Jokestoon
X
تبلیغات
رایتل

Jokestoon


خاطرات خنده دار


امروز ظهر تو تاکسی یه دختره کنارم نشسه بود .چکمه پوشیده .یه پلیور پوشیده. تازه روی پلیورش پالتو پوشیده کلاه پشمی سرکرده. در ضمن شالشو جوری دور خودش یچونده که فقط چشاش پیداس .اونوخ از تو کیفش بادبزن دراورده خودشو باد میزنه و میگه: چقد هوا گرم!!!
خـــدایــا بــا کـیـا تـو یه میـلیـون و شـیـصـد کـیـلـومـتـر مـربـع جـامـون کـردی آخـــــــه!!!!!

فرستنده : ههههههه


یـه روز نـزدیـک ظـهر مـامـانـم زنـگـ زد بـه مـن :
- کـجـایـی پسـرم؟
- گفتم بـیـست دقـیـقـه دیـگـه مـیرسم خـونـه
- کـلید داری؟
- نـه
- پـس نـیا خـونه مـن دارم مـیـخـوابـم نـمـیـتـونـم دَرو بـرات بـاز کـنـم بـرو یـه جـا خـودتـو سرگـرم کـن سـاعت 5 اینا بیا خونه!!!!
من :|
یونیسف :|
مسوول پرورشگاه :|

فرستنده : Hermit


یکی از نشانه های ادبم اینه که وقتی با بابام حرفم میشه هیچی بش نمیگم وایمیستم هرچی دلش خواست بم میگه و بعد از اینکه حرفاش تموم شد میرم از خونه بیرون و درو محکم می بندم.گووووومبابام:" پدر سگ" میخوای بری خب برو دررو چرا محکم می بندی؟ی ساعت بعد میام جلو در زنگ درمونو هی میزنم و قایم می شم.بابام سرشو از پنجره آورده بیرون داد میزنه:کدوم" بی پدری" هی میاد ز میزنه و در میره؟خلاصه احترام پدر واجبه و نباید تو روی پدر وایساد،اینا دست خودشون نیست،با اینا نباید مثل مجرم رفتار کرد،اینا هیچی تودلشون نیست هر چی هست تو کمربندشونه که مثل ذرت مکزیکی تو برف میچسبه..سلامتی هرچی پدره،تا هستن باید قدرشونو بدونیم

فرستنده : abas_m223


دیروز مامانم زنگ زد گفت دی وی دی خرابه برو درستش کن منم رفتم خونه دل و رودش رو ریختم بیرون بعد 2 ساعت درستش کردم کلی هم پیچ و مهره وسیم اضافه در اوردم !!لامصب اگه اضافه نیست پس چرا بدون اونا هم کار میکنه ! ها؟؟خو یکی نیست به این سازنده ها بگه همین چیزای اضافی رو میزارید تو این دستگا ه ها که زود خراب میشن دیگه

فرستنده : پیمان0098


کی میگه ما بچه بودیم خنگ بودیم!!! کیا یادشونه وقتی یه چیزیمون میافتاد تو جوب آب یه مشنبا فیلیزر رو پر آب میکردیم میزاشتیم تو جوب پیداش میکردیم

فرستنده : پیمان0098


رفته بودیم خونه عمم من و مانی(پسر عموم)و عسل(دختر عمم)و شوهر خالم داشتیم حرف میزدیم یه هو شوهر خالم یه نگاه به ابروهای مانی کرد یه نگاه به سبیل های عسل بعد برگشت گفت ماشالله دخترم واسه خودش مردی شده !!!
من که غش کرده بودم:)خخخخخخخخ
عسلم آب شد :(
مانی هم که _______ 
آخه چرا آبروی پسرا رو میبرید؟؟!!

فرستنده : پیمان0098


تو اتوبان سیگار و روشن کردم بعدش فندک و از پنجره انداختم بیرون.
زدم بغل یه 40 دقیقه به حال خودم زار زدم.

فرستنده : reza rahsepar


اعتراف می کنم من هیچ وقت "هیچ وقت" پشت ماشین سوتی ندادم؛ مثلا ماشین خاموش کنم، تو دنده روشن کنم و از این چیزا...
همین چند ساعت پیش در حال رانندگی اومدم فرمون رو بپیچونم برم تو کوچه که یهو دستم از رو فرمون سُر خورد، هل شدم!
اومدم فرمونو بگیرم دوباره، دستام به هم گره خورد!
دستم خورد به برف پاک کن!
زد تو ترمز ماشین خاموش شد!
اومد ماشینو روشن کنم، یه متر ماشین پرید هوا، خورد به ماشین جلویی که پارک بود!
ماشینو روشن کردم زدم دنده عقب کلاج رو خوب نگرفته بودم، گفت: خخخخخخخرررررررررررت!!!
در آخر زدم دنده عقب افتادم تو جوب!!!.
تمام این اتفاقا فقط در عرض 30 ثانیه بود!
.هرچی تا به حال آبرو داری کرده بودم و قاشق قاشق آبرو جمع کردم و سوتی نداده بودم چند ساعت پیش همش دود شد رفت هوا!!!!

فرستنده : reza rahsepar


دیدید ادم سرما میخوره روزه سوم چهارم سرماخوردگیش بد فرم بی جونو بی حوصله میشه اب ریزش بینیو از این حرفا . 
یکی از دوستام تعریف میکرد حالم این جوری بود .پشت فرمون بودم. پشت چراغ قرمز وایساده بودم .اصلا حواسم به دورو ورم نبود.شیشمم پایین.
یه خلت خرکی اومد .من خخخخخخخخخخخخ همین جوری انداختم بیرون.یه دفه. صدایه یه جیغ وحشتناکه یه دختر اومد همچین جیغ میزد افسره پشت چراغم که 10 فرسخ از ما جولوتر بود برگشت.اول فکر کردم از دختره خفت گیری کردن. برگشتم دیدم اندازه یه لیوان خلته ابکی رو ساعتو دستشه(دستش از شیشه بیرون بود).هنگ هنگ شدم مونده بودم چی بگم.یه دفه دستشو اورد بالا به دوستش
(راننده، دختر)نشون داد .رفیقش تا دید زد زیره خنده .منم خنده دوستشو دیدم یه دفه خندم گرفت. موقع خندم یه حباب اندازه توپ هفت سنگ از دماغم زد بیرون. همه نیگام میکردم . به خاطره زجه های دختره منتظر بودم یکی بیاد تیکه تیکم کنه.خدا بهم رحم کرد چراغ سبز شد. همچین گاز به ماشین میدادم هر میدید میگفت الان موتور ماشن کنده میشه. با هزارتا توهم که کسی دنبالم نیومده باشه فرار کردم.
الانم خیلی خوشحالم.
:-)))))))))))

