Jokestoon
X
تبلیغات
رایتل

Jokestoon


خاطرات خنده دار


سال دوم دبیرستان سر امتحان زبان وقتی که برگه امتحانی رو پخش کردن یکی از دوستان که خیلی بانمک بود یک دفعه بلند شد و باتعجب به مراقب گفت آقا اینا که همش انگلیسی نوشته ! کل کلاس ترکید ولی بیچاره از امتحان محروم شد و تابستون امتحان داد.

فرستنده : amir1


از خاطرات کودکیم این بود که وقتی با بابام میرفتیم مسجد وقتی همه میرفتن رکوع من پا میشدم می ایستادم و کلی ذوق میکردم!!!!!
منم بچه که نبودم گودزیلا بودمD:

فرستنده : smj13


زن و مرده اومدن میز عسلی بخرن بعد کلی فکر و دید و بازدید بین یه رنگ روشن و تیره موندن
گفتن به نظرتون کدوم بهتره
من گفتم هردوتاش خوبه هم جدیده و هم قشنگه سلیقتون عالیه (مثلا چاخانشون کردم)
گفتن نه خب به نظر شما کدوم بهتره گفتم نظر شما ملاکه ولی من تیره رو میپسندم
دیدم روشنو برداشت زنش میگه چرا اینو برمیداری
میگه حتما اون تیرهه عیبی داره میخواد به ما بندازه
من:|
سازمان حمایت از مصرف کنندگان:|

فرستنده : adib


سال 76 عروسی داییم بود.آخر جشن که عروس رو آوردن خونه دخترخاله ام اومد مجلس گرمی کنه شعر بخونه هول شد گفت ماشالا ماشالا بهش بگین حسین آقا عروس شده!!در حد المپیک بدبخت ضایع شد. ما هم که غش کردیم از خنده!‏

فرستنده : mizi pizi


آهنگ پیشواز میزارم دختر عموم خوشش اومده میگه کدش برام میفرستی؟منم به شوخی میگم نه.اونم میگه خاک تو سرت با این آهنگ پیشواز گذاشتنت این هم شد آهنگ.حالا تا دو دقیقه پیش میخواستش که خودش هم بذاره.!!!
میگم من کلم بزرگه بزنم دیوار میریزه پایین تنها جایی که طاقت کلمو داره راکتور نیروگاه است که نمیذارن من برم داخل نیروگاه...

فرستنده : ImanPuls


همکلاسیم تو دانشگاه بهم میگه ایمان تو گوشیت کلیپ یا عکس با حال نداری؟منم میگم فقط اطلاعات شخصی توشه.
میگه خوب اطلاعات شخصی چه داری بیا نگاه کنیم!
من//))
گوشیم_++
اطلاعات شخصیم}}/
فرمول گوشی مشابه با مسواک؟{{

فرستنده : ImanPuls


بچه که بودم این فیلمای جمشید هاشم پور رو که نیگا میکردم.همش فکر میکردم اون آدمایی که از زندگی سیر شدن میان تو این فیلما جمشید هاشم پور می کشتشون!همیشه فک میکردم آدمای توو فیلم واقعا می میرن!یه همچین بچه ای بودم...والاه

فرستنده : zoha


دیدین گاهی بچه ها سر به سر معلم میذارن و لج معلمو در میارن و معلم کلی عصبانی میشه و یه سوتی خفن میده ...بعد سوژه میشه بیچاره....
یه بار همچین فضایی تو کلاس حاکم بود.دوم راهنمایی معلم دینی رو عصبانی کردیم.بنده خدا حرف زدن یادش رفت . گفت: امروز یکشنبه اس، هفته بعد همین روز سه شنبه امتحان میگیرم....
معلم عصبی بوووود ما داشتیم! :))))

فرستنده : zoha


با رفیقم رفتم بیرون داریم میپرسم کجا بریم کجا نریم یهو داد میزنه فهمیدم بریم ایس برگر منظورش ایس پک بود هنوز که هنوزه داریم بهش میخندیم با این سوتیش جالبش اینجاست که قانع نمیشد میگفت ما اشتباه میگیم

فرستنده : Daneshjo Hastei


چقدر حال میده وقتی که استاد اول ساعت حضور بچه ها رو میزنه بعد یه ربع از کلاس جیم بزنی
به شما هم این حال رو دست میده یا فقط من این طوری هستم؟؟؟

فرستنده : Daneshjo Hastei


آقا ما یه عمره که داریم این جوک ها رو توی خوش خنده لایک می کنیم.. تازه امروز فهمیدیم این لایکها برای جوک پایینی است نه جوک بالایی

فرستنده : ذخشمه


کیا یادشونه بچه بودیم هر کوچه ی تبم منتخب داشت بعدش با این توب دولایه های پلاستیکی... تورنومنت میزاشتیم!طوریم با غیرت و تعصب بازی میکردیم ک انگار داریم تو جام جهانی بازی میکردیم..! حتی بعئد باختنم گریه میکردیم..! یارش بخیر....! هرکی یادشه بزنه اون لایک قشنگرو..!

