Jokestoon
X
تبلیغات
رایتل

Jokestoon


خاطرات خنده دار


الان تو اخبار خوندم که از روز 21 دسامبر قراره همه دنیا به مدت سه روز در خاموشی فرو بره.... 
آقا یعنی آخه ... مگه قرار نبود دنیا به پایان برسه ؟؟؟؟ حالا میگن فقط سه روز خاموشی داریم؟؟؟؟
بابا من به امید پایان دنیا کلی چک کشیدم اونم با تاریخ وصول اواسط دی ماه ...
خواهشا مسئولان یه کاری بکنن...

فرستنده : ذخشمه


عاغا شما هم از این رفقا داشتین که امروز یه خاطره یا یه جوک براشون تعریف می کردی فرداش جلو خودت اون رو به عنوان خاطره خودش تعریف کنه. یه بار با شلنگ دسشویی خوابگاه رفتم تو حلقش دیگه از این کارا نکرد...

فرستنده : amir.d


تو اتاق تاریک داشتم درس میخوندم. حوصلم نمیومد پاشم چراغو بزنم.
عمه ما اومد :چرا تو تاریکی نشستی؟؟؟
چراغو روشنید(روشن کرد.چرا همچین میخونی؟؟؟)
ما حم زوق کردیم در حد مرگ یهو گفتم:نور به قبرت بباره..!!!!
بعد اینکه کامل حرفمو زدم به معنیش فکر کردم دیدم اینجا جاش نبود.
ولی مگه میشد جمش کرد لا مصصصصبو...
من بعد این حرف:O
عمه مرحومم>:(
قبری که گفتم(نور چه شکلیه؟ همون شکلو اینجا تصور کنین)
راستی استادرو ولش کن واقعععا نمیشه درس نوشت.
قبول دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : Iman


عکس العمل بابای من وقتی بهش می گم پول بده ..
ولم کنید
ندارم
به خدا ندارم
به پیر به پیغمبر ندارم .. :D

فرستنده : hosi jon



عاقا با اف 16بهم حمله کنند اگه دروغ بگم ،نه، با آپاچی که خفن تره
یه بار سرکلاس نقشه کشی بودیم که داشتیم طرح هامون رو میبردیم واسه نمره گرفتن.
بعد من دوتا دختر طرحشون رو بردن اتفاقا دوتاشون هم مثه هم کشیده بودن رفیق فابریک هم بودن.اینا یه جای طرحشون اشتباه بود که استاد مال اولی رو ندید ونمره کامل بهش داد مال دختر دومی رو نگا کرد وگفت غلطه 
آغا به جون خودم برگشت گفت: استاد خب مال اونم غلط بود چرا نگرفتین خب از اونم نمره کم کن
مارو میگی که داشتیم دسته صندلی رو میجویدیم
استاد هم که داشت کیفشو مجوید 
بس که خندید کلاسو تعطیل کرد
خب من چی به اون رفیق فابریکه بگم
آغا اصن پسرایی که جونشون بره ولی رفیقشونو نمیفروشن بزنن لایکو
اون دخترایی که رفیق دوست هستن هم اشکال نداره لایکو بزنن

فرستنده : viper


عاقا یه بار سر کلاس بودیم (نمیگم چه کلاسی) موضوع درسمون پانتومیم بود استاده اومد گفت به ترتیب پاشید بیایید راجع به یه چیزی پانتومیم اجرا کنید 
یییهو همه با هم گفتیم: اخه چه کاریه؟! اصن هیچ چی به ذهنموون نمیاد!!!
استادموون (خانوم بود) پاشد گفت: یه کار ساده میخوام ازتوون مثلا انجوری...
عاقا بنده خدا اومد وسط کلاس جفت دستاشو گذاشت رو شکمش قیافشم شبیه مریضا کرد که مثلا داشت به ما میفهموند که داره ادای یه ادم گشنرو در میاره!!
ییهو گفتم: استاد بچه لگد میزنه؟؟!!
حالا رفیقام که داشتن زمینو گاز میگرفتن به کنار قیافهی استاد دیدن داشت!!!!!!!!
خلاصه با اردنگی شوت شدم بیرون اون ترمم انداختتم.....

فرستنده : خشایارشا


یکی از دوستان درباره ی خابش که استادش نون وا شده بود نوشته بود و خعلی گله داشت
خوب من بگم تا ایشون قدر خابشو بدونه
آغا خواب دیدم با ماشینه نداشتم انداختم تو جاده:))
سرعت بالا در حد چی :)
یهو برادران زحمت کش انتظامی انداختو پشت سرمون
منو میگی :))))))) 
رانندگی در حد چی :) (البته تو خواب آ)
آغا رسیدن بهم یهو انداختم معکوس و ویژژژژ :)
دوباره اومدن
و من طی یک عملیات باور نکردنی 7/10 مرتبه فقط معکوس انداختم :)))
و الفرار
ماموران زحمت کش قبل از واقعه :)))
برادران زحمت کش پس از واقعه:(((((
من ::::))))))
اون دوستمون :((((
استادش :)))
ماشین من :))))))))))))
و شما خوانندگان این پست :)

فرستنده : reza rahsepar


یادش بخیر..کلاس اول راهنمایی یه معلم داشتیم همش بهمون میگفت:خاک تو سر بغل دستیاتون..!!
منم همیشه خوشال بودم ک هوای منو داره ب من چیزی نمیگه:-|
مرتیکه ی کوتوله ی کچل قناص 32 کروموزمی :(
ببخشید دیگه تو دلم مونده بود :|

فرستنده : ά๗Į√ 711


اعتراف میکنم ی بار ی کله نیم ساعت فک زدم تا مخ طرفو زدم بعد واسه همون قرار اول بخاطر این ک در ماشینو محکم بست،زدم بهم باهاش:-|
آی بدم میاد آی بدم میاد یکی در ماشینو محکم ببنده:-o
اصن انگار در ماشین وصله ب ستون فقراتم ک وقتی درو میزنن بهم هی تیر میکشه!!
بععععععله ی همچین ادم شاکی هسم من:-|

فرستنده : ά๗Į√ 711


آقا سالها پیش که تازه کامپیوتر خریده بودیم هنوز یه copy و paste ساده هم بلد نبودیم این داداش ما نه اینکه خیلی وارد بود!!!! گرفته میخواد آهنگ رایت کنه!!! حالا ببین چطوری: گرفته آهنگو copy زده بعد اومده تو درایو رایتر paste زده بعد چه هنر و مهارتی از خودش پیاده کرده که یه دفه دیدیم یه صدایی از رایتر اومد دیدیم که سی دی تو رایتر خورد شده بود هرکدوم از تیکه هاشم در حد یک نانومتر!!! حالا کف کردن ما از این کارش به کنار، مونده بودیم که این چقدر اعتماد به نفس داره که داره سی دی رایت میکنه!