فرستنده : smj13سید مصطفی


رفته بودیم عروسی فرداش دوستم پرسید کجا رفته بودی
من خیلی شسته رفته گفتم دیشب عروسی داداش پسر عموم بود.
دوستم نفهمید اما هر وقت یاد این حرفم میفتم خنده م میگیره

فرستنده : عرفان


یه سوال داشتم ؟
آیا پیتزا رو میشه با نون خورد ؟
من بیست سال پیش که برای اولین بار پیتزا اومده بود خوردم . پس میشه . نخند

فرستنده : amir ali


یادش بخیر
بچه که بودیم ده پونزده نفر میشدیم پول جمع میکردیم ی توپ سه پوسه میخریدیم وازصبح تاشب کارمون شده بود گل فنی!
بعضی وقتاهم دنبال گونی بودیم بزنیم پشت دروازه ها
برا خودمون دنیایی داشتیما!!!
ای حال میداد.نه؟
کیا مثل ما بودن؟

فرستنده : AHMAD badansaz


ما میرفتیم کودکستان یه چرخ فلک بود از این زمینی ها بچه پولدارا سوارش میشدند ما میچرخوندیم نوبت سواری ما که میشد زنگ تفریح تموم میشد میرفتیم کلاس الحق که چرخ فلک بود

فرستنده : 09365xxx311_جلفائی بابا


یادش بخیر یه زمانی بخاری نفتی داشتیم لامصب ساعت 2 نصف شب نفت تموم میکرد
هیچ کس هم یادش نیاد 
D$D$D
حتما" یادش میاد چون هر چی خاطره از بچگیم دارمو میدونه

فرستنده : 09365xxx311_جلفائی بابا


یه پسرخاله دارم ...دهه هشتادیم هس اتفاقا...دیروز لپشو کشیدم بهش میگم چطولی جیجل ؟؟ زل زده تو چشام با غضب میگه قیافته :|

فرستنده : •°¤* rezy *¤°•


خاطرات خنده دار


خوش خنده برام فیلتر بشه اگه دروغ بگمم...
عاغا روز عاشورا تو خونه نشسته بودم دیدم در میزنن... رفتم دیدم نذری آووردن... نذری رو گرفتم آوردم گذاشتمش رو کابینت آشپزخونه... مامانم دیدش گفت:نذرشون قبول باشه.الان خوش به حالمونه.. چند سال دیگه که ماه محرم میوفته تو ماه رمضون دیگه نذری رو باید بزاریم بعد افطار بخوریم...
من:))
ماه محرم که افتاده تو ماه رمضون:))
نذری پخش کن:))
راستی قلبی که اوون بالاست بهش میگن لایک... منتظر که بری بکوبیش

فرستنده : malobyte....farrashband


اغا یروز رفتم پیشه دکترم(لازم به ذکر است که اینجانب بیماری قلبی دارم)یه دختره با مامانشم اومده بود تا رفتم تو گفت واای ماما حیف این نیست داره میمیره؟؟؟!!! هیچی دگ یه هفتس افسردگی مزمن گرفتم نکنه عزرائیل بوده؟؟؟!!! منم کلی خودمو غمگین گرفتم که مثلا دکتر جوابم کرده)))))) دهه هفتادی ینی منD:

فرستنده : iman70


عاقا دانشجوے ٹرم س کارشناسیم دختر ٹرم اولے تو کلاسمون بود هے ب استاد میگف عاقا اغا عاقا مام هے کلمون میخورد ب سقف،امدم یواشکے بهش گفتم بگو استاد بعد برگشت بلندگفت بله اقا مگ من باشما شوخے دارم هرچی دوس دارم میگم،عاقا نگاش کنید من اینجا قریبم زارت زد زیرگریه
من :-X
استاد:عاقاے کبیرے بلند شو برو بیرون تا یکم کلاس اروم بشه

فرستنده : RaMiN :-S


یه بار تو خونمون مهمونی ترتیب داده شده بود منم تو اتاق داشتم ب کارام میرسیدم یهو دختر عمم(دهه ٨٠) اومد تو.
دختر عمم:زش نیس صابخونه مهموناشو تنها بزاره؟؟؟؟
من:نه:)
دختر عمم:بیخیالش اومدم یه سوالی ازت بپرسم.
من:جانم؟
دختر عمم:دوس دختر داری؟؟؟
من:نه(ترسیدم از نیروهایه مامانو خالم باشه)
دختر عمم:خو باشه.بعدش رفت
از پشت در صداشو شنیدم ک داشت ب پسر عموم میگفت:فک نمیکردم اینقد اُمُل باشه....
من :| اخه ینی چییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من پول اضافی واس دیوار بتنی ندارم یکی ب من قرض بدتش خوااااااااااهش

فرستنده : Shervin


ینی این پت و مت ( خالم و مادرم ) با هم کار میکنن جهت نابودیه من .مادرم قول داده بود دفترچه خاطراتمو نخونه پایه قولشم موند خالم اینا اومدن مهمونی خونمون یکاره تا رفتم بیرون کل دفترچه خاطراتمو خوندو نقد کرد؛بعدشم ک اومدم خونه توسط اعضایه خانواده معاخزه شدم :|
مادرم خو بگو قصدت از این قول چی بود خودم کل دفترچه خاطراتمو میسوزوندم اه اعصاب نمیزارین واسم ب خدااااااا