فرستنده : mehrdad_crazy


سر کلاس دوم ابتدایی داشتم حروف الفبا رو با بچه ها دوره میکردم رسیدم به حرف چ گفتم بهشون برا چ هایی که مینویسین چشم ودهن بذارید بچه اومده دو تا چ نوشته با چشم باز دورشون پر قلبه یکی رو نوشته با چشم بسته و دورش پر قلبه میگه خانم این دو تا عاشق هم شدن این یکی که چشاش بسته اس عاشق نشده فقط داره خواب عاشقی رو میبینه .خوب من الان چی باید بگم؟دهه شصتیها همه با هم یک صدا میخونیم: صد دانه یاقوووووت دسته به دسته .....

فرستنده : dahe shasti


معلم جغرافیمون ازم میپرسه چه عواملی چهره زمین را تغییر میدهد؟منم میگم جراحی پلاستیک.نامرد منو از کلاس انداخت بیرون.خو همینان جلوی شکوفایی ما نخبه ها رو میگیرن.
والا.

فرستنده : barf


با مادر و داداش و عیال و پسر 8 ساله ام از ترمینال جنوب سوار شدیم با 4 تابلیط ! به پسرم گفتم سرتو دولا کن طرف متوجه نشه و بگم بچه ای !!! نمیدونم چی شد زدم پس کله اش ! پسرم نامردی نکرد طرف رو صدا زد و گفت : آقا من 8 سالمه بابام واسم بلیط نگرفته ...
خدایی بچه است من دارم ؟
ما هم بچه بودیم !!!!

فرستنده : خودم


خاطرات خنده دار


خخخخ
یه سری انقد ذهنم شلوغ بود ، از شهریار میخواستم سوار ماشین شم بیام سمت تهران ، تو شهریار وایستاده بودم به ماشینا میگفتم : شهریار ! شهریار !
همه هم فکر میکردن تعطیلم . خخخ !!!

فرستنده : IrajSK


یادش بخیر سوم راهنمایی بودیم روز معلم بود همه برای مسخره بازی یه چیز اورده بود وقتی معلم جغرافیا اومد تو البته یه معلم خشمگین همه برف شادی میریختن رو سرش منم از فرصت استفاده کرد یه کوپه کردم پشتش مثل دم خرگوش طفلک مثل خرگوش شده بود این برف شادیم که اب نمیشد لامصب اغا ما تا اخر کلاس بهش میخندیدیم اونم میزدمون هــی یادش بخیر وقتی یکی از فضول های کلاس بهش گفت یه هفته اخراج شدم دیگم نزاشت برم تو کلاساش

فرستنده : LoLo


اون موقع که ما مدرسه میرفتیم اقای صدام زنده بود هرکی به کس دیگه فحش میداد اون یکی میگفت:باکی ی ی ی بودی؟اینی که فحش داده بودمیگفت باصدام....(الانیا فحشاشون به کی میرسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

فرستنده : mojtaba786


(اون موقع که بود عذاب بود ولی الان برای ما دهه شصتیها میشه خاطرات):
هرکسی تو مدرسه فلک شده لایک کنه.....

فرستنده : mojtaba786


یه عمه دارم همیشه اسم بچه های فک و فامیلو فراموش میکنه!!!
یه روز خونه تنها بودم بودم آیفونو زدن رفتم برداشتم گفتم کیه؟؟!
میگه: چیز جاان باز کن منم عمه!!!! :D
هیچی ذیگه یه رب پشت در موند تا غلطیدنم رو زمین تموم شه!! :D

فرستنده : 1e1@nimbuzz.com


اگه ورزشی هم بود که واسه کتک خوردن جایزه میدادن الان من باید شونصد تا مدال نوبل تو خونه داشتم.البته سر کتک خوردن در؛درس نخوندن.چون همیشه کاپیتان کتک خوران کلاس محسوب میشدم.آقا کیسه بوکس بودم آی کتک میخوردم.میخوردمااااااااااا

فرستنده : mehdi suba


یه دوست دارم دو روزه کلاس کنکور ثبت نام کرده وقتی میخواد از کلاسش تعریف کنه میگه دانشگاهمون به نظر شما این عقده دانشگاه داره یا واقعا فکر میکنه دانشجو شده!!!

