Jokestoon
X
تبلیغات
رایتل

Jokestoon


خاطرات خنده دار


این گودزیلا های دراکولای آدم خوار وحشی دست از سرمون بر نمی دارن,رفته بودیم عروسی,یه گودزیلا کنارم نشسته بود و حرف نمیزد,عین گربه شرک معصومانه به یه جا خیره شده بود,منم دلم سوخت و چند تا جک براش تعریف کردم بعد قلقلکش دادم و اونم مثل یه جوجو میخندید,خلاصه تا آخر مراسم با هم خوش گذروندیم,بعد که مراسم تموم شد و ما بیرون توی کوچه وایستاده بودم و منتظر مامانم بودیم که همون بچه یه تیپا زد زیر ما,جلوی ملت قرمز شدم,دیدم داره فرار میکنه و می خنده,من هم یه لبخند ملیحانه زورکی زدیم و مواظب بودم سر و کله اش دوباره پیدا نشه,خلاصه آقایون, اون شب 4 بار از پشت سرم حمله کرد و جلوی ملت ما رو با یه تیپا مهمونی میکرد و مثل گودزیلاهای خونخوار میخندید و در می رفت.ما هم منتظر مادرمون بودیم.اونم نمیدومد,مگه خداحافظیهاشون تموم میشد......رفتم به بابام گفتم سویچا رو بده میخوام برم تو ماشین...رفتم تو ماشین اون گودزیلا هم تعقیبم کرده بود و دور ماشین میچرخید و صورتشو میچسبوند به شیشه و میخندید...دیگه خودتون تصور کنید که قیافش چی میشد...یکی بیاد ما رو نجات بده...

فرستنده : vahid Arch


کیا اینو وقتی دبستانی بودن می خوندن؟؟؟
اولیا شلخته
دومیا پا تخته
سومیا رئیسن
چارمیا پلیسن
پنجمیا لیسانسه، یه سره میرن فرانسه:)))

فرستنده : reza rahsepar


با ایال دم بازار سوار تاکسی شدیم و سر خط میخواستیم پیاده بشیم دیدم هر کاری میکنم این در باز نمیشه خلاصه به راننده گفتم ببخشید جناب در عقبو باز کنید که یهو یارو ماشین و خاموش کرد و فرز پرید در صندوق عقبو باز کرد:ll
بعد اومده میگه آقا صندوق عقب که چیزی ندارید:(((
من و ایال :lll
ینی ملت کلا از دست رفتن:lll

فرستنده : smj13سید مصطفی


یه دختر دایی دارم یه بار اومده بود خونه ی ما،
یه دختر 5ساله هم داره!
دخترش داشت تو حیاط بازی میکرد اینم
همش از محسنات دخترش میگفت که :
چقدر انگلیسی بلده کامپیوتر که هیچی باباشو میزاره تو جیبش نقاشی میکشه در حد داوینچی همینجور داشت میگفت که یهو دخترش اومد تو اتاق گفت:
... مامان من عـــــن دارم ..!

فرستنده : محمد موحدی (O L O)



امروز تصادف کردم زنگ زدم ب بابام میگم سرِفلانپل تصادف کردم.برگشته میگه ماشینو از همون پل بنداز پایین خودتم گورتو گم کن اینوری نبینمت.بعد از 5 دقیقه اومده دیده طرف از عقب زده تو ماشینه من (طرف مقصره).بابام برگشته میگه پسرم خودت چیزیت نشده.منم گفتم ن وایسادم افسر بیاد بعد ماشینو از پل بدازم پایین.برگشته میگه کی همچین حرفی زده.اخه من چیکار کنم...
من تازه عضو شدم اینم اولین پستمه ببینم چقد دوسم ندارید :-D

فرستنده : nashenas



رفیقم تو خیابون رفته ب دخیه میگه : خانومی عروس مامانم میشی؟
دخدره برگشته با خشانت کامل میگه:مردشور مامانتو عروسشو ببرن :@
مـــــــــــــــــا :|||
خو بگو نمیخام!چرا خودتو میزنی؟:-o
خداییش دمشون گرم این دخدرا بضی وختا حرکاته قشنگی میزنن:D

فرستنده : ά๗Į√ 711


آقا تو دوران راهنمایی معاون آموزشی ما یه گروه به اسم گروه پیشتازان از شاگرد ممتاز های مدرسه تشکیل داد که منم عضوش بودم. به مناسبت دهه فجر یه شعری رو قرار شد ما سر صف اجرا کنیم. قرار بود یه تیکه اولش رو تکخوان بخونه بعد اون ساکت بشه بقیه گروه با هم بقیش رو بخونیم. معاون هم خیلی تاکید داشت هر کس هرجای شعر رو یادش رفت واسه حفظ نظم ساکت بشه و فقط لبهاش رو الکی تکون بده. آقا خلاصه روز موعود همه با استرس رفتیم بالا و سر جامون واستادیم تکخوان شروع کرد. وقتی نوبت ما شد فقط همه گروه بدون کوچکترین صدا فقط لبهامون رو تکون دادیم. یعنی به ثانیه نکشید که همه صفها از خنده ترکیدن.

فرستنده : alma30


ﻓﺎﻣﻴﻼﻱ ﻣﻦ ﻳﻪ ﺟﻮﺭﻱ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﻡ ﻧﮕﺎﻩ
ﻣﻴﻜﻨﻦ ﻭ ﻣﻴﮕﻦ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻧﺸﺪ ﻛﻪ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﺩﻛﻤﻪGAME OVER
ﺭﻭ ﺑﺰﻧﻢ|:

فرستنده : hotboy797



دخـــتره دیــرو تو تــاســکی داشت گریـــه میکرد . .بعد مَــن یه لحظـــه نگاش کردم. .
یـــهو بَرگــــشت بهــم گفـــت آقا
مَـــن: بَـــلی
دختر: شمـــا تا حالا عـــاشق شُـــدی؟؟!
مَـــن: نه!!! نشدم :)
دختــر: سَـــنگ دل . . آشغـــال . . بـــی اِحســـاس
آغـــا نگـــه دار مَـــن پیــاده میــشم.
یَـــــنی به خدا مِــــلت کُــلا خـــودشــون باخـــتن . . :|
مَــن :|
راننده :|
آغــا :|

فرستنده : hotboy797


هوا بارونی بود دم عابر بانک وایساده بودم داشتم پول برداشت میکردم دختره اومده میگه کار میکنه؟ میگم نه هوا بارونیه امروز مونده خونه نیومده سر کار! با ناراحتی میگه ای بابا... پنج قدم رفت صداش کردم خانم بیا شوخی کردم بعد میگه نه مرسی... هنوز نفهمیدم تشکرش دیگه واسه چی بود. خدااااا...

