بیک:-))


فرستنده : خرزوخان2013


امروز اینبار زنگ زیست معلممون داشت درس میداد که یه اس واشس اومد داشت میخوندش که من گفتم آقا خانومتونه نوشته تو راه یک کیلو پیاز با دو کیلو سیب زمینی بیار!!!!عاغا جاتون خالی کلاس به غوغاکده ای تبدیل شد


فرستنده : ایرانسل


یک پنجم برج میلاد(همون یک پنجم بالایی باشه بهتره) تو حلقم اگه دروغ بگم.....................امروز دبیر فیزیکمون خواست یه مثال درباره ی اصطکاک بزنه گفت:اگر رارنده ای(منظورش همون راننده بود)..............یهو همه خندیدیم!اونم گفت مرض بی شعورا خب حواسم نبود به جای رارنده گفتم رارنده!!!عاغا این بار دیگه از صدای خندمون معاونمون از طبقه پایین اومد در کلاس!!!


فرستنده : ایرانسل


بخدا ما سن اینا بودیم هم بازی نداشتیم ، الکی واسه خودمون توهم دوست خیالی میزدیم...حالا رفته بودم کفش بخرم ازقضا یک گودزیلاهه( هه ب معنی مونث بودن گودزیلاس در اینجا)اونجا بود خیلی هم تقس طقض تغس حالا هرچی..خلاصه دیدم یک گوشی مووووووبایل دستشه حالا چند سالش؟ خیلی بود ۵ سال داشت...همینجور داشت با فردشنده اونجا صحبت میکرد که متن صحبت به این صورت.... گودزیللاهه؛ بزار یه زنگ به دوستم بزنم ببینم چکار میکنه!!!!!فروشنده:o-O( ینی دوستشم موبایل داره)....گودزیلا؛ راستی دوستم دختره هااا فک نکنی پسرهههه....فروشنده:0-0...بخدا ما سن اینا بودیم فرق دختر و پسر و از رو رنگ جوراب میفهمیدیم...حالا اینا صاف تو چشات نگا میکنن میگن دوست پسر نداریماااا....


فرستنده : بچه شر


یکی از فانتزیام اینه که معشوقم بمیره وشبانه برم سر مزارش بالباس سیاه و ریش پررنگ گیتار بزنم وآواز بخونم.(آواز غمگین باگریه هااا) یکی هم فیلممو بگیره بلوتوث کنه. ای خدا یعنی میشه یه روز عاشق بشم وگیتار یاد بگیرم؟؟؟!!!


فرستنده : Ankabut


یاااااااادش بخیر.....فقط دهه شصتیا میدونن من چی میگم! قدیما دختر بچه ای نبود که یه جوراب ساده که روش یه گوله تور به صورت آبشاری ریخته باشه نپوشیده باشه!!!! تازه بعدنا پیشرفته شده بود روی تورش نگین و اینجور چیزا هم میچسبوندن :)))) 
یا اینکه بیشتر پسرها یه کاپشن چرم مشکی یا قهوه ای موتوری کوچولو داشتن با شلوار کتون چند تیکه ای رنگی با کتونی میپوشیدن کلی حال میکردن :))))
دخترا آهنگ یه حلقه طلایی معین رو میذاشتن تو رویاشون عروس بازی میکردن :))))
دخترا لباس عروس کوچولو میخریدن تو عروسیا میپوشیدن بغل عروس وامیستادن کلی کیف میکردن :)))........
هعیییییی روزگار......چقدر زود بزرگ شدیما !!!!!!


فرستنده : آقا پارسا


داشتم نخ دندون استیفاده میکردم مرسانا 
گیر داد که داری چیکا میکنی؟!
منم هرچی بهش میگفتم حالیش نمیشد!
یدفه خانمم برگشته میگه:
مامان جان داره پی پی های لای دندونشو در میاره!!!!!
اونم گف:آها و رفت پی بازیش! :|


فرستنده : smj13سید مصطفی


تو حموم در حد بنز خوردم زمین بعد به خودم اومدم دیدم بابام داد میزنه چی شد؛ نمیری فردا من خونم نون تازه باید بگیریا فکر کنم ؛خوب من چی بگم *__* ¿?


فرستنده : ñITrø


یکی از فانتزیام اینه که.....
یه روز قاضی بشم.... متهم از این کله گنده ها باشه....از همونایی که 
با بچه های بالا در ارتباطه.... بعد طرف بیاد بهم بگه : جناب قاضی؟؟؟؟ بعد منم بگم : بنال نفله....
بگه بهت یه میلیارد میدم ..... پرونده منو یه جوری زیر سیبیلی رد کن بره.... منم بگم :
چی بلغور کردی نسناس؟؟؟؟؟؟؟ رضا و رشوه؟؟؟؟؟ هیچی دیگه
از طرف اصرار و از منم انکار..... دست آخر طرف رگ عصبیش بزنه بالا بگه : هوی.....با توام قاضی زبون نفهم...... میگم پروندمو یه جوری زیر سیبیلی رد کن بره.... وگرنه جنازتو میفرستیم واسه زنو بچت..... بعد منم بگم : سرم بره زیر بار این خفت نمیرم....
در ثانی : همه میدونن که من زندگیمو باختم........... منو از مرگ میترسونی.... ثالثا : مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلته...... بعد یه مدت گم و گور شم برم شمال.....دست آخر یه روز
زنو بچمو گروگان بگیرن..... بعد به زنم بگن یالا با شوهرت تماس بگیر.... زن منم با این سیم کارت رایتلا زنگ بزنه بهم بگه : عزیزم کجایی؟؟؟؟؟؟ میخوام ببینمت فدات شم....
بعد منم بگم : عزیزم مگه کوری؟؟؟؟؟؟؟نمیبینی این همه جنگلو گاگول بعد زنم با قاتلا پاشن بیان شمال.... تو راه زنم این آهنگو گوش بده :
دارم میام پیشت / جاده چقدر صافه / هوا چقدر بوی عطر تورو داره....
وقتی که رسیدن شمال..... در این حین زنم منو با یه زن دیگه ببینه :
اول یه کتک مفصل و حسابی منو بزنه.....جوری که دنده هام از شیش جا بشکنه وجمجمم کف زمین پخش شه و خلاصه یه بطری 4 لیتری ازم خون بره.... بعد زنم یه پول هنگفتی به قاتلا بده بگه : بکشین این بی عاطفه نامردو.....دست آخر منو بکشن بعد زنم بیاد بالای سر من بگه:راحت شدم دلم خنک شد مرتیکه خیانتکار منم بگم : آخه زن....اون خانوم فقط یه رهگذر بود....فرشته ای مثل تو از کجا پیدا کنم خاکبرسرت کنم....تازه میخواستم یه روز ببرمت واست اون برلیان خوشگله رو که بهت قولشو داده بودم بخرم....اما توئه نادون ، با این کارت هم منو از دست دادی هم برلیانو....
بعدش زنم همینجوری از ناراحتی زمینو چنگ بزنه و خودشو بزنه و بگه : نههههههههه رضااااااا........ با من اینکارو نکن..... به خاطر برلیان....
دست آخر منم بگم :
دیگه دیره واسه موندن/دارم از پیش تو میرم/
برلیان واسه تو زوده / دسته بیل هم نمیگیرم/
بعد جان به جان آفرین تسلیم کنم.....
همگی برای شادی روحم صلوات......
یه دستمال بدین اشکم در اومد.....


فرستنده : Reza.B







123456789101112

javahermarket