فرستنده : yaaaaaaaaaaaaas


کنار دو تا پیرمرد ایستاده بودم. یکی داشت از پسر یه شخص دیگه تعریف می کرد که چه پسر بدیه... یه دفعه اشاره کرد به من و گفت: یه نکبتیه مثل این...
 

فرستنده : morteza-t


ی بار داشتیم با دوستامون از دبیرستان بر میگشتیم چندتا دختر از جلو میومدن (دبیرستانی) ب یکیشون گفتم در کیفت بازه ! بنده خدا 10 ساعت داره کیفو بالا پایین میکنه! ما هم داریم غش میکنیم از خنده! بعدش دختره میگه شاید با شما بوده!!! یدفه کل دخترا کیفاشونو دراوردن با دقت بررسی کردن!!!
ما : ((=
دخترا : )):
ملت تو خیابون: O:
فکر کنم امریکا باید 4-5 سال پیش حمله میکرد !!!
ب افتخار هرچی دبیرستانی بزن لایک قشنگرو !! لایکا شله!!

فرستنده : mehrdad_crazy


روز اول رفتم کلاس آواز ؛یارو اومده میگه : نباید صداتو داد بزنی باید دادتو صدا بزنی !!
به عبارتی اوج دادتو صدا بزنی توو ماکس کنترل کنی !!
توو داد ریتم از دس میره ها ... !!
من :| :| :| :|
همونجا بلند شدم رفتم پولمو پس گرفتم ،الانم که در خدمت شمام :/ :))

فرستنده : Shey2nak


بچگی هام خواب میدیدم رفتم استخر و دارم تو آب جیش میکنم پا میشدم میدیدم تشکم که سهله تا فرش خیس شده!!!!!
فکر کنم 100 باری این خواب تکراری رو دیدم!!!
رویای صادقانه که میگن همینه دیگه

فرستنده : kk


یه بار تو مدرسه داشتیم برف بازی میکردیم یهو یه گوله برفی گنده خورد پس کلم نزدیک بود سرم بشکنه(از اینایی که فشار میدی یخ میشن) تا برگشتم یکیشم خورد تو فکم
حالا کی بود؟ دبیر ورزش!!! هر هر زده زیر خنده مرد گتده خجالتم نمیکشه
ماشالله به کودک درونش ...
حالا چرا من؟؟؟؟؟؟
 

فرستنده : kk


بچه بودم تازه ژل مو و واکس و اینجور چیزا مد شده بود منم یک واکس خریدم و مثل ندید بدیدا کلی مالیدم به موهام اومدم خونه مامان بزرگم منو دید داد زد: " انتر این چه قیافه ایه درست کردی مثل گوساله ای که الان ننش زاییده شدی گمشو از جلو چشام"
من:-(0)
گوساله :---؟؟؟
تشبیه و استعاره ادبی :///
استاد ادبیات:)(
والا من موندم، حافظ و سعدی هم اینجور نمیتونن تشبیه کنن

فرستنده : kk


یار اومده تو فیسبوک نوشته بچم تازه بدنیا اومده براش اکانت فیسبوک ساختم بزرگ شد بدم دست خودش
مارک زاکر برگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
طرح آتیه کودکان بانک ملت (((((((((((((((
آینده مملکت که میخواد با این بچه ها ساخت بشه (((((((((((
خورشید خواهشا خودت شعور داشته باش خاموش شو هممون راحت شیم

فرستنده : mamareza

یه کی از حیجانات دوران کودکیم جاخالی دادن از وسایلی بود که مامانم در هنگام عصبانیت سمتم پرت میکرد.....!

فرستنده : sina mo


خاطرات خنده دار


بچه بودم یه گربه کوچیک تو حیاطمون بود زمستون بود و دیدم سردشه رفتم گاز و روشن کردم و از ارتفاع گرفتم روش تا گرم شه! سیبیل های بدبخت همش سوخت و داشت مثل مست ها راه میرفت. ولش کردم تو حیاط و اومدم خونه. عصر بابام رفته بود دستشویی دیده بود گربه بدبخت افتاده تو سطل آب (سطل آب واسه روز مبادا) و مرده.
نخبه ای بودم. حقمو خوردن و الا الان ...

فرستنده : kk


یه بار با رفیقم باشگاه بدنسازی بودم بعد یه دستگاه زیربغل بود که همه وزنه هارو پر کرده بودن روش منم با خنده به رفیقم بلند گفتم به نظرت کدوم خری داشت اینهمه وزنه میزد که یهو یه غول چراغ جادو پشت سرم بود که اون داشت تمرین میکرد!!!
چپ چپ نگاه کرد ولی هیچی نگفت
دیگه اونورا سبز نشدم پول یه ماه باشگاه هم داده بودم پرید

فرستنده : kk


ترم اول نگهبان خوابگاه اومد در اتاقمون گفت کی اینجا سیگار میکشه ؟ ماهم ترسیدیم و به جدآبادمون قسم خوردیم که نه والا اگه ما اهل این حرفا باشیم . بعد یارو گفت سیگارم تموم شده واسه خودم میخواستم !!!!

