Jokestoon
X
تبلیغات
رایتل

Jokestoon


خاطرات خنده دار


یه روزظهرگرم تابستون اومدم خونه خیلی تشنم بود.رفتم سراغ یخچال یه لیوان آب سرد ازون بزرگا برداشتم تا آخرش خوردم خیلی حال کردم
یه دفه یادم اوفتاد که ماه رمضانه.اونقدر هل شدم که لیوانو ول کردم, خورد زمین شکست.
سریع زنگ زدم به مامانم گفتم:مامان,حواسم نبود آب خوردم
مامان:اشکالی نداره.تو روزت درسته,عمدا که نخوری.
هنوز که هنوزه عذاب وجدان دارم.امیدوارم خدا منوببخشه؟
بعضی وقتا مامانم میپرسه:اون لیوانی که بزرگ بود,نمیدونی کجاست؟ 
من:نه,ازکجا بدونم!؟(عجب آدمی ام من!آخه اونو انداختم بیرون چون اگه پدرمیفهمید وای وای وای)#حالا این کجاش جزء خاطرات خنده داره#

فرستنده : Mohamad.Mahdi


عاغا یه روز بیکار بودم چن تا شماره ایرانسل گرفتم خلاصه یه مخاطب خاص جور کردم ! عاغا یه روز خونواده خالمون اومدن خونمون من تو  خوش خنده بودم که دخترخالم اومد تو اتاق یه شماره گرفت تو این موقع گوشی منم زنگید! برداشتم اگه گفتید کی بود؟ همون مخاطب خاصم یا بهتر بگم دخترخالم! عاغا جاتون خالی یه خنده بازاری بود نگو و نپرس !!! خلاصه هیشکی نفهمید ما هم بهم زدیم ! یعنی پسرخاله و دخترخاله نباید شماره همدیگرو داشته باشن تا این سوء تفاهما پیش نیاد؟؟......والا به غرعان

فرستنده : ایرانسل


هیچ وقت یادم نمیره 6 سالم بود ماه رمضون بابام بامیه خریده بود، نمیذاشت بخورم میگفت موقع افطار همه با هم میخوریم.
منم طاقت نمیاوردم هى میگفتم بامیه میخوام بامیه میخوام.
باباى منم اعصابش خورد شد پا شد دست و پامو گرفت کل 1 کیلو بامیه رو به زور داد به خوردم.
تا 200 گرم اولش خیلى خوب بود، ولى بعدش...
شبیه بامیه شده بودم!
هنوزم که هنوزه بامیه که میبینم کهیر میزنم!!

فرستنده : Ali alaki


امروز رفتم یه خودکار آبى خریدم، 3 دیقه بعد نظرم عوض شد برگشتم که عوضش کنم یه مشکیشو بگیرم، یارو گفت باید 100 تومن دیگه بدى، همین الان خودکار گرون شد!
من هنوزم تو شوکم چجورى تو 180 ثانیه یهو خودکار گرون شد!

فرستنده : Ali alaki


آقا امروز تو کلاس فارسی داشتیم موضوع شعر و رباعی قصیده وزن عروضی و..... بود آقا معلم چند تا سوال پرسید کسی بلد نبود یکیم جوش زد اعصابش ریخت بهم
یکی از پاچه خوار درس خونا که اتفاقا خیلی هم باش رفیقم بلند شد گفت اجازه اگه میشه ما یه شعر بگیم میخوایم بدونیم تو چه گروهیه . معلم اومد خودشو کنترل کنه گفت بگو بینم چیه . این حس گرفت یهو بلند داد زد
خر در چمنو صدای عر عر غم غصه ها پر پر 
کلاس منفجر شد به معنا واقعی زمینو گاز زدیم معلم خشکش زد . آقا یهو حمله کرد اونو انداخت بیرون اونم گفت اجازه ما که چیز بدی نگفتیم معلمم یه مش فحش ناجور به ههممون بست همه از خنده مرده بودن مدیر اومد با لگد و شلنگ فحش همه رو ساکت کرد معلم حالش بد شد . انقد حال داد
از اعصاب خوردی قرمز شده بود براش آب قند اوردن . تو دفترش برا همه از اول 0 گذاشت 4 نمره از انضباط هممون رفت ولی خعععععللییییی حال داد

فرستنده : dahe80


تابستون با رفیقم رفتیم لاهیجان.(هر کی رفته اون استخر بزرگه رو حتما دیده)خواستیم بریم قایق سوار شیم،رفیق منم ترسوووو،یه پاش رو گذاشت رو قایق یه پاشم رو خشکی بود آقا قایق حرکت کرد.
گفتم زود بپر تو قایق بپر...
اینم عین ماست همنجور وایساد تا اینکه پاش 180درجه باز شد شتلق افتاد تو آب...
فقط اینو بگم یکی از خنده قایقش رو تا نصف خورد بعد غرق شد هههههههههههههههه

فرستنده : رونالدو


خونه عموم اینا بودیم. عموم به داداشم(6 سالشه) میگه دختر منو میگیری؟(عموم دختر نداره).داداشم اولش گفت نه ولی وقتی دید زن عموم اخم کرد گفت آره. بعد از اون طرف مامانم میگه این زن میخواد چیکار و از این حرفا...
منم اومدم از مامانم دفاع کنم به داداشم گفتم آره راس میگه تو زن میخوای چیکار، اونایی هم که گرفتن پشیمونن و ....
برگشت به من گفت یعنی تو نمیخوای زن بگیری؟ 
گفتم نه.
گفت بس که شاسقولی. ولی من میگیرم.
خب شد وقتی اینو گفت تو افق محو بودم وگرنه معلوم نبود چی میشد؟؟؟

فرستنده : hadi_hadi


چند وقت پیش پسر خاله ام اینا اومده بودن خونه مون. تی وی داشت یه برنامه در مورد انیشتین نشون میداد. من یواشکی به شوهرم گفتم انیشتین کی بوده؟ (آخه شوهرم مثلا مهندس شیمیه) شوهرم: نمیدونم, صداشو در نیار. هیچی دیگه منم ساکت نشستم.
بعد خواهرم اومده در گوشم میگه انیشتین کیه؟ من: نمیدونم فیزیک دان بوده یا شیمی دان.
حالا به گفتگوی مامانم و زن پسر خاله ام توجه کنین::::
زن پسر خاله ام: انیشتین کیه؟
مامانم: فک کنم کاشف آمریکاس
زن پسر خاله ام: نه اون که کریستین کلومپ(کریستف کلمب)
مامانم: آره راس میگیا. پس انیشتین کی بوده؟
من و شوهرم و خواهرم از ترس اینکه نکنه از ما بپرسن و ضایع بشیم تمام این مدت نگامون توی تی ویه مثلا محو تماشای برنامه شدیم
واقعا که اینم برنامه اس شما میذارین خو یه برنامه پخش کنین در سطح همه باشه خو
راستی یادم رفت بگم آخرشم نفهمیدیم انیشتین کی بوده
کسی میدونه کی بوده؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : parisan