فرستنده : perseus

هر وقت مهمونی میگیریم اعضای فامیل همه دور هم خونه ی یکی از بستگان جمع هستیم.یکی از فانتزیهای من و پسر عموها و پسر دایی و ..... دور سفره میشینیم و برای تعارف یه همچین مراسم قشنگی رو اجرا میکنیم:
بغلی بگیر ، چیو بگیرم ؟ این سالاده رو ، چکارش کنم؟ بده بغلی. و به این صورت تا نفر اخر 

فرستنده : behrooz 68


دیروز کلاسم تموم شد اومدم سوار ماشینم شم دیدم 2 تا از دخترای دانشگاه پیش ماشینم وایستادن یکیشون داره تو آینه نگاه میکنه آرایششو درست میکنه ، یه ذره اونورتر وایستادم دیدم یه دفه دوستش منو دید گفت مهسا ماشینو که پارک کردی حالا بیا بریم دیگه!!!
مهسا دست کرد تو کیفشو گفت باشه فقط نمیدونم سوئیچ رو کجا گذاشتم!!!
من داشتم شاخ در میاوردم عجب فیلمی بازی میکردن، دزدگیر ماشینو زدم رفتم سوار شدم دیدم هردوتاشون قرمز شدن دارن میرن گفتم مهسا خانم کارم تموم شد ماشینتون میارم میزارم سر جاش.

فرستنده : My heart broken*Vahab


ی گودزیلا ( خواهرزادم ) سه ساله دارم انگشتش بریده اومده ب من میگه بیا خونش رو بخور ؛ اخه فسقلی مگه من خونخوارم؛

فرستنده : *GhAnde ASAL*

بزرگترین دلهره زندگیم اینه که
تو مهمونیا وقتی دارن بشقاب ته دیگو دست ب دست میچرخونن ب من نرسه!

فرستنده : *GhAnde ASAL*


چوب جاروی هری پاتر تو حلقم اگه خالی ببندم: تولدم بود دارم به ترتیب دارم کاغذ کادوها رو بازشون می کنم:
بابام:ی گوشی اکسپریا روش نوشته :200 بهت بدهکار بودم,الانم 200 تومنشو من دادم بقیه قسطاشو باید خودت بدی صداشو در نیار ,بخند
مامان:100 تومن پول با ی کاغذ:عباس اینو الکی گذاشتم جلو مهمونا آبرو ریزی 
نشه,خرجش نکنیا پول برق و گازه الانم تابلو نکن بخند)من!!!
خونواده عمه:ی ظرف شیشه ای آجیل خوری(وااای عاشقشم!)
خونواده دایی:ی دست پارچ ولیوان خارجی(اینجا که رسید قلبم تیر کشید)
داداشم:دسته پلی استیشن(واسه خودش گرفته بود گوسفند)
خونواده عمو:ی ساعت دیواری با 50تومن تراول( ساعتو زدن پذیرایی پوله
هم تقلبی از آب درومد)
خاله:اتوی برقی(=واجبتر از نون شب برام!)
دایی : آبمیوه گیری(=قلبم,جیگرم,
مایه حیات!)
مام بزرگ:ی ماچ آبدار(صورتم خیس شد,دندون مصنوعیاش هم افتاد تو لباسم)
بابزرگ: ی پس گردنی با جمله ی"کره خر" مرد شدیا!
هیچی دیگ امسالم گاز و یخچال بیارن جهیزیم کامل می شه ایشالا!!!

فرستنده : abas_m223


خاطرات خنده دار


آغا من یکی از فانتزیام اینه که همه دنیا رو زامبی بگیره بعد من با ی ماشین مثل تویوتا ک خودم کوبیدمشو آوردمش بالا شهر به شهر برم و بازماندگانو نجات بدم در همین حین یکی عاشقم بشه :))) با هم عروسی کنیم
افکار پریشونه من دارم خداِِِیـــــــــش؟؟؟

فرستنده : reza rahsepar


امــــروز تــو تــاکــسـی ســوار شــدم دیــدم یــه دخـــترِ کنــارم داره بــا تلـــفن مــنـتِ دوسـتـشــو مــی کشــه که براش یه ســوالِ انتگـــرال رو حــل کنــه..!!!!!
دوســـتشـــم از اونور هــــی ناز می کرد.... 
مــنم کــه فــردیـن بــازیــام گــل کــرده بــود باز 
ســوال رو از زیر دســتِ دخدرِ کشــیدم 
براش حل کـــردم دوبــاره گذاشـــتم رو پاش!!!!!!!!
از ذوق زدگــی مـونـــده بود دقــیقــا باید کـــدوم ناحــیه صــورتمــو بوس کــنه :))

فرستنده : Shey2nak


یادتونه چند روز پیش پست گذاشتم یه دختری تو حیاط دانشگاه پولش افتاد گفتم خانوم پولتون افتاد گفت خر خودتی :| منم ورش داشتم رفتم شارژ خریدم :))
امروز گیرم آورده بود میگفت پول منو بده =))

فرستنده : hotboy797

عصری تو راه برگشت خونه یه راننده داف BMW 630i زد بغل صدام کرد گفت:
ببخشید من میخوام برم کامرانیه 
گفتم:خوب کاری میکنی شما،اتفاقا خیلی جای با صفا و اهل حالیه،برو خدا به همرات... دلشو گرفته بود داشت میخندید!!!
آخرشم بدون اینکه آدرسو ازم بپرسه گازشو گرفت رفت :|

فرستنده : hotboy797



یک روز صبح سوار سرویس دانشگاه شده بودم چون خونه ما تقریبا تو ایستگاه اول سرویس دانشگاه ست سرویس خلوت بود
منم حوصله ام سر رفته بود گفتم پس برم بشینم با راننده حرف بزنم خلاصه پا شدم رفتم نشستم بغل راننده شروع کردم به حرف زدن بعد از دو دقیقه راننده رو کرد به من گفت امروز اعصابم خورد هست حال حرف زدن ندارم منم ضایع شدم برگشتم ته سرویس نشستم وسط ها راه یک گروه دختر سوار شدن دیدم یکی از دختر اومد نشست بغل راننده و شروع کرد به حرف زدن من منتظر بودم که راننده ضایعش کنه دیدم راننده تا بیخ نیشش بازه و تا اخر مسیر همینجور ی یک کله حرف زدن مردک از اون ریش و موهای سفیدشم خجالت نمیکشید واقعا چی میشه گفت دانشجو مملکت رو ترور شخصیتی میکنی:D

فرستنده : Shik 0 P!k


یادش به خیر دوران ابتدایی
خدا خدا میکردم زود زمستون شه برم از بوفه چوب شور بخرم بذارم کنج لبم چند دقیقه بعد با دو انگشت برش دارم و یه هاااااا بکنم بخار از دهنم بیاد بیرون خر زوق بشم! اینم رویا های ما....