 

فرستنده : kk


مامانم کلی ترشی درست کرده بود و گداشته بودیمش تو حیاط گه جا بیافته. دوتا خواهر زاده هام 7ساله و 8ساله تو حیاط بازی میکردن که دعواشون شد و یکیشون رفت خونشون. اونیکی اومد گفت که سهیل یه چوب دستش بود کردش تو چاه دستشویی بعد در دبه ترشی رو باز کرد و چوبه رو زد به ترشی! ما هم اعصاب خورد رفتیم ترشی رو ریختیم دور. بعدش کره خر عذاب وجدان گرفت گفت دروغ گفتم!!!
من:-؟؟؟؟؟
ترشی$$$$$
وجدان بیدار:-+++++
خواهرم میگه خواهر زاده به داییش میره؟ آخه من اینجوری بودم؟
لامصب رو نیست که

فرستنده : kk


تو دبیرستان یه روز داشتیم امتحان ادبیات میدادیم داخل کلاسم بود. یه سوالی اومده بود که اسم چند تا کتاب معروف داده بود و اسم نویسنده اونارو خواسته بودن خلاصه ما که برگمون تحویل دادیم یکی از بچه ها به ما اشاره کرد که یعنی بیا تو یکیش گیر کردم ما رفتیم نزدیکش که چشمتون روز بد نبینه میدونید چی پرسید. گفت ادیسه هومر چی میشه!!!!!!!

فرستنده : reza


رفتم خونه خواهرم اینا ، یه بوی عجیبی میومد ! دنبال بو رفتم دیدم رو گاز یه قابلِمه بزرگ داره می جوشه ، خواهر زادمم داره اونو هم میزنه و هی یه رشته بلند می کنه و یه لبخند رضایت بخش می زنه و دوباره کف گیر می گردونه ، با تعجب رفتم جلو پرسیدم میگم چه بوییه را انداختی !!! این چیه ؟؟!! میگه حمید دارم پشم رنگ می زنم ، اینا رو نگا چه خوشششششگللن :)
خواهر زادم :)
من جلو اون :)
من پشت به اون =)))
رشته صنایع دستی :)
پشم :(
استاد :d
دانشگاه :|

فرستنده : hamid


یه پسرخاله 4ساله دارم رفته بودیم ده خونه یکی از فامیلا که مرغ و جوجه داشتن پسرخالم دید که یکی از جوجه ها از بقیه زرنگتره و همه دونه هارو میخوره میره تو مشتش محکم میگیرتش با حرص بهش میگه چرا نمیذاری بقیه آجیا و داداشاتم بخورن جوجه بیچاره تو دستش له میشه و میمیره!!

فرستنده : النا


دوره راهنمایی کلاس ما طبقه دوم بود. روز چهارشنبه سوری این ناظم های نامرد نمیذاشتن بریم خونه. بچه ها از پنجره یواشکی کیفاشونو پرت میکردن پایین و به بهانه دستشویی از مدرسه فرار میکردن. من چی؟ کیفم سامسونیک بود!
فحش میدادم به خودم. میخواستم صندلیمو گاز بگیرم

فرستنده : kk


وقتی کودکستان بودم یه دختر صندلی روبروییم بود همیشه مداد زردش رو میدزدیدم. مامانش فردا واسش یه بسته جدید مدادرنگی میخرید ولی باز وقتی حواسش نبود کش میرفتم. یه 5-6 تایی مداد زرد داشتم!!
نمیدونم چرا؟ چرا مداد زرد؟ چرا فقط از اون دختر بدبخت؟ چرا....؟
باور کنین خودم هم جواب این سوالا رو نمیدونم

فرستنده : kk


یکی از دوستام شب از سرکار میره خونه مامان بزرگش از قضا میره دوش بگیره لامپ حموم خراب بوده.تو همون تاریکی دوش میگیره میاد بیرون به مامان بزرگش میگه ننه چرا شامپو به این بزرگی خریدی؟مامان بزرگش میگه اون مشکین تاژ بوده واسه چادرم خریدم!!!
حالا ما فردا دیدیمش موهاش مشکی...یعنی برق میزدا!!!!!