عاقا تا حالا(هالا) دقت(دقط) کردین همه طرح(تره،طره،ترح) بانکا اسم دختره!مثلا طرح شاپرک یا طرح شبنم!
چرا اسم پسر نمیزارن مثلا طرح حمید یا طرح اشکان؟

فرستنده : پتروس فداکار


یه بار ورداشتم یه آهنگ گوگولی شیش هشت از ساسی مانکن دانلود کردم جو گیر بودم 10-20 باری گوش کردم . ورد زبونم شد. صبش رفتم مدرسه زنگ اول به خیر خوشی تموم شد زنگ تفریح خورد دویدم تو حیاط با جفت چشام دیدم معلم رفت دفتر بعد 5 دیقه بعد هوس کردم برم تو کلاس بلند بلند میخوندم میقریدم رفتم دیدم 2 تا از بچه ها دم کلاسن آقا من داشتم میخوندم بلند فا اون دختله که خلی نایسه یه لگد بد خوابوندم تو در رفتم تو دیدم معلم فکش افتاده پایین به من زل زده سریع در بستم اون دوتا که دم کلاس بودن داشتن موزاییکا کف سالنو میجویدن . من سریع در کلاسو وا کردم معلم گفت محمد از تو انتظار ندارم. خداییش دمش گرم خیلی مرد بود هر معلم دیگه ای بود یه کای به سرم میورد . فقط یه تذکر دادو رفت ولی اون رو اصن روم نشد تو چشاش نیگاه کنم دو سه بار که اتفاقی بش نیگاه کردم یه لبخند معنا داری زد ذوب شدم . ولی دمش گرم خیلی مرد بود
به افتخار همه معلما باحال که مث بعضیا با آدم دعوا ندارن بکوب لایکو

فرستنده : dahe80


اقا یه چیزی که همیشه خدا فکر منو مشغول می کنه اینه که چرا وقتی سوار اتوبوس یا مترو می شم همه اونایی که رو صندلی نشستن یا تو همون ایستگاهی که من قراره پیاده شم پیاده میشن یا ایستگاهای بعدترش...
امکان نداره محض رضای خدا یکیشون زودتر بلند شه بره یه ذره هم من بشینم...
شمام همین حسو دارین ایا؟

فرستنده : (O_o)


من کلاسای تیزهوشان میرم (فهمیدید من تیزهوشم!!؟؟) اسم رفیقم کیامهر بعد رفت پای تخته تا مسله حل کنه بعد معلمه با اسم کوچیک صدا میزنه بچه هارو بهش گفت کیمیا !
آقا خودش داشت زمین گاز میزد

فرستنده : پویا


یه روز تو  خوش خنده بودم داشتم جک میخوندم و همین جور میخندیدم مامانم اومده میگه نخند دیوونه میشی اقتصاد دنیا خرابه نکن

من:)))))))))))
اقتصاد دنیاo-O
مامانم:((((((((((((

فرستنده : o..O


بمیگم همه ی مامانا اینجورین یا فقط مامان من.
میگه برو از اونجا اونو برام بیار منم اینجوری نگاش میکنمo_O میگه عقل که نداری زیر همون چیز گذاشتم تازه اونم بادعوا اخرش خودش میره میاره کلی هم به من فحش میده.
من:((((((
داداشم:)))))))
مامانم:(((((((
اخرشم میگه عقل نداری دیگه همین

فرستنده : o..O


آقا تورو خدااااااا رسیدگی کنین!!!!!برنامه ی همه ی شبکه ها غیر شبکه4 1 نیمچه جذابیتی دارن........هیچی دیگه نشسته بودم پای خوش خنده حواسم ب گوشیم نبود ک مخاطب خاص منو ترور اس ام اس کرده! یهووو ک متوجه شدم بنده خدا 100تا اس داده و 1000 تا میس کال انداخته دیدم یهووو اس داد نوشت: وقتی اینجوری بم توجه نمیکنیااااااااا حسه شبکه4 بودن بم دس میده!!!!!!!!!!

خو من چی بگم ب این اخههههههههههههه؟!!!!!!
اون :((((((((((
من ؟؟
مدیرشبکه %%
صداوسیما _________نگم بهتره!

فرستنده : مهرو


خاطرات خنده دار


استاد روانشناسیمون بهمون گفته هر وخت اعصاب مصاب نداشتین برین توالت رو بشورین اینجوری هم انرژی منفی تون تخلیه میشه هم سرویس بهداشتیتون تمیز میشه 
خلاصه به لطف مخاصب بیخاصیتمون توالت خونمون همیشه برق میزنه (شومام امتحان کنین)

فرستنده : اونلی


سر کلاس بودیم یه معلم جدیم سرمون بود وسط درس اومد جوک گفت
حالا جوک گوش کونید 
یه روز از یه نفر می پرسن جنگلو دیدی میگه نه هر چی نگا کردم درخت بود جنگلو ندیدم
بعد ما موندیم چیکار کنیم از بیمزگی بخندیم خودمونو قلقلک بدیم نخندیم که یدفه یکی از بچه ها بلند زد زیر خنده
قیافه ما:)
قیافه معتم:(

فرستنده : 128ve980


دیـــروز رفــتـــم خــــونـــــه عــمــو ایــنـــا.. پــســـر عــمـــوم تــو ســالــن خــوابــیــده بــود 
عـــاغــا گــوشــیــشــو ورداشــتــمــو رفــتــم تــوآشــپــزخــونــه یــواشــکــی تـــوشــو بـــگــردم
یــهــو بــیــدار شــد رنــگــم پــریــد گــوشــیــو انــداخــتــم بــالای یــخـچــال..
رفــت تــالار انــدیـشــه(wc)..مــنــم اومـــدم گــوشــیــو وردارم بــذارم ســر جـــاش
یــهــو یــه ســکــتــه نــاقــص زدم آخــه کــی عــســل مــیــذاره بــالای یــخــچـــال :|
هــیــچــی دیــگــه بــا ســرعــت نــور شــســتــمــش خــشـــکــش کــردم گـــذاشــتــم ســرجــاش بــعــدم زدم بــیــــرون :|
هـــرلــحــظــه مــنــتــظــرم یــکـــی بــیـــاد تــو خـــونــه خــفــتــم کــنــه خـعـــلــی اســتــرس دارم :| 

فرستنده : parisa_tnt


مهمون داشتیم این مهمونامون یه گودزیلا از این دهه هشتادیا داشت از اون لحظه که اومده بودن این گودزیلا یه سر رو مخم راه میرفت ومیگفت من مداد رنگی میخوام اون لحظه تنها کاری که به ذهنم رسید این بود بهش گفتم بیا تو اتاق تا بهت بدم منم گردنشو گرفتو با کله کردمش تو سطل اشغاله اتاق از اوون روز به بعد هر سری که میان از کناره مامانش تکون نمی خوره !!!!یه همچین ادمی هستماااااا!!!