فرستنده : Shervin


قبل از اینکه آیفن تصویری نصب کنیم همیشه همه مون کلیدهامون رو جا میزاشتیم چندوقت پیش بابام گیرداده بود آیفن تصویری باقابلیت عکس برداری بخریم،چندروز پیش دیدم بابام جلوآیفن وایستاده یکی یکی عکسهاروسوِِژه میکنه وبا مامانم بهشون می خنده،تازه رو هر عکسی یه عیب و ایراد هم میزاشت،ازاون روز به بعد همه مون باخودمون کلید می بریم حتی شده بین اونو موبایل یکی رو برداریم قطعأکلید و انتخاب می کنیم تا مجبور نشیم زنگ آیفن روبزنیم وعکسمون بیفته.باباومامان با تفریحات سالمه داریم؟؟؟؟؟؟

فرستنده : s2


عاغا اون موقع که هواپیمای ماکت و ماشین برقی و اینا نبود کهههه...
همه ی عشقِ ما این بود که وقتی میخواستیم بریم مهمونی،بابامون اجازه بده ما ماشینو روشن کنیم....!!!!!!!

فرستنده : دهه شصتادی


عاقا من بچه ک بودم یه عادت بد داشتم.
هرجا مبرفتمw.cجای این برچسبای شیر سردو گرمو باهم عوض می کردم!
رفته بودیم مسافرت روز اخر بود منم رفتم طبق معمول جای برچسبارو عوض کردم،5مین مونده بود که حرکت کنیم،w.cلازم شدم بدرقم!
بابام شاکی شد که چرا همیشه دقیقه 90 میپری تو w.cو این حرفا..خلاصه انقد مارو حول کرد ک یادم رفت خودم برچسبارو عوض کردم...:(
هیچی دیگه چشتون روز بد نبینه.. تا یه هفته نه میتونسم درست راه برم نه درست بشینم:|
تازه شبا که نمیتونسم بخوابم هی میلولیدم بابام میومد پشته در اتاق از دور بهم میخندید:(
بنظرتون منو از سر کدوم راه برداشتن!؟:|

فرستنده : ά๗Į√ 711


ى پسر داىى دارم 5سالشه ماشالا دىوار راستو ىورتمه مىره بالا
واسش ى کارتون گذاشتم نىگا کنه,وسط کارتون ى سوالى از مادر بنده که عمشون باشن پرسىده مادر بندم چون سرش گرم کار خودش بود فقط ى سر تکون مىده که ىعنى اره
فسقلى برگشته زىر لب غرغر مىکنه مىگه:انگار نمىتونه حرف بزنه, خدا بهت زبون داده که کله به اون 
گندگى رو تکون ندى!!!حالا من موندم بخندم ىا دعواش کنم
من:))))
بازم من:|
مامانم:@
دهه هشتادى جماعت:)))))))
ىه چى فراتر ا گودزىلان!

فرستنده : ♥ⓜεⓡcεⓓεⓗ♥


یکی از زرنگی هام تو دبستان این بود که موقع نگا کردن معلم به مشقام دوتا صفحه رو یه جا برگردونم یکیشون امضا نشه اینطوری بعد املا دست کم یکی از جریمه هارو پیش پیش نوشته بودم

فرستنده : 09365xxx311_جلفائی بابا


مادرم اومده بود پیشم ک استفاده از نتو یاد بگیره منم منتظرش بودم اومدو شارژر لبتابو وصل کرد(شارژ نداش خو) منم لب تابو روشن کردم
بعد دیدم کانکت نمیشه حالا هرچی ور میرم باش هرکاریش میکنم درس بشو نی اصن اسم مودمم پیدا نمیشد بعد از کلی کلنجار رفتن دیدم مادرم نابغم سیم مودمو کنده جاش شارژر لبتابو وصل کرده:|
منم اصن ب رو خودم نیاوردم--->مدیون باشین فک کنین ا خنده مچاله شدم:))

فرستنده : Shervin


یادش ب خیر ابتدائی ک بودم معلم کلاس زیانمون یه خانم چاق بود
بعد تو کلاس یه عبارتیو یاد داده بود بعد واس اینکه تو جمله ب کار 
ببرتش گف(من از تو کمتر غذا میخورم)--->ب زبان انگلیسی
بعد منم از رویه بی حواسی(مدیون باشین فک کنین ا قصد گفتم)
گفتم پ چرا اینقد چاقی؟؟؟
اینجوری شد:|
منم خعلیییی دوسش داشتم اومدم درسش کنم گفتم:ببخشید اصن حواسم نبود اتفاقا فک میکنم مسبت ب هم سنو سالاتون خیلیم عالی باشه هیکلتون:)
هیچ اتفاقیم نیوفتاد----> مدیون باشین فک کنین منو ا کلاس انداخت بیرون:D

فرستنده : Shervin


توروخدااگه قصدازدواج داری بهم بگوخودم میخوامت التماست میکنم چراحرف نمیزنی باهام? هرموقع میبینمت ساکتی چرا؟زود باش تا مامانم نیومده ی چیز بگو
‏(مکالمه ی پسرخاله ی godzila۶سالم با مانکن داخل مغازه‏)‏
توضیحات:godzila:خدای استفاده از مرورگر موزیلا

فرستنده : abas_m223


بچه های نسل 60 مداد رنگی شعمی 6 رنگ داشتن
بچه های نسل 60 دفتر کاهی داشتن
بچه های نسل 60 مداد سوسمار نشان داشتن
بچه های نسل 60 مداد شمشیر نشان داشتن
بچه های نسل 60 چکمه داشتن واسه زمستون
بچه های نسل 60 کفش میخی داشتن
بچه های نسل 60 خیلی چیزا داشتن که هفتادی و هشتادی و نودی حتی تو خواب نداشتن و ندیدن
به افتخار دهه شصتیااااااااااا
لایکش نکن جوانمرد