فرستنده : MTQ


دارم با دختر دایی 1سالم بازی میکنم:
_درسایی سللللام قلبونت بشه داداشی
درسا:قوولو قمقو (با خنده)
_مامان نگاه کن داره بازبون خودش جوابمو می ده و می خنده.
مامان:آره تعجبم فقط جواب تورو میده باما حرف نمیزنه.
_درسایی می آی با داداشی بریم دد قاقا بخرم؟
درسا:قوووللووو قممقو(با خنده زیاد)
_ قلبون اون خنده هات بشم که انقد منو دوس داری تو جیگرررم
درسا:قووولو قمممقو قیق("""")
زنداییم:عباس ناراحت نشو ولی از همون اول داره بهت میگه "برو گمشو" اسکلت کرده داره می خنده!
هههههی روزگار ,الان دوروزه قرصای افسردگی مصرف می کنم.
حساب کردم تا سه ماه دیگ گاز گرفتن یاد می گیره تا ی سال دیگ خوردن آدما,تازه چون دختره اینقد دیر حساب کردما.اسم این نودیا رو چی بذاریم؟

فرستنده : abas_m223



پشت چراغ قرمز طرف شیشه رو زده پایین میگه ببخشید مستقیم از کدوم ور باید برم :|

فرستنده : همایون


تـوی مـتـرو ایـستـاده بـودم ، دو نـفـر اومـدن کـنـارم وایـسادن ، خـیــــلی هـم خـوشـمـزه و بـانـمـک بـودن ! خـیـلی هم حـرف مـیـزدن! یـهـو یـکیـشون واسه خودشـیـریـنی و پـیـدا کـردن سـوزه خـنده بـرگشـت بـه مـن گـفت : آقــا بـبـخشید شمـا حـشره کش زدیــن بـه خـودتـون؟!! مـنـم نـه گـذاشـتـم نـه بـرداشـتـم بـرگـشتـم با صـدای گـفـتـم : اوه یـعـنـی انـقـد قویــّـه ؟ الآن شـما داریـن مـیـمیــریـن؟! 
یـارو یـه چـند ثـانـیـه مـکث کـرد ، قـضیـه رو گـرفـت و ایـستـگاه بعـدی پـیاده شـد و الـفـرار!
نـمیـدونست مـن تـو  خوش خنده  بـزرگ شدم خـودم آخـر تیـکـه اندازی ام! ;)

فرستنده : Hermit


داشتم ب دختر خالم رانندگی یاد میدادم دختره نفهم ب جایه اینکه جلوشو نگا کنه یهو اینه رو زد پایین شروع کرد ب چک کردن صورتش...لازمه عرض کنم تازه کاره تقریبا اولین بارش بود رانندگی میکرد پ اگ یهو دیدیم سرگذشتمونو یکی دیگ تعریف میکنه تعجب نکنین
یهو گفتم اتووووووسااااا جلوتو بپا سرعتو کم کن.
در فاصله ٣٠٠ متریه ما یه ماشین بود اتو سا جیغ زد گفت دارم میزنم بش گفتم هنو فاصله زیاده سرعتو کم کن
اگ فک میکنین سرعتشو کن کرد و ب جلوش بیشتر نگاه کرد اشتباه فک کردین جفت چشاشو با دستش گرفت گازو فشار داد شروع کرد جیغ زدن
منم استرس گرفتم گفتم اتوسا توروخدا جلوتو بپا ولی صدامو نمیشنید انگار
گفتم قول میدم دیگ ب دوس پسرت اس ندم دیگ نه زنگ بزن نه اس ام اس بده فقط تورو خدا جلوتو نگا کن تا نمردیم!!! 
جیغش قطع شد و خیلی شیک شروع کرد رانندگیشو ادامه دادن و دنباله جایه پارک بود مجبور شد پارک دوبل کنه اینقد قشنگ پارک کرد ک باورم نمیشد تازه کاره
بعد از پارک زیره پاش دنباله یه چیزی میگشت دقت کردم یهو دسته ی قفل فرمونو دیدم درو باز کردم شروع کردم ب فرار
نتیجه--->خانوما رانندگیشون و پارک دوبلشون خوبه فقط لازم ب انگیزه دارن:|
فقط مراقب باشین انگیزشون انتقام از شما نباشه

فرستنده : Shervin


اقا داهات بودیم عجمعین کلون فامیلین
ساعت 8 برپا بودیم دیگه یه عموم تا ساعت 11 میخوابید تا غول اخر نمیکشت بیدار نمیشد بازم نقشه شوم کشیدیم...
یه استرخ داشتیم اب در حد اورانوس یخ رفتیم با دوشک بلنش کردیم نینجایی رفتیم لبه اب بیدار نشه پرتش کردیم تو اب پاش رو زمین بود میگفت کمک قرق شدم مام دیگه داشتیم دیواره استخر گاز میگرفتیم 
دیگه عموم اینه جغد شده بود با صدای باد بلند میشد اونم ساعت 6 صبح
برادر زاده های عمو دوستی هستیم نه("~ ")

فرستنده : abel


آغا ما امروز تو اتوبوس نشستیم خواست حرکت کنه یه دختر دهه80یی دست تو دست مامان باباش داد زد آقا وایسا آغا نرو 
بنده خدا وایساد بچه ها هم ازش خندید و رفت
بعد شما بگید اینا گودزیلا نیستن

فرستنده : شاهین پاتر


آقا تو خونه نشسته بودیم داشتیم فیلم میدیدیم داش کوچیکم(دهه هشتادی) کنارم نشسته بود یه بسته پفک اندازه هیکلش تو بغلش بود داش میخورد!
گفت داداش پفک میخوری؟
گفتم آره داداشی!
یه دونه داد دستم منم خوردم!
بعد چند دقیقه همینطور که داشتم فیلم میدیدم دستمو درازکردم یکی دیگه بردارم،برگشت گفت:
میبینم که علف به دهن بزی مزه داده!
گفتم:خفه،به زور یه مشت ورداشتم گریه کرد!
بابام یه سیلی خابوند تو گوشم میگه با پسر من چی کار داری؟
داداش کوچیکمو نشوند رو پاش پفکش هم ازم گرفت!
باخودم گفتم بیخیال دوباره مشغول فیلم دیدن شدم!
بعد یه لحظه برگشتم نیگاه کردم دیدم بابام وقتی بچه حواسش نیس پفکهاشو میخوره!
خونواده اس داریم!