فرستنده : shakilaa2006


عاقا یه پسره هی ازجلوی کلاسمون رد میشد بعد به دخطره که جلوی کلاس بود تیکه مینداخت استاد بهش گفت مشکل داری هی رد میشی پسره گفت نه دفترمون جا مونده من گفتم دفترت چند برگه اقا پسر استاد رفت رو هوا بچه ها که هیچ فکر کنم پسره رفت ترک تحصیل کنه

فرستنده : قنداقا


سلام
این اولین مطلبیه که من توی سایت قشگ 4جوک میزارم
راستش بعد از عضو شدن وقتی وارد قسمت کنترل پنل شده بلا فاصله رفتم تو قسمت قرعه کشی اعضا!
به جون 7 تا بچه م هنوزم از این کار خودم بهت زده ام...
ببین منو:)!)!)!)!)!)!)!)...
و
مدیر سایت:ooooo!

فرستنده : h2e


دستبرد مدرسه 
عاقا کمد جوایز دوران مدرسه رو یادتونه منو دوستم بهش دستبرد زدیم الان میگم چه جوری تو این کمد جوایز یه توپ چهل تیکه بایه سری مدادو دفتربود منو دوستم نقشه کشیدیم توپو سرقت کنیم اول یکی از کلاسهای طبقه اول رو توری هاشو تو چند روز پاره کردیم بعدش شیفت ظهر که تموم شد ازدیوار مدرسه بالا رفتیم از لوله گاز رفتیم پایین بعد ازاون پنجره ایی که توری هاشو کنده بودیم رفتیم تو پنجره رو ازقبل یه مقدار باز گذاشته بودیم من با خودم یه سنگ برداشته بودم رفتیم تو مدرسه تعطیل شده بود رسیدیم به کمد جوایز من باسنگ زدم شیشه کمدو شکوندم داشتم سکته میکردم صداش پیچیده بود داخل سالون نمیدونستیم کدوم وری فرار کنیم بعد که ترسمون ریخت رفتیم سراغ کمد توپ رو با مداد پازل خلاصه هرچی بود خالی کردیم ولی با کمد جوایز شیفت صبح کاری نداشتیم بعد رفتیم بیرون خیلی خوشحال بودیم فرداش تو مدرسه همه میگفتن دزد اومده مدرسه کمد جوایزو خالی کرده ماکه خر کیف شده بودیم هیچکس تا الان نفهمیده کار ما دوتا بوده حالا برسیم به توپ بادش کردیم بعد از چند ساعت بادش خالی میشد درش ادامس سنگ چسب زخم هرچی گذاشتیم درست نشد تازه چند بارهم توپ رو مدرسه بردیم البته با اسپری رنگ کرده بودیم هیچکی نفهمید. همچین سارقایی بودیما

فرستنده : قنداقا


نمیدونم بشر میخاد به کجا برسه؟
اولین موبایلا اندازه کفش بودن بعد با پیشرفت علم هی کوچیک و کوچیکو کوچیکتر شدن اندازه قوطی کبریت حالا باز دارن بزرگو بزرگ میشن دو روز دیگه ملت تلویزیون میچسبونن به گوششون والللا!

فرستنده : کلمنده


خواهرزاده 2ساله ام برگشته بهم میگه:
kiss me???
یعنی رسما فکم افتاد زمین.یادمه تازه اول راهنمایی a.b.c یاد گرفتم!

فرستنده : کلمنده


خسته و کوفته برگشتم خونه دریخچال "پر از خالی" خونمونو باز کردم در کمال تعجب یه پاکت آب پرتقال دیدم اولش شک کردم به موجودیتش تکونش دادم دیدم نه مثکه پره!!شگفت زده از این معجزه چپو راستو نگاه کردم کسی نباشه همونجوری با چشم بسته ریختم تو حلقم تا ته معدم سوخت آخه مادر من قوطی آب پرتقال جای عرق نعناس؟؟؟
یعنی زمینو زمان عاششششق منن.

فرستنده : کلمنده


حالم خیلی بده ینی از شکست عشقی هم بدتر .
عاقا امروز یکی از بچه ها  خوش خنده  رو دیدم فک کردم الان از خوشحالی تو پوستش جا نمیشه ولی اصلا تحویلمم نگرفت خو اخه نمیگی من سکته کنم از این همه توجه .البته میدونم شما اینجوری نیستید ولی واسه اطمینان لایکو بزنین من از این ناراحتی درام .@@@@

فرستنده : کاوه&&


عاقا یادمه اون زمان که مدرسه میرفتم گفتن واسه کتاب باس 3هزار تومن بدین منم به بابا گفتم اونم چک داد برداشتم بردم تو دفتر به اون شلوغی و دادمش به ناظم...
گفت: اخه واسه 3 تومن چک اوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟
منم هول کردم گفتم: "اخه کسی خونه نبود"
ناظم: :|
من: :((
حضار در دفتر : =))
وزارت خونه : :|
بانک : OoOoOoO 
بابام : :دیییییی

فرستنده : JirJirak


از طرف سایلار :
امروز جمعه .. ما رفتیم نماز جمعه (به همراه خانواده ) .. پدرم سرش درد میکرد نیومد ..آقا نماز تموم شد و ما اومدیم خونه... دیدم تو خونه صدا الله اکبر و مرگ بر شاه میآد .. من زودتر از بقیه اومدم تو خونه .. دیدم پدرم نشسته پای تلویزیون و صداشم تا ته زیاد کرده... اصن نفهمید من اومد تو خونه ... بعد یهو با یه حرکته نینجایی پریدم پیشش و گفتم دستا بالا...بی حرکت .. من یه ساواکی أم .... 
آقا بابایه مارو میگی .. جو گیر شد بدجور ... با فریاد مرگ بر شاه با یه گوشت کوبی تو دستش دنبال من گذاشت .. تو یه جای خونه خفتم کرد .. گفت اگه مردی بیا جلو تا با همین گوشت کوبی بفرستمت تو افق... 
یهو مامانم اومد تو حال .. فکر کرد بابام میخواد منو واقعا بزنه .. 
مث این فیلم هندیا خودشو پرت کرد جلوم .. و با فریاد گفت .. ( نه ه ه ه - نمیذارم بکشیش.. آآآآ ).. بعد که فهمید ماجرا چیه ..سه تایی کلی خندیدیما .. 
+
و در همین حین ناکازاکی تو ژاپن ترکید ...