فرستنده : alma30


اغا ما 1 ساعت دیفاری دارم انگار قرص دیازپام بش دادن همش خابه
چنروز پیش مامانم گف پاشوساعتو دربیار این جدیده رو بذار جاش.خلاصه رفیتم روچار پایه ساعتو در اوردیم.جاباطریش نگا کردم روغن ازش چکه میکرد
بش میگم اخه مامان این چه باطری .ببین یطرفشو رسوب زده. اونورشو روغن پس داده
با اعتماد بنفس کامل میگه ن بابا از باطری نیس خودم ریختم توش.گفتم شاید چون خشکه کار نمیکنه
من :|
مامانم:))))))))))))))))))))))))))
ساعت:|
سازمان بازیافت:)))))))))))
مولکولای هوا:||||||||||||||||||

فرستنده : اریا


چند شب پیش خواب میدیدم از جایی دزدی کردم و اومده بودم تو خونه قایم شده بودم، بیرون از خونه هم همه منتظر بودن من برم بیرون تا بگیرنم. تو خواب از ترس قلبم داشت میومد تو دهنم. دم صبح مامانم در اتاقم رو زد منم با وحشت از خواب پریدم، اومده تو اتاقم میگه پاشو برو نون بگیر. منم پتو رو کشیدم سرم با صدای لرزون میگم تو رو خدا نه من نمیرم بیرون زود باش درو ببند. اونم بنده خدا ترسید زود درو بست رفت.

فرستنده : alma30



آقا بابام رفته واسه مامانم شارژ ایرانسل خریده الان منو صدا کردن گفتن این شارژ رو زدیم نمیشه 15 رقمه آخه چون از دستگاه پرداخت مغازه خریده بودن گفتم شاید رقم آخرش نیفتاده زنگ زدم اوپراتو گفتم ما یه کارت شارژ خریدیم 15 رقمیه. برگشت گفت مطمئنین شارژ همراه اول نیس ای دل غافل تازه فهمیدم چه سوتی دادیم حالا که دیگه نخواستم کم بیارم از من انکار از اون بدبخت اسرار آقا آخرش من راضی کردم اونو(یعنی یه همچین سمجی هستم من)یه شماره داد گفت زنگ بزنین این شماره راهنمایی میشین بعد دیگه با سرعت باد قطع کردم تلفونو.
من :i 
اپراتور :i
داداشم :))))))))))))))))))

فرستنده : atila


آقا من به اتفاق 21 دسامبر اعتقاد نداشتم!
ولی شب یلدا(20 دسامبر) خانوادگی اومدیم یه تفعلی به حافظ بزنیم ببینیم چی میگه.چیزی که اومد منو تا مرز سکته پیش برد:
صبحست ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
مارا از جام باده گلگون خراب کن*
حالا درسته دنیا خراب نشد ولی روز 21 دسامبر یه اتفاقی افتاد که دقیقا با این شعر جور در میادش که دیگه اونو بارتون نمیگم

فرستنده : reza1372



تا حالا شده لپ تابو بذارین جلوی کامپیوتر بعد وقتی میخواین ازش استفاده کنین با موس یا کیبورد کامپیوتر کار کنین
خداییش من فقط اینطورم یا شما هم....

فرستنده : کپسول استعداد



خاطرات خنده دار


اعتراف میکنم که دیروز قبل از اینکه برم بیرون رفتم تو آشپزخونه در قابلمه رو برداشتم یکم ناخنک زدم بعد رفتم تا در حیاط دیدم یه چیزی تو دستمه . در قابلمه بود :0 . برگشتم بزارم سر جاش دیدم در یخچال بازه. یه لحظه احساس کردم روحم گرسنش شده بود رفته بود در یخچال جسممو تنها گذاشته بود 
من:ا
روحم:0

فرستنده : Made in Iran



تو خدمت دوره آموزشی شبا که میخواستیم بخوابیم یه سمفونیک حیوانات رو اجرا میکردیم:ll
یه شب دیگه به اوج کارمون رسیده بودیم که یهو یه بچه ها صدا یه حیوونی رو درآورد که من هنوز موندم چه حیوونی بود خلاصه فک کنم کل پادگان صدا این جونورو شنیدن:))
یهو گرهبان نگهبان اومد تو گفت صدا چی بود خلاصه فهمید که یکی از بچه ها بود برا همین ما رو تا صبح تنبیه کرد و پامرغی و سینه خیز برد)":

فرستنده : smj13سید مصطفی



عاغا یه معلم داریم با من خیلی سرشاخه...لج افتاده نافرم...
یه کمی هم حال عمومیش بده...
خودشم فهمید جلسه آخر سرکلاس گفت بچه ها من غلظت خونم بالاست زود عصبی میشم
تیریپ دردو دل ورداشته بود...داشت منو نگاه میکرد با یه لبخند غمگینی گفت دست خودم نیس
منم با یه لبخند گفتم
دکتر رفتی؟
دوثانیه بعد کلاس ترکید دو ثانیه بعدش رفت بیرون دو ثانیه بعدشم مدیر اومد تو،
:|
خب با این حالش دکتر لازم نداره؟
من که نمیخواستم ناراحتش کنم
:دی

فرستنده : chesh sefid



کاملا واقعی
یه بار سوارتاکسی شده بودم که یه مسافر دیگه هم سوار شد و عقب نشست. راننده تاکسی عقبی به بهانه اینکه نوبت اون بوده با راننده این تاکسی درگیر شد. بعد از چند دقیقه که راننده تاکسی اومد نشست پشت فرمون، اون راننده عقبیه با مشت زد توی کاپوت ماشین. این مسافر پشت سری هم گفت: خاک تو سرش. زورش به خر نمیرسه به پالونش لگد می زنه : دی

فرستنده : آقای خاص !!!


آغا گناهه من جوون چیه که دنیا نابودنشد؟ اولین نفری که چو انداخته بود توفامیل قراره دنیا نابود بشه خودم بودم!حالا دیشب که همه فامیل دورهم جمع بودیم همه یه تیکه بارم کردن!مسئولین رسیدگی کنن!روحیم منفیه!