فرستنده : Fesgheli


قبلنا با داداشم افتاده بودیم رو دور دیدن فیلم های ترسناک به جان خودم فاصله دسشویی تا در خونه رو با سرعت جت میومدم. اگه همون موقع می رفتم دومیدانی الان تو المپیک کشورمون مدال گرفته بود.
ما که چیزی نشدیم ولی به جان خودم ابتکار خوبیه روی دومیدانی کاران امتحان کنن جواب میده.

فرستنده : amir.d


خونه مامان بزرگم بودیم، همه فامیلنشسته بودیم دور هم.یهو دخترخالم که5 سالشه اومد پیش مامانش گفت: مامان دلم خیلی درد میکنه
-خالم: چرا عزیزم؟
-دختر خاله: مامان آب زیاد خوردم (در حالت نیمه گریون) فکر کنم کیسه آبم پاره شده!!!!....
ما که دیگه رو زمین از خنده میغلتیدیم... 

فرستنده : mohammad


خاطرات خنده دار


سالها پیش وقتی خواهرم مهدکودک میرفت. یه روز از سرویس جامونده بوده رفته تو دفتر تا به ما خبر بدن بریم دنبالش، ازش میپرسن اسمت چیه؟ اونم فامیلش رو میگه مربیه میگه خوب اسم کوچیکت چیه؟ خواهر ما اولش هنگیده 
بعدم زده زیر گریه که من اسم کوچیک ندارم!!!
تا یه هفته ما بدبخت بودیم که چرا در حقش نامردی کردیم براش اسم کوچیک نذاشتیم!!!

فرستنده : mohammad


یه شب جو گیر شدیم تصمیم گرفتیم از فردا صبح زود بریم ورزش. پسر خالم که ده سالش بود هم اصرار داشت با من بیاد. فردا رفتیم ورزش در شروع کار پسر خالم 700 تومن پول پیدا کرد. اون موقع یه صد تومنی می ذاشتی روش یک دلار میشد. فردا صبح دیگه حال نداشتم برم ورزش. پسر خالم اومده بود من رو از خواب بیدار کرده و اصرار داره که بریم ورزش.
من قبل از لود شدن از خواب : (_(_(
من بعد از لود شدن از خواب : )_)_)
من درحال ادامه خواب :-_-_____-
پسرخالم: $$$$$$$

فرستنده : amir.d


اغا سر کلاس بودیم دوستم شیتنت کرد استاد مس توپ بولینگ پرتش کرد ته سالن
شبش رفته بود ایمیل زده بود به استاد فکر نکون خدا ازت راضیه بلکه با پشت دستی میزنه تو دهنت
بدبخت حذف کرد
استادام اعصاب ندارنا!!!!!!!

فرستنده : abel


مقایسه بازی های ما60,70یا با دهه هشتادیا:
1)اینا بولینگ دارن ولی قد تیله بازی ما حال نمیده
2(اینا اویل 5 دارن ولی قد راکی رامبو ما حال نمیده
3(اینا باgta قان قان می کنن ولی قد نعلبکی حال نمی ده 
4(اینا bottle shoot دارن ولی قد هفت سنگ ما حال نمیده. 
5(اینا psp دارن ولی قد آتاری دستی ما حال نمیده.
6(ایناpes2013 دارن ولی قد گل کوچیک ما و فوتبال98حال نمیده.
ولی عوضش انگری بردز دارن لامصبا!من که به هشتادیای فامیل گفتم این از زمون ما بوده فقط اون موقع مجوز نمیگرفته,شمام همینو بگید شاخ نشن بعدا

فرستنده : abas_m223


دبستان بودم داشتم می رفتم مدرسه یه پنجاه تومنی رو زمین افتاده بود. وایساده بودم بهش نگاه می کردم که برش دارم یا نه. دو تا آدم بزرگ اون موقع اون ور تر بودن می گفتن برش دار برش دار. من که رد شدم.
اعتراف می کنم تا همین چند وقت پیش با خودم فکر می کنم یا کلید اسرار بوده یا دوربین مخفی...
من :((()))
شیطان ناکام:()()()
کلید اسرار: 00000(
من درون :0)

فرستنده : amir.d


یادش بخیر کلاس چهارم دبستان بودیم یه شعر بود معلممون گفته بود از روی این شعر یک بار بنویسید و معنیش رو هم بنویسید. فرداش که رفتیم مدرسه دقیقا یادم نمیاد چی شد ولی مشق من خط نخورد. برا فرداش باز هم گفت از روی همون شعر یه بار دیگه بنویسید. فرداش موقع خط زدن مشق ها دید هیچکی معنیش رو ننوشته شروع کرد داد و بیداد کردن. به دفتر من که رسید ما هم مشق دیروز رو بهش نشون دادیم و اون هم ما رو به عنوان یک اسوه جامعه به کلاس معرفی کرد. چند تا میز که رفته بود جلو برگشت به من گفت تکلیف دیروزت رو ببینم؟؟؟؟
بقیش رو خودتون تصور کنید.....

فرستنده : amir.d


شما هم مثل من بودید دوران راهنمایی برگه سوالات رو که بهمون می دادن سریع تو کل سوالات می گشتیم تا یه غلط پیدا کنیم و با افتخار دست بلند کنیم که اجازه : فلان سوال مشکل داره. مسابقه ای بود برا خودش...
فواید جانبی اون : 1. بقیه فکر می کردند این چقد خونده که سوالات اشتباه رو هم می فهمه.
2. بقیه دچار استرس می شدن که اههههههههه این کی به این سوال رسید.

فرستنده : amir.d


شیلنگ زرده خونه آقا مرتضی اینا(همسایمون)تو حلقم اگه دروغ بگم(حدودا 17 متر و 20 سانته)
با این جمله خیلی حال می کردم:بی سر و صدا وسایلتونو جمع کنید با صف برید تو حیاط.امروزمعلم ندارید..
"یادش بخیر"..
انگار به خر تیتاب با نوشابه دراکولا (نام قدیم کوکاکولا) داده باشی در این حد لذت می بردیم.