فرستنده : saylar


عاغا ی برنامه کودک بود یادتونه ردپای آبی،ی پسره با لباس سبز راه راه با سگش آبی معما حل میکردن.چقد حرص میدادن منو،وسیله رو میز بود پسره انگار کوره نمیدید یا سگه میدید یا سطل و صابون و جارو،ینی آدم انقد گیج.ولی من همیشه اداشو درمیاوردم،بعد خرکیف میشدم!
هعععی

فرستنده : VeSaL 74


عاقا این  خوش خنده  هم معضلی شده برا خودشا ادم میخاد غذا بخوره هی میگرده یه سوتی پیدا کنه میره دستشویی هی میگرده یه سوتی پیدا کنه میخاد بخوابه .میخاد بلند شه میخاد بشینه .میخاد درس بخونه اصلن زندگیمون شده دنبال سوتی گشتن%%%

فرستنده : parsa.ezraeil


 

خاطرات خنده دار


گفتم دیشب رادیو گوش میدادما عاقا دیگه دیدم اون برنامه خیلی خنکه زدم یه شبکه دیگه درباره کنکور بود مثلن میخاست به کنکوریا انرژی مثبت بده به خدا یه چیزایی گفت لرزه افتاد به تنم دیگه تصمیم گرفتم از شنبه شروع کنم به درس خوندن دوتا فوشم گذاشتم برا خودم اگه درس نخوندم."حالا تازه مجریه هی میگفت من خیلی خوشحالم که دارم به شما کنکوریا انرژی مثبت میدم"
از دیشب تا حالا یه انرژی مثبتی گرفتم که نگو%%%

فرستنده : parsa.ezraeil


گفتم دیشب رادیو گوش میدادم فردا صبحش اومدم مثلن با هزارتا امید وارزو برا بابام تعریف کنم.
بابام:باز این چرت وپرتا چیه داری میگی؟
حالا رفتم برا داداشم تعریف کنم.
داداشم:نمخاد تعریف کنی میخام بخابم.
"عاخه من چیکار کنم خو دیشب اون عاقاهه تو رادیو هی تعریف میکرد و هی میخندید"%%%

فرستنده : parsa.ezraeil


گفتم دیشب رادیو گوش میدادما عاقا این مجریه بعد یه ساعت ونیم برگشته میگه امشب خیلی واسمون پیامک دادین الان حدود 20 تا پیامک بهمون رسیده عاخی خیلی دلم براشون سوخت فک کنم بقیه روزا اصلن بهشون پیام نمی دادن"مردونه خود مجریه تو حلقم اگه دروغ بگم"%%%

فرستنده : parsa.ezraeil


عاقا ما دیشب خوابمون نمی برد گفتیم یکم رادیو گوش کنیم شاید خوابمون ببره خلاصه از یه برنامه خوشمون اومد موضوعش صبر بود مردونه مثلن دختره زنگ زده بود میگفت من خیلی صبورم عاخه خواهر من این چه حرفیه که تو زنگ میزنی تو رادیو میگی یا مثلن یکی دیگه از دخترا زنگ زده بود میگفت من اصلن صبور نیستم ولی وقتی عصبانی میشم میرم بیرون یکم پیاده روی میکنم تا خوب شم%%%

فرستنده : parsa.ezraeil


یکی از فانتزی ، آرزو ، هرچی هام اینه که درس بخونم با مخاطب آینده یه دانشگاه پزشکی قبول شیم [ فهمیدین که هم من هم مخاطب آینده درس خونیم ] بعد یه رمان از زندگی و داستان عاشقانه ی خودمون بنویسیم بعد اسم کتابه این باشه : سری جدید فرهاد و شرین از دیار عاشق پرور کرمانشاه 
یعنی میشه.

فرستنده : alone boy 13


اوناییکه فکرمیکنن سرراهی هستن شماهم مثل من هروقت عصرزود میایدخونه باباتون دعوامیکنه ومیگه بازچه گندی بالااوردی زوداومدی؟؟
هرکی توخونه اشتباه میکنه خرابکاری میکنه منو دعوامیکنن یااینکه موقع نصیحت کردن نگاشون به طرف منه هرچندکه همه کارای خونه وبیرون گردن منه بازم چشم دیدنموندارن
یبارم اومدم توخونه سلام کردم هیشکی جواب نداد وباتعجب نگاه میکنن دوباره باصدای بلند سلام یهوبابام گفت سلام گرگ بی طمع نیست کارتو بگوچی میخوای؟؟
کم کم دارم اززندگی هم قطع امیدمیکنم

فرستنده : sajjad


بعد چندین ساعت از پای لب تاپ پاشدم، میگم سردرد گرفتم، مامانم میگه کم بشین پای او کوفتی سردرد نگیری (خدایی راستم میگفت)
فرداش...
پا لب تاب  خوش خنده  میخوندم،به مامانم گفتم امروز بدجوری بدجوری دلپیچه گرفتم، میگه: کم بشین پای او کفتی دل پیچه نگیری...!!!

من... :-|
لب تاب... :-O

فرستنده : 2M2


عاغا تو فکرم یه شب که مجری برنامه هفت گفت دوربینتونو به سمته ما بچرخونین خر شم با جفت پا برم تو تلویزیون بعد خونواده بیان بگن چرا این کارو کردی ؟ مگه دیوونه شدی؟ بعد یهو من به خودم بیام از کارم شرمنده شم سریع برم که خودمو محو کنم .. تو راه گیج شم!حالا کجا خودمو محو کنم ؟؟!! افق ؟مورب ؟عمود ؟کجا ؟... آخر برم تو همون افق بعد اونجا بر و بچه های چار جوکو ببینم اونام دسته جمعی لایکو بکوبن تو سرم .منم اشک شوق تو چشام مثلث بزنه که اونا را دیدمشون . آخرشم بهشون قول بدم دیگه از این غلطا نمی کنم اگه کردم گاوم...