فرستنده : tasvireto



عاغا ی رفیق دارم بنده خدا خیلی قیافش نچسبه،یکم سیاهه یکمم زیادی زشته :| ولی خیلی"مرده"
تعریف میکرد رفته بوده مهمونی ی دخدره خوشگل داشته همینجوری نیگاش میکرده،اینم گفته حتما اشتباه شده،باز نیگا میکنه میبینه هنوز داره نیگا میکنه اینبار ی لبخندم تحویل میده!!
اینم خوشاله خوشال پرواز کنان میره سمته دخیه میگه:ببخشید خانوم ب من لبخند میزدید؟
دخیه یه نیگاش میکنه میگه:گمشو..میموون..!!!!
نگو این داشته ب ی دخی دیگه ک پشته رفیقم بوده لبخند میزده.:))))))))))
بنده خدا رفیقم خیلی تو روحیش تاثیر گذاشته بود،همش از ما میپرسید:تورو خدا راس بگید من شبیه میمونم؟:(
ما هم نمیدونسیم حقیقتو بگیم یا ی چی بگیم ک ناراحت نشه!:))))

فرستنده : ά๗Į√ 711


چن وخ پیشا تو ایستگاه اتوبوس نشسته بودم یه پیرمرد تغریبا 70.80ساله هم نشسته بود اونور.اصن حسش نبود ک بخوام 2ساعت دس کنم تو جیبم گوشیمو درارم قفلشو باز کنم بینم ساعت چنه بعد باز قفلش کنم بزارمش تو جیبم..!!اوووووو..
خلاصه از پیرمرده پرسیدم ببخشید ساعت چنه؟؟
گفت:میخوای بخری یا اذیت کنی؟
من ی لبخند زدم گفتم میخوام بخرم،گفت:فروشی نیس :-|
باز لبخند زدم!
گفت:واسه خودت میخوای یا واسه شوهرت؟
باز با لبخند گفتم:واسه خودم،گفت زنونه تموم کردیم :-|
و من همچنان لبخند میزدم،گفتم واسه شوهرم میخوام!گفت:برو با شوهرت بیا!!
راستشو بخواید دیگه لبخند نزدم،ترسیدم ی چی بگم باز رنگیم کنه!طرف داش میمرد نمیدونم اینا رو از کجا میاورد!..میخواسم پاشم ادرس خوش خنده بش بدم بگم:هم اکنون نیازمند یاریه سبزتان هستیم:) بخدا یه لحظه ترسیدم طرف ادمین در بیاد :-|

خدا وکیل اسم دهه هشتادیا بد در رفته :-| ..!

فرستنده : ά๗Į√ 711



آقا همین الان جلو چشمم یه سوژه دیدم گفتم نوشتنش خالی از لطف نیست.
تو کافی نت محلمون داشتم مطلب واسه 4جوک مینوشتم که حاج خانم بغل دستیم سوژه داد دستم.
اومد بشینه پشت سیستم صندلیش در رفت با کل بدن پخش زمین شد من که موس و کردم تو دهنم تا خندم نگیره.بیچاره قرمز کرد بلند شد صندلی رو صاف کرد اومد بشینه باز هم پخش زمین شد.
دیگه همه ترکیدن از خنده..
من هم که موس و تازه از دهنم در اورده بودم فرصت نکردم جلو خندم وبگیرم.من هم نابود شدم.

فرستنده : وحیدوظیفه



امروز اولین جلسه آزمایشگاه انگل شناسی داشتیم
اول صبح بود رفتم در آزمایشگاه دیدم بستس اعصابم خورد شد یه خانم اومد اونجا گفت بهم درش زوریه.منم با اعصاب آروم با لگد در رو باز کردم
جاتون خالی بعدش فهمیدم یارو استادمون بود
دیگه خودتون تصور کنین چی شد
مدیونین اگه فکر کنین حذفم کرد

فرستنده : کپسول استعداد


تصمیم کبری تو حلقم اگه دروغ بگم,
یکی از نشانه های سادیسمم اینه که وقتی با حسین (داداشم)داریم فیلم می بینیم یواشکی با گوشیم زنگ میزنم به تلفون خونه میگم حسین بپر ببین کیه...
تو این فرصت تخمه,پفک,چیپسا و لواشکا رو می خورم
حسین:عباس,گوسفند مزاحم بود ی دیقه وایسادم حرف نزد قطع کردم
**اه حتما باز تو جیبم بوده قفل نکردم شماره گرفته,بیخیال بشین بقیه فیلمو ببینیم 
(کثافت میدونه شماره من بودا ولی فکر می کنه زرنگه مثلا اندازه 100 تومن از شارژم کم شده,حساب کردم عوضش تو این ی دیقه اندازه 750 تومن خوراکی خوردم من!!!)
هههی عجب روزگاری شده دیوونه شدیم رفت,گودزیلا به آدم,آدم به گودزیلا رحم نمی کنه!!

فرستنده : abas_m223


ی بارم ی مسابقه مهم فوتبال داشتیم از مدرسه تعطیل شدم باید خودم رو سریع به زمین بازی می رسوندم.
اومدم خونه ساک ورزشیم رو بردارم برم که هرچی گشتم شورت ورزشیم پیدا نشد,اعصاب داغونه داغون
****مامان شرت ورزشیمو ندیدی؟
مامان:چرا برو تو یخچال زیر قابلمه قرمه سبزیس
بابام و حسین خندیدن,منم ناراحت شدم درو کوبیدم رفتم بیرون(درکوبیدن خوراکمه)
با اعصاب داغون ی تاکسی گرفتم که برم سر مسابقه,اینقد فکرم مشغول بود که موقع پیاده شدن ی ده تومنی به راننده دادم گفتم"شرمنده آقا شورت ندارم"(اومدم بگم پول خورد مثلا خیر سرم)
مسافرا و راننده داشتن دستگیره ماشینو گاز می زدن,خدارحم کرد تصادف نشد

فرستنده : abas_m223



نشانه های سادیسم و هوش دوران کودکیم:
1(بعد از دیدن تام و جری با مایتابه میزدم تو کله دخترداییم منتظر وایمیستادم پرنده بیاد دور سرش بچرخه ولی لامصب بی فایده بود!
2)بعد از بازی قارچ خور جو می گرفت سرم رو می کوبیدم به طاقچه خونمون منتظر می شدم قارچ بیاد بیرون بخورم بزرگ شم,درحدی که خون می پاچید ازسرم بیرون ولی لامصب از قارچ خبری نمیشد.
3)خروسمون رو از پشت بوم(طبقه4) پرت می کردم پایین می گفتم پرواز کن فرار کن برو,اینم بی فایده بود با سر میومد پایین بیچاره ...
4)بعد از کارتون ایکی اوسان ی قیچی برداشتم موهامو کچل کنم راحت فکر کنم
5(ماهی عید رو می گرفتم دستم ی آهنگ شاد میذاشتم می رقصید بعد خسته می شد می خوابید!ههه
کافیه یا بازم بگم؟

فرستنده : abas_m223



من ازون دسته ادم هایی هستم که بعضیا اوقات :
ساعتم تو دستمه و دنبالش میگردم
موبایل تو جیبمه و پیداش نمی کنم
حتی بعضی وقتا عینک رو چشمه و دارم میگردم دنبالش
حتما یه فلسفه ای داره
وقتی دنبال ساعتمم : دنبال یه زمان خوش و آرامشم و خوشبختی ام
وقتی دنبال موبایلمم : بیشتر به یه همزبون و هم دل نیاز دارمو
وقتی هم دنبال عینکم : حتما مشکل از خودمه که خوشبختی رو که دارم در کنار همزبونام و کسایی که دوسم دارن نمی تونم ببینم.
اینجور ادمی هستم من : یه حرکتی میزنم خودم ازش نتیجه گیری میکنم
حتی بعضی وقتا واسه خودم جک میگم میخندم.