فرستنده : catalyst


به جاااااان خودم راست میگم :
رفیقم سیم کارتش همراه اولِ . میخواست GPRS شو فعال کنه ، زنگ زد به اپراتور ، خانومه برداشت رفیقم گفت خانوم ببخشید جی پی آر اس همراه اول چجوری فعال میشه؟ خانومه برگشته میگه GPRS چیه؟!!! :O
من و رفیقم :'(
آبدارچی مخابرات :|
کبوتر روی دکل همراه اول :|

فرستنده : Hermit


یه بار داشتیم با رفقا تو کوچه صحبت میکردیم یهو یکی از دوستام یه چی گفت ، منم پشت بندش میخواستم مثلاً یه حرف حکیمانه زده باشم گفتم ، عب نداره داداش این شتریه که در خونه ی همه تخم میذاره :|
بچه ها :)))))
من :(

فرستنده : Hermit


یادش بخیر.... سربازی رو میگم...
اون ر‍ژه هایی که می رفتم و خیلی خوب می گرفتیم اون موقع فکر میکردیم دیگه گروهانمون تکه :D
اون نگهبانی دستشویی دادن رو :))
آقا هر کی سربازی کرده و ازش خاطره داره بکوبه لایکو

فرستنده : علی بامرام


کلاس دوم ابتدایی بودم تو امتحان جمله نویسی معلم گفته بود با کلمه "اردک" جمله بساز منم نوشته بودم "پدر من اردک است"!!!!!!
معلم نامرد یه دست کتک بهم زد که چرا اینو نوشتم
اخه این انصافه؟

فرستنده : kk


یه بار همسایه مون با پسرش که 12سالشه اومده بودن خونمون منم به شوخی به پسره گفتم خجالت نمیکشی با این سنت شبا جاتو خیس میکنی! اونم زد زیر گریه داد و فریاد به مامانش میگه چرا آخه به همه میگی!!!!
حالا مامانش میخواد منو با آى پی جی بزنه!!!
من:))))
تشک پسره:///
حس مادری:)()()()

فرستنده : kk


خاطرات خنده دار


یه سوپرمارکت نزدیکمون هست یکم باهاش صمیمی ام. این آقا خیلی تنبله و همیشه واسه رفع حاجت : نایلون فریزر، پشت یخچال،سطل آشغال!
یه بار رفتم مغازه اش دیدم یکی از اونا پر کرده! و یهو مادرزنش اومد و اونو دستش دید گفت نادر این چیه دستت. اونم دسپاچه شد و گفت یکی از آبمیوه ها قوطیش سوراخ شده بود پرش کردم تو این! اونم گفت پس بیزحمت بده ببرمش واسه بچه ها!
من پوکیدم از خنده زیرپوستی آقا نادرم تته /پته /سرخ سفید/ عرق و ... گفت اینو خودم میخورم!!!! بیا یه دونه سالمش رو بدم
آدم چقدر میتونه تنبل باشه

فرستنده : kk


اقا تو کلاس بودیم استاد فیزیک یه سوال اسون (در حد 2*2=4) پرسید که جوابش میشد "کوچکتر میشه".همه درست جواب دادن من هم داد زدم استاد اینو خرم میدونه!بلافاصله یه بنده خدایی که تو باغ نبود گفت استاد بزرگتر نمیشه؟!یعنی کل کلاس رفت رو هوا!بنده خدا دو روزه دیگه سوال نمیپرسه:(((

فرستنده : رضا


پشت بوم خونه راتازه ایزوگام کردیم.امروز بارون گرفته داداشم میگه برو روپشت بوم ببین ایزوگاما درس کار میکنه یا نه...یه خرده نیگاش کردم میگه منظورم اینه که آب روش جمع میشه یانه...

فرستنده : s@jj@d


یکی از عذاب هایی که معلم ریاضی ها سر امتحان به ما میدادن الگوریتم غربال بود.این لا مصب 3 ساعت وقت ما رو میگرفت اخر هم غلط از اب در میومد
ای حرص میخوردیم
ای حرص میخوردیم

فرستنده : barf


سر کلاس ادبیات یکی از بچه به سخت گیری دبیرمون اعتراض کرد دبیره هم عصبانی و جدی گفت وقتی با من حرف می زنی خفه شو
ما:-|

فرستنده : 09166xxx849


آقا تو بیمارستان بودیم
یکی از پرستارای نچسب اونجا اومد پیش یکی از همراهای مریضا
گفت ببخشید شغل شما چیه
اونم گفت مغازه دار هستم
پرستاره گفت آهااااااااا
گفتم شمارو یه جایی دیدم
شما سر خیابون حکیم فرزانه فروشکاه لباس زیر زنونه دارین
یارو گفت نه من تو طالقانی مغازه عرقیات دارم
و اینطوری شد ک تا چن روزی ک من بیمارستان بودم دیگه پرستاررو ندیدم
ینی واقعن هافذه طسویری پرصطاره در حد امراتوری روم بودا
ببخشید ک اشتباه املاعی دارم آخه نفصه شبه چمشام درصط نمیبینن
‏:)‏‎