فرستنده : زبل خان


دوره دبیـــــرستان آی شـــــر بودیم! ولی در عیـــنٍ حال درس خـــــــون! :) ســـوم ریاضـــی ســـونامـــی!
یه پســـرٍ ســـوم انســـانی بودش آقـــا هیکلی بود در حـــدٍ گاومیش! هی قپـــی میـــومد با هــرکی کَــل بندازین بــا مـــن نمیتونین کَلتونو میشکــــونم جـــرات دارین با مــن دعـــوا کنید!
یه روز صُب یکی از بچــه ها رف شناساییش کـــرد که لبـــاس چـــی پوشیـــده کت شلــــوار( بچه مثبتم بود خفــن!) هیچـــی زنگٍ آخــــر شد همـــون دوستمـــون رف پـــرید رو کولش گازش گـــرف پشتٍ پـــا بهش زد افتــــاد زمیــــن»»گـــــروووووووومــــــــــــب«« آقــا مــام (33نفـــر ! نامــــردم خودتـــونین حقش بود) ریختیـــم ســـرش تا میخـــورد زدیـــم, یهـــو تو اون گیـــر و داد گف: کـــره الاغ! عوضیــــا! مــن دولتـــی ام معــاون اجــــرایی اداره! آقــا رفتیم کنـــار دیدیــــم راس میگه:(*_*) لبـــش چـــاک خــــورده بود تــانک! مــام عینٍ اســـب فـــرار کــــردیممممم! فـــرادش هیشکـــی مــدرسه نرف! زنگ زدن خونــــمون که بیایـــن پـــرونده تونو بدیــــم! مـــام رفتیـــم با یه قیــافه حـــق به جــانب مهـــم نــی آقا فوقش یه مــدرسه دیگـــه!!
جالب اینجـــا بود یـــارو داداشٍ مدیــــرمونم میشد! هه:)
ولـــی چـــون نمیخـــواس بچـــه هایٍ به این درسخــــونی رو از دس بده 1هفته اخــــراجــــمون کــــرد! دمــــش گــــرممممم:دی

فرستنده : امیر21


خاطرات خنده دار


اعتراف میکنم بچه که بودم پیرهن رنگ روشن می پوشیدم 
میرفتم مسجد زنجیر میزدم فرداش تو مدرسه ب دوستام میگفتم پیرهن من سیاه تره من از تو بیشتر زنجیر زدم...

فرستنده : Ӝ̵̨̄VaynaӜ̵̨̄



شما هم مثل من بودید
خونه خودمون ده تا درخت پرتقال داشت اما باز هم با بچه میرفتیم پرتقال دزدی

فرستنده : tito


با گل پسرای فامیل داشتیم سر به سر دختر داییم میذاشتیم(دهه ی هشتادی)گفتم مهسا میدونی بابات کا رفته؟
مهسا؟کجا
من:به مامانت نگیا رفته خونه زن دومش
مهسا:هه بابای من اون هر جا بره اول از مامانم اجازه میگیره
هی عاقبت مرد!!!عاقبت همه مردا همینه

فرستنده : پیمان0098


عاغا ما یه رفیق داریم بچه شهرستانه یه روز رفتیم دیدیم داره گریه میکنه مام شوکه چی شده عباس اتفاقی افتاده؟؟
عباس:همش تقصیر شماس شما منو بدبخت کردید
ما:چرا ؟مثل ادم حرف بزن ببینیم چی شده
عباس:رفتم خواستگاری جواب رد دادن
ما:همین !خاک تو سرت!!!حالا چرا؟
عباس:گفتن مرد باید سبیل داشته باشه تو مرد نیستی(قابل توجه که ما قبلا سبیل عاغا رو زده بودیم)
ما هم که بامعرفت رفتیم یه سبیل مصنوعی گرفتیم چسب پیدا نکردیم با گریس چسبوندیم خلاصه بعد دو هفته رفت دختر رو گرفت اما حالا ما موندیم چه جوری این سیبیلَ رو بکَنیم فکر کنم چسبیده به ریشه اصلی طبیعی شده
ذهن خلاق داریم؟؟!!

فرستنده : پیمان0098


یه روز همسایمون اومد دم خونمون. یه پیغامی داد که باید به مامانم میرسوندم. بعد که خواست بره بهش گفتم ببخشید مزاحمتون شدم. 
من))
همسایمون ((((..(
کل ساختمون ))_

فرستنده : feri



عاقا ما یه روز با چند تا از بچه های دانشگاه قرار گذاشتیم رفتیم درکه عاقا اونجا یه خر دیدیم حالا اون وسط الکی گفتم هر کی بتونه با این خر کشتی بگیره هر چی خواست واسش میخرم این رفیق مام هم زاد پنداریش گل کرد گفت من این کارو میکنم عاقا این رفت خر رو بلند کنه زارت خورد زمین خر هم افتاد بعد این خر رم کرد حالا ما پسرا
هوش هوششششش اِرررررررررررر اروم حیوان
دخترا:جیغ توسل به 12 امام
جفتکی بود که این خره به این رفیق ما زد .بدبخت الان بیمارستانه
رفیق همزاد پندار داریم؟!!!

فرستنده : پیمان0098


تو دانشگاه بودیم استاد گفت بچه ها بریم بیرون کلاس تو فضای باز برگزار میشه عاقا ما رفتیم دیدیم چندتا از این خترا نشستن زمین پاهاشونم دراز کردن مثل این گداها منو دوستمم دنبال سوژه نفری یه سکه دستمون گرفیتیم رفتیم با یه ژست خاص سکه ها رو پرت کردیم طرفشون گفتیم اینم روزی شما !!!
حالا پسرا افتادن کف زمین هارهار 
دخترام هر چی فوش رنگی بلد بودن نثار ما کردن
ِکرم ما داریم؟؟؟!!!