فرستنده : $$$ AZ MA $$$$


پارسال شب یلدا وقتی داشتیم می رفتیم خونه داییم
تو راه داییم بهم زنگ زد و گفت دیوان حافظتون رو هم بیارید منم که حال برگشتن و از همه بدتر ترافیک رو نداشتم گفتم باشه تو ائن لحظه به فکر خریدن یه دیوان دیگه بودم ولی از برگشتن به خونه سخت تر پیدا کردن یه کتاب فروشی بود(بانک و مشاور املاک و سوپرمارکت که نیست تو این دورو زمونه کتاب فروشی از جمله کمیاب ترین فروشگاه هاست) مونده بودم چیکار کنم که یه فکر جالب به ذهنم رسید .رفتم تو یه چند تا سوپرمارکت و اون چیزیو که میخاستم پیدا کردم .
بعععله من رفتم و یه بیستا از این دستمال کاغذی جیبی ها که توشون فال حافظ داره خریدم.
عکسالعمل خانوادمون اون شب باحال بود
دقیقا فهمیدم که کیا دوسم دارن
بعضیا اسم خلاقیت گذاشتن رو کارم (دوسم داشتن)
بعضیا گفتن تنبل میرفتی خونه میاوردی (خسیس ها و کسانی که از بالا به موضوع نگاه میکنن و درک درستی از موقعیت ندارن – میرفتم خونه ساعت 12 هم برنمیگشتم-البته اندک هستن-اشاره به شخص خاصی هم ندارم-هه هه )

فرستنده : $$$ AZ MA $$$$


فرق باباهای الان با باباهای ما:
باباهای الان واسه بچه هاشون ای پد و ایفون و لپ تاب میخرن...
باباهای ما واسمون نخودچی کشمیش با صدای گنجیشک...

فرستنده : SIB



خاطرات خنده دار


عروسی یکی از فامیلا بود تو تالار ما از طرف خانواده عروس رفته بودیم.... اقا سره میز نشسته بودیم با پسرای فامیل چند تا غریبه هم رو به رو مون بودن خلاصه... یهو تو تالار بزن و بکوب شد فامیلا داماد اومدن وسط اینا فکر کنم کرد بودن یک رقصی داشتن می کردن که تو عمرم ندیده بودم اقا اینا دو تا دو تا دست هم و می گرفتن با پاهاشون محکم میزدن به پاهای هم... خلاصه ما از دیدن این رقص مردیم از خنده منم نا هوا ورداشتم به این پسر داییمون رو به روم نشسته بود گفتم اینارو نیگا اون اوسکل و ببین چه جوری محکم میزنه به پای اون یکی...چشم تون روز بد نبینه بغل این پسر داییم یک حاجیه نشسته بود نگو از خانواده داماد بود... برگشت یک نیگا کرد گفت درست صحبت کن اون داماد داداش ماست... اقا من اومدم تیز بازی در یارم قضیه رو جمع کنم گفتم حاج اقا اون که خوب میرقصه اون و من نگفتم.. اون پیرهن سفیده رو میگم قلگیه نگاه چیکار میکنه... یک نیگا دیگه کرد گفت اونم پسر خودمه داره می رقصه... اقا چشم تون روز بد نبینه در جواب فقط گفتم... وااااااااای....

فرستنده : (●̮̮̃•̃) Ramin


رفته بودیم مسافرت تو پارک چادر زدیم خلاصه خواستم برم دستشویی عجله داشتم دیدم یه پیرمردی جلو مو گرفت که اول باید پول بدی 100 تومن میشه بعد بری تو منم گفتم خرد ندارم جون ننه ات بزار برم تو دوستم میاد ازش میگیرم 
کارم تموم شد از دوستم 200 تومن گرفتم دادم به یارو گفتم 100 تومنم برا خودت برگشته مثله کپک (پینیسلیوم) تو چشمام زل زده میگه ما از این پولا از گلمون پایین نمیره یا 100 تومنتو بگیر یا یک بار دیگه برو دستشویی بی حساب بشیم
اخه من به این شیزوفرنی چی بگم 
چه به اون موقع که داشتم منفجر میشدم بیخیال نمیشد چه به الانش
برم معتاد شم از دست این ادمااا

فرستنده : Shik 0 P!k


إهم میخوام یه اعترافی کنم :)
من کوچیک که بودم فامیلا اومده بودن خونمون. منم شیطونی زیاد میکردم و رو سرو کول شوهر عمم میرفتم . تو نگو این اعصابش خورد شده بعد منو بغل کرد :) 
نامرت یهو یجوری من معصوم رو :) یواشکی زد که کسی ندید . منم از اون موقع از این عقده گرفتم. واسه هم موقع گذاشتن سفره شام چون پاش درد می کرد یه جای خاصی مینشست من گفتم به مامانم که بده من بشقابش رو می برم. بعد رفتم یه گوشه قشنگ بشقابش رو لیسیدم :)) 
اونشب اون بشقاب از غذامون واسم خوشمزه تر بود.
باور کنین من هیچ نسبتی با این گودزیلا ها ندارما . حقش بود ولی :))))))