فرستنده : abas_m223


شیلنگ رادیاتور پیکان گوجه ای مدل 48 تو حلقم اگه دروغ بگم!
یکی از دغدغه های کلاس اول ابتداییم این بود که وقتی رو شیشه مغازه ای می دیدم نوشته "خیارشور موجود است" فکر می کردم منظورشون اینه که دانشمندا به نتایج جدیدی رسیدن که خیارشور هم موجود زندس و اینو جهت رضای خدا واسه اطلاعات عمومی مردم نوشتن ! خنگ بودم ولی افق دیدم خیلی بالا بود

فرستنده : abas_m223


یه بار توی جمعی اومدم یه جریانی رو تعریف کنم گفتم حالا یکم بهش شاخ و برگ میدم هیشکی نمیفهمه غافل از ایمکه مامانمم نشسته بود...گفتم عاقا من صبح جمعه از خواب بیدار شدم فکر کردم دیرم شده تندتند لباسامو پوشیدم برم مدرسه یهو یادم اومد جمعه است دوباره خوابیدم...همون لحظه مامانم بلند گفت دروغ نگو لباسات تو ماشین لباسشویی بودن....یعنی اون لحظه بود که اصن اشک تو چشام جمع شد...تا آخر مجلس دیگه حررررررف نزدم

فرستنده : manam dige


یکی از بچه های فامیل رو آورده بودن شبکه ی خبر به عنوان مهمان صحبت کنه ، مادرمو صداش زدم که ببینه ، یه نگاه به تلویزیون کرده برگشته به من میگه خاک بر سرت !!!
هیچی دیگه از صدا زدن مادرم که هیچ، از خلقت خودم هم پشیمون شدم.
فقط تو رو به خدا شما بگید ؛ آخه چرا؟؟!!

فرستنده : رضا 30سو


تو کلاس نشسته بودیم استاد داشت درمورد امتحان پایان ترم حرف میزد
یه کتاب 400 صفحه ای رو میخاست کامل امتحان بگیره.
یکی از بچه ها گفت :استاد توروخدا اینقد خون به دل ما نکن
استاد هم نیشاشو باز کرد گفت:خون ک تو دل نباشه ادم میمیره
یعنیا هیچ استادی اینطوری مارو قانع نکرده بود!!!

فرستنده : ferfere


امروز دقیقا همین امروز با عجله از سرکار میرفتم کلاس ، وارد کلاس که شدم استاد داشت درس میداد منم اومدم بیام بشینم همون صندلی اول دیدم نمی تونم نگاه کردم دیدم چهارتا از انگشتام لای در گیر کرده من بکش در ول نمی کرد که، استاد اومده کمکم کرده تا تونستم در رو راضی کنم انگشتامو ول کنه هیچی کل کلاس تا یه نفر میومد داخل بهش میگفتن دستت لای در نمونه، استاد گفت میخوای بری بیرون ؟ گفتم نه می ترسم اون یکی دستم هم گیر کنه ...

فرستنده : sam


دیروز به یکی از دخترای کلاسمون گفتم جزوتون میدین کپی کنم اونم گفت نه!!
رفتیم تو کلاس من رفتم پشتش نشستم، میخواستم حالشو بگیرم، یه دونه ازین کلیپسا بسته بود به موهاش طوریکه از سرشم بزرگتر بود...
وسط کلاس استاد داشت درس میداد( از اون استادای باحال بود) من هی چپ و راست میرفتم که جلو رو نمیبینم، استاد بهم گفت: وهاب چرا اینجوری میکنی؟
منم گفتم استاد این خانم یه کلیپس بسته سرش نمیشه جلو رو دید.
کل کلاسم رفت رو هوا، استادم بهش گفت خانم دیگه این کلیپس رو نبند.

فرستنده : My heart broken*Vahab


هییییییییییییییییییییییی از دست این گودذیلاها بعلهههههههههههه ما هم یکی داریم غربونم برن همین الان یکیشون نشسته رو پام نمی ضاره طایپ کنم که شوما دعا کنید من بمیرم اخه اگه بش دست بزنم صد نفر از یونیصف و خاندانشو و.... خراب میشن تو سرم ......کمک .... داره میگه چشات دراومد بس نشستی پا این بی ساهاب شده کصافط بس0

فرستنده : soheil***


خاطرات خنده دار


آقـــا مــا شیکممون درد گــــرفته بود تــانک! مــامــان بــابــام زهــره ترک منُ بـــردن بیمـــارستان!
دکتـــرٍ اومـــده معــاینه با اون دستــــه کلنگـــش هی فشــار میداد منم از درد داشتم جـــون میدادم میگمممم: درد میکنــــه چیکـــا می کنـــی؟؟
دکتـــرٍ: خــودمم میدونـــم درد میکنه! آپـــاندیستــــه!
مـــن: بــابـــا همی 5ماه پیش آپــاندیســـمو عمـــل کـــردم چـــی میگـــــی؟؟؟
دکتــــرٍ:حالت تهوع اَم داری؟؟
مـــن: میگــــم آپــاندیس ندارمممم عملش کـــردم!!!!!
دکتــــرٍ: بلبـــل زبـــونی نکن! تهـــوع داری؟
مـــن : نه ندارم (o_O)
خلاصـــه آزمــایش خـــونم نوشت جـــوابشو گـــرفتیم نیشـــونش دادیــــم!
میگــــه: نــــــه خـــــدارو شکـــــر آپاندیـــسش نیس!!
مـــن:|
بــابــا و مـــامـــانم:|
داداشـــم:|
آپــاندیسٍ خـــدا بیـــامــــرزم:)
دکتــــرایٍ مملکـتٍ مـــا رو باش!!!! :دی

فرستنده : امیر21


رفته بودم مرکز آی إس پی پیش دوستم که یک مشتری نمی تونست به اینترنت وصل بشه زنگ زد
دوستم : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.

فرستنده : ♥•ραrsα•♠


یادش بخیر
یه دبیری داشتیم که وقتی با ماشینش میخواست از زیر تور والیبال رد بشه سر خودوش رو هم داخل ماشین خم میکرد نخوره بهش :)

فرستنده : رضا پدر شایان


هر وقت آشناهامون میان خونه ما بچه هاشونو میفرستن برو پیش عمو فلان، برو پیش دایی فلان (منظورشون اینجناب هست). برو با کامپیوترش بازی کن. حالا بچه یکسالش هم تموم نشده. آخه یکی نیست به اینها بگه شما که نمی تونید دو دقیقه بچه تون رو نگه دارین و از انواع ترفندها استفاده می کنید از خودتون دورش کنید بیجا می کنید که بچه دار می شین.