فرستنده : پیمان0098



راننده تاکسی گفت :
من کارمو خیلی دوست دارم ، من صاحب این ماشینم ، من تجارت خودمو دارم ، من رئیس خودمم ، هیچکسم بهم نمیگه چیکار باید بکنی !
منم سریع بهش کفتم :
اقا برو دست راست!!!
:))))

فرستنده : Feryal



دیروز همکارم که خانم هست و تقریبا 40 سال سن دار ه با خنده بهم گفت آقای مهندس نتونستم بهتون نگم موهاتون سیخ شده و خیلی خنده دار شدین .منم داشتم با موهام ور میرفتم دیدم بنده خدایی اومد و با انگشت گفت اینجا رو میگم در همین لحظه خانمم که از تنها شعر عاشقانه عمرم (تو پست قبلی گفتم )هنوز ازم شاکی بود همراه امیرعرفان پسر گلم وارد اتاق شد و... هفت ثانیه بعد در حالی که انگشت همکارم روی کلم خشک شده بود اتاق رو به مقصد منزل ترک کرد
امروز صبح داشتم aftershave میزدم امیرعرفان اطرافم میلولید خانمم با صدای بلند میگه : مامان بیا کنار مزاحم خانم سالاری نشو ...........
الان یک قسمت از صورتش aftershave نمیخوره خانم سالاری بنده خدایی مجبور میشه از پشت میزش بیاد به بابات نشون بده کجای صورتش مونده 
خوب من چکار کنم زخم معده گرفتم از بس پیتزا خوردم.................. یعنی باز هم باید ادامه بدم 
نه.............................................
شانسه ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟
بیچاره خانم سالاری خواست ثواب کنه داغون شد له له

فرستنده : amirerfan



عاقا بچه بودم زمستون بودو اتاق سرد بیدارشدم برم پتوی داداشمو کش برم بندازم روخودم،چشتون روز بد نبینه بلند شدم برم پتورو بردارم دیدم خیسه خیسه بله گلا پتورو اب داده بود،منصرف شدم خوابیدم :(

فرستنده : RaMiN :-S



خیر سرم داشتم با خانوادم فیلم نگا میکردم یارو داشت بد نگا میکرد
گفتم مث پدرسگا نگا میکنه
بعد گفتم مث بابا نگا میکنه
من :-X
بابام :-O
اهل خانه :-))

فرستنده : RaMiN :-S



دخترخالم منو دوس داره،شماره دوس دخترموبلند کرده بود بعد باهاش قرار گذاشته بود رفته بودن امارکشی بادخترخاله ها دیگم بزن بزن ،دعواشون خیلی گر گرفته پلیس امده جعمشون کرده بردنشون کلانتری
بعد از کلانتری امدن خونمون منم گرفتن زدن ی فصل گف اگ بفهمم باکسه دیگ باشی میکشمت منم گفتم چشم فقط شانس اوردم گوشیم خاموش بود والا الان توبهشت بودم ;-)

فرستنده : RaMiN :-S


به خانووووم دوس دخــدر زنگ زدم و داشـــتم باهاش حرف میزدم،
اونم داشت با هندزفیری باهـام حرف میزد که اگه کســـی اومد تو اتاقش
وانمود کنه داره آهنــگ گوش میده.
بعد مامانش صداشو شنید که داره حرف میزنه
و یهههههو اومد تو و گوشیشو گرفت.!!!!!
منم به جای اینکه قطع کنم شروع کردم " تهی" خونـــدم
که یـنـــی داشت آهنـگ گوش میــداد
"من و این این این منو منو این منو این اینهو در و تخته ایم نمیخوایم به هیشکی سر نخ بدیم"
مامانش یکاره برگش گف :" سرنخو دادی مگه دستم بت نرسه "
مام اومدیم جمش کنیم به مکالمه با مادرش ادمه دادیـــمو
هیچــــی دیگه الکـــی الکـــی یه خواستگاری افتاد تو پاچمون
حالا موندم بـــرم خواستگاری یا بی خیال دخدره شم :|

فرستنده : Shey2nak


یه مارمـــولک دیــــدم
چنــد دقیقه نیگاش کردم تا یه جا ثابت بمـــونه
بعد کلـــى التماسش کردم و جون دوس دخترشو قسم دادم و ...
که لامصـــب همونجا بمونه تا مـــن برم پیف پاف بخـــرم بیام
دمـــش گرم وقتى برگــشتم هـــمونجا بود
غیرت داره رو نامـوســش :)


فرستنده : Shey2nak



‏(‏توجه‏)‏
بابام عادت داشت هر وقت براش اس میومد صدام میکرد میگفت عباس بیا اینو بخون برام،منم حرصم میگرفت چون تابلو بود الکی میگه،منم به فکر این بودم که ترکش بدم اینا مجرم نیستن مریضن.
ی روز که کلی مهمون داشتیم:
بابام:عباس پسرم بیا این پیامک رو بخون
منم با صدای بلند:رضا شب داری میای خونه ی بسته مای بی بی بخر!‏
یهو کل مهمونا ترکیدن از خنده
چشای بابام قبل از مشت مامانم تو صورتش:‏(‏0.0)
چشای بابام بعد از مشت مامانم؟(‏o.x)
چشای من بعد از رفتن مهمونا:‏(‏x.x)
هیچی دیگ الان دارم با خط بریل تایپ میکنم براتون!عوضش بابام علاوه بر اس ام اس،فتوشاپ،کار با اینترنت هم یاد گرفته

فرستنده : abas_m223


خاطرات خنده دار


برای شام مهمون داشتیم داییم اینا اومده بودند پسرداییم اول دبستانه.گشنگی در حال مرگ بودم تا اومدم غذا بریزم پسر داییم زد زیر کفگیر میگه نخور بابا!هیکلت به هم بخوره عمرا بیام بگیرمتا!
بهش میگم دلتم بخواد بی ادب.برگشته میگه خب جمع کن خودتو بی جنبه کی حالا اومد خواستگاریت که ناز میکنی؟!
به جون خودم تا حالا اینطور ضایع نشده بودم:-)

فرستنده : فریناز



چن روز پیش کل فک و فامیلو جمع کردم بشون بازیه چشمکو یاد دادم بعد از یه ساعت اموزش و سه دور بازی به صورت امتحانی سوتیهارو داشه باشین---->
ب مادرم چشمک زدم منتظر بودم بگه مردم صاف تو چشام زل زد گفت قاتل شروینه:|
خالم قاتل شد اخر بازی ب همه جشمک زد فقط خودش موند بعد از من میپرسه حالا چیکار کنم :؟
مادرم قاتل شده بعده یک ربع هیچکی نمیمیره من میگم قاتل چرا بیکاری؟مادرم میگه الان باید چیکا کنم؟؟؟
ینی من با این پت و مت (خالم و مادرم) چه کنم؟؟؟
اصن چرا این لوستر بالا سرم نمیوفته رو سرم منو بکشه؟؟؟