فرستنده : ♥•ραrsα•♠



یــه هـمـکـلاسـی دخـتر داشـتـم طفــلـک خـعـلـی سـاده بــود!!!!!
یـه روز بـاهـاش قـرار داشـتـم واسه آزمـایـشـگـاه دیـر رسـیـدم!!!
گــف چــرا دیــر کــردیــن؟ 
مــن: سلـف بـودم!
- سـاعـت 4 عــصــر؟! سـلـف کـه الان تـعـطـیـلـه!
داشـتـم دیگــا رو مــی شـسـتــم!!!! :دی
- دیـگ؟! مگــه شمــا باید بشــوریــن؟!
دیــدم بــاور کـــرده زدم بــه لــودگـی: آره! هــر تــرم قرعــه کـشـی مــی کـنـن یـه بــار تــو تــرم نــوبـتـت مـیـشـه!!!!
مـــن پارتــی داشـتــم امــروز شـسـتــم. بعـضـیا بـدشـانـسـن شــب امـتــحان نــوبتـشــون مــیـــشه!
آقــــا ایــن رفــ تــو فـکــر... 
فـــرداش دیــدم عـیـن مــاده پــلنــگ زخـمـی اومــد طــرفــم! نــگـو بــعــد نــاهــار رفـتــه تــو آشـپـزخـونـه سـلـف التـمـاس و زاری کــه بــزارن دیــگ بـشــوره!
آشــپــزام فــک کـــردن نـــذر داره یــا خــلــه
گذاشتــن بــشــــوره
بعــد گــفــته: بــی زحـمــت اســم منـــو از قــرعــه کشـــی خـــط بــزنــین، شــب امتـــحان بــه مــن گیـــر نـــدین!
اونــام هــاج و واج! قـضــیه رو گــفــته آشــپزا ترکـیـــــــــدن :))))
ینــــی کف همون آشپزخونه هیلیکوپتـــری میــزدن گــویا 
ســرآشــپز ســلــف ســــــر ایــن جــریان هــمیـــشه هـــوای منــو داره و تــه دیــگ و گوشـــت قـلمــبه میــذاره بــرام :)

فرستنده : Shey2nak



امروز رفتم خونه مامان بزرگم میگه من چشم نمیبینه تو یه اس ام اس بده به داییت بگو یه نامه از طرف اقای رحمانی واسش اومده شنبه صبحم باید بره دارایی پیش اقای محمدی واسه مغازش.بعدشم باید وعده کنه با دایی بزرگت با هم برن دفتر خونه 152 واسه وکالت اون سه دونگ مغازه...... دست درد نکنه پسرم

فرستنده : emili


خونه مادر بزرگم اینا بودم
کل فامیلم جمع بودن اونجا
یه دفه یه اس ام اس واسه گوشی من اومد
یعنی بهتون بگم کل فامیل زل زدن به من؟؟؟!!!
خب یعنی چی؟؟؟
الان نگاه می کنین چی بشه ؟؟؟
هیچی دیگه تهش نگاه کردم دیدم همراه اول اس داده 
هیچکس تنها نیست

فرستنده : Kevere


یادش بخیر.............کلاس پنجم بودیم و جو گیر.!یه بار از جلو ناضممون رد شدم گفتتم اغا دانش اموظ***به ما فش داده.بدبخت دوستم گریش در اومد از بس کتک خورد.........اون بالا یه قلبه با شدت میتونی روش بکوبی.اسمش لایکه

فرستنده : پنگوئن


دیروز تو کلاس نشسته بودیم منتظر استاد بودیم، یه دختره اومد گفت یه صندلی میخوام منم گفتم بردار، اون رفت یکی دیگه اومد گفت صندلی میخوام، من گفتم واسه بچه های ما صندلی کمه برندار، دیدم واسم یه چشم و ابرو اومد سرشو برگردوند که بره گفتم قیافه واسه مادر شوهرت بیا..
کل کلاس رفت رو هوا دختره بیچاره سریع از کلاس فرار کرد.

فرستنده : My heart broken*Vahab


اقا جاتون خالی با مخاطب خاصم حرفم شد بهم گفت گمشو کثافت دوست ندارم منم اعصاب ندار 2تا سیلی محکم بهش زدمو از ماشین پرتش کردم بیرون افتاد تو جوب اب یه همه فحش بهش دادمو گازشو گرفتمو اومدم خونه اخ چه حالی داد هی زنگ میزد اس میداد غلط کردم من جوابشو نمیدادم...
که صبح با صدای مامانم بیدار شدم عجب خواب با حالی بود

فرستنده : امیر اواتار

بچه که بودم یه خرابکاری کردم در حد لالیگا , کارتون تارزانو دیده بودم از بس که خلاق بودم میرفتم رو سنگ اپن اشپزخونه در همه کابینتارو باز میکردم ازشون اویزون میشدمو از در اون یکی میپریدم رو در یکی دیگه در حین یکی از همین پرشا کابینتو کلا از جاش دراوردمو انداختم پایین خالا کابینتم پر از لیوان و شکستنی بود انچنان صدایی داد که همه همسایه ها اومدن دم درمون بیچاره بابامم خواب بود اومده بود تو اشپزخونه فقط منو نگاه میکرد خلاصه هرچی ظرف مامانم داشت شکستم , خداییش اصلا دعوام نکردن ولی مامانم همیشه میگه دیگه بهت جهاز نمیدم

فرستنده : گلاب


یه شب خوابم نمیبرد گفتم اهنگ گوش کنم هندزفیریمو گذاشتم تو گوشمو اهنگ گذاشتم , نمیدونم چی شد که جوگیر شدم بدون اینکه خودم بفهمم شروع کردم به خوندن اهنگ اونم بلند بلند , یه دفعه دیدم مامانو بابام اومدن بالا سرم مامانم میگه اللهی قربونت برم گریه نکن عزیزم ببخشید صبح سرت داد زدم گریه نکن, بابامم بغلم کرده میگه چیزی نیس عزیزم گریه نکن 
منم که از تعجب زبونم بند اومده بود ولی خیلی حال داد

فرستنده : گلاب


انگشت شصت همه خوش خنده ای هاتو چشم اگه دروغ بگم
من نمیدونستم پسرا اینقدر اسکلن البته بلا نسبت خودمو همه بچه های خوش خنده یه پسره چند وقت پیش گیر داده بود که میخواد باهام دوست بشه فکر میکرد دخترم الان به مدت یه ساله هرشب واسم شارژ میگیره حتی باهام صحبت نکرده یه بارهم نگفته بیا ببینمت امروز اس داده میخوام بیام خواستگاری

به نظر شما چیکار کنم باهاش ازدواج کنم؟
بگم بیاد یا نه

فرستنده : امیر اواتار



اقا کیا وقتی بچه بودن این کارو میکردن؟
من و داداشم یه مدت کارمون مهین بود که از صبح تا شب چارچوب در اتاقمونو میرفتیم بالا بعد مسابقه میذاشتیم که کی بالاتر میره نامرد داداشم همیشه منو میبرد چن روز پیش سعی کردم اینکارو بکنم ولی اصلا نشد 
یعنی همچین بچه هایی بودیم چه تفریحاتی داشتیما اون موقعا پلی استیشن و کامپیوتر نبود که