فرستنده : yahya az pa dena


یه روز تو مغازه بودم یه مشتری اومد خرید کرد موقع رفتن حواسم نبود داشتم با گوشی با پسر عمم صحبت می کردم قطع که کردم جای اینکه به مشتری بگم بازم به ما سر بزنید گفتم دفعه بعدی مادرت رو هم بیار
عمم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مشتری بعد از شنیدن گل واژه بنده^^^^^^^^^^
موبایل من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من در حال کتک خوردن (((((((((((((((((!
رییس صنف ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جنس فروخته شده به مشتری ))))))))))))))!
حق همیشه با مشتری است )))))))))))))))!
خلاصه یه هفته تو بیمارستان بستری شدم
نتیجه اخلاقی : به هر چی که اعتقاد دارید هیچوقت با موبایل تو محیط کار صحبت نکنید

فرستنده : mamareza


رفیقم امسال دانشگاه قبول شده دو هفته نگذشته عاشق یه دختره ترم آخری شده عمق فاجعه اینجاست رفته به دختره گفته دیگه خوش ندارم بیای دانشگاه محیطش خرابه
من که دارم میرم انصراف بدم از دانشگاه
ینی ما چن سال دیگه با این نوابغ آمریکا رو زیر پا میزاریم بخدا

فرستنده : mamareza


از روی عشق و علاقه تصمیم گرفتم در رشته رویاهای نوجوونیم درس بخونم و یه لیسانس دیگه بگیرم .یادمه اون زمانا که دانشگاه میرفتیم بچه درس خونا نور چشم استاد و دانشگاه بودن .ما هم طبق روال اون موقع خفن درس خوندیم و هر چی اساتید گرانبها میپرسیدن سریع جواب میدادیم .جلسه اول و دو تحملم کردن بعدش از مدیر گروه گرفته تا اساتید سال اول تدریس حمله کردن به ما و منتظر کوچکترین سوتی که بکنندش بالش صدا خفه کن . خلاصه دیدم دارم میشم وسیله خنده و تفریح همکلاسیهای دهه هفتادیم دیگه تصمیم گرفتم سکوت کنم . سلامتی همه اساتید با سواد و دلسوز دانشگاه ما . از اون طرفم سلامتی بچه های اولای دهه شصت که حتی به اساتید بیسوادشون هم احترام میذارنو میتونن ازشون گاف بگیرن اما اینکارو نمی کنن .

فرستنده : dahe shasti


سر کلاس دوم ابتدایی بچه ها داشتن خوشنویسی مینوشتن یهو یکی از بچه ها گفت خانوم دلم واسه خواهرم تنگ شده همش از سمنان که میاد میره خونه نامزدش نمیاد ما ببینیمش یهو یکی دیگه از اون طرف کلاس گفت بهش بگو زیاد نره خونه نامزدش تو دست و پا باشه .هر چند یکبار بره اونم وقتی دعوتش کردن .آیییییی نسل سوخته .هادی هدی.علی کوچولو.چاق ولاغر دیگه رسما برید بوق بزنید.

فرستنده : dahe shasti


یه دونه پرتقال دادم به داییم. یه کم خورد بعدش گفت وای چقدر این ترشقال پرته!!
من :0
فکر کنم منظورش این بود که پرتقاله ترشه!

فرستنده : Mehdi_72


صبح ساعت٧ یه خانمی ب موبایلم زنگ زد و بعد از دوساعت معرفی و گفتن اسم شرکتش ازم میپرسه شما سرپرست خانواده اید؟
میگم نه
میگم پس چرا گوشی رو برداشتی!!
بعد میگم از کجا باید میدونستم شما پشت خطی
میگه خیلی پر رویی اگه بجای مامانت بودم میکشتمت
تا دو ساعت تو شُک بودم اصلا خواب پرید
من:•0
اون خانمه:٠&
متکا:-||
تخت:-||
خواب:-(
من بعد دوساعت:٠(
خود درگیری داشت

فرستنده : Warrior


ما یه پسرخاله کوچولو داشتیم وقتی سگ و توله هارو نشونش میدادیم "میگفتیم توله سگا رو ببین" فک میکرد داریم بهشون فحش میدیم میگفت تورو خدا بهشون فحش ندید گناه دارن:))