فرستنده : کمبوزه خان


5-6 سال پیش رفیقم میخواست برا اولین بار مخاطب خاص پیدا کنه بعد کلی عملیات ایضایی و انتحاری خلاصه شماره شو به طرف مقابل رسوند (مثل الان نبود که به دختره بگی سلام بگه اسم بچممون رو چی بزاریم!!!!)
بعد چند وقت کاشف به عمل اومد که مخاطب خاص که چه عرض کنم طرف باجه تلفن عمومی بودش 
از اون ببعد رفیق ما هم دیگه سمت هیچ دختری نرفتش نشست درسش رو خوند الان معدل 18 هستش تو دانشگاه دولتی اونوقت من بعد 3 ترم افتخار این رو دارم که اعلام کنم 16 واحد به کمک دوستان و امدادهای الهی سر جلسه امتحان پاس کردم الان هم یه کم احساس خستگی میکنم میخوام یه ترم مرخصی بگیرم؟
راستی کسی نمیدونه چجوری میشه جز فرار مغزها شد؟؟؟؟

فرستنده : mamareza


ما یه کبابی کنار خونمون هست منم مشتری سفتو سختش بودم دیروز به دلیل استفاده از گوشت خر تعتیل شد |:

فرستنده : Ali mukafat


یادش بخیر قدیما حسابی رو عیدی فک و فامیل حساب باز میکردیم امسال خیلى لطف کنن ماچ میکنن !

فرستنده : javad007


باورکنید من دوتادوست دارم که خیلی خلن صدرحمت به پت ومت یباردوتایی رفته بودن پخله بخورن پخله روسفارش دادن وقتی گارسونه پخله رواورد تارفت ظرف بیاره تاپوستشونو بریزن توی اون برگشت دیدهمه دارن به این دوتا نگاه میکنن اومدجلوتر دید دوکاسه پخله روباپوست خوردن که چی بگم بلعیدن میگه پس پوستشونو چیکارکردین اونام دیدن کل جمع دارن میزهاروبا دندوناشون متراژ میکنن فهمیدن چه سوتی مارک داری دادن خواستن زیاد ظایع نشن یکیشون گفته مگه نمیدونستید خاصیت پوستش زیاده واسه بینایی هم مفیده آقاهه هم برگشته میگه وقتی خاصیتشو دلتون شب تاصبح واستون تعریف کرداونوقت میگم خاصیتشونمیدنستم

فرستنده : sajjad


سلام به بچه های گل  خوش خنده اولین پستمه و میدونید چقده روحیه ام حساسه الان...احتیاج به حمایت شدید.

واسم خواستگار اومده،مامانه گل پسر برگشته میگه ما کلا خانواده ی صادق و راستگویی هستیم بعد اینکه صداشو صاف کرد گفت:پسر من دانشجوه... (خوب تا اینجا اشکال نداره،دانشجو دیگه جرم که نکرده حتما بقیه شرایط رو داره،صادق هم هستن دیگه...)بعد میگه عرضه نداره!یه کم دست و پا چلفتیه! سربازی نرفته!!!! شغل هم نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!(خو این چی داره؟؟؟؟اعتماد به نفس که نیست،اعتماد به سقفه،سن هم که نداره طفلی 20سالشه چه عجله ای بود حاااالا؟... والا)بعد میگه ولی باباش پولداره و کلی هواشو داره،باباش خیلی سرشناسه ،مرد خوبیه،شغلش آبرو داره...دیگه داشتم از حرص خودمو نیشگون میگرفتم.. اولین فانتزییه عمرم اونجا شکل گرفت( خدا خیرش هم بده..) شدلم میخواست با یه اعتماد به نفسی و بدون توجه به اخم های مامانم به مامانه پسره بگم به به چه پدر خوبی،چه شرایط ایده آلی..میخوای واسه اون برو خواستگاری؟...ولی نشد و نگفتم.. کاش میگفتم هنوز که هنوزه دارم از اینکه نگفتم ناخونامو میجوم..خدایی شوما خونه رویاهاتونو با همچین پسری میساختین عایا؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : Mahak


باورکنیدعقده ای یاعصبی بودن معلم یوقتاییم به سودتونه ها من خودم توباشگاه بدنسازی کمک مربی هستم وقتیم مربی نیست همه کاره هستم وقتی عصبی میشم حرصمویا عقدمو سربچه ها خالی میکنم وبهشون تمرینات خیلی سختی میدم طاقت فرساترینارو ولی باورکنیداونایی که زیردستم هستم یه هیکلی دارن که تیکه بندی شده عرض چندماه واسه خودشون یه پاآرنولد میشن خدایی باورنمیکنید امتحان کنید توباشگاه بشدت وبدون استراحت بیش ازیک دقیقه بین ستهاکارکنید اونوقت میبینید غوغاکردید دیگه

فرستنده : sajjad


یادمه کلاس اول ابتدایی که بودم معلممون شغل پدرامونو میپرسید شغل بابام یچیزدیگه بود پولدارم بود ولی درست همون روزبابام توخونه داشت باچندتاکارگر چاه توالت میکندند معلم رسیدبمن ازم پرسید بابات چیکارمیکنه پسرگلم منم قیافم اول ابتدایی خیلی مظلومانه بود بااون چهره مظلومم گفتم چاه میکنه این معلمم احساساتی دستی روسرم کشیدوناراحت ازکنارم رد شد اومدم همه داستانوتو خونه تعریف کردم یه عالمم مهمون داشتیم بعدگاززدن فرشامون یکیشون به بابام گفت عجب پسرسیاستمداری داری اینطورگفته تاازتون دم به دقیقه کمک مردمی نخوان
دوستان خواهشا اگرمیخواهید 4جوک پابرجابمونه بزنیدلایکو چون من عضوجدیدم

فرستنده : sajjad



خاطرات خنده دار


ــــ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ــــــ محمّد رسول ــــــ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـــــ
مامان بابام هر چیزی یادشون بره دسته ماهیتابه ای که من سوزوندم رو یادشون نمیره ؟! 
چرا ؟!

فرستنده : محمّدرسول


رفته بودیم خونه یکی از فامیلامون مهمونی.دیدید تو یه جمع همه دارن حرف میزنن بعد یهو جمع ساکت میشه؟!
این فامیلمون اومد جلو بهم دست داد اومد بگه سلام گفت بسم الله الرحمن الرحیم. دقیقا همون وقتی بود که همه ساکت شده بودن
یعنی کل جمع ترکید.بیچاره سرخ شد یه چند دقیقه ای نشست بعدش پا شد رفت اتاقش.فقط موقع شام و موقع خدافظی دیدمش.روش نشد دیگه بیاد بیچاره

فرستنده : سید


آغایی که شما باشی توی اتوبوس بودم . مثه همیشه پکر که ...
یه پیرمردی با یه طوطی اومد تو و یکی جاشو بهش داد ( بازی جوانمردانه )
دو تا پسر بغلش وایساده بودن منم پشتشون که یکیشون به بغلیش گفت ول کن یکم تفریح کنیم 
با یه لحن عاقل اندر سفیه به پیرمرده گفت : حاجی میخونه دیگه ...
یعنی پیره مرده نه گذاشت نه برداشت گفت : آره کلاس دومه 
یعنی اتوبوس داشت منجر میشد و رفیق پسره یه قدم ازش فاصله گرفت یعنی با زبان بیزبانی می خواست بگه من با این نیستم.