فرستنده : گلاب


مامان و بابام و داداشم تو حال tv میدیدن منم تو اتاقم پای نت بودم.
بعد چند دقیقه مامانم اومده میگه ما رفتیم بیرون کاری نداری؟
میگم نه به سلامت ! 
وقتی صدای بسته شدن در اومد مطمئن شدم رفتن شروع کردم واسه خودم آواز خوندن
اونم چه آوازایی ... چــــــرت و پرت میخوندم و صداهای مسخره در میاوردم
همینطوری که داشتم مسخره بازی درمیاوردم اومدم برم آب بخورم که دیدم بابامو داداشم نشستن تو حال :|
نگو مامانم گفته من رفتم ، فک کردم همشون رفتن !!!!
قیافه بابام :-O
قیافه داداشم :-O
قیافه من :| :-$

فرستنده : :: AlONE ::



یه زمانی دوروبر انفجار و هیجان بودم
از اینترنت و دیگران روش های ساخت بمب رو پیدا کردم
یه روز صبح آزمایشات رو شروع کردم
تو انباری حیاطمون مواد رو مخلوط کردمو پرتش کردم وسط حیاط
وقتی منفجر شدصدای خیلی باحالی داد
اونروز خالم خونمون بود و وقتی که صدای انفجارو شنید اومد طرف حیاط پشت سرش برادرمم اومد (فکر کردن من طوریم شده)
صحنه جالب اینجا بود که دود غلیظی فضای حیاطو پـُر کرده بود وقتی از پشت دود ترس خالم اینا رو دیدم رفتم وسط حیاط، خیلی ریلکس دستامو بردم بالا گفتم :: من سالمم
بعد ازین جریان هرچی مواد جمع کرده بودم طی یک عملیات برادرم همشو ریخت بیرون

فرستنده : فیروزآباد모즈타바 가셈사뎋



خاطرات خنده دار


امروز خیلی شیک تو هال نشسته بودم داشتم لباسامو اتو میکردم ....
یاد پست D$D$Dافتادم شروع کردم به خندیدن:)))))))))).......به قول شیتونک بابای ما هم نه گذاشت نه برداشت همون جور که به من نگاه میکرد شماره دکتر روانپزشکو میگرف.......
منشیه هم هر چی میگف دکتره امروز وخت نداره باباهه ول کن نبود !!!میگه اورژانسیه!!!!!!!
چه کاری دادی دستمD$D$D ؟؟؟؟
حالا باید عین تو فیلما داد بزنم. من دیوونه نیستتتتتتتتتتتتم!!!!!!

فرستنده : Iman


یادمــه اول ابتـــدایی بــودم توپ پلاستیــکی اون مــوقِ 10 تومــن بود-اگـه بخــام دروغ بگــمـ کـادوی هلیــکوپتری تو حلقــم-ولی مــن فقط 9تومــن داشتم(9تا یِ تومنــی!!)
9تومنُ به صاب مغازه دادم.یارو گفت چـی میخــای بچّـــه؟ گفتم توپ میخوام
اول یه نگاهِ غضبناک کرد بدش 9تا آدامــــس بم داد و پرتم کــردبیـــرون
جاتــون خالـــی یک مــاه تمــام من فقط آدامـــس جوئیدم..
ازون روز14 ســال میگذره و من دیگه آدامـــس نخــوردم..
باورکنیـــد اگه الان آدامـــسُ ببینــم نشنــــاسمشـ..!!
آدامـــس : [
مـــن :00

فرستنده : javad piero



آخ آخ
یادش بخیر 
همیشه آماده بودیم که یکی خواست دراز بکشه بالشتو از زیر سرش میکشیدیم، کلش مثه دبه صدا میداد
عذاب وجدانه بعدشو بگو

فرستنده : Thanks


دقت کردین اول ترم سر کلاس نمیریم میگیم کی میاد حالا بعدش میگیم حالا تا 3 غیبت پر شده وسطای ترمم که میشه خستم حال ندارم و همچنان سایت خلوته ولی کافیه دم امتحانا بیای انتشارات باید یه 4 ال 5 ساعت وایسی تا بتونی از یه جزوه یه دختر خر خونه به این توصیه توجه کنید از همین حالا به فک جمع اوری جزوه باشین اگه اشتباه میگم لایکم نکنید

فرستنده : Daneshjo Hastei



جون من اونایی که مثل من تایم حمومشون بالای 1ساعته بزنن لایکو ... میخوام به بابام نشون بدم...آخه هر دفعه مثل پوآرو این سوال رو میپرسه ازم چرا انقدر حمومت طول کشید دوباره...میترسم آخرش یکدفه که حمومم از کنجکاوی درو بشکنه و بیاد تو...شایدم دوربین مداربسته بذاره...

فرستنده : amir joon


عاقا ما که بچه بودیم تو کوچه راه میرفتیم یه سنگ رو با پا از اول کوچه تا آخرش با خودمون میبردیم اونا که یادشون بززززززززن لاییییییییییکو

فرستنده : alone boy



عاغا فصل مسافرت که میشه (تابستونا و عید) هرکی از مسافرت میاد برا ما تیشرت میاره. به جان خودم از بعضی مدل تیشرت ها 4تا عین هم دارم از بعضی مدل ها هم رنگ های مختلفش رو دارم. بعضی تی شرت ها هم اصلا نمیشه نگاشون کرد چه برسه به پوشیدنشون.
امسال طی یک بیانیه از کل اهل فامیل خواستیم هرکی خواست سوغات بیاره ترجیحا اینا رو بیاره: دسته جویستیک، موس (ترجیحا بیسیم باشه که مشکل ما هم با قطع شدن سیمش حل بشه)، فن خنک کننده لب تاب، هدفون، هارد اکسترنال و ...
والا به خدا اینها بیشتر به درد می خوره. شما هم ابن کار رو کنبد جواب می گیرین.

فرستنده : amir.d



یــادمــه خــونــمون تـازه تلـفـن اومــده بــود!!!!
فسقــلی بــودم.
ظهـــرا کــه همــه میــخوابیـدن منــم زنــگ میـــزدم اتــش نشــانــی بــا گــریه میگـــفتم اقــا خـونمــون اتیــش گرفتـــه.تـــورو خــدا بیــایــن منـــو نجــات بدیـــن...
اونــم دیگـــه فهـمــیده بــود.میگــفت بچـــه قطــع کــن..بــــرو...مـــزاحم نــشو توله ســگ..از ایـــن حرفــا دیگــــــه...
=))

فرستنده : Shey2nak


یکی از فانتریام اینه که وقتی هوا سرد میشه با بخاری که ازدهنم میاد بیرون حلقه بدم.