فرستنده : amasa23


دانش آموزو خانوادش دو سال واسه درس پدرش رفتن مالزی زندگی کردن حالا که برگشتن بچه کلا زبان فارسی رو فراموش کرده مادرش هم شکسته فارسی صحبت میکنه
و باید کمکش کنی تا بعضی کلمات فارسی رو به یاد بیاره نمی دونم رو پیشونی پرسنل مدرسه چیزی نوشته یا سر درمدرسه چیزی نوشته ما توجه نکردیم یا ملت خیلی آی کیو هستن به نظر شما دیوار بتنی مشکل سر منو رفع میکنه یا دیوار آجری؟ 

فرستنده : dahe shasti


دیروز ایرانسل اس داده با شارژ ٢٤٣٥٥٥ ریال دیگر برنده ٥٠٠٠ ریال شارژ داخل شبکه شوید..!!
کلأ إحساس کردم گوشهام دراز و مخملیه و ی شاخ رو سرمه و اون کلمه آخر اس شَوید نیست بلکه شِویده

فرستنده : Warrior


خاطرات خنده دار


مودم ام خراب شده بود هر دو دقیقه یه بار خودش خاموش روشن می شد.
خیلی منسجم زنگ زدم شاتل میگم سلام خانوم این سرویستون اعصابمو خورد کرده ، همش قطع میشه . دیگه از شما سرویس نمی گیرم!
خانومه گفت : قطع نکنید ، بذارین لطفا یه لحظه چک کنم...
بعده پنج دقیقه چک کردن میگه خب چرا هی مودم و خاموش روشن می کنی؟!!!!!
من :!
زری خانوم خیاطه ورساچه :))
گراهام بل در لحظه ی وقوع حادثه :-(( :|
تلفن فروشیه پشت شهرداری:))))

فرستنده : فرستنده


کیا یادشونه که وقتی که پرتغال می خوردیم پوستاشو بر میداشتیم بعدش چند نفری جمع می شدیم داخل یه تراش فشار میدادیم بعد تراشرو دور دستامون میپیچیدیم تا تار عنکبوت درست شه بعدش کلی کیف می کردیم یادش بخیر....

فرستنده : H O S S E I N 66


ساعت 3 نصفه شب بود پشت کامپیوترم بودم یه سر رفتم تهران موزیک یه اهنگ جدید از مجید خراطهام دانلود کردم بعد هدفون کامپیوترما وصل کردم تا گوش بدم در حین گوش دادن بودم دیدم مامان و بابام و تمام اعضا خانواده دورم حلقه زدن .هدفونا از گوشم بر داشتم دیدم باند کامپیوترم تا ته زیاد بوده و من حواسم نبوده خلاصه بعدش یه دست کتک خوردیم واسه یه هفته هم محروم شدیم از نت این لایک داره بزن لایکا

فرستنده : Masoud Pakro


پدر بزرگمو برده بودم بیمارستان
یه پیرمرده بود اونجا
نوه هاش اومده بودن ملاقاتش
یکیش حمید بود اسمش اون یکی زهرا
خلاصه پسره یک ساعت خودشو معرفی کرد بعد پرسید من کیم گفت حمید
پسره گفت خب خداروشکر حواس حاج آقا سر جاشه
بعد دختره ذوق مرگ شد گفت حاج آقا حتما منو میشناسه
پرسید اسم من چیه
گفت حمید
دختره گفت من زهرام
دوباره پرسید من کیم گفت حمید
برا سلامتی همه مریضا لاییییییییک بلند

فرستنده : yahya az pa dena


یه روز رفته بودم بیرون داشتم پیاده میرفتم که یه دختر خیلی خیلی خوشگل بهم گفت : ببخشید آقا یه لحظه کارتون داشتم
گفتم : بفرمایید
گفت : اینجا نمیشه بریم تو اون کوچه که خلوته
رفتیم بعد چند دقیقه مقدمه چینی گفت : با من دوست میشید ؟؟؟
من جوگیر شده بودم گفتم : نه
خلاصه از اون اصرار و از منم انکار
دید فایده ایی نداره زنگ زد گفت : مریم بیا بریم
چند ثانیه بعد دختر خالم اومد
تازه فهمیدم دختر خالم منو دیده و به دوستش گفته بیاد به من اینجوری بگه
فاجعه اونجاست که بعد این قضیه هرچی بهش میگم منو با دوستش آشنا کنه میگه : ننننننهههههه

فرستنده : Real boy


سر زنگ زبان شیرین انگلیسی دبیر محترم داشت تا میتونست مشق میداد... بچه ها گفتن خانم وقت نداریم کمش کنید...
گفت امروز بنویسید... مام گفتیم خانوم این هفته روزی 3 تا امتحانه...
گفت جمعه بنویسید... یکی از بچه ها هم گفت خانم جمعه که تعطیله!!!
دبیر هم به طور عجیبی قانع شد!!! صحنه ای بودا!