فرستنده : hamid


دختره رو دیوار فیسبوکش نوشته گند زدم به دیوار رفت!
پسره کامنت گذاشته دیوارتیم!!!!!!!!!!
من::|
مارک::|
دختره::-/
پسره:<3

فرستنده : gh.!!!


بـعـد یــه بــارون تـــوپ خــواهرم گــیـر داد کـه عــلی هــوا خــوبه،هـوا صـافـه، هــوا ابـیـه، هـــوا.... خــلاصـــه داشـــت رو اعـصـــاب مــا گِل لـگـد مـیــکرد که بیـا بــا مــاشـــیــن بــریــم دور دور....
مــنــم فــهــمیدم اونــجــاس که بــاس خــودمــو بــگــیـرم گــفــتــمــش نـــــ کـار دارم وقـتـــ نــمــیــکنــم !!!یــن آجــی مـاهـم رفت بـابــامــو گـفـت اقــا بـابــام اومــدو نه گــذاشت نـه بــرداشــت یـکـــی خــوابــونـد زیر گوشــم که چـرا دل خــواهــرتــو مـیـشکـونــی سـریــع مــیــری مــاشـیـنو روشـــن مـیــکــنــی مــنــو مـامـانـتـم مـیـایـم ......
خــلــاصــه هــر جــور شــد رفـتـیـــــم !!! هِــی هـِــی هـِــی
تـــو راه آقــام گــفــت بـــزن کــــنار مـــن ایـــنـــجــا کـــار دارم رفـــتو اومـــد دیـــدم رفــتــه بـــزرگـــتــرین سایز پــــــــــــــــفـــکــــــــــو خــــــریده بــــهش گــفــتــم اخـــه پـــدر مــن هــــمـــه ایـــنـــو مـــیـــخـــوایــم چـــیـــکـــار؟؟ 
خــیـــلـــی شـــیــکــو مــجــلــســی برگــشــتــه مــیــگـه خــونــه دیــگـه شــام نــداریـــم بــخــور پــســـرم بـــخـــور خـــدارو هـــــم شــکر کــن خــیــلــیــا هــمــیــنــم نــدارن بــخــورن
چـــــــــــــــی بـــــــــگم الـــــــــــــان مـــــن ؟؟؟؟؟
آقــا مــن نــخــوام بـــــــرم بـــیـــرون کـــیـــو بــــاس بــبــیــنــم؟؟؟؟؟
عـجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب!!!!!

فرستنده : p9q


اقا تو یه شرکتی کار میکردم . که لامثب نمی تونستی یه کلمه حرف بزنی همه متمرکز که یه سوتی ازت بگیرن و بیچارت کنن در این آشفته بازار یه روز یه دستگاهی ساخته بویم که یه LCD بزرگ هم داشت دو نفر غریبه که فقط اسم کامپیوتر رو شنیده بودن . من و ریس شرکت سر دستگاه بودیم که هر کی یه نظر میداد منم که آبم نبود نونم نبود و اظهار نظرم دیگه چی بود نطقی کردم در حد NHL (لیگ اسکی روی یخ امریکا ) ( دیگه دیگه ) 
نطق اینجانب : آغا خیلی خوب شده فقط کاش ال سی دیش فول اسکرین بود !!!!
اغا یعنی در و دیوار داشت فوشم میداد 
یه ثانیه بعد فهمیدم چه خیانتی به خودم کردم خدارو شکر بچه ها اونجا نبودن داشتم محل جنایت رو ترک میکردم که رئیسمون سرش رو آورد بالا گفت حمید اون تاچ پنله !!!!
چیه آغا بشر ممکن السوتیه دیگه .

فرستنده : hamid


خواهرم گوشیشو رو کابینت خونمون جا گذاشته بود مامانم میگه عرفان به خواهرت خبر بده گوشیش اینجاست که دنبالش نگرده.
منم یه پیام نوشتم که آبجی گوشیت رو خونه ما جاگذاشتی وقت کردی بیا ببرش و فرستادم.
یه دفعه از آشپزخونه صدای اس ام اس اومد,بلند شدم رفتم ببینم کیه/
باورتون نمیشه وقتی اسم خودمو دیدم که برای گوشی آبجیم اس فرستادم که بیاد گوشیشو ببره به مغز پربار خودم آفرین میگم.....

فرستنده : عرفان


این اولین پستمه
خاطره واسه چند سال پیش که داداشم کوچیک بود این داداش ما بعد از دیدن فیلم (از این فیلم فارسی های خز) توی فیلم دیده بوده طرف عصبانیه با لباس میره زیر دوش اینم یه تصمیم میگیره اونم تصمیم کبرا پیش خودش فکر میکنه که با لباس بره زیر دوش و میره که این تصمیم شگفت انگیزه شو به مرحله اجرا بزاره داداش باهوش ما با یه زیر پیرهن و بلوز یقه اسکی و شلوار گرم کن تشریف میبره زیره دوش آب اولاش همه چیز به خوبی و خوشی پیش میره آما (با لهجه بخونید) یهو میبینه یه چیزی اینجا درست پیش نمیره لباساش داشتن کم کم سنگین میشدن و ایشون به مرحله خفگی دست پیدا میکرده یه کم میمونه میبینه نه دارم به دیاره باقی میرم شروع میکنه گریه کردن و جیغ و داد و مثل چی از کرده خودش پشیمون میشه در این لحظه مامانم مثل سوپر من میره که نجاتش بده حالا مامانم از این ور بکش داداشم از اونور بکش خلاصه این لباسارو در میارن و دادشم از بس زور زده بود شد عین چغندر .....
نتیجه اخلاقی:و این چنین بود که داداشم با دو چشم خویش دید که جو گرفتی همانند گاز گرفتی انسان را به مرحله دیدار با حق تعالی میبرد...
ما بعد از فهمیدن حرکت هوشمندانه داداشم:)
داداشم پس از اجرای نقشه :|
فیلم فارسی خز8{)

فرستنده : valerian


این فوتوشاپم زودتر تحـــریم کنن , ما بفهــــمیم بعضیــــا چــــه شکلیـــن . . .

فرستنده : Hamed Mahmoudi II


بچه ها یادتونه میرفتیم تو کوچه فوتبال بازی میکردیم موقع هایی که میدیدیم به توپ نمیرسیم لنگه کفشمو نو پرتاب میکردیم گل نخوریم؟
یااااااااااااااااااااااااااااااااااااادش بخیر عجب دورانی بود.