فرستنده : yourghon


اولین ضربه ی روحی زندگیمو زمانی خوردم که یه گردو رو شیکوندم خوردم 
دیدم ترشه ، نگو لیمو امانی بوده:|

فرستنده : faribaam



آقا ما تو زندگیمون شانس نداریم
اون از دبستانمون که تا بعدظهر جمعه باید میرفتیم مدرسه
ولی حالا چی دیگه کم مونده چهارشنبه ها هم تعطیل کنند
اون ازدوره ی دبیرستانم که از وقتی ما پا گذاشتیم
آقا برف میومد ، سیل میومد ، بمب هم که میزاشتد رادیو اعلام میکرد تمام مدارس مقطع دبستان و راهنمایی تعطیل است
اون از پیش دانشگاهیمون که هر موقع معلم ما رو صدا میزد شانس بد ما تمرین سختا به ما می افتاد
من که میدونم ، سرمو بزارم زمین و شب اول قبرم بشه اون نکیر و منکر هم سوالاشونو از بخش انتگرال میدن!!

فرستنده : محمد موحدی (O L O)


یادش بخیر
اون قدیما ...
بزرگترین غصه ی هر روزمون خواب اجباری ظهر بود ... و حسرت فوتبال با بچه محلا !!!

فرستنده : رضا خان


یادش بخیر قدیما 
بهار که میشد ...
همش منتظر کهنه فروشایی بودیم که جوجه میفروختن ...

فرستنده : رضا خان



امروز بعد کلاس زبان یکی از دخترای کلاسمونو صدا کردم بش گفتم می خوام چن دیقه وقتتونو بگیرم کار مهمی دارم..(انقده ذوق کرد )
**راستش من خیلی وقته به کارای شما دقت کردم از بعضی اخلاقاتون خیلی خوشم اومده...
دختر: مرسی بابت توجهتون,مثلا چی؟
**مثلا شما خیلی مهربونید,خیلی با گذشتین و...
دختر: واقعا ؟ ممنون که اینقد به من توجه کردین راستش اصلا فکرشم نمی کردم شما منو زیر نظر دارین..
خلاصه ی ربع تو مخش بودم و داشتم ازش تعریف می کردم دیگ
دختر : چرا اینقد لفتش می دی خب حرف آخرتو راحت بزن خجالت نکش
**باوشه , اون جزوه حقوق که بهم داده بودین رو گم کردم , همین!!
دیگ هیچی یادم نمیاد از اون به بعد فقط وقتی به هوش اومدم دیدم دوستام بالا سرم وایسادن , نامرد بدجور سرمو به دیوار کوبیده بود حالا خوبه کلی ازش تعریف کردم اینجوری زده بود مگه نه...

فرستنده : abas_m223


خواهرم یه استاد داره تو کلاس خیلی راه میره!در کلاس هم باد میزد هی باز میشد.بدبخت هی میرفت درو میبست دوباره باز میشد.هیچی دیگه آبجیم اسکلش کرد گفت استاد در از بیرون بسته میشه!
بنده خدا رفت از بیرون درو بست.کلاس هم که منفجر شد.خواهرم گفت حتما رفته حذفم کنه!!!
یه ربع بعد اومده گوشیش هم دستش بود میگه:
ببخشید گوشیم زنگ خورد رفتم بیرون!!!!!!
خدایـــــا...بچه ها از ضعف صندلی هارو گاز میزدن!

فرستنده : ♫ღـپـسـر ـکــوچــولــوღ♫

خاطرات خنده دار


یکی از تفریحات سالم ما دهه شستی ها خاموش روشن کردن لامپ کلاس ها به مدت پونزه دقیقع موقع زنگ استراحت بود. لامصب مگه میسوخت. اون موقع ها کشور دوست و برادر چین هم که نبود. ولی میرفتی خونه از شانس کجت همین که لامپ دسشویی رو میزدی می سوخت. پول توجیبی یک هفته ات رو باید میدادی لامپ بخری.
البته ما زرنگ تر از این حرف ها بودیم همون لامپ کلاس رو باز می کردیم می اوردیم خونه. ولی لامصب این هم دو روزه می سوخت. 
به گمونم مشکل از فضای خونمون بود...

فرستنده : amir.d


دیروز از طرف مدرسه رفته بودیم موج های آبــی.
خیلی شلوغ بود ولی منو رفیقم رفتیم اون سرسره بزرگه! (اونایی که رفتن میدونن کدوم رو میگم)
من که دفعه اولم بود یهو سر خوردم.وسط سرسره که از ترس قلبم افتاده بود تو مایو ام بــلــند داد زدم:
گ.ــــــــــــــــــوه ـخـــــــــــــــــــوردم
بعد انگار که زمان رو نگه داشته باشن ملت وایستاده بودن همه به من خیره شده بودن!
منم از خجالت زمین شدم رفتم زیر آب!
هیچی دیگه خواستم بگم تو اینجور جاها خودتونو کنترل کنید.دی:

فرستنده : ♫ღـپـسـر ـکــوچــولــوღ♫


هروقت مثه ما با دبیر دعواتون شد دبیر رو از کلاس انداختین بیرون میتونین به کلاستون بگین پلنگ خانه !

فرستنده : MTQ


بچه هاکیایادشونه پول جم میکردیم شراکتی دوغ شیشه ای گازدارمیخریدیم؟واقعایاددهه شصت وهفتادبخیر

فرستنده : Lia masihi


توی دانشگاه یه استاد داشتیم که خیلی جدی و بد اخلاق بود و سرکلاسش کسی جرات نداش جیک بزنه منم چن واحد باهاش داشتمو خوب منو میشناخت,یه روز با دوستام تو دانشگاه قرار داشتم تو کلاس شماره 23 دور هم بشینیم حرف بزنیم جاتون خالی منم اشتباهی رفتم تو کلاس 32 عین دیوونه ها در کلاس باز کردم پریدم وسط کلاس با صدای بلند گفتم سلام بچه ها بعد تازه فهمیدم که ای وای اشتباه اومدم حالا فکر کنید کلاس پر از دانشجو استادمونم همون استاد بداخلاقه هیچی دیگه وسط کلاس خشکم زده بود استادمونم پای تخته داش درس میداد همینطوری خشکش زده بود 50 تا جفت چشمم بهم خیره شده بود منم اینقدر حول کرده بودم که گفتم خاک بر سرم استاد ببخشید و دویدم اومدم بیرون همینکه درو بستم کلاس ترکید از خنده هیچی دیگه تا یه مدتی سوژه خنده شده بودم از هرجا رد میشدم همه میخندیدن اون ترم با اون استاد کلاسم داشتم دو هفته نرفتم سر کلاس ولی خداییش بنده خدا چیزی بهم نگفت

فرستنده : گلاب


یه روز دختره سر کلاس دستشو گذاشته بود زیر چونش (البته ما پشتش نشسته بودیم فقط ‍ ژستشو دیدیم)صورتشم سمت در کلاس بودکه یهو استاد برگشت گفت خانمی که مانتو سبز تنته دختره انگار پخخخخ ش کرده باشن تکون خورد گفت بعله استاد؟استاد بهش گفت بد جور خوابیدی گردنت درد می گیره ما تازه کارت تلفنمون افتاد(الان دیگه تلفن سکه ای نیستش خداییش)طرف خواب بوده زمین میجویدیم از خنده..دختره نه گذاشت نه برداشت گفت نه استاد راحتم و دوباره همون ژستو گرفت دیگه ما رفتیم سراغ در و دیوار
حالا موقع حضور غیاب استاده اسمشو خوند طرف با لبخند دستشو بلند کرد استادم با یه خنده که سعی میکرد جلوشو بگشره حضورشو زد
خدا شانس بده ما اگه بودیم باید هرچی درس از اون استاده داشتیم حذف می کردایم.بعدا هم کاشف به عمل اومد که طرف ازون خرمخاس که بخاطر معدلش هرترم بالای بیست واحد برمیداره.
زدی دمت گرم نزدی غمت کم.