فرستنده : crazy_emopunker


ترم اولی هستم سر کلاس اشنایی با مهندسی شیمی بودیم استاد گفت کی میدونه تقتیر ینی چی؟منم با اعتماد بنفس کاذب گفتم ینی تبدیل مایع ب بخار گفت دختر عزیزم!دانشجوی مهندسی!بچه دوم ابتدایی میدونه تبدیل مایع ب بخار تبخیره نه تقتیر ولی شما هنوز نمیدونی!
اینقدر بهم خندیدن که نگو

فرستنده : s-e


یکی از فامیل که قد و قواره ی کوچیک داره تعریف میکرد:
آقا یه روز پنجشنبه غروب منتظر تاکسی بودم بعد کلی الافی تاکسی اومد و من زود تر از همه رفتم صندلی عقب پشت راننده نشستم. 3 نفر دیگه هم سر جاشون نشستن و تاکسی راه افتاد... بعد از 10 دقیقه اون 3 نفر تو یه جای شلوغ پیاده شدن و دباره تاکسی حرکت کرد. بنده خدا راننده تاکسی یه نگاه به آینه انداخت دید کسی داخل ماشین نیست و از خستگی زیاد یه باد شکم (صدا دار) خالی کرد و گفت شنبه!! دوباره یکی دیگه خالی کرد و گفت یکشنبه!! یکی دیگه هم خالی کردو گفت دوشنبه.... همینطور رسید تاااا پنجشنبه!! منم که دیگه نمی تونستم اون فضا رو تحمل کنم یهو پریدم گفتم آقا آقااا من پیاده میشم!! راننده درجا همون وسط خیابون زد رو ترمز و شوکه برگشت گفت: تو از کی باهامی؟؟؟ :O گفتم از شنبه!!!! :D

فرستنده : 1e1@nimbuzz.com


یبار داشتم به دوستم اگه اونور خیابون بود اشاره میکردم و... نگو یه دختر تو مسیر بوده !!!!!!!
.
..
هیچی دیگه مگه ول کن بود!!!
با هزار مکافات فهموندم که خط رو خط شده!!!
واقعا وضع خیلی خرابه ها؟
پسرا مواظب باشین...

فرستنده : 9355-376


داشتیم فوتبال ایران و کره را می دیدیم
بعد کره ای ها هی خطا می کردن و....(خودتون حتما دیدید)
مامانم گفت بی شعوراااااا دیگه دونگیی نمی بینم!!!!
اصن برن دونگی رو بکشن اعدام کنن بچش بمیره
بانو جانگ همه رو بکشه امپراطور بمیره..
مامانه میهن پرسته من دارم ؟!

فرستنده : zeez


یه بار مهمونی بودیم همه فک و فامیل جمع بودن بچه پسر عموم 3سالشه بهش یاد دادم اگه بهت گفتم عمو چیکار کرد داد بزن باد شکم داد(با جزئیات صدا!!!) بعد کره خر رفت وسط اتاق داد زد kk بهم گفت بلند بگو عمو ...
آبرومون رفت. زن عموم مثل این خون اشاما بهم نگاه میکرد
خیلی خجالت کشیدم

فرستنده : kk


من وقتی بچه بودم می خواستم بستنی بخورم اول کاکائو روشو می خوردم بعد بستنیشو لیس می زدم شما هم اینجوری بودین

فرستنده : M.M.T


یادش بخیر ی تلویزیون 14 اینچ سیا سفید داشتیم همه دکمه هاشم کنده شده بود میخ داغ کردیم گذاشتیم جاش بالاشم یه دکمه گردون بود شبکه هارو عوض میکرد
وجدانن سگش می ارزید به تلویزیون سه بعدی های امروزی مگه نه؟

فرستنده : عرفان


امتحان گواهینامه داشتم
افسره برگه دستش بود ایرادامو مینویسه بعدش میگه آقا عرفان دسته راهنما هویج نیست اونجا
گذاشتنش راهنما بزنی
منم مزه ریختم گفتم ج سروان من ب فکر شمام پول برق براتون نیاد
گفت مزه نریز برو پایین ردّی
واقعا مردم جنبه شوخی ندارن آ

فرستنده : عرفان


دارم تبلیغات پخش میکنم پیرزنه میگه:اوغلان چرا اینارو میندازی خونمونو کثیف میکنی؟من کمر ندارم جمشون کنم
گفتم حاج خانم فیش گازه
میگه چقد اومده؟
گفتم 16هزارتومن
بیچاره قلبش وایستاد زد توسرش گفت ای دَدَم وای چرا اینقد زیاد
مطمئنم حالا که فهمیده جریان چیه منتظره فقط یه بار دیگه از کوچه شون رد شم

فرستنده : عرفان









javahermarket