فرستنده : h@^^€d


خواهرم عکس بچش رو گذاشته رو والش یکی از دوستاش که از نظر آبجیم چشاش شوره گفته ماشالا چه تٌپٌلٍ! خواهرم بلافاصله عکس اسپند و آتیش گذاشته بود رو وال! :)

فرستنده : ali_atishpare


یه روز حوصلم سررفته بود میخواستم سربه سر یکی بذارم که بابام گفت رضا پسر گلم یه چایی تازه برام بیارکه یهو یه فکر شوم اومد تو سرم.عاقا رفتم یه چایی خوشرنگ ریختم ودو قاشق نمک اضافه کردم ومنتظر شدم بابام چاییو بخوره یه قلپ ودومی...اغا پدرگرامی چنان فریادی کشید که...این چنین شد که بنده هم یکی از شهروندان افق شدم

فرستنده : reza78


آقا من باورم نمیشد تحریمها اثر کرده باشند تا اینکه یه روز با دوستم (دیجی حشمت) داشتیم تو خیابون پیاده روی میکردیم که یه موتورسوار ناشی در حالی که داشت رانندگی میکرد و همزمان با یکی که اونور خیابون وایستاده بود صحبت میکرد! از پشت این دوست بیچاره مارو زیر گرفت طوری که تایر جلویی موتر تا فرمونش رفت توی حلق دوستم ! بعد از اینکه دوستم که از خنده داشت آسفالتو گاز میگرفت رو بلند کردیم یارو برگشته میگه آقا شما چرا حواستون به جلوتون نیست همین شماها هستین که تصادفات رو بوجود میارین . که من و دوستم دیگه از خنده بیهوش شدیم . هیییی خدا همرو شفا بده ........

فرستنده : پادشاه آواز


دیشب خونه خاله دعوت بودیم.ناگهان پسرخاله,طفلک عضوچارجوکه فرمود:محمدمهدی, یکی توسایت چارجوکه هم اسمته,تونیستی؟من:نه.چارجوک چیه؟چی میگی؟(زدم به اون در)
مامان وبابا:محمد مهدی مااهل این کارانیست(چقد آدم خوبی ام من)
پسرخاله:یکی ازون جوکای که توچارجوک نوشتم برا همگی تعریف میکرد
وماهمچنان مثل مدادرنگی رنگ عوض میکردیم(میترسیدم چون بابام معجزه بلده میتونه آدموتوافق محوکنه)
آقا ازون اصرار وازما انکار.سرانجام مارا ول کرد.آخه خسته شده بود.الان که اینومینویسم خداکنه بخونه وبدونه آبروی منوجلوی مامانی نبره چون منم جوکای اونوجلوی همگی میگم زیراجوکای اون واقعا >.......بازم خداشکرهیچکی نفهمید من عضو چارجوکم حتی شما

فرستنده : Mohamad.Mahdi


یه روز رفته بودیم خونه ی مادربزرگم شبم اونجا موندیم . مادرم آلارم گوشیش رو تنظیم کرد که صبح واسه نماز صبح بیدار شه. ولی واسه نماز زود تر بیدار شد . در حالی که داشت نماز میخوند آلارم گوشی زنگید . حالا گفته های مادربزرگم رو بعد از زنگیدن : 
این وقت صبی کیه ؟ خدا به خیر کنه حتما اتفاقی بدی افتاده یعنی کی میتونه باشه ؟ خدایا خودت به خیرش کن . . .
من زیر پتو : «@@» در حال جویدن بالش
دیگه مامانم رو نگو از خنده نمازش رو ول کرد.

فرستنده : alone boy 13



خاطرات خنده دار


یه باررفته بودم کافی نت یاروسرش شلوغ بودمتوجه نشدمنم کلموانداختم پایین رفتم پشت سیستم بعدیه ربع اومدم گفتم حسابمون چن شد؟طرف گفت هزاروپونصدمن:0 ۰ حالامن میگم نه اون میگه آره طرفم هیکلی دیگه به زورازم گرفتومنم توبه کردم دیگه کافی نتی که صاحبش هیکلیه نرم(تصمیم کبری)
من
صاب کافی نت
باشگاه بدنسازی
شما
هزاروپونصدتومن

فرستنده : MEYSAM936


یکی از سخخخختی های زندگیم تو زمستون نظیم کردن آب دوش حموم !!

فرستنده : محمّدرسول


%yourghon%
گفتم بهتون که سرکار میرم.سرکار داشتیم با این دخترا حرف میزدیم.دختره گفت خرگوشم مرد.منم گفتم عب نداره برو عوضش یه سگ بگیر هم خشگل هم با وفا و...بعد دختره برگشت گفت اگه سگ بگیرم بابام خونه رام نمیده باید برم یه لانچیکو بگیرم با سگم بریم توش زندگی کنیم.من یه ربع تو شوک بودم داشتم رو معنی حرفش فکر میکردم.آخر سر ازش پرسیدم گفتم معنی حرفتو نفهمیدم.برگشته میگه مگه اون ضرب المثل رو نشنیدی که میگن: سگ رو با لانچیکو بزنی تو این هوا نمیاد بیرون.من هنوز تو شوک بودم.حالا شما حدس بزنید منظورش از لانچیکو چی بود.آخرش ازش پرسیدم معنیشو بهم گفت:یعنی لونه ی سگ.تا یه ساعت فقط داشتم زمینو گاز میزدم.

فرستنده : yourghon


اعتراف می کنم با بابام تو بیمارستان بودم
یه هم اتاقی داشت ازش میخواستم بپرسم بیماریش چیه 
گفتم حاجی بیماریتون چیه به سلامتی :d
هیچی دیگه اتاق رفت رو هوا

فرستنده : Danger.Man


رفتم دست پدر و مادر م و ببوسم 
پدرم گفت اول مادرت 
مادرم گفت نه اول پدرت احترامش واجبه
پدرم گفت نه خانوم اول شما که بهشت زیر پاته
مادرم گفت نه اول شما که مهربونی 
بعله همینجوری پدرم گفت مادرم گفت 
الانم هنوز تصمیم نگرفتن اول کدوم اگه اینجور پیش بره باید خودم دست به کار بشم
به سلامتی پدر و مادرامون که اینقد به هم احترام میزارن واقعا اینا عشقن

فرستنده : alim2


همیشه ی خدا املام ضعیف بوده هر موقع میخواستم واسه کاری متن یا نامه بنویسم استرس داشتم اعتراف میکنم  خوش خنده  با بچه های گلش تنها جایی که این استرس رو ندارم 

وختی میبنم دوستان عمدن قلط قلوت مینویسن تا امثال من خجالت نکشیم
لازم میدونم بگم چاکر همتونم درهم!!!