فرستنده : Shervin



یـادش بـخـیـر اون قـدیـم نـدیـما کـوچـه خـیـابـونـا رو واسه لـولـه کشی مـیکـندن. از قـضا تـو هـمـون ایـام مـن یـه شـلوار نـو خـریـده بـودم و پـوشـیـدمـش رفـتم تـو خـیـابـون تـا جلو بـچه مـحل ها پـُـز بدم!!!!
همـیـنـجـور کـه مـشـغـول بـازی بـودیـم یـکی از بـچـه ها گـفت : بـیـاین بـریـم تـو چـالـه ها! مـن کـه مـثل اونـا زبـر و زرنـگ و زبــل نـبـودم ، شلـوار نـویی کـه پـام بود رو بـهانه کـردم و گـفتم نـه نـمیام. ولـی بـالآخـره بـا هـزارتـا دوز و کـلک خــــــر شـدم رفـتـم تـو چـاله :|
آقـا طـوری تـو ایـن چـاله هـا میدویـیـدیـم و حال میـکردیـم کـه آرمـستـرانـگ بـعـد از قـدم گـذاشـتـن رو مـاه ایـنقد حـال نـکـرد!
خـلاصه رسـیـدیـم بـه جـایـی کـه آخـرش بـود و خـیـلی هـم واسـه بـیـرون رفـتـن از اونـجا گـود بـود و مـن نـمـیـتـونـستم دربـیـام! اون دوتـا رفـیقـم از اون تـو بـیـرون رفـتن و مـن بـدبخت بی دسـت و پـا مـونـدم تـو چـاله ها حیـرون و گریــون!
چنـدبار هـم قید شـلـوارو زدم و سـعی کـردم دربـیـام امـّـا نـشد
خـلاصه تـو هـمون چـاله انـقد گـریه کـردم تا چـند نـفـر رهگـذر دلشون سـوخت مـنو با هـزار بدبـختی در آوردن!
آخر سـر هم با شـلوار خـاکی و پـاره پــوره رفـتم خـونه یـه فـــص کتـک نـوش جـــــــــــان کـردم (دلـتـون آب)
رفـیـق نـابـاب بـود اون زمـان داشـتـم؟ الـبـتـه خـودمـم دسـت و پـا چــلــفــتــی بـودمـا!! نـــــــــــــــــــه؟ :)

فرستنده : Hermit


تو اتاقم دارم با گوشیم با مخاطب خاص حرف میزنم دعوامون شد سرش داد کشیدم پسر خاله دهه هشتادیمم پیشم بود تموم که شد برگشته میگه:ایماان اینجوری باهاشون حرف نزن میپرنا!!!
من^^^^^،؛؛؛^^^^
دهه هشتادیا)))))))))))) لازم به ذکر است مخاطب خاص 24 ساعت بعد اومد منت کشی و همه چیز به خوشیو خرمی تموم شدD: بععععععععله

فرستنده : imani70


مامان از سر کار برگشته خونه بوی غذا رو میفهمه میگه:به به چه بوی خوبی میاد...هیچی دگ غذا رو کشیدیمو خورده میگه:ایمان دگ وقت شوهر کردنته ماشالا یه پا کدبانو شدی واسه خودت!!
من(((((((
مامان)))))
کدبانوهای عزیز/////////////
لازم به ذکر است که...اون روز مخاطبه خاصو اوردم غذا درست کرد))))) ما دهه هفتادی هستیم دگd:

فرستنده : imani70


بابا سویچو داده میگه برو ماشینو بزن تو پارکینگ...اغا رفتم بیرون دیدم ماشین نیست خدایا ماشین کجا رفته تنهایی؟! رفتم خونه داد زدم بابااااااا باباااا ماشینو بردن دمه در نیییست....بابامم زد زیر خنده گفت یادم نبود گذاشتمش سر کار با اقای محمودی اومدیم خونه... این ینی چی اخه حالا اگه دهه هفتادی نبودم میگفتم واسش..!!

فرستنده : imani70


مامانم حال نداشت بره نونوایی به یکی از این بجه های همسایمون که اتفاقا هشتادیه کفته میری برا ما نون بگیری؟ بچه برگشته گفته گوهر خانم پولو بده دخترت بره هم نون بگیره هم شاید یه خاستگار پیدا کنه
هیچی دیگه دیدم مامانم در حالی که داره زمینو از خنده گاز میگیره به من میگه بیا برو نون بگیر 

فرستنده : ترنم



گوشیمو گذاشتم رو حالت "air plane mode"
از طبقه ۱۲ ام پرتش کردم تو هوا , افتاد خورد و خاکشیر شد... :|
نمیدونم این چه قابلیت مسخره ایه!
کار نمیکنه که...
:|

فرستنده : MoHammad



انجیر خنکه توش مارمولکه
کیا یادشون؟
اون نوشابه کوچیک های پلاستیکی که اندازه یه بند انگشت بود و توشو خودمون پر میکردیم رو کی یادشه؟ هان؟

فرستنده : مصطفی همدانی:)


.......بشم اگه دروغ بگم
چند سال پیشا که من اول دبیرستان بودم یه بار گیر سه پیچ دادم به داداشم که باید منو هم با خودت ببری دانشگاه آقا با هزار التماس قبول کرد خلاصه ما رفتیم دانشگاه وسر کلاس نشستیم منتظر استاد بودیم بعد از 5 دقیقه استاد اومد آقا همین که استاد وارد شد من بلند شدم سر پا و شروع کردم صلوات فرستادن با صدای بلند همین که به خودم اومدم دیدم بچه ها دارن زمینو شخم میزنن از خنده 
وقتی به داداشم نگا کردم خشمو درون چشاش حس کردم آقا ما نشستیم واستاد شروع کرد درس دادن بعد از یک ساعت گلاب به روتون دستشویمون گرفت و بلند شدیم گفتیم آقا اجازه بریم دستشویی دیدم هم چنان کلاس منفجر شد و نزدیک بود به نفت برسیم بعد از دانشگاه دیگه از جلو دانشگاه با چکو لگده داداشم روانه ی خانه شدم
از همون بچگی هم فقط موجب شادی بقیه میشدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فرستنده : miti kooman