فرستنده : HAZHIR


توجه فرمودید این کارت شارژای ایرانسل هر روز داره آب میره؟از همین روزاس که بریم پولو بدیم به فروشنده اونم شونزده رقم سماره برامون بخونه بعدم که وارد کردیم بپرسه درست بود؟

فرستنده : HAZHIR



واکنش من بعد از چاپ شدن اولین جکم اینجا:
تو حیاطمون(فهمیدید که حیاط داریم؟!)به صورت لی لی(بعله) میدویدمو این شعرو با صدای بلند میخوندم : نمره بیست کلاس و نمیخام بهترین هوشو حواسو نمیخام من تورو میخام تورو میخام .......... (خطاب به ۲ نمره مثبتی که گرفته بودم!)بعد از این که دیدم ۴۰۰ تا لایک خورده رو که نگو.......!

فرستنده : mahdi10/30



شماها تا به حال ساندویچ رب خوردید؟چند ماه پیش داشتم به یاد قدیما ساندویچ رب میخوردم که پسر همسایمون گیر داد که منم میخامو بعد به اسرار مامانش رفتم براش درست کنم که داداشم(همون گودزیلا معرف حضورتون که هست؟)اومد گفت میخای حالشو بگیری؟با جواب مثبت من رفت فلفل قرمز آورد روشو پر کرد بعدم رفت داد بهش یعنی تمام شکلکای یاهو رو صورتش ظاهر شد!همه کاسه کوزه هام رو سر منه بدبخت شکست ولی ارزش این کارو داشت!

فرستنده : mahdi10/30


عاغا من یه روز بیرون بودم یه اس نوشتم با این موضوع 
سعید میای بریم قلیون
ازقضا میخاستم مامانمو هم که گفته بود بیا خونه کارت دارم بپیچونم خلاصه چشت روز بد نبینه اس رو اشتباهی به مامانم فرستادم 
مارو میگی سرعت نور خودمو رسوندم خونه که مامانم اس رو نخونه
که خدارو شکر گوشیش خونه یادش رفته بود

فرستنده : 2sib


اقا مخاطب خاصم نصفه شبی ده بار زنگ زده به گوشی من بیدار شدم گوشی رو جواب دادم میگه این موقع شب چرا بیداری چرا نخوابیدی داشتی چیکار میکردی چرا واسه من وقت نمیذاری چرا جواب نمیدی اصن چرا جواب دادی نمیدونی من شارژ ندارم بیشعور داشتم آهنگ پیشوازتو گوش میکردم سال به سال جواب گوشیمو نمیدی مونده بود همین امشب جواب بدی کثافت عوضی 
تا من اومدم حرف بزنم گوشی رو قطع کرد خب من چی بگم این زندگیه من دارم
من دیوار بتنی میخوام چه فرمی رو باید پر کنم

فرستنده : امیر اواتار


خدا نکنه تو این موقعیت گیر کنید:
یه سری تو دسشویی بودیم وضع شکممون هم خراب. بابا و مامانم هم پشت در کلید نداشتن و مطمئن بودم من خونه ام. چنان در رو می کوبیدن. خلاصه خودمون رو از دسشویی خلاص کردیم رفتیم در رو وا کردیم. نمی گن یه موقع بلایی سربچه مون اومده، حالا عکس العمل ها رو داشته باشین:
بابام: سریع رفته اول پای اجاق گاز و دستش رو گذاشته رو گاز و پیک نیک میگه نکنه معتاد شدی.
مامانم : تو کل اتاق ها می گرده و بو میکشه. میگم مامان دنبال چیزی می گردی. میگه دنبال بوی عطر اون ذلیل مرده می گردم. ببینم از در پشتی فراریش دادی.
بهشون التماس می کنم حداقل اون دمپایی خیس رو یه نگاه بندازید.
یک هفته تمام جیره غذایی و مالی و محبت نداشتم نصف شد.
خدا وکیلی با آدم سرراهی این برخورد هم نمی کنن. 

فرستنده : amir.d



یکی از فانتزیام اینه که یه بار مخاطب خاص قدیمم با مخاطب خاص جدیدم یه جا مثلا تو اتوبوس به صورت اتفاقی کنار هم بشینن و برای هم درد و دل کنن. بعد نوبت به نشون دادن عکسشون بشه همینه که مخاطب خاص جدیدم عکسش رو نشون داد اون یکی همون جا پیاده بشه. بعدش مخاطب خاصم بیاد سرنوشت اون رو برام تعریف کنه.
یعنی ای حال میده.

فرستنده : amir.d


فقط یه کودک ایرانیه که وقتی میره تو صف نونوایی هرچی صبر میکنه می‌بینه هنوزم آخره صفه !!!

فرستنده : G.R.S.P



دوران دبیرستان نیمکت جلو چسبیده به میز معلم میشستم(ادای خرخونارو در می اوردم) یه معلم داشتیم وقتی میشست پشت میز کفشاشو در می اورد!!!!! دور از شوخی پاش بوی توالتای پارک ارمو میداد!!!!!
یه روز بوی پاش خیلی رفت تو مخم منم رفتم از زیر نیمکتم یواشکی کفشاشو کش رفتم و دست به دست رسوندیمشون به ته کلاس جایی که پنجرمون رو به پشت بوم همسایه باز میشد!!!! بعد نفر اخر کلاس کفشاشو پرت کرد رو پشت بوم همسایه!!!! حالا زنگ خورده معلم نمیدونه کفشاشو خونه جا گذاشته یا موقع تاکسی سوار شدن در اوردتشون!!!؟؟؟
هعععععععی یادش بخیر چه حالی میداد مدرسه.........

فرستنده : خشایارشا













181920212223242526272829303132

javahermarket