فرستنده : araz


یه روز یکی از دخترخاله هام بهم زنگ زد گف میخوام برای مادرم یه چرخ گوشت بگیرم باهام میای (ریا نباشه چندتا آشنا دارم؟)
خلاصه ماهم نیست آخر بچه مثبتیم باهاش رفتیم چرخ گوشت براش گرفتم توپ گذلشم صندلی عقب پراید(چیه؟حتما باید قسم بخورم؟به ما نمیاد پراید داشته باشیم؟)
راه افتادیم بریم خونه توی پمپ بنزین پیاده شدم داشتم بنزین میزدم دیدم دختر خاله توی ماشین برعکس نشسته داره یه چیزی رو به شدت بررسی میکنه؟
میگم چیه؟چیکار میکنی برگشته میگه این چرخ گوشته که گرفتیم دکمه روشن و خاموش داره!!!!!
تازه داره واسه کنکورم درس میخونه!؟!؟
الانم من توی افقم دوستان مسئول همین الان اعلام کردن ظریفیت تکمیل شده هرکی میخوا محو بشه بره عمود

فرستنده : beychal


نمیدونم راهنمایی بودم یا دبیرستان ! با تاکسی میومدم خونه یه آن دست کردم تو کیفم دیدم ای دل غافل یه دوزاریم توش نیست ! هی فکر کردم چی کار کنم چی کار نکنم ؟ سر کوچمون دیدم بهترین کار فراره !! حالا نگو راننده از این قاتیاس(غاطیاس) آقا تا وایساد من الفرار اونم نامردی نکرد دستیو کشید پیاده شد د بدو دنبال من ... من بدو اون بدو که رفتم سینه به سینه بابام که با اور کت و کروات شیک و مجلسی داشت خرمان خرمان میرفت خونه !!! گفتم بابا بابا پول یارو رو ندادم در رفتم بابامم با اون پرستیژش دست کرد جیبش پول یارو رو داد که 200 تومنم نمیشد یارو هم با کلی بوووووووووق فراوان و بدو بیراه گذاشت رفت سمت ماشینش که وسط خیابون ولش کرده بود حالا من بدو دنبالم بابام با او پرستیژش بدو...دوییدن بابام یادم میوفته زمین گاز میزنم !! :)))))

فرستنده : بنده


این خاطره مال 15 سال قبله
بیشتر وختا با ابجیم که دو سال ازم اوچیک تره اسم فامیل بازی میکردم.آغا سوتی میداد در حد پرتاب موشک ماهواره بر نوید2
مثلا یه بار حیوان با (غ) رو نوشته بود غول
ولی شاهکارش کشور بود که با (م) نوشته بود میزبان.بهش میگم میزبان دیگه چیه؟میگه بخدا خودم از اخبار ورزشی شنیدم که گفت کشور میزبان!!!
خلاصه کل خونه زمین رو گاز میزدن از خنده
اونم با اعتماد به نفس کامل یه عدد 10 کنار میزبانش گذاشت و گفت شهر ؟؟؟من (I :
غول چراغ جادو (;
مخترع اسم فامیل 0-&

فرستنده : MiR@


دیروز رفتم دستشویی پارک. طرف رو در دستشویی نوشته بود:
لطفا جملات خود را به طور مختصر و با قلم شماره 10 یادداشتت کنید.همچنین فقط از فونت نازنین استفاده کنید.
جالبه همه رعایت کرده بودن

فرستنده : kitaro


زمستون مریض بودم بد رقم رفتم امپول بزنم ، پرستاره گفت برو بخواب رو تخت ، شلوارت رو بکش پایین تا بیام
منم دیدم یه تخت تو اتاق خالی هست سرمو انداختم پایین رفتم شلوارمو کشیدم پایین و خوابیدم رو تخت
یه 10 دقیقه گذشت دیدم پرستاره هی صدا میزنه اقای فلانی
منم صدا زدم اینجام
اومد زد زیرخنده گفت چرا اینجا خوابیدی ؟گفتم برو اتاق تزریقات نه اتاق انتظار
برگشتم دیدم پشت سرم 20 تا ادم رو صندلی نشستن و من 10 دقیقه داشتم براشون نمایش میدادم
با اعتماد به نفس...گردنی صاف(ساف)...سری بالا...شلوارمو کشیدم بالا رفتم بیرون

فرستنده : بنده


عاقا من به خاطر شغلم که همیشه باید در دسترس باشم شبا گوشیم رو خاموش نمیکنم یکی از دوستامم که از این قضیه اطلاع داره یه شب که سر کار بود و مردم آزاریش گل کرده بود به خیال خودش میخواست حال من رو بگیره 10دقیقه یه بار زنگ میزد ور که میداشتم قطع میکرد منم در کمال خونسردی و متانت خطم رو دایورت کردم روی خط خونه خودشون باباشم آدم اعصاب خراب؟؟؟؟
هیچی دیگه هفت هشت بار زنگ زده بود خونه خودشون شماره خودشم افتاده بو؟؟
الانم دقیق نمیدونم کدوم بیمارستان فردا برم عیادتش!!!!
خدایا من و سایر انسانهای خبیس (خبیص،خبیث) را به کرمت ببخش

فرستنده : beychal


یه بار با یکی از دوستام بیرون بودم ، این دوستم بدجوری هوس ساندویچ مغز کرده بود ولی من بهش گفتم از اینا نخور که مغز گوسفند نیست مغزه گاوه ، اینم گیر داده بود نخیر مغزه گوسفنده خلاصه هیچ کدوم راضی نشدیم بعد این گفت اصلا من رفتم از خودش بپرسم و خودش رفت تو ، بعد چند ثانیه دیدم مشتریای ساندویچی منفجر شدن ، اینم بدو بدو اومده بیرون ، بهش میگم بابا چی شد ؟!!! 
رفته از یارو پرسیده : آقا ببخشید مغز شما مغزه گاوه؟

فرستنده : بنده


با مامانم دارم اسم فامیل بازی میکنم با حرف (گ), قسمت شغل که رسید با اعتماد به نفس کامل میگه: گودال خالی کن... :-| مامانه اشتغال زاست داریم؟!
الهی فداش شمـ :-×

فرستنده : sarisa 2


اعتراف میکنم ۶ سالم که بود با دخترخاله هام نقشه کشیدیم که مزاحم تلفنی بشیم
واسه همین مرغ همسایه رو قرض گرفتیم
زنگ میزدیم خونه مردم، میگفتیم ببخشید مرغ ما با شما کار داره بعد گوشی رو میگرفتیم جلو نوک این مرغه
اینقد دم و پر وبال این مرغه رو میکشیدیم و میزدیم تو سرش که صداش تا آسمون میرفت!
الان روح اون مرغه هرشب میاد به خوابم!

فرستنده : sarisa 2





javahermarket