چـنـد روز قبل ، ایام تـعطیلات شمال بـودیـم ، 
اون روزی کـه قـرار بـود بـرگـردیم تـهران دایـیـم هـی اصرار میکرد میکرد بـمـونین فـردا بـریـن هـی اصـرار میکــرد هـی اصـرار مــیکرد 
بـابـای جیـگر طـلای مـنـم نـه گـذاشـت نه بـرداشـت به دایـیـم گفت : نـه بایـد حـتمـاً بـریـم ، Hermit فـردا باید بـره مدرسـه!!! :|
باباجـونـم! بـابـای خوشـگلـم! بـخـدا من دوسـاله که دانـشجـو ام!!
بـچـه ها شماره شـو میذارم شما بهش بـزنـگیـد بـگـید
منـم که به قـول مـانـی ¯\_(ツ)_/¯

فرستنده : Hermit


عاقا مخاطب خاصم برام تعریف میکرد ک رفیقش رفته مشهد سوغاتی براش گز اورده خو اخه شما بگید این بره اصفهان چی میاره من ک میگم این از اوناس ک بره اصفهان مهر میاره والا...

فرستنده : noneme


میخوام از همین تریبون ی اعططططرافی کنم:
اول باید موقعیت پارکینگ دانشگامونو واستون بگم 
دانشگامون شمالی ترین قسمت غرب تهرانه،تقریبا تو کوهه،پارکینگشم خیلی شیب داره،ی روز ک داشتم از پارک در میومدم تا اومدم نیم کلاج کنم ماشین رفت جلو خورد ب ماشین جلوییش ی ماشین قرمز شاسی بلند خوشگل...
ی صدای وحشتناکی هم داد ولی خداییش چیزی نشد
منو میگی داد زدم ک دوستم بپره بالا و بعدش...
خیلی شیک و مجلسی صحنه رو ترک کردییییم
ما اینیم دیگگگگ...!
ولی از اون روز تا حالا دیگه ماشین نبردم حتی نیم نگاهی هم ب پارکینگ نمیندازم....

فرستنده : hissssssssssss



چند روز پیش به خانومم گفتم :
تو آن نیلوفر زیبایی هستی که به مرداب دلم معنای رنگ و زیبایی می بخشی..........................
و تا امروز دارم با انواع و اقسام راهها براش ثابت میکنم که منظورم از "نیلوفر" دخترخاله اش نبوده.
اگه راهی به نظرتون میرسه بگید به من دیگه نمیتونم دیگه پیتزا و ساندویچ سرد بخورم..............

فرستنده : amirerfan


دیشب خسته کوفته از بیرون اومدم لم زدم رو مبل به خواهرم که هفت سالشه گفتم داداشی رو دوست داری گفت اره خیلی دوستت دارم گفتم برو یه لیوان آب برای داداشی بیار
میگه نه دیگه اونقدرم دوستت ندارم پاشو برو خودت بیار
یعنی من چی بگم خودمو بکشم یا اونو یا هردوتامون رو

فرستنده : LoLo



خاطرات خنده دار


یــــه دختــــرٍ تــــرم اولــــی یه کاره برگشتـــه میگه:
میشه امیــــــر صداتون کنـــممممم؟!
مــــن: خیـــــــــر!
دختــــرٍ: چــــرا آخـــه؟ مـــن اسمــتونُ خعلـــی دوس دارممممم؟! :(
مـــن: مــا که هیــچ برخوردی باهم نداریـــــــــم چــــرا میخاین امیـــــــــر صدام کنید؟!
دختـــــرٍ: خو وختـــی مـــن بگــــم امیـــــــر, شمــام میگین بعــــله منم احساس میکنـــم خـــانومتونم, راســــــــــی مـــن 3شنبه ها بـــا شما کلاســام تمــوم میشه, خوشحـــال میشــم منُ برســـــونید؟! :)
میخــــام 100سالٍ نــــوری خـــوشحال نشـــی کچــل؟!

فرستنده : امیر21



میدونین آدم این روزا اَ چى بُهت زده میشه؟
اَ اینکه امروز رفتى یه آبمیوه سن ایچ بگیرى ٣هزار و پانصد
بعد دقیقاً روز بعد برى همون آبمیوه رو قیمت کنى چند؟! ٤ هزار و پانصد !(•_•)

فرستنده : V@H!D



داره بارون میاد در حد طوفان سندی بعد مخاطب خاص اس داده هوا دو نفره هست میای بریم قدم بزنیم ؟؟؟؟
طوفان سندی :))
بارون :))
هوای دو نفره :((
دیوار طاقت نداره یه دراکولا دهه 80 لطف کنید بدین سرمو بکوبم بهش :))

فرستنده : P A Y A M


اینم از خواهره 79 من
مدرسه شون فرم مشاوره داده اطلاعات اعضای خانواده رو پر کنن
میزان تحصیلات منو نوشته دانشجوی کارشناسی ارشد
شغل: الاف
سرگرمیشم نوشته: کتاب خواندن، بازی کردن با کامپیوتر، گمشدن در اینترنت، دست انداختن برادر کوچکتر توسط برادر بزرگتر(منو میگه) و خندیدن من به ان دو
الان شما خودتونو بزارید جا مشاوره خواهر بنده
چند بار این لایک لعنتی رو می کوبیدید؟؟؟؟

فرستنده : عجیب تو جیب


یه بچه داداش دارم یه عروسک گربه جدید خریده که چشماش سبزه،اومده میگه پیشی منو دیدی؟اینقدرخوشگله............چشماش مثل عمو داوودو عمو عیسی سبزه ه ه ه ه.....
من:O
عموها:/
کل فامیل:)
ای خدااااااااااااااا،ما را از این دهه هشتادیا حفاظت بفرمااااااااااا

فرستنده : حلزون تندرو



بچه که بودم یه سوال بود که همیشه ذهنک رو مشغول کرده بود:
این که چرا برنامه پخش مستقیم زنده هستش،تکرار یا یه برنامه و سریالی که پخش مستقیم نیست نمینویسن مرده؟
جالب اینجاست از هر بزرگتری که سوال میکردم جواب سوالمو نمیدونست و خودمم هنوز نمیدونم!