فرستنده : amir.d


رفته بودم یه شهرستانی
یه یارو اومد گفت آقا شما بچه تهرانی ؟؟
گفتم اره چطور مگه؟؟
گفت: میدون تجریشو میشناسی ؟
گفتم آره چیه مگه؟
گفت :ممد و میشناسی پراید سفید داره؟؟؟
من: o.O
ممد: :|
پراید ممد: [oo]
خوووودایا ممنونم ازت که تو این شرایط سخت (مشروطی هر ترم یه دوس دختر درس درمونم که نداریم  خوش خنده  هم که دیگه ما رو نمیتحویله ) باز موجبات شادی و خندمونو فراهم میکنی :)

فرستنده : Shey2nak


اگه دروغ بگم زومبه سگ سگارو گازم بگیرهD:
خواهرخانمم ماشین خریده بود و تازه هم گواهینامه یاد گرفت خلاصه به من بیچاره گفت بشین کنار من که تصادف نکنیم:))
خلاصه گفت اول بریم بنزین بزنیم و بعد بریم تو شهر تمرین کنیم)":
هیچی دیگه وقتی بنزین زد و ترمز دستی رو کشید ماشین راه افتاد زارت خورد به یه ماشین دیگهD:
آخه هول کرده بود به جا ترمز گاز میدادD:
منم که همینجور مات و مبهوت مونده بودم کدوم خری به این گواهینامه داده:ll
خداروشکر سریع ماشین رو فروخت وگرنه یه نسل کشی اتفاق میوفتاد:lll

فرستنده : smj13سید مصطفی


جلو تی وی رو مبل ولو بودم ساعت 2 شب ...بابامم بعد از اخبار خوابش برده بود...
همینجوری فیلم میدیدم یهو احساس کردم زمین لرزید...آقا مارو میگی...بلند شدم با جفت پا پریدم بیخ گوش بابام بنده خدا گرخید...گفت چی شده؟ 
گفتم بایا...بسم الله فک کنن زلزله است...
دیدم یه نگاه خصمانه ای بهم کرد...یه نگاه به ساعت رو دیوار انداخت...بعد ا همون نگاه غضب آلود گفت:باباجان اینوقت شب زلزله؟
من:|
سازمان ثبت زلزله و زلزله نگاری مرکزی :|
سازمات مقابله با حوادث غیر مترقبه :|
آغا گریه دار شد...جمعش کن

فرستنده : chesh sefid


اعتراف میکنم سر امتحان فیزیک بودیم (امتحان کلاسی) یکی از رفیقامون که اسمش رضا بود اشاره کرد برسونم.
منم بلند گفتم چی میگی رضا ؟ این ادا اتوارا چیه از خودت درمیاری؟
کلاس رفت رو هوا !
هیچی دیگه تبعید شد میز اول،زیر چونه آقا!
دلم سوخت واسش،کار منم تموم شده بود پا شدم برگمو دادم یه نیگا انداختم دیدم همه رو جواب داده لنگ یه سواله که بیست شه!
واسه اینکه نوزدهش بشه بیست به فکر تقلب افتاده بود احمق!

فرستنده : Fesgheli


یکی از تفریحات من سر امتحانهای ترم اول(یه همچین آدمیم من سر امتحان هم تفریح میکنم) اینه که ده دقیقه اول جواب همه سوالهارو میدم بعد دور و اطرافو نیگا میکنم ببینم کی بهم اشاره میکنه برسونم!
بعد دست میکنم جیبم یه تیکه کاغذ سفید مچاله شده درمیارم میندازم طرفش، عمدا یه جوری میندازم تو فاصله یه متری صندلیش بیفته!
بعد میشینم زیر نظر میگیرمش چی کار میکنه!
لامصب ته خنده اس وقتی به کاغذه زل میزنه و هر بار که مراقب رد میشه نیم خیز میشه ولی باز نمیتونه برش داره!
(توصیه:اگه شما همچین کاری کردید و دیدین طرف بعد یه عالمه سعی و تلاش ورش داشت سریع پاشید برگتونو بدین برین، تو حیاط هم وانستید)

فرستنده : Fesgheli


یه بار سر کلاس فیزیک (پیش دانشگاهی) یکی از بچه ها (که اونروز معلوم نبود سرش به کجا خورده بود که درسو گوش میداد) یه سوال احمقانه در مورد درس فیزیک هسته ای پرسید، آقادبیر نه گذاشت نه ورداشت، گفت: خر که شاخ و دم نداره؟
بعد یهو زد زیرخنده!
حالا یارو (که اگه تو کل عمرش ی بار تصمیم گرفته باشه درس خون شه،همون روز بود) با عصبانیت پا شد گفت:
خر دم نداره؟ شاخ نداره درست،ولی دم داره،من که دم ندارم!
آقادبیر داش أخنده غش میکرد!
آخه این کلاس فیزیکه!
یعنی ما باید مهندس هسته ای شیم...

فرستنده : Fesgheli


اعتراف میکنم یه بار زنگ خونه رو زدن،آیفون خراب بود رفتم درو بازکردم دیدم شخص خاص مورد نظر با یه ظرف آش جلو دره،خلاصه گرفتم اومدم داخل درو بستم تا خود آشپزخونه دویدم آشو ریختم تو یه ظرف دیگه،ظرفشو شستم بدو بدو رفتم جلو در،اینورو نگاه کردم دیدم نیس اونورو نگاه کردم دیدم هس ، با یه لبخند اشاره کردم بیاد،اومد دستمو دراز کردم ظرفو بدم یه لبخند زد و رفت،با خودم گفتم لابد تو یه وقت مناسبتر میخاد بیاد دنبال ظرف،خلاصه رفتم داخل درو بستم و تکیه دادم به در،تو فکر و خیال بودم که دستمو آوردم بالا دیدم ای بابا !
این که ظرفش یکبار مصرفه!
پس بگو واسه چی میخند!

فرستنده : Fesgheli


یادش بخیر.
بچه که بودم وقتی یه تیکه یونولیت پیدا می کردم راه میرفتم و در حین راه رفتن می مالیدمش به دیوار به خیال اینکه دارم برای مورچه ها برف میبارم
شما هم اینجوری بودین یا فقط منم که اینجوریم
بیاد بازی های بچگانه بزن لایکو

فرستنده : pesare topol


این دهه هشتادیا تا نسل ما رو از رو زمین نابود نکنن دست بردار نیستن...
یه لیوان شیر کاکایو درصت کردم بزنم در پوست تا میرم شکر رو بزارم سر جاش می بینم قیب شده وهشط کردم یه مین فکر کردم حری پاتر داریم تو خونمون هالا نگو پشت دیوار این دهه هشتادیه تنها آزوغه ی ما رو داره حورط حورط سر میکشه اخر ما از دست اینا دغ می کنیما

فرستنده : soheil***



عاغا ما یه برادرزاده داریم اتفاقا از همین دهه هشتادیاست،یه روز مادرم اومد واسه آخرو عاقبتش دعا کنه گفت که ایشاالله بزرگ میشی میری دانشگاه،ایشاالله دکتر بشی،این برادر زاده ی ما هم یه ژست عاقل اندر سفیهی گرفتو گفت: مامان بزرگ جون من نمی خوام دکتر بشم می خوام عرووووووووووس بشم.یکی نیست به این دهه هشتادیا بگه بزار یه دهه شصتیا برن نوبت شما هم میشه =))))))))))))))

فرستنده : saeid.fun


یارو اومده تو تلویزیون داره درباره روش های افزایش بازدهی حافظه حرف میزنه اونوقت خودش چیزایی رو که می خواد بگه روی کاغذ کوچیک نوشته یواشکی داره از روش میخونه!!!!!
د آخه چی آدم باید بگه...............
به قول یارو گفتنی:
کل اگر نمیدونم چی چی بودی نمیدونم چی چی نمودی...
والا به همین شیرین کام...

فرستنده : active


خاطرات خنده دار


یه روز یکی از دوستای بابام که خیلی هم باهاش تارف داشتیم اومد خونمون...اتفاقا اون روز برقا هم قطع بود و داشت بارونم میومد...دوست بابام که وارد خونه شد لباساش حسابی خیس شده بود...
مامان و بابام حسابی جو گیر شدن و شروع کردن به تارف کردن که لباساتونو بیارین که اتو کنیم و لباساتونو بدین بایه چیزی خشک کنیم...بابامم رفت و یه بخاری برقی اورد و زد به برق هر چی زور میزد میدید روشن نمیشه...شروع کرد محکم میزد تو سر بخاری برقیه و میگف کدومتون زدین اینو خرابش کردین که یهو دوست بابام عصبانی شد و گفت:
بابا به خدا برق نیس کشتین خودتونو!!!!!!!!!!!!
هیچی دیگه تو اون لحظه بود که دوست بابام به هوش سرشار ما پی برد...........
چقدر فاتحه فرستادیم واسه ادیسون که خوب شد برق رو اختراع کرده بود و گرنه چه سوتی هایی که نمیدادیم!!!!!!!!!!

فرستنده : active


پسر عموم با یه خانوم نسبتا محترمی رفته بیرون،رفتن کافی شاپ آب میوه و کیک و بستنی خوردن،رفتن رستوران چلو کباب و ماست و ترشی و زیتون و دوغ خوردن، بعد اومده خونه و دیگه دختره جواب تلفنش رو نداده.
پسرعموم هم آخر شب خیلی جدی اس ام اس داده و گفته: پس گشنت بود :|

فرستنده : رضا 30سو


یه رفیق دارم هیچ دختری محلش نمیذاشت بخاطر دماغش ک شبیه خورتوم فیل بود
پارسال ماشینشو(پراید) فروخت
دماغشو عمل کرد
الان یه بینی داره
حخخحخ
در ضمن یه دوس دختر پولدارم مخ زده و
هر روزم سوار یه ماشین میشه و لباسهای جدید میپوشه
منم تصمیم گرفتم کار کنم یه پراید بخرم بعدش بفروشم دماغمو عمل کنم
شاید فرجی حاصل شد
و دوس دخترای ما هم پولدار شدن
والا هرکی میاد سمت ما از خودمون گداتره

فرستنده : yahya az pa dena


همیشه اولین بارها ب یاد میمونن
مثلا اولین باری ک با اولین دوس پسرتون یا دوس دخترتون قرار ملاقات دارین
وااااااای من اولین باری ک قرار داشتم
از دو ساعت قبلش آماده شده بودم
هر دو دقیقه یه بار ب آینه نگاه میکردم
زمان اصلا حرکت نمیکرد
خلاصه قرارمون طبقه دوم یه کافی شاپ بود
دختره زودتر اومده بود
من وقتی داشتم میرفتم سمت دختره قلبم داشت میومد تو دهنم
یه دخمل ناز 
پا شد سلام کرد
دستشو دراز کرد ک بهم دست بده
من گفتم هنوز زوده برا اینکارا
خخخحخخخح
بعدشم دیدم خراب کردم
تا آخر قرارمون فقط چن کلمه حرف زدم
شبش دختره زنگ زده بود گریه میکرد
ک مگه تو ازم خوشت نمیاد
تو یه جوری رفتار میکردی ک انگار من زشت ترین دختر دنیام
منو میگی تو.....عروسی بود ک یه همچین دوس دختر ناز و خوشگلی پیدا کردم
ولی بیشتر از جذبه خودم حال میکردم
‏‎:)‎

فرستنده : yahya az pa dena


یه روز یه یارو اومد توی مغازم(خرازی)چند تا جنس خرید بعد خَورده نداشتم بهش بدم گفتم خَورده ندارم میگه خو آدامس بده بقیشوو=)))))))))))))))

فرستنده : SAJJAD


بلا نسبت بعضی از دوستان این دختر دبیرستانیا چه قدر بیشـــــعورن
با دوستــــــم رفته بودیم بیرون از جلو یه دبیرستان دخـــــــترونه رد شدیم 4،5 تاشـــــون جلو دبیرستانشــــون وایستاده بودن یه هو یکیشون برگشت گفت : جوووووووووووووو ن شماره بدم با هم یه تیریپ Love بریــــــم؟؟؟
بعد همــــــــشون زدن زیر خنده...
منم برگشــــــتم گفتم : تو برو اول مشقاتو بنویس بعد زر بزن
همــــــــشون لال شدن :)

فرستنده : Shey2nak


یه روز با دوستم رفتم سر کلاسشون
یه دختره نشسته بود جلوی من
یه تار مو از مقنعش اومده بود بیرون تا لبه صندلی 
منم فکر کردم این مو ول باشه
خلاصه منم دستمو بردم
تار مورو گرفتم و کشیدم
یهو دختره جیغ زد پرید هوا
همه یه لحظه برگشتن مارو نگاه کردن
یکی نیس بگه آخه پسر مگه مریضی این کارارو میکنی
باز خدا پدر دختره رو بیامرزه
خعععععععلی با فرهنگ بود
جریانو براش توضیح دادم اونم یه لبخند زدو دیگه چیزی نگفت
فکر کنم ازم خوشش اومده ک دعوام نکرد
منم
الان چن روزی هست ک بدجور تو فکرشم
گمونم عاشقش شدم
خخخخخخخخخخخخخححخح

فرستنده : yahya az pa dena


یه دوســـــت دختر بالا شهری گیرم افتاده بود خیلی حال کردم
میخواستم هر طوری هــست جلوش کلاس بذارم خیلی خوشتیپ وجنتل من بودم داشــــــــتیم قدم میزدیم چشـــــمم به مغازه خورد اومدم بگم چس فیل میخوری؟ گفتم نه ستمه بذار بگـــــــم ذرت بو داده تو این فکرا بودم که نمیدونم چی شد بهش گفتم چــس بوداده میخــــــــوری؟