فرستنده : reza1372


ساعت 1 نصف شب بود دیگه وقت خوابم گذشته بود پسرعمه ام کتاب اندیشه اسلامی رو به من نشون میده میگه ویراستار این کتاب: عباس حاجیها استاد ما هستش بعد من ازش میپرسم استادتون زن یا مرد : بعد تازه به خودم اومدم که چی گفتم 
من @@ 
پسرعمه ام _
از خنده پخش زمین شدیم

فرستنده : armin 0123



هیچ وقت یادم نمیره یه بارم معلممون یکی رو گرفت مث سگ زد از کلاس انداخت بیرون. بعدش پشیمون شد گفت آخه بچه‌ها شما چرا اذیت میکنید که مجبور شم بزنمتون.
شما مث بچه‌ای خودم میمونید. حالا برید اون دوستمون رو که زدمش صدا کنید بیاد تو. آقا پسره اومد تو، معلمه بهش گفت چرا آخه اذیت میکنی
چرا کاری میکنی که مجبور شم بزنمت. چرا آخه. ها. چرا آخه. یهو دوباره شروع کرد پسره رو زدن ، پسره سری دوم از سری اول بیشتر کتک خورد...
ما هم مونده بودیم بخندیم یا لخت شیم سینه بزنیم با یه همچین معلمایی بزرگ شدیم بغرعااان
:||
:))))))

فرستنده : MoHammad



دانشجو: استادخسته نباشید
استاد: ممنون.خسته نیستم(نیشخند)
بعداز چند دقیقه...
دانشجویی دیگر: استادخسته نباشید
استاد: خسته نیستم(نیشخندی عمیقتر)
چند دقیقه بعد...
دانشجو: استاد خسته نباشید
استاد: ای باباآقا جان خسته نیستم.اصلاببینم کی خسته ست؟
از بین20نفر دانشجو5-6نفر دستشونو بالا کردن
استاد پیروزمندانه:ب بینید کسی خسته نیست
دانشجوی حاضرجواب کلاس: استاد ما انقدرخسته ایم نمیتونیم دستمونو بالا کنیم

فرستنده : barati


بچه که بودم زیر زمینمون یه جاله کنده بودم بعد یه سطل گذاشته بودم توش و کناره هاشو پر کرده بودم
تو سطله اب ریخته بودم میگفتم چشمه است
هر روز میرفتم لبم چشمه ام صورتمو میشستم
:))
این تفریح بچگی هامون بود
تازه رویام این بود یه چاله بزرگ بکنم یه سطل خیلی بزرگ بگذارم یا مشما یا کیسه فریزر اب بندیش کنم و برای خودم استخر شخصی درست کنم

فرستنده : مصطفی همدانی:)


هی یادش به خیر یه روز تو مدرسه نمایش داشتیم یکی از بچه ها در نقش خر بود هیچی دیگه تا خواست خودشو معرفی کنه گفت به نام خدا خر هستم در نقش فلانی به جان خودم مدرسه رفت رو هوا

فرستنده : dell.shekaste



رفتم سر جلسه امتحان یکی از بچه ها که جنس مخالفم هست گفت تورو خدا بیا ورقامونو عوض کنیم منم دلم سوخت گفتم بوواشه..اغا عوض کردیم بعد پنج دقه ناظر امتحان اومد بالاسرم گفت خانوم فرهادی ورقتونو بدین من!!
من__((((((
مراقب))))))
خانوم فرهادی///////
بچه های گاز زننده ی دیوار))))))))))))

فرستنده : imani70


اعتراف میکنم یروز تو خیابون یه مردی یه تیکه پلاستیک گیر کرده بود به پاش هی میکشیدش اصن رو مخ بود منو دوستمم به صورت خودجوش و بدون هماهنگیه قبلی با هم پا گذاشتیم رو پلاستیکه دگ چشتون روز بد نبینه بیچاره پخش شد رو زمین:)))))) اونجا بود که به خودم گفتم خوبه که دهه شصتی نیستم حالا!!)))) ارررره

فرستنده : imani70


یه پسردایی دارم که بیچاره یکم غبغب داره قیافشم یکم داغونه
داداش کوچیکم تو بغلش نشسته بود
زل زد بهش
یهو برگشت بهش گفت رضااااااااااااااا
اونم گفت جانم
داداشم گفت :چرا تو انقدر شبیه پلیکان(مرغ ماهیخوار) هستی؟؟؟!!!
عاغا مارو میگی نمیدونستیم بخندیم،بگرییم دلمون بسوزه برا رضا ،نسوزه براش
خلاصیه چیکار کنیم
یهو دیدم داداشم رو هوا در حال پرواز کردنه!!!!
بععععععععله رضا خان داداشمو پرت کردن وقتی داداشم رو هوا بود میگفت غلط کردم خودم پلیکان هستم بعدشم با صدای عجیبی فرود اومد.

فرستنده : parmin


یه بارم دبیر فیزیک اول دبیــرستانمون داش میگــف یه کلاس کنکوری هــس به اســـم سهند
که یهـــو تو حرفش پریـــدم گفـــتم: عـــه آره آره ه ه ه شنـــیدم میگــن خیلــــی خوبــه
اصـــن نامـــبر وانــه:دی
یهو گف مالِ خودمه ، هنوز شـــروع به کار نکــردیم
ماروووووو میگی :|
همـــه کلاسو میگی =))

فرستنده : Shey2nak










javahermarket