فرستنده : Shey2nak


یه روز داشتم کانتر انلاین میزدم که دیدم یکی از دوستا که دختر بود داره زنگ میزنه !
گوشیو برداشتم دیدم میگه دوستم بم dvd داده براش اهنگ بریزم ، میگه هرکاری میکنم نمیتونم درستش کنم تو کامپیوترم میخونه اما تو dvd پلیر نه !
گفتم شاید dvd سوخته !
گفت نه سالمه !
گفتم با چه برنامه ای رایت کردی؟
گفت : رایت چیه !
اهنگارو کپی پیست کردم رو dvd !:| :| :| :| :| :|
تو کانتر فقط نارنجک مینداختم زیر پام تا منفجر بشم ! :|

فرستنده : reza rahsepar


یه تعمیرات صوتی تصویری سر خیابونمون هست چندبار از جلو مغازه تش رد شدم دیدم تلویزیوناش داره سریال های طنز رو نشون میده . آقا مارو میگی مثل جت خودمو رسوندم خونه زدم شبکه مورد نظر دیدم هیچی نیست داره همایش نشون میده.چندباری این قضیه تکرار شد فکر میکردم من دیر میرسم فیلم تموم میشه ولی نگو طرف برمیداشته فیلمارو برای تست کیفیت با مبدل دیجیتال ضبظ میکرده میذاشته برای نمایش.
ماهم ساده و عشق فیلم زود گول میخوردیم.
اینم تعمیرکاره ما تو محلمون داریم :))))))))))))))))))))

فرستنده : behrooz 68


دیرو دُختــــــره ســوار مـــورانـــو بـــود . . بعد یه جا یه چالـــه آب بــود! 
با سُـــرعت رَد شد هَــــر چی آب بــود پاشیـــد رو مَـــن :( 
گُفـــــتم هــــــوی . . .
بنده خـــدا پیـــاده شُد کلـــی معذرت خواهی!! مَـــنم دیدم با شخصیـــته 
گفتـــم حالا اِشکالی نداره . .بیــــا بوســـم کن اَز دلم در بیـــار :)
ایـــنو گفتـــم نمیدونست چی کار کنــه . . خندید..گفــت دیــووووووونه 
ســـــوار شد رفت :( 
بوســــم نکرد اَلان تـــو دلــم مونده! :(

فرستنده : Shey2nak


همـــی اردیــبهشتٍ گذشتـــه بود، رفتـــم خــونه مــامــان بزرگـــم بنــده کیلید دارم, رفتــم تو دیدم دختـــر داییم تــو حیــاط داره نیگـــا درختــا رو میکنـــه! گفتــم: حــواسش نیس بــذا بتـــرسونمــش:) آروممم آروممم رفتــم جلـــو یهـــو داد زدممم: اینجـــا چیکا می کنـــــی؟؟ :)
آقــا 2متـــر پرید بالا با جیــغ بنفـش! 
عـــه این که دختـــرداییم نیس! (O_O)
دختـــرٍ:وااااای تــو دیگــــه کی هستـــی؟؟ قلبم ریخت!
مـــن: ببخشیـــد شمــا کیستـــی تو خــونه مــامــانیٍ مــن؟؟؟ هــــاااااا؟؟ جــواب بده! بــابــاجونم کــــو که تو داری تو باغــش می چــــرخی؟؟؟ :))
دختــــرٍ: مــن مـــریمم دختـــرٍ دوستٍ مـــامـــان بزرگتــون! حــوصله ام سر رفته بود گفتم بیام تــو این حیاطٍ خــوشگلتـــون!
مـــن: آهـــــااان پَ دوس دختـــرٍ مـــامـــانی هستین؟؟
دختــــرٍ: چــه بامـــزه این شما؟؟ خـودتو معــرفی نمی کنید؟؟
مـــن اومــدم بگم پســرٍ دختـــرشم گفتم: امیــــرم دختـــرٍ پســـرشــم :|
دختــــرٍ تـــرکید از خنــده: واااای تو چه با نمــکی! دختــــری؟؟
مـــن: هه هه هه! نخیـــرم پسرم!
دختـــرٍ : عینٍ بچه ها حــرف می زنی! الهی ناززززی!
آقــا در زدن رفتم درُ بازکنم(FFشون خــراب بود) گفتم: واســـا! الان بــرمی گـــردم حســابتو میرســـم! مـــن بچــم کچل؟؟
در و باز کـــردم یه پســر رستـــم ٍابــنٍ زال بود!
مــن: بفــرمایید؟؟؟
پســـرٍ: سلاممم مـــریم هس؟
مـــن:شمــا؟؟
پســـرٍ: نامــــزدشم, اومدم دنبالش بریـــم خونــشون!
مــن آبٍ دهنمـــو قورتیــــدم وگفتم: جـــااااان؟؟ تو حیاط منتظرتــــه! منم دیگه یـــواش یـــواش باید برم شمـــا بفــــرمایید!
ســـوارٍ ماشینـــم شدم عیـــنٍ مــرغٍ کـــُرچ واســـادم ســـرٍ خیابون که رستــــم و مــــریم بیان برن منم بــرم خـــونه باباجــــونم:)))))))))

فرستنده : امیر21


بالاخره بعد از چند ماه تلاش و شب زنده داری و صدا ضبط کردن و فیلم گرفتن تونستم به بابام ثابت کنم موقع خواب خر و پف میکنه
بعدش برگشته میگه مرد باید خر و پف کنه
میگم پس چرا عزیز ( مادر بزرگم ) خر و پف میکنه ؟
میگه اونم مردیه واسه خودش

فرستنده : amir ali


دیشب داشت خوابم میبرد که دیدم بابام اومد تو اتاقم . منم خودمو زدم به خواب . رفت سر کشو میزم یه نخ سیگار ورداشت و یواشکی رفت
جالبش اینجاست که من تا همون لحظه فکر میکردم بابام نمیدونه من سیگار میکشم .
به سلامتی همه باباها که از همه کارامون با خبرن ولی به رومون نمیارن

فرستنده : amir ali


آقا من عاشق اون لحظه ای هستم که کلاس ریاضی تبدیل به شهر قورباقه ها میشه و دبیرمون برای اینکه ما ساکت شیم یه نفرو ازون جلو مولوها میکشید بیرون و چک و لگدیش میکرد!
بابا اون که کاره ای نیس عزیزمن!
گر مرد جنگی بیا ته کلاس!

فرستنده : Fesgheli








